شهدای پاسدار :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
* هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست. * آنچه مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه اول ماست. * نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آنها باز کرده اند، حرکت کنیم. * هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. * امروز، به فضل همین شهادت ها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است. * فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود. * جامعه مأنوس با فرهنگ ایثار و شهادت، توقف و عقبگرد نخواهد داشت. * پیشرفت های افتخار آمیز علمی کشور از برکات جهاد و شهادت در راه خداست. * از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت، مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد. شهادت، مرگ در راه ارزشهاست … * شهادت ها انقلاب ما را پابرجا و تضمین كرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت. ********** * همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند. وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد. * مهم ترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمان های خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است. * مظهر قدرت ایران، شهدا هستند. * شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند. * ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از بركت خون پاك شهدای عزیزمان داریم. * خون شهیدان تضمین كننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند كه مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است. * خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن، پیامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتی كه آن ها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است. * چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداكاری شهدای ماست. * وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است. * بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدف ها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار. ********** امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
* شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.( امام خامنه ای) * شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می‌ دهد.( امام خامنه ای) * شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.( امام خامنه ای) * باید یاد حقیقت و خاطره‌ شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.( امام خامنه ای) * شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، مشعل‌ دار پیروزی و آزادی و استقلال ملتند.( امام خامنه ای) * شما، انتساب افتخارآمیزی به شهادت دارید.( امام خامنه ای) * شهادت، مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی‌ گذارند این جان، مفت از دستشان برود.( امام خامنه ای) * اگر خدای متعال، این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگ ترین امتیاز را به یک انسان داده است.( امام خامنه ای) * هر چه داریم، به برکت جان‌فشانی‌ ها و فداکاری‌ هاست، به برکت روحیه‌ شهادت‌ طلبانه است.( امام خامنه ای) * پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)


این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
----------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

...................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۲۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدای پاسدار» ثبت شده است

چهارشنبه, ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۱ ق.ظ

کردی عبدالحسین فرزند علی داد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سردار رشید اسلام پاسدار شهید حاج " عبدالحسین کُردی "

سردار رشید اسلام شهید حاج " عبدالحسین کُردی "

فرمانده­ی اطلاعات و عملیات لشکر 57 ابوالفضل (ع) لرستان

 

 

شهید حاج " عبدالحسین کُردی "

نام : عبدالحسین

نام خانوادگی : کُردی

نام پدر : علی داد

نام مادر : عشرت

تاریخ تولد : 1340/01/02

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1365/10/24

محل شهادت : شلمچه

نام عملیات : عملیات کربلای ۵

آرامگاه : گلزار شهدای گوشه بروجرد

کد ایثارگری : 6530159

زندگینامه

شهید « عبدالحسین کُردی » در روز دوم فروردین ماه سال 1340 ،  در یکی از محله­ های جنوب شهر بروجرد در خانواده ­ای متدین و مؤمن چشم به جـهان گشود .پدرش علیداد، کشاورز بود و مادرش عشرت نام داشت.  خانواده ­ی این شهید به پاس ارادتی که به ائمه­ ی اطهار (ع) به ویژه سردار رشید کربلا امام حسین(ع) داشتند ، او را « عبدالحسین » نام نهادند .

با توجه به نوع کار پدر که به شغل کشاورزی مشغول بود ، عبدالحسین از همان ابتدا با مشکلات و سختی­ های زندگی آشنا شد و از زمانی که خود را شناخت در کمک به خانواده کوتاهی نکرد .

او با توجه به فرهنگ دینی و مذهبی که در آن پرورش یافته بود از همان دوران کودکی و نوجوانی اهمیت خاصی برای ادای فرائض دینی و مذهبی قایل بود . وی در دوران تحصیل نیز دانش ­آموزی کوشا ، فعال و اهـل مطالعـه بود . وی تا پایان دوره ­ی راهنمـایی در شـهر ( بروجرد ) ادامه ­ی تحصیل داد و سپس در امتحانات آموزشگاه نظامی ثبت نام کرد که با توجه به داشتن شرایط ، پذیرفته شد .

پس از قبولی به مدت سه سال در این آموزشگاه مشغول گذراندن آموزش ­های مختلف بود تا هنگام شکل­ گیری انقلاب اسلامی که او نیز به فرمان امام که فرمودند : ( پادگان­ ها را ترک کنید ) از پادگان فرار کرده و بعد از چندی با تظاهر به بیماری توانست با این ترفند از ارتش اخراج شود .

با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران در برپایی راهپیمایی های بزرگ در شهر با دیگر دوستان همکاری می کرد ، تا اینکه انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و با فرمان تاریخ ساز امام امت مبنی بر تشکیل جهاد سازندگی ایشان به همکاری و همیاری این نهاد پرداخت و به عضویت جهاد سازندگی بروجرد درآمد و مدت 6 ماه در این نهاد فعالیت کرد و به بازسازی روستاها و مناطق محروم پرداخت.

در جریان انقلاب که مردم خود حفاظت و حراست شهرها را به عهده گرفتند ، عبدالحسین نیز به مدت دو ماه حراست و حفاظت از جان و مال مردم منطقه ی خود را به عهده گرفت . تا اینکه کمیته­ ی انقلاب اسلامی تشکیل شد و او نیز به جمع پاسداران کمیته انقلاب اسلامی پیوست .

پس از فرمان تاریخی حضرت امام خمینی (ره) ، مبنی بر تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، او نیز به جمع نیروهای جان بر کف و مخلص سپاه پیوست و بدین ترتیب در واحدهای مختلف سپاه از جمله واحد حفاظت ، به شناسایی عوامل ضد انقلاب و نیروهای محارب با خدا پرداخت و در اثر این تعقیب و گریزها بود که مورد شناسایی عوامل سر سپرده قرار گرفت و دو بار در بروجرد مورد سوء قصد و ترور واقع شد که به فضل خدا توطئه­ ی منافقین در هر دو مورد ناکام ماند و شهید کُردی از دامی که عوامل سرسپرده برای او گسترده بودند جان سالم به در برد .

با شروع جنگ تحمیلی وی به عنوان پاسدار در زمره­ ی اولین نیروهایی بود که در منطقه حضور یافت .

شهید کُردی در منطقه ( کُردستان ) نیز با همکاری سایر برادران به پاکسازی عوامل خود فروخته در این منطقه پرداختند و در درگیری­ ها ، مورد اصابت ترکش قرار گرفت که به همین خاطر ، مدتی در بیمارستان تهران بستری و بعد از بهبودی نسبی بلافاصله دوباره به جبهه مراجعت نمود و در منطقه در قرعه­ کشی که به منظور اعزام رزمندگان به سفر مکه­ ی معظمه صورت گرفت .

سال 1360 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد.

ایشان با برگزیده شدن در این قرعه کشی به بروجرد بازگشتند و اعـلام کردند که من به این سفر نمی­روم ، وقتی علت را از وی جویا شدند ، وی اظهار داشت که سفر حج پول نیاز دارد و من از نظر مالی ، توانایی رفتن به این سفر را ندارم ولی پدرش به او گفت : « هزینه­ ی این سفر را تقبل می­کنم و حال که توفیقی برای شما حاصل گردیده ، شما از آن استفاده نمایید ، » لذا شهید عبدالحسین کُردی با یاری پدرشان به این سفر عرفانی مُشرف شدند ولی بعد از سفر حج که معمولاً مرسوم است که حجاج چند روزی را برای دیدار و زیارت دوستان و آشنایان در منزل می­ مانند ، شهید بلافاصله بعد از بازگشت از سفر معنوی حج ، سریعاً مجدد به جبهه بازگشتند که از سوی دوستان و آشنایان مورد سوال قرار گرفتند که حال در جبهه چه کار ناتمامی را دارند که بایستی به انجام برسانند ؟ که شهید در پاسخ به سوال آنان می ­گفت : من در جبهه لباس بسیجی­ ها را می ­شویم ، سنگر را مرتب می­ کنم ، سنگر درست می ­کنم ، آب می ­آورم ... باید زودتر به کارهایم برسم و خانواده­ ی شهید اظهار می ­کنند که تا بعد از شهادت وی ما نفهمیدیم او چه کاره بود و چه مسوولیتی برعهده داشت .

