شهدای پاسدار :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
* هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست. * آنچه مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه اول ماست. * نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آنها باز کرده اند، حرکت کنیم. * هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. * امروز، به فضل همین شهادت ها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است. * فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود. * جامعه مأنوس با فرهنگ ایثار و شهادت، توقف و عقبگرد نخواهد داشت. * پیشرفت های افتخار آمیز علمی کشور از برکات جهاد و شهادت در راه خداست. * از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت، مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد. شهادت، مرگ در راه ارزشهاست … * شهادت ها انقلاب ما را پابرجا و تضمین كرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت. ********** * همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند. وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد. * مهم ترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمان های خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است. * مظهر قدرت ایران، شهدا هستند. * شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند. * ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از بركت خون پاك شهدای عزیزمان داریم. * خون شهیدان تضمین كننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند كه مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است. * خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن، پیامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتی كه آن ها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است. * چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداكاری شهدای ماست. * وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است. * بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدف ها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار. ********** امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
* شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.( امام خامنه ای) * شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می‌ دهد.( امام خامنه ای) * شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.( امام خامنه ای) * باید یاد حقیقت و خاطره‌ شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.( امام خامنه ای) * شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، مشعل‌ دار پیروزی و آزادی و استقلال ملتند.( امام خامنه ای) * شما، انتساب افتخارآمیزی به شهادت دارید.( امام خامنه ای) * شهادت، مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی‌ گذارند این جان، مفت از دستشان برود.( امام خامنه ای) * اگر خدای متعال، این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگ ترین امتیاز را به یک انسان داده است.( امام خامنه ای) * هر چه داریم، به برکت جان‌فشانی‌ ها و فداکاری‌ هاست، به برکت روحیه‌ شهادت‌ طلبانه است.( امام خامنه ای) * پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)


این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
----------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

...................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۲۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدای پاسدار» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۱۱ ق.ظ

گودرزی علی احمد فرزند حشمت

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پاسدار شهید علی احمد گودرزی

پاسدار شهید علی احمد گودرزی

نام : علی احمد

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : حشمت الله

نام مادر : کبرا

تاریخ تولد : 1341/03/17

محل تولد : بروجرد

تاریخ شهادت : 1361/02/16

محل شهادت : عملیات بیت المقدس فکه

آرامگاه : گلزار شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6126090

زندگینامه

هفدهم خرداد 1341 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش حشمت الله، معمار بود و مادرش کبرا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. شانزدهم اردیبهشت 1361، با سمت فرمانده دسته در فکه بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاک وی در گلزار شهدای بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 536.

پسرم به عهدش وفا کرده بود و برای من خاک تربت امام حسین سوغاتی آورده بود!

با سلام و احترام به پیشگاه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه و کلیه شهدا و رزمندگان دفاع مقدس

خاطره ای رو که می خواهم به محضر عزیزان علاقه مند به شهدا و آرمان های مقدس اونها بیان کنم ، مربوط میشه به مادر شهید علی احمد گودرزی که خودش اونرا برای من تعریف کرده؛ و لذا خواستم همه عشاق از لذت این معرفت عظما، بی نصیب نمانند؛ و کشورهای مستکبر ظالم جنایتکاری که در مقابل انقلاب اسلامی ایران صف آرایی کرده اند بدانند ملت و جوانان غیور ایران اسلامی برای به ثمر رساندن اهداف امام راحل ، قدس سّره شریف در تحت فرمان ولایت و رهبری تا پای جان از این نهضت مقدس انقلاب پاسداری خواهند کرد. ان شاالله.

این آخرین خاطره ای است که مادر شهید علی احمد گودرزی از ایشان دارند و من از زبان خود مادر برایتان می نویسم:

مادر شهید می گفت:

بار آخری که احمد به خونه اومد خیلی خوشحال بودم. فکر می کردم مدت بیشتری پیش ما می مونه اما خیلی زود آماده سفر شد. بهش گفتم احمد عزیزم تو که تازه رسیدی چند روزی پیش ما باش و استراحت کن بذار بیشتر تو را ببینم . علی احمد در جوابم گفت: مادر اگه بدونی کجا می خوام برم اجازه می دهی زودتر بار سفر رو ببندم و برم ! . گفتم مگه کجا می خوای بری؟ گفت : دارم می رم کربلا ! ، اومده بودم هم از شما حلالیت بگیرم و هم خبر بدم ! .

در اون لحظات علی احمد از خوشحالی چشماش برق می زد و عاشقانه برای رفتن لحظه شماری می کرد. منم گفتم به سلامتی عزیزم و ازش پرسیدم که یعنی پس راه باز شده، و می شه برید کربلا ؟! .

خدا رو شکر ولی احمد جان اگه رفتی کربلا از اونجا خاک تربت برام می آری؟ دیدم احمد پیشانی منو بوسید و گفت روی دو تا چشمام، حتماً می آرم. منم خوشحال شدم که پسرم داره می ره کربلا ؛ و لذا اسپند و آماده کردم و با خوشحالی همه ی اهل خانواده اونو بدرقه اش کردیم . پدرش گفت خدا رو شکر این پسر مایه افتخار منه ، و دست به دعا برد و گفت : خدا خودشو و همه دوستاشو حفظ کنه . علی احمد هنگام خدا حافظی با پدرش به او گفت به مادرم بگو انشاالله حتما براش تربت کربلا می آرم.