شهید کُردی به منطقه­ ی کردستان ( جبهه مریوان ) رفت و بعد از چند روز دوباره مجروح شد . او را به بیمارستانی در تهران بردند ، ما خبردار شدیم که مجروح شده و پس از پیگیری متوجه شدیم که در تهران بستری است لذا خانواده برای عیادت او عازم تهران شدند و در همان زمان به ما خبر دادند که برادرش حمید به فیض عُظمای شهادت نایل آمده و پیکر شهید به بروجرد منتقل می­ گردد . اما کسی از خانواده در بروجرد نبودند و همگی برای عیادت ایشان به تهران رفته بودند که به خـانواده خبر می­ دهند که فـرزند دیگرشان به فیض شـهادت نایل گردیده و آن­ها به بروجـرد بر می­ گردند .

بعد از اتمام مراسم برادر شهیدش ـ حمید کُردی ـ حاجی از تهران زنگ زده بود که کسی بیاید و مرا بیاورد ، اما هیـچ کس حـاضر نمی­شد ، حـامل پیام شــهادت برادرش ـ حمید ـ به او باشد . تا اینکه راننده­ای از سـپاه عـازم تهران می­ شود و در راه بازگشت به بروجـرد ، سر سخـن را با وی باز می­ کند و می­ پرسد : حاجی اگر کسی امانتی گرفت ، هنـگام پس دادن باید دارای چه روحـیه ­ای باشد که در جـواب می­ شنود که باید راضی و خوشحال باشد که راننده با بغض به او می­ گوید : خداوند به تو صبر دهد ـ برادرت حمـید شهید شده است ـ حاج عبدالحسـین کُردی لبخـندی می­زند و آرام می­ گوید :

« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعوُن » و در ادامه می ­گوید : برادرم حمید برنده شد ، خوشا به حالش ، هر چند که او مدت کمی در منطقه بود ولی سعادت یافت و به فیض شهادت نایل شد ولی من که از اول جنگ در جبهه­ ها بودم ، هنوز خالص نشدم که خدا مرا بپذیرد .

از ویژگی­ های اخلاقی شهید می­ توان گفت که او فردی صبور ، آرام ، متواضع ، بشاش و گشاده رو بود . در تمام امور ایثار و گذشت از خـود نشان می­ داد و در هـر کاری که پیش می­ آمد ، قبل از همه ابتدا خود پیش­قدم می­ شد . به هنگام عملیات و در زمانی که آتش دشمن در خط مقدم شدت پیدا می ­کرد ، وی در خط اول ، حضور می­ یافت و آخرین وضعیت منطقه را برای برنامـه ­ریزی صحیح و هـدایت دقـیق آتش ، بررسی می­ کرد .

شهید عبدالحسین کُردی در تصمیم­ گیری­ ها از نظرات دیگران سود می­جست و در برخوردها و قضاوت­ ها ، عدالت را رعایت می­ کرد . در روابط اجتماعی با دیگران رفتاری پسندیده و سنجیده داشت و در محیطی که حضور می­یافت با رفتار و منش خود ، همگان را تحت تأثیر قرار می­ داد . شهید کُردی در انجام واجبات و ترک محرمات پر تلاش بود و به مستحبات اهمیت می­ داد . اهل نماز شب بود و کم سخن و گزیده­گو بود و با کردارش ، دیگران را به عمل صالح دعوت می­ کرد .

وی از تشریفات و تجملات در زندگی به شدت دوری می­ کرد و در زندگی خود سادگی و بی­ آلایشی خاصی داشت . از زمانی که خود را شناخت ، همواره در سعی و تلاش بود . در ایام پیروزی انقلاب اسلامی ، شب و روز نمی­ شناخت و بعد از آن در طول جنگ تحمیلی ، مخلصانه انجام وظیفه می ­نمود و هرگز شبی را راحت در بستر نخوابید .

شهید عبدالحسین کُردی مدام در حال سرکشی از یگان­ها و هماهنگی آتش پشتیبانی رزمندگان اسلام در جبهه­ های جنگ بود و معتقد بود هر چه قبل از عملیات تلاش نماید به اذن الهی تضمینی برای موفقیت لشکریان جبهه­ ی حق خواهد بود .

او همان طوری که در عرصه­ی نبرد با دشمن متجاوز مراتب بالایی از توان و تخصص ، مدیریت و پشتکار را ارایه داد ، در میدان نبرد با نفس امّاره نیز موفق و سربلند بود . ایثار و از خود گذشتگی ، بخصوص اخلاص او کم ­نظیر بود و نهایت دقت و مـراقبت را به عمل می­ آورد که اعمال و فعالیتش تماماً خالص و قربه الی الله باشد .

شهید عبدالحسین کُردی بعد از شهادت برادرش ، مجدد به منطقه بازگشت و مـدت 8 ماه دیگر در جبهه­ های نبرد حضور داشت .

از پدرش خاطره ­ای نقل است که : « زمانی که حاجی شهید شده بود ، برادران از من پرسیدند ، عبدالحسین چه کاره بود ؟ که من گفتم ، پاسدار و آن­ ها در ادامه گفتند در سپاه چکاره بود ؟ گفتم که هر وقت ما هم از او می­ پرسیدیم ، شـهید می­ گفت : برای رزمندگان آب می ­آورم . ولی بعد از شهادتش تازه متوجه شدیم که فرمانده­ی اطلاعات و عملیات لشکر بوده ، در همان روزی که پیکر شهید عبدالحسین کُردی بر دوش مردم قدرشناس زادگاهش بروجرد تشییع می­ شد ، این شهر آماج عملیات هواپیماهای عراقی بود و مناطق مسکونی بمباران می شد و حتی زمان مراسم تشییع پیکر این شهید نیز چندین بار هواپیماها ، شهر بروجرد را بمباران کردند . »

 

شـهید عبدالحسـین کُـردی در تاریــخ 24 دی ماه 1365 با سمت فرمانده اطلاعات در منطـقه­ ی کـربلای (5) در شلمچه ، از چند جای بدنش به ویژه از ناحیه ­ی گردن ، مورد اصابت ترکش دشمن قرار گرفت و به آرزوی دیرینه­ ی خود که همانا شهادت در راه خدا و در مسیر دفاع از حق در مقابل باطل بود ، نایل شد و با بدنی قطعه قطعه و غرق در خون به دیدار معشوق شتافت .

ایشان در یکی از دست نوشته­ هایش نوشته است :

« خدایا من در جبهه­ ی حق علیه باطل آمده ­ام که جان خود را بفروشم . امیدوارم خریدار جان من تو باشی . به حق محمد و آلش مرا زنده به شهر و دیارمـان برنگـردان . دلـم می­ خواهد لحظه ­های آخر زندگی بدنم و جسمم آغشته به خون گردد و در راه تو باشم . »

 

 

آنان که به راه دوســت آگاه شـدند با عشق به هر طریق همراه شدند

از جـان و عیال و مال خود بگذشتند خفــتند بخــون ، شهـید آگاه شدند
 

تربت پاک  او در گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد قرار دارد. برادرش حمید کردی نیز به شهادت رسیده است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 487.

 

 

وصیت نامه سردار رشید اسلام حاج عبدالحسین کُردی

فرمانده­ی اطلاعات و عملیات لشکر ابوالفضل (ع)

 

« وَلا تحسبن الذین قُتلو فی سبیل الله امواتاً بَل احَیاء عِند رَبهم یُرزقون »

سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹

« گمان مکنید آنان که در راه خدا کشته می­شوند، مُرده­اند ، بلکه آنان زنده­اند و درنزد خدای خود روزی دارند .»

 

پروردگارا ؛ تو می­ دانی به یگانگی و وحدانیتت اعتقاد دارم و تنها تو را می­ ستایم و از تو یاری می­ جویم و تنها به تو پناه می ­برم از شر هر شیطانی و شـهادت می­ دهـم که دین اسـلام بر حـق است و شــهادت می­ دهم که محـمد(ص) بنده و فرسـتاده ­ی توست و شهادت می­ دهم که علی با یازده فرزندش امام و پیشوایان ما هستند و مسلک و مرام آنان را الگو در دنیای خود قرار می­ دهم تا آخرتمان در کنارشان باشیم « الهم رزّقنی توفیق شفاعه محمد (ص) و آل محمد (ص) »

خدایا من بنده­ ی ضعیف و ناتوان توام و هرگز حقوق بندگی­ ام را رعایت نکردم .

تو بزرگواری کردی ، من سرکشی .

تو مهربانی کردی ، من مغرور شدم .

تو عنایت کردی ، من اعتنا نکردم .

تو وفا کردی ، من جفا کردم .

تو نعمت دادی ، من کفران کردم و غافل بودم .

حال از تو می­ خواهم بار دیگر دست بنده ­ات را بگیری و از او راضی شوی و جزء بندگان خودت قرار دهی که بنده­ ی تو بودن را می­ خواهم .

از تو می ­خواهم که

عیب ­هایم را بپوشانی و رسوایم نکنی ، زیرا تو « ستارالعیوبی »

به من رحم کن . زیرا تو « ارحم الراحمینی »

گناهانم را نادیده بگیر . زیرا که « غفار الذنوبی»

و به فریادم برس ، زیرا که تو « غیاث المستغیثی »

و در دلم نور خودت را برافشان زیرا که تو « نورالمستوحشین فی ظلمی» .

خدایا !

از تو می­ خواهم که با غفرانت با من رفتار کنی نه با عدلت ،

که طاقت عذابت را ندارم .

خدایا از تو می­ خواهم که مرا به خاطر نافرمانی­ هایم سرزنش نکنی ،

هر چند که خود را مستحق مذمت می­ بینم ،

از تو می­ خواهم بپوشانی آنچه بر من گذشت

و مرا مورد عفو خود قرار دهی .

من که شرمنده ­ام در حضور تو

و شرمندگی من اجازه ­ی سخن گفتن را نمی­ دهد ،

پس تو خود ، دستم را بگیر .

حال که توفیق حضور در جبهه­ ها را به من دادی پس مرا خالص گردان

و دست رضایتت را به سوی من دراز کن .

از تو می­ خواهم مرا نجات دهی تا تنها هسـتی­ ام را که آن هم از آنِ توست در راهت فـدا کنم

و به آن مبنا و منشاء برسم ،

زیرا که جز تو خدایی ندارم .

امت شهید پرور و مسلمان : سنگینی بار مسوولیت بر دوش شما رهروان به حق علی (ع) است و از مـیان شـما رزمندگانی فـدایی هستند که جـو سنگینی را این بار بر دوش می­ کشند و الله گویان بر قلب کفر می­ تازند و هر بار قدری از جان پلیدش را می­ گیرند . پس این سیل خروشان را هرگز نگذارید از حرکت باز ایستد .

با اتفاق هم و با جان و مالتان ، اولاً به تکلیف خود جامعه عمل پوشانده و دلاورانه پوزه­ ی جنایتکاران را بر خاک مالیده و پیروزی و نصر را نصیب خودتان گردانید و منزل ابدی خود را آباد کنید و از همه بالاتر سبب خشنودی خدا شوید ، تا رحمت او بر شما فرود آید و شما را از شر شیطان محفوظ دارد .

باری پدرم که عمری در کنار تو بودم و هرگز نتوانستم کوچکترین خدمتی به تو بکنم ، بلکه سبب زحمت و ناراحتی تو شدم ، نه تنها عصای پیری­ات نبودم ، بلکه خود نیز بار سنگینی بودم که قد خمیده ­ات و بدن رنجورت را فشردم .

امیدوارم و عاجزانه از تو می­خواهم که مرا ببخشی ، من مدیون تو بودم و هرگز دِینت را که برگردنم داشتی ، ادّا نکردم .

مادرم ، تو نیز شیره­ ی جانت را به من دادی و به قول برادر شهیدم ( حمـید ) این نتـیجه­ ی آن شیر پاک و دستان پینه بسته­ ی پدرم بود که ما را به منزلگاه عاشقان ( کـربلا ) کشاند . امیـدوارم که تو نیز مـرا ببخشی و شیرت را حـلالم کنی و از تو می­ خواهم که صبر کنی و ارزش خود را نادیده نگیری و هر چند می­ دانم که کشته شدن من برایتان سخت است ،

اما می­ خواهم بدانید از موقعی که برادرم شهید شد ، من دیگر آرامش در خود احساس نمی­ کردم و چون او نزد خدایش ارزشمند بود و شهید بود . بارها با او حرف زدم و درد دل کردم که در میان اقوام و فامیل و خانواده کسی را نمی­بینم که رهرو او باشد و خود را تنها می­ بینم . پس برادرم از خدا بخواه مرا نیز در کنار تو قرار دهد . تو به من درسی نمی­دادی که خود را بیشتر دریابم ، چرا که من شهید نشدم و حال می­ دانم این برایتان هر چند ناخوشایند است .

از برادرم علی می­خواهم راهمان را ادامه و بر عزّت این خانواده بیفزاید ( عزّتی که فقط از جانب خدا بوده و از عزّت اوست ) این کشته شدن چون در راه خداست ارزشمند است .

وصیت می­ کنم که بچه­ هایم را همسرم بزرگ کند و دستشان را در دست افراد نیکو و وارسته و با تقوا و پیرو خط امام بگذارد و فرزندی که در راه دارم ، اگر دختر بود زینب و اگر پسر بود ، میثم نامگذاری کنید و نیز به آن­ها بگویید که پدرشان پیرو حسین(ع) و پیرو و مطیع رهبر ، امام خمینی بود و در راه انجام تکلیف ، کشته شد .

وصیت می­کنم که خانه ­ام برای همسرم بماند تا فرزندانم بعد از تشکیل خانواده کانونی داشته باشند که به آنجا روی آورند و مورد طعنه و زخم زبان دشمنانم واقع نشوند .

از همه­ ی شما بستگان نزدیکم ، می­ خواهم که راضی به رضای خدا باشید و هرگز شاکی نباشید در کشته شدنم . گریه و زاری کم کنید و صورت و موی خود را نکنید که رضای خداوند در آن نیست و همگی مرا عفو کنید تا خدا نیز مرا عفو کند .