چند وقتی از عملیات بیت المقدس گذشت و از احمد من خبری نشد!. تا اینکه خبر آوردند علی احمد شهید شده. روزی که رفتیم جنازه شهید و تحویل بگیریم پدرش اومد و به من گفت : می خوای احمد و ببینی؟

گفتم آره. زمانی که جنازه پسرم رو دیدم ، صورتش سوخته بود؛

با خودم گفتم : عزیزم زیارت قبول! ؛

ولی ای کاش می شد دوباره چشمای قشنگت رو یکبار دیگه ببینم! …

در اون حال پدرش به من گفت دستاشو نگاه کن ببین هر دو رو مشت کرده !

وقتی بازشون کردم دیدم با کمال تعجب دیدیم پر از خاکه ! تربت کربلا ... پسرم به عهدش وفا کرده بود و برای من خاک تربت امام حسین سوغاتی آورده بود! دستاشو بوسیدم و گفتم زیارتت قبول عزیز مادر…..

راوی : فاطمه گودرزی برادر زاده شهید

 

شهید علی احمد گودرزی

 

http://yadshohada.com/wp-content/uploads/2014/12/Sh-Godarzi-1.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۰۴ ، ۱۱:۱۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۳۴ ق.ظ

درزی علی فرزند حسین

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید علی گودرزی

شهید علی گودرزی

نام : علی

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : حسین

نام مادر : طاهره

تاریخ تولد : 1341/01/02

محل تولد : بروجرد

سن : 23 سال

شغل : بسیجی

تاریخ شهادت : 1364/08/03

محل شهادت : مهران - قلاویزان

آرامگاه : گلزار بهشت زهرا (سلام الله علیها) تهران

کد ایثارگری : 6413303

 

« این عشق به اسلام و امام بود که پاسدارم کرد . شهید علی گودرزی»

زندگینامه

هفتم اسفند 1341، در بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش حسین و مادرش طاهره نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته علوم اقتصادی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در گردان تخریب لشکر محمد رسول الله (صل الله علیه و آله) خدمت می کرد.

در روز سوم آبان 1364 ، در منطقه مهران (قلاویزان) بر اثر اصابت ترکش مین توسط نیروهای عراقی شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت زهرای تهران  قطعه 27 ، ردیف 45 ، شماره ب واقع است.

این شعر بر سنگ مزار شهید حک شده است :

بیا مادر که پروردی مرا آزاد

بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد

به حجله میروم شادان ولی زخمی به تن دارم

به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم

این عشق به اسلام و امام بود که پاسدارم کرد .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۰۴ ، ۱۱:۳۴
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۲۱ ق.ظ

گودرزی عزیز الله فرزند علی محمد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید عزیزالله گودرزی

شهید عزیزاله گودرزی

 

نام : عزیزاله

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : علی محمد

نام مادر : ملوک

تاریخ تولد : 1341/06/10

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت : 1363/01/15

محل شهادت : چزابه/ سردشت

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6311897


زندگینامه
شهید عزیزاله گودرزی دهم شهریور 1341 ، در شهرستان بروجرد متولد شد. پدرش علی محمد، فروشنده بود و مادرش ملوک نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. سال 1358 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. پانزدهم فروردین 1363 ، در سردشت توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید. اثری از پیکرش به دست نیامد.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 535.

   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۰۴ ، ۱۱:۲۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ۱۰:۴۲ ق.ظ

گودرزی عبدالمحمد فرزند علی محمد و شوکت

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید عبدالمحمد گودرزی

شهید عبدالمحمد گودرزی

نام : عبدالمحمد

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : علی محمد

نام مادر : شوکت

تاریخ تولد : 1331/01/15

محل تولد : بروجرد

سن : 29 سال

تاریخ شهادت : 1360/06/20

محل شهادت :بازی دراز

آرامگاه : گلزار بهشت زهرا (سلام الله علیها) تهران

کد ایثارگری : 6011429

زندگینامه

در روز پانزدهم فروردین ماه سال 1331 ، در روستای دودانگه ار توابع شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش علی محمد، کارگری می کرد و مادرش شوکت نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. مدتی خیاط بود. سال 1350 ازدواج کرد و صاحب سه پسر شد.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در روز شانزدهم شهریور ماه سال 1360 ، با سمت مسئول گروه عملیاتی در بازی دراز توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. تربت پاک وی در بهشت زهرا(سلام الله علیها) شهرستان تهران قـطعـه : 24 ردیـف : 93  شـماره : 36  واقع است.

منبع:

ـــ فرهنگ اعلام شهدا: شهرستانهای استان تهران، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1395، صفحه 584.

 

 

 

grave shahid

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۰۴ ، ۱۰:۴۲
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
چهارشنبه, ۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۳۵ ق.ظ

گودرزی حسن فرزند کریم

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سردار رشید اسلام پاسدار شهید حسن گودرزی

سردار رشید اسلام « شهید حسن گودرزی »

فرمانده­ ی دلیر گردان ثارالله از لشکر 57 ابوالفضل (ع) لرستان

 

شهید حسن گودرزی

نام : حسن

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : کریم

نام مادر : عصمت

تاریخ ولادت : 1338/05/09

محل تولد : روستای شیخ میری بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1363/09/07

محل شهادت : منطقه پدافندی زبیدات عراق

مسؤلیت در زمان شهادت : فرمانده گردان ثارالله

آرامگاه : گلزار شهدای شرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6311891

زندگینامه

درود و سلام به همه ­ی انبیاء و معصومین ، شهدا و صدقین و سلام بر روح مقدس و ملکوتی امام خمینی (ره) و ارواح ملکوتی سرداران گمنام سپاه اسلام خصوصاً پاسدار حقیقی قرآن و اسوه تقوا و شهامت شهید حسن گودرزی .

در نهم مرداد سال 1338 در روستای شیخ میری از توابع بروجرد در خانواده­ای مذهبی ، کودکی چشم به جهان گشود . پدرش کریم، کشاورز بود و مادرش عصمت نام داشت. از آنجایی­ که