والسلام علی عبادالله الصالحین

به امید زیارت کربلا و آزادی قدس عزیز

خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

شهید حاج عبدالحسین کردی

 

 



وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون
گمان مکنید آنان که در راه خدا کشته می شوند مرده اند بلکه آنان زنده اند و در نزد خدای خود روزی دارند.
پروردگارا – تو می دانی به یگانگی و وحدانیت اعتقاد دارم و تنها تو را می ستائیم و از تو یاری می جوئیم. و تنها به تو پناه می بریم از شر هر شیطانی. و شهادت می دهیم که دین اسلام بر حق است و شهادت می دهم که محمد (ص) بنده و فرستاده توست و شهادت می دهم که علی با یازده فرزندش امام و پیشوایان ما هستند و مسلک و مرام آنان را الگو در دنیای خود قرار می دهیم تا آخرتمان در کنارشان باشیم.«الهی رزقنی توفیق شفاعة محمد (ص) و آل محمد (ص)» خدایا من بنده ضعیف و ناتوان توام و هرگز حقوق بندگی ام را رعایت نکردم. تو بزرگواری کردی، من سرکشی. تو مهربانی کردی، من مغرور شدم. تو عنایت کردی، من اعتنا نکردم. تو وفا کردی من جفا کردم. تو نعمت دادی من کفران کردم و غافل بودم. حال از تو می خواهم باری دیگر دست بنده ات را بگیری و از او راضی شوی و جزء بندگان خودت قرار دهی، که بنده تو بودن را می خواهم. عیب‌هایم را بپوشانی و رسوایم نکنی زیرا تو «ستار العیوبی» به من رحم کن. زیرا که تو ارحم الراحمینی. گناهانم را نادیده بگیر، زیرا که غفار الذنوبی و به فریادم رس ، زیرا که تو غیاث المستغیثینی و در دلم نور خدا را برافشانی زیرا که تو نور المستوحشینی فی الظلم.
خدایا از تو می خواهم که با غفرانت با من رفتار کن نه با عدلت.که طاقت عذابت را ندارم. خدایا اگر مرا به خاطر نافرمانی هایم سرزنش کنی، هرچند که خود را مستحق مذمت می بینم، از تو می خواهم بپوشانی آنچه بر من گذشت و مرا مورد عفو خود قرار دهی. من که شرمنده ام در حضور تو و شرمندگیم اجازه سخن گفتن را نمی دهد، پس تو خود دستم را بگیر.
حال که توفیق حضور در جبهه ها را به من دادی پس مرا خالص گردان و دست رضایتت را بسوی من دراز کن.از تو می خواهم مرا نجات دهی و تنها هستیم را که آن هم از آن توست،در راهت فدا کنم و به آن مبنا و منشاء و صیعانت برسم،زیرا که جز تو خدایی ندارم.
امت شهیدپرور و مسلمان:سنگینی بار مسئولیت بر دوش شما رهروان بحق علی (ع) است و از میان شما رزمندگانی فدای جو سنگینی این بار را بر دوش می کشند و الله گویان بر قلب کفر می تازند و هر بار قدری از جان پلیدش را می گیرند. پس این سیل خروشان را هرگز نگذارید از حرکت باز ایستد.
با انفاق جان و مالتان اولاً به تکلیف پوزه جنایتکاران را بر خاک مالیده و پیروزی و نصر را نصیب خودتان گردانید و منزل ابدی خود را آباد کنید و از همه بالاتر سبب خشنودی خدا شوید،تا رحمت او بر شما فرود آید و شما را از شر شیطان محفوظ دارد.
باری پدرم که عمری در کنار تو بودم و هرگز نتوانستم کوچکترین خدمتی به تو بکنم. بلکه سبب زحمت و نارضایتی تو شدم، نه تنها عصای پیریت نبودم بلکه خود نیز سنگینی بودم که قد خمیده ات و بدن رنجورت را فشردم. امیدوارم و عاجزانه از تو می خواهم که مرا ببخشی. من مدیون تو بودم و هرگز دینت را ادا نکردم.
مادرم تو نیز شیره جانت را به من دادی و به قول برادر شهیدم این نتیجه آن شیر پاک و دستان پینه بسته پدرم بود که ما را به منزلگاه عاشقان (کربلا) کشاند. امیدوارم که تو نیز مرا ببخشی و شیرت را حلالم کنی و از تو می خواهم که صبر کنی و ارزش خود را نادیده نگیری و هرچند می دانم که کشته شدن من برایتان سخت است،اما بدانید از موقعی که برادرم شهید شد، من دیگر آرامش در خود احساس نمی کردم و چون او در نزد خدایش ارزشمند بود و شهید بود بارها با او حرف زدم و درد دل کردم که در میان اقوام و فامیل و خانواده کسی را نمی بینم که رهرو او باشد و خود را تنها می بینم. پس برادرم از خدا بخواه مرا نیز در کنار تو قرار دهد. تو درسی نمی دادی که خود را بیشتر دریابم، چرا که شهید نشدم و حال هر چند برایتان ناخوشایند است از برادرم علی می خواهم راهمان را ادامه و بر عزت این خانواده بیفزاید. این کشته شدن چون در راه خداست، ارزشمند است.
وصیت می کنم که بچه هایم را، همسرم بزرگ کند و دستشان را در دست افراد نیکو و وارسته و با تقوا و پیرو خط امام بگذارد. و فرزندی که در راه دارم، اگر دختر بود زینب و اگر پسر بود میثم نامگذاری کنید و نیز به آنها بگوئید که پدرشان پیرو حسین (ع) و پیرو و مطیع رهبر امام خمینی بود و در راه انجام تکلیف کشته شد.
وصیت می کنم که خانه ام برای همسرم بماند تا فرزندانم بعد از تشکیل خانواده کانونی داشته باشند که به آنجا روی آورند و مورد طعنه و زخم زبان دشمنانم واقع نشوند.
از همه شما بستگان نزدیکم می خواهم که راضی به رضای خدا باشید و هرگز شاکی نباشید. در کشته شدنم گریه و زاری کم کنید و صورت و موی نکنید که رضای خداوند در آن نیست و همگی مرا عفو کنید تا خدا نیز مرا عفو کند. والسلام علی عبادالله الصالحین.
به امید زیارت کربلا و آزادی قدس عزیز.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار
آنانکه بعشق دوست پابست شدند/ خود را بشکستند و هم دست شدند
تا فانی فی ا... شدند از دل و جان / رستند ز قید هستی و هست شدند
عبدالحسین کردی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۰۴ ، ۱۰:۱۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۲۳ مهر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۵ ق.ظ

کردی حسن فرزند علی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید حسن کردی

 

شهید حسن کردی

نام : حسن

نام خانوادگی : کردی

نام پدر : علی

نام مادر : بتول

تاریخ تولد : 1323/08/02

محل تولد : بروجرد

رسته : بسیجی

تاریخ مجروحیت : 0000/00/00

علت مجروحیت : بمباران شیمیایی خرمشهر

تاریخ شهادت : 1365/04/27

محل شهادت : بیمارستان بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری :  650000

زندگینامه

در روز دوم آبان ماه سال 1323 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش بتول نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. بنا بود. سال 1353 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و شش دختر شد.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در بمباران شیمیایی خرمشهر با سمت فرمانده دسته مجروح شد. در روز بیست و هفتم تیر ماه سال 1365 ، بر اثر مصدومیت شیمیایی در بیمارستان بروجرد به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار گوشه شهرستان بروجرد واقع است.

 منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 487.

 

 

 

          

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۰۴ ، ۱۱:۳۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۲۳ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۵۸ ق.ظ

کحالی ابوالقاسم فرزند محمود

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سردار رشید اسلام پاسدار شهید ابوالقاسم کحالی

شهید ابوالقاسم کحالی

نام : ابوالقاسم

نام خـانوادگی : کحالی

نام پدر : محمود
نام مادر : معصومه

تاریخ تولد : 1334/08/25

محل تولد : بروجرد

سن هنگام شهادت :  39 سال

تـاریخ شهادت : 1373/07/23

مـحل شهادت : جاده مهاباد

نحوه شهادت : ماموریت

نام گلزار : گلزار بهشت زهرا (سلام الله علیها) تهران

زندگینامه

شهید ابوالقاسم کحالی در بیست و پنجم آبان 1334، در شهر بروجرد دیده به جهان گشود. پدرش محمود و مادرش، معصومه نام داشت. وی تا پایان کارشناسی در رشته جغرافیای سیاسی و نظامی درس خواند.

این شهید گرانقدر در سال‌های پیش از انقلاب با آگاهی و بیداری به مبارزه با رژیم شاهنشاهی پرداخت و در راه اندازی مبارزات علیه شاه نقش برجسته‌ای داشت. پس از ورود حضرت امام (ره) به شهر قم به عنوان محافظ امام راحل در رکاب آن بزرگوار بود و همچنین همزمان با تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه درآمد.

شهید کحالی در سال 1360 ازدواج کرد که از او دو فرزند به نام‌های محمدباقر و محمدجواد به یادگار مانده است.

این شهید گرانقدر پس از طی کردن دوره‌های مختلف به علت مهارت و تخصص ایشان به عنوان مربی و مسؤل آموزش در زمینه تاکتیک جنگ های نامنظم و کلاسیک در دانشگاه امام حسین (علیه السلام) مشغول به خدمت شد، به طوری که تعداد زیادی از نیروهای موثر در حال خدمت کادر سپاه و رزمندگان از سراسر کشور توسط ایشان آموزش داده شده اند.

وی به علت جایگاه حساسش در امر آموزش، در زمان عملیات خود را به مناطق عملیاتی جنوب و غرب می‌رساند تا در عمل نیز شاگردان و بسیجیان خود را آزموده و خود نیز کنار آن‌ها در حفظ پدافند منطقه تلاش می کرد و بعد از انجام فعالیت میدانی، مجدداَ بر خلاف میل باطنی به دانشگاه امام حسین(علیه السلام) بر می گشت.

این شهید بزرگوار در عملیات‌هایی همچون بیت المقدس، فتح المبین و …. و مناطق عملیاتی همچون سر پل ذهاب، بازی دراز، گیلانغرب و …. شرکت داشت و به طوری که خاطرات زیادی از رشادت‌هایش در ذهن دوستانش نقش بسته است.

وی درسال 1361 با توجه به فرمان امام خمینی (ره) تحت عنوان قوای محمد رسول الله به همراه جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان به لبنان رفت و به آموزش نظامی و … اولین نیروهای حزب الله لبنان برای مقابله با رژیم غاصب اسرائیل اقدام کرد که در طول این سال‌ها به فیض جانبازی نائل آمد.

شهید ابوالقاسم کحالی بعد از رشادت‌ها و ایثارگری‌های فراوان برای انقلاب و کشورمان در 23 مهرماه سال 1373 در ایام شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در محور عملیاتی مهاباد توسط افراد ناشناسی به فیض شهادت نائل آمد.

آرامگاه این شهید گرانقدر در قطعه: 50 ردیف: 46 شماره: 7 گلزار شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) تهران قرار دارد

لینک منبع : برای مشاهد منبع مطلب اینجا کلیک کنید

لینک آلبوم تصاویر :

برای مشاهد آلبوم های تصاویر بر روی هر یک از شماره های ذیل کلیک کنید :

۱ ؛ ۲ ؛ ۳ ؛ ۴ ؛ ۵ ؛ ۶ ؛ ۷ ؛ ۸ ؛ ۹ ؛ 10 ؛ 11 ؛ 12 ؛ 13 ؛ 14 ؛ 15 ؛ 16 ؛ 17 ؛ 18 ؛ 19 ؛

 

وصیت نامه اینجانب ابوالقاسم کحالی فرزند محمود

همسرم

در مدتی که با من زندگی کردی هیچگاه روی خوش زندگی را ندیدی. همیشه ناکامی و دربدری برای تو به ارمغان آوردم. همیشه خستگی بیرون را به خانه آوردم و بر سر تو ریختم و با منطق بدی که داشتم بطور مداوم ترا مورد آزار و اذیت قرار دادم. همسر خوبم تو با صبر و تحمل، کلیه دشواری ها را به خاطر خدا تحمل کردی و به خاطر خدا مرا تحمل کردی و به خاطر خدا مرا تحمل کردی. با وجود آنکه بچه مریض در خانه داشتیم همیشه مشوق من بودی که به جبهه بروم و تو خود تنها می‌ماندی.

خداوند ان شاالله تو را از صابران قرار دهد و ترا با سرور زنان عالم محشور گرداند. امیدوارم که از من درگذری زیرا اگر تو از من بگذری، خدا هم خواهد گذشت… ان شاالله و گر نه وای بر حال احوال آدمی همچون من.

نور چشمانم محمدباقر و محمدجواد

زمان، زمان ایثار است. اکنون زمانی است که به حول و قوه الهی کاخ‌های مستکبرین عالم یکی پس از دیگری بدست مستضعفین بر سرشان خراب می‌شود و معنی آیه «و نرید ان نمن …» تحقق پیدا کرده که مستضعفین عالم بر مستکبرین غلبه خواهند نمود.

عزیزان من تمام هم و غم خود را در راه مبارزه با مستکبرین بگذارید و انقلاب اسلامی را و این جمهوری را که با خون صدها هزار شهید بدست آمده و دست کلیه ابرقدرت‌ها از خاک پاک ایران سرزمین اسلامیمان کوتاه نموده حراست کنید و در این راه از نثار جان خویش دریغ نورزید. به برپایی نماز اهمیت بدهید. در آن دنیا اولین پرسشی که از انسان می‌کنند اینست که نماز خوانده‌ای یا نه. در کلیه صحنه‌هایی که برای حفظ دستاوردهای انقلاب برگزار می‌شود، شرکت کنید. از کمک و یاری به مردم مستمند دریغ نورزید. با دوستان دین، دوست و با دشمنان دین، دشمن باشید و فرق نمی‌کند که دشمن دین که باشد. حتی اگر نزدیکترین فرد به شما باشد، چونکه حفظ نظام جمهوری اسلامی مانند نماز واجب است.

نور چشمانم بابا را حلال کنید و همیشه به دنبال کسب علم و دانش باشید. ثروت واقعی علم است نگذارید که منافقین درس بخوانند و مشاغل کلیه‌ی مملکت را در دست بگیرند و بچه حزب اللهی هم نظافتچی و آبدارچی او باشد.

به امید بخشش از طرف خداوند

بنده سراپا تقصیر

ابوالقاسم کحالی

1372/10/03

 

 


     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۰۴ ، ۱۰:۵۸
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۲۳ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۰۸ ق.ظ

کبودجامه محمد فرزند غلام

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پاسدار شهید محمد کبودجامه

شهید محمد کبودجامه

 

 

نام: محمد

نام خانوادگی : کبودجامه

نام پدر : غلام
نام مادر : اکرم

تاریخ تولد : 1337/11/01

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

محل سکونت : بروجرد روستای گندل گیلان

تاریخ شهادت : 1361/02/16

محل شهادت : فکه

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6124588

زندگینامه

در روز اول بهمن ماه سال  1337 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش غلام، کشاورز بود و مادرش اکرم نام داشت.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در روز شانزدهم اردیبهشت ماه سال 1361 ، با سمت فرمانده ی دسته در فکه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک  او در  گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 484.

 

شهید کبودجامه سال 1361 در عضویت سپاه بروجرد در جنوب به شهادت رسید. همه اتفاق نظر دارند که او در لطافت روح مثال زدنی بود.

دکتر محمود بابایی استاد بازنشسته پژوهشگاه وزارت علوم و دوست همدانی شهید کبودجامه با ارسال این عکس از خودش و آن شهید مربوط به سال ۱۳۵۹ چنین نوشت :

تابستان سال 1361 برای دیدار دوستان از جمله ممد ( محمد کبودجامه ) به بروجرد رفتم ( برگشتم )، شب رسیدم.

با عجله، ساک به دست، به سمت محل دیدار دوستان می‌رفتم که در روشنایی چراغ خیابان، اعلامیه‌ای را دیدم …

خبر شهادت ممد و چند نفر از رفقایش بود …

وصف حال کسی که ممد را می‌شناسد و این خبر هولناک را می‌شنود، بسیار سخت است…

شب کابوسی را گذراندم … صبح زود برگشتم و دیگر به آن شهر برنگشتم …

 

 

عکس سال ۱۳۵۹

نفر نشسته : شهید محمد کبود جامه

ایستاده : محمود بابایی ( فرستنده ی عکس )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۰۴ ، ۱۰:۰۸
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ۰۱:۱۵ ب.ظ

کبودجامه غلامرضا فرزند علی محمد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید غلام رضا کبودجامه

شهید غلام رضا کبودجامه

نام : غلام رضا

نام خانوادگی : کبودجامه

نام پدر : علی محمد

تاریخ تولد : 1345/01/10

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1365/10/23

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6529979

زندگینامه

دهم فروردین 1345 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش علی محمد، کفاش بود و مادرش ملوک نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. بیست و سوم دی 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاک وی در گلزار بهشت شهدای بروجرد واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 484.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۰۴ ، ۱۳:۱۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ۰۱:۰۷ ب.ظ

کاویانی مقدم بروجردی عبدالرضا فرزند محمدرضا

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پاسدار شهید عبدالرضا کاویانی مقدم بروجردی

شهید عبدالرضا کاویانی مقدم بروجردی

نام : عبدالرضا

نام خانوادگی : کاویانی مقدم بروجردی

نام پدر : محمدرضا

نام مادر : نصرت

تاریخ تولد : 1343/09/01

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1367/03/28

محل شهادت : محور بانه

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6715982

زندگینامه

در روز اول آذر ماه سال 1343 ، در شهرستان دورود به دنیا آمد. پدرش محمدرضا و مادرش نصرت نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. سال 1364 ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد.

شهید عبدالرضا کاویانی مقدم فرماند دسته یک از گردان ثارالله از زمره پاسدارانی بود که فارغ التحصیل از مکتب خانه امام حسین(ع) شد. او از همان دوران کودکی به کار و حرفه علاقه زیادی داشت و در کارگاه جوشکاری مشغول به کار شد . در کنار حرفه اش هیچگاه از یاد خدا غافل نمی شد ، در نماز جمعه شرکت می جست و در راهپیمایی ها و تظاهرات دوشادوش دوستانش بود .

عشق وافر شهید به مادرش زبانزد عام و خاص شده بود چرا که در سن هفت سالگی از نعمت پدر محروم شده و مادر نقش سنگین پدر را به خوبی ایفا کرده بود .

عشق به امام از دیگر خصیصه های شهید بود که در لبیک به امام در تاریخ 1361/05/02به عنوان یک بسیجی رهسپار جبهه شد . و سرانجام به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت.

عاقبت پس از شرکت در آزمون عشق نمره ی قبولی را در بالاترین سطح در کارنامه ی خویش ثبت کرد و در روز بیست و هشتم خرداد ماه سال 1367 ، با سمت فرمانده ی دسته در عملیات پنجوین در منطقه ی بانه بر اثر اصابت ترکش و مسمومیت شیمیایی به فیض عظمای شهادت رسید.
پیکر پاک و مطهر وی در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد، زیارتگاه خیل عظیم عاشقان ایثار و شهادت شد.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 484.

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۰۴ ، ۱۳:۰۷
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۲ ق.ظ

کاوند مرتضی فرزند علی محمد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پاسدار شهید مرتضی کاوند

شهید مرتضی کاوند

نام : مرتضی

نام خانوادگی : کاوند

نام پدر : علی محمد

تاریخ تولد : 1340/01/01

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1359/10/16

محل شهادت : هویزه

آرامگاه : زیارتگاه شهدای هویزه ردیف اول قبر آخر

کد ایثارگری : 5908593

زندگینامه

شهید مرتضی کاوند در اول فروردین سال 1340 در بروجرد متولد شد. او چهار - پنج ساله بود که خانواده اش به شهر ری نقل مکان کردند و از آن زمان ساکن آنجا شدند.

مرتضی از زمان کودکی و نوجوانی به دلیل آنکه فرزند اول خانواده بود، هم تحصیل می کرد و هم به کار در خیاطی مشغول شد. او به دلیل تداخل کار و تحصیل تا سال سوم راهنمایی تحصیل کرد و پس از آن به کار در خیاطی پرداخت.

هم زمان با شروع زمزمه انقلاب به خیل انقلابیان پیوست و برای ایجاد امنیت در محل زندگی خود همراه با همسالان، سنگرهایی ساختند و در پاس دادن ها شرکت می کردند. او از فعالان راهپیمایی ها بود و در حادثه 17 شهریور نیز حضور داشت و در آن حادثه که سر بازان رژیم منحوس شاه مردم را به رگبار می بستند، زخمی شد و در منزل یکی از اهالی همانجا تا نزدیکی صبح پنهان شد.

ایشان به ورزش علاقه داشت و به باشگاه می رفت و در اوقات فراغت نیز، با دوستان خود فوتبال بازی می کردند.

پس از انقلاب نیز، عضو بسیج شد و در حفاظت کردن از مناطق مسکونی شرکت می کرد.

او نگرش سیاسی داشت و به دنبال شناخت سیاسی و مطالعه بود. به دنبال تشخیص راه صحیح بود و حرف امام خمینی ره برایش ملاک بود. او عاشق واقعی امام خمینی ره بود و بارها برای دیدار ایشان به قم رفته بود و یکبار نیز مادر و خواهر کوچکترش را نیز به همراه خود برده بود. در زمان انتخابات ریاست جمهوری و زمانی که چهره بنی صدر روشن نشده بود، او از جمله افرادی بود که به او رای نداد و به آقای حبیبی که در آن زمان از طرف جامعه مدرسین قم نیز مورد تایید بود رای داد.

شدت علاقه مرتضی به امام خمینی ره به حدی بود که در زمان بیماری قلبی امام ره از اعماق وجود و از روی اخلاص می گفت:« حاضرم قلبم را به امام ره بدهم تا ناراحتی قلبی نداشته باشند.»

در زمان شروع جنگ، او از اولین افرادی بود که به جنگ رفت و به همراه برادر کوچکترش برای ثبت نام رفتند و دوره ای آموزشی را در پادگان امام حسن (علیه السلام ) گذراندند و پس از ان راهی جبهه شدند و در تقسیم بندی ها او و برادرش به هویزه اعزام شدند و در گروه شهید علم الهدی مشغول به فعالیت شدند.

رفتار و اخلاق مرتضی، همانند همه یارانی که با هم در پادگان امام حسن (علیه السلام ) آموزش می دیدند تغییر کرده بود و می شد احساس کرد که ممکن است دیگر بر نگردد.

پیش از اعزام به مادرش عکسی را یادگاری داده بود و به برادرش که در پادگان به دیدارش رفته بود، سفارش خانواده و علی الخصوص مادر را کرده بود، سفارش کرده بود که مواظب باشید مادر ناراحت نشود. او بسیار مهربان بود و فرد از خودگذشته ای بود که شاید همین از خودگذشتگی او پلی بود به سمت شهادت.

ارتباط بسیار گرم و نزدیکی با خواهران و برادرانش داشت و آنها را بسیار دوست داشت.

اهل مطالعه بود و سعی می کرد بر افراد و گروه ها شناخت داشته باشد تا از هرکسی طرفداری نکند.

در حماسه هویزه، همراه گروه شهید علم الهدی بود و زمانی که به شهادت رسید، برادر کوچکترش بدن او را در پناه خاکریزی گذاشته بود تا مانند بدن های مطهر دیگر شهدا، زیر شنی تانک ها له نشود.

بدن پاکش در منطقه عملیاتی ماند و مادر همیشه منتظر برگشتن مرتضی بود.

مادر او زنی شیر دل بود، دو برادر دیگر مرتضی را نیز راهی جبهه کرد و هر دو هم زمان مجروح شدند…مرتضی نیز مفقود بود و همسرش نیز به جبهه رفت و جانباز بازگشت.

برادر شهید کاوند که در حماسه هویزه حضور داشت نقل می کند که ان شب ها بسیاری از افراد نماز شب هایشان را با حالی خاص می خواندند….

برادر مرتضی وقتی به خانه بازگشت به دلیل آنکه نتوانسته بود بدن مطهر برادرش را به همراه خود بیاورد و نیز آمادگی بر خورد با شهادت مرتضی را در خانواده ندید، تا سه هفته شهادت مرتضی را از خانواده پنهان کرد و پس از آن قضیه را آرام، آرام به خانواده اش اطلاع داد.

مرتضی فرد بسیار از خود گذشته ای بود و در پایان آخرین نامه اش به خانواده نوشته بود:« بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا…»

 

پاسدار شهید مرتضی کاوند در خانواده ای که از نظر مذهبی و اعتقادی بسیار ایمان بودند چشم به جهان گشود.از همان دوران کودکی با شرکت در مجالس مذهبی با احکام و مبانی اسلام آشنا شد ودر دفاع از اسلام از جمله دلیر مردان صحنه های جنگ بود ،که پس از شروع جنگ به سپاه پیوست و به جبهه های جنوب اعزام شد

بعد از محاصره ی سوسنگرد مسئولیت شکستن محاصره ی این شهر را بر عهده داشتند که از آنجا به هویزه عزیمت نمودند و پس از حدود پانزده روز مقاومت در جبهه های جنوب هویزه در مقابل ارتش متجاوز عراق سرانجام به همراه عده ای از دانشجویان پیرو خط امام از جمله شهید علم الهدی به محاصره در آمد و پس از مبارزه ای سخت به شهادت رسیدند.

پیکر مطهرش سال ها در زیر آفتاب سوزان جنوب ماند تا اینکه بعد از عملیات بیت المقدس پیکر پاکشان را پیدا نموده و تربت پاک او به همراه دیگر یاران در همان محل  هویزه  (زیارتگاه شهدای هویزه ردیف اول مرقد آخر) زیارتگاه خیل عظیم امت حزب الله شد.

 

روایت عاشقی

دو برادری که با هم در حماسه هویزه حضور داشتند، اما... مرتضی و مجتبی (برادر کوچکترش) با هم رفتند هویزه؛ روز عملیات هم با هم بودند؛ مسیرشان هم یکی بود؛ توی قرارشان هم جدایی نبود؛ ولی به دو راهی شهادت که رسیدند، مرتضی هوایی شد و پیچید سمت کربلا. خیلی وقت نبود که در سطر آخرِ آخرین نامه اش به خانواده نوشته بود: « بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا.» مرتضی جلوی چشم مجتبی شهید شد؛ کاری از دستش بر نمی آمد. حتی نمی توانست جنازه را برگرداند عقب. فقط بدن مرتضی را در پناه خاکریزی کشاند تا زیر شِنی تانک ها لِه نشود. سیر که نگاهش کرد، دلش را کنار پیکر مرتضی جا گذاشت و برگشت. نمی دانم تانک ها سمت آن خاکریز هم آمدند یا نه؟ اما از مرتضی حتی تکه استخوانی هم برنگشت!

راوی: برادر شهید کاوند

 منبع:   ـــ  کتاب آیه های سرخ هویزه


 

 بسیجی شهید کربلای هویزه مرتضی کاوند

 عاشق صادق بود؛ از آن عشق امام های دو آتشه.
پای ثابت تظاهرات و مبارزه.
مرتضی در میدان ژاله (17 شهریور 57) هم رشادت ها کرده و حتی زخمی شده بود!
آن روز جان به در برد تا 2 سال و 3 ماه بعد که اجر مجاهدت ها را کف دستش گذاشتند.
منتها در هویزه!

 منبع:   ـــ  کتاب آیه های سرخ هویزه

 

 

فهرست کامل اسامی شهدای واقعه هویزه

امروز مزار این شهیدان گلگون کفن زیارتگاه هزاران هزار زائر است. به مناسبت سی امین سالگرد شهادت مدافعان هویزه ، لیست کامل شهدای مدفون در زیارتگاه هویزه را منتشر می نماییم.

 

 

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، به تاریخ 15 دی ماه سال 1359 نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با پشتیبانی زرهی ارتش جمهوری اسلامی تک گسترده ای را علیه متجاوزان بعثی در منطقه عملیاتی هویزه اجرا کردند که با پیروزی غیرمنتظره ای همراه بود . روز بعد ارتش بعثی با اجرای پاتکی سنگین موفق شد نیروهای سپاه را در محاصره گرفته و به بازپس گیری مناطق آزاد شده در روز بعد بپردازد. در این بین قوای پاسدار به فرماندهی فرمانده وقت سپاه هویزه ، دانشجوی شهید سیدمحمدحسین علم الهدی به مقاومتی جانانه علیه تیپ زرهی ارتش بعث دست زد اما به علت فقدان پشتیبانی و کمبود مهمات ، مدافعان و شخص شهید علم الهدی شربت شهادت نوشیدند. پیکر های مطهر این شهیدان حماسه ساز ، ماه ها بعد ، پس از بازپس گیری مناطق اشغالی ، تفحص گردید و در همان محل درگیری به خاک سپرده شد. امروز مزار این شهیدان گلگون کفن زیارتگاه هزاران هزار زائر است. به مناسبت سی امین سالگرد شهادت مدافعان هویزه ، لیست کامل شهدای مدفون در زیارتگاه هویزه را منتشر می نماییم. 

شادی ارواح طیبه تمامی آنان صلوات. 

 

شهید مرتضی کاوند  
شهید مجید یوسفیان
شهید امین سلطانی
شهید محمد دلجو
شهید حسین علم االهدی
شهید حسین زارعی
شهید بهروز نوروزی
شهید محمد ابراهیم سمندالدوله
شهید محمدشمخانی
شهید امیر رفیعی
شهید خلیل بهایری
شهید عبدالمحمد چهار محالی
شهید بهروز پور هاشمی
شهید حسین خمیسی
شهید محمد رضاملایی زمانی
شهید محمد حسن رضا زاده
شهید علی اشرف ظاهری
شهید حسن فلاح نژاد
شهید سعید جلالی پور
شهید محمد علی عسکری
شهید جمال دهشور
شهید محمد رضا شمسی زاده
شهید علیرضا رکاب ساز
شهید محمد رضا شیخ الاسلام
شهید اسماعیل حاج کوهمدانی
شهید حسن امینی
شهید محمد بهاءالدین
شهید رمضانعلی آقایی
شهید سلیمان تیتئی
شهید عباسعلی حبیبی
شهید شهید قدوسی
شهید مصطفی مختاری
شهید شهید گمنام
شهید محمد فاضل
شهید عباس افشاری
شهید مجید کریمی ثانی
شهید رضا مستجابی کرمانشاهی
شهید مجید مهدوی
شهید قدیر قدرتی
شهید حسن فتاحی
شهید محمود خالح زاده
شهید حسین خوشنویسان
شهید امیر حسین جعفری
شهید محمود فروزش
شهید محمد جعفر روزبهانی
شهید شیال بوغنیمه
شهید محمود قاسمی
شهید علی اصغر فرهمند فر
شهید مهدی پروانه
شهید محمد حسین رحیمی
شهید سید محمد علی حکیم
شهید حمید شاهید
شهید سید مهدی جعفری
شهید محمد اسماعیل اعتضادی
شهید علی اکبر سیفی ابدی
شهید محمد جواد زاهدیان
شهید محسن غدیریان
شهید امیر احتشام زاده
شهید اکبر حاجی مهدی
شهید اصغر پهلوان نژاد
شهید صادق فروشانی
شهید علی حاتمی
شهید فرخ سلحشور
شهید محمد صادق فروشانی
شهید غفار درویشی

 

 

 

شادی روح امام و شهدا، صلوات

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۰۴ ، ۱۱:۳۲
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۲۰ ق.ظ

کاوند محمود فرزند محمدجعفر

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پاسدار شهید محمود کاوند

پاسدار شهید محمود کاوند

نام : محمود

نام خانوادگی : کاوند

نام پدر : محمدجعفر

تاریخ تولد : 1348/01/01

محل تولد : بروجرد

تاریخ تولد: 1348/01/01

سن هنگام شهادت : 19 سال

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1367/05/03

محل شهادت: کرمانشاه-اسلام آباد غرب

عملیات منجر به شهادت : مرصاد

آرامگاه : گلزار بهشت زهرا (سلام الله علیها ) تهران

زندگینامه

شهید محمود کاوند فردی مخلص بود که از دوران نوجوانی و جوانی علاقه به اهل البیت(علیه السلام) داشت . شهید با وجود اینکه در تهران تحصیل می کرد سعی داشت دوستانی را پیدا کند که اهل مسجد و اهل قرآن و از علاقه مندان اهل البیت(علیه السلام) باشند.

با شروع جنگ تحمیلی بنا به فرمان حضرت امام(ره) که فرمود : سعی کنید جبهه ها را پر کنید. این شهید عزیز عضو رسمی سپاه پاسداران گردید و با حضور خود در جبهه به ندای امام عزیز لبیک گفت.

او با رشادت های زیادی که از خود بروز داد در مقابل دشمنان اسلام دقیقه ای آرام نداشت و با سپر قرار دادن تمام وجود خود توانست مقابل جنایتکاران بایستد و بالاخره در اثر همین فداکاری ها یعنی دفاع از قرآن و اسلام هدف گلوله های آتشین دشمن قرار گرفت و به خدا پیوست

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۰۴ ، ۱۰:۲۰
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ۰۹:۵۱ ق.ظ

کاوند محمد فرزند محمدطاهر

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید محمد کاوند

شهید محمد کاوند

نام : محمد

نام خانوادگی : کاوند

نام پدر : محمدطاهر

نام مادر : حشمت خانم

تاریخ تولد : 1343/06/07

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1367/05/04

محل شهادت : اسلام آباد غرب

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری :6715966

زندگینامه

شهید محمد کاوند در روز هفتم شهریور ماه سال 1343 ، در روستای دره صیدی از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدطاهر، کشاورز بود و مادرش حشمت خانم نام داشت. بعد از گذراندن دوران کودکی وارد عرصه تحصیل شد و در مقطع ابتدایی تحصیلات را فرا گرفت. او با رفتاری نیکو و اخلاق پسندیده خود زبانزد خاص و عام بود و به دیگران احترام فراوان می گذاشت. با برپایی حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) بسیار خوشحال شد و در حفاظت از آن تمام نیرو و توان خود را صرف کرد.

با فرا رسیدن ایام خدمت سربازی در لباس سپاهی به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. و وارد مناطق عملیاتی شد.سرانجام در چهارم مرداد 1367 ، در اسلام آباد غرب توسط گروه های ضدانقلاب بر اثر اصابت ترکش به سر، به خیل شهیدان انقلاب اسلامی پیوست. پیکر مطهرش را در بهشت شهدا خاکسپاری کردند.

تربت پاک و مطهرش در گلزار بهشت شهدا بروجرد قرار دارد.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 483.

 

خاطرات شهید محمد کاوند به نقل از مادر شهید
آنان که در کوی معشوق قدم به صدق و صفا برمی دارند،راهی را در پیش روی دارند که دشواریش نامحرمان را از آن باز می دارد. آنان رشته اتصال خاک را به افلاک می بندند و محو در جمال و جلال حسن معشوق آوای محبت و عشق سر می دهند.در ره دوست سر از پای نمی شناسند و آتش و بهشت را یکی می بینند و تنها دیده دل به او می سپارند.
تنها نشانی حریم الهی را به ذهن سپرده اند و از همه تعلقات دنیایی چون خودیت و منیت بریده اند.از هیچ چیز جز هیبت و جلال خدای واحد هراسی ندارند و در هر مکان و هر نفسی یار و یاور دین خدایند.

محمد از زمره یاوران دین بود که در 1343/04/07 در روستای دره صیدی بروجرد در میان خانواده ای متدین و کشاورز با اولین گریه های خود غزل عشق و حیات را زمزمه کرد. دوره ابتدایی را در دبستان شروع کرد و تحصیلات را در همان مقطع به پایان رسانید.
در رفتار با دیگران مهربان بود و هرگاه که کسی او را می آزرد تنها ذکری که بر لبهایش می نشست لا اله الا الله بود.

به امام خمینی (ره)عشق می ورزید و با پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی طاغوت،گویی جانی دوباره یافته و حیاتی نو را آغاز نموده است.با رسیدن به ایام خدمت نظام وظیفه عمومی بی درنگ لباس مقدس سربازی را به تن کرد و به جمع سپاه پاسداران ایران پیوست.

پس از طی دوره آموزش نظامی راهی مناطق نبرد شد و در عملیات های مختلفی شرکت نمود. سرانجام در منطقه ی اسلام آباد غرب در 1367/05/04 با اصابت ترکش به سرش روح بلند وی به آسمان ها پرواز کرد. تربت پاک و مطهرش در گلزار بهشت شهدا بروجرد قرار دارد.

روحش شاد


                                                           

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۰۴ ، ۰۹:۵۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۴۰۴، ۰۱:۴۵ ب.ظ

کاوند کرم رضا فرزند علی رضا

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید کرم رضا کاوند

شهید کرم رضا کاوند

 

نام : کرم رضا

نام خانوادگی : کاوند

نام پدر : علی رضا

نام مادر : بتول

تاریخ تولد : 1346/03/03

محل تولد : بروجرد روستای دره صیدی

شغل : پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت : 1365/10/04

محل شهادت : شلمچه

نام عملیات : کربلای 4

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6529908

زندگینامه

شهید کرم رضا کاوند ، سوم خرداد سال 1346، در روستای دره صیدی از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش علیرضا، کشاورز بود و مادرش بتول نام داشت.

پاسدار وظیفه شهید کرم رضا کاوند از جمله بسیجیان مخلص و با ایمان بود که در روستای دره صیدی از توابع شهرستان بروجرد متولد شد.

دوران کودکی و نوجوانی را در روستا به کشاورزی مشغول بود و دوران تحصیل ابتدایی را در روستا طی نمود بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ همواره شور و حال رفتن به جبهه را داشت ولی بعلت اینکه سنش کم بود ار رفتن او ممانعت به عمل می آمد تا اینکه موفق شد از طریق سپاه به خدمت سربازی اعزام و در لشکر اسلام مشغول به خدمت شود.

این شهید عزیز چندین مرتبه در عملیات ها شرکت نموده و بالاخره در عملیات کربلای 4 حضور یافت و در روز چهارم دی ماه سال 1365 ، با سمت تک تیرانداز در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به گردن و شکم، شهید و مفقودالاثر شد و پس از گذشت سال ها از جنگ ، پیکر مطهر او که شامل تکه هایی از استخوان بود به وطن اسلامی بازگشت. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 482.

 

 


     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۰۴ ، ۱۳:۴۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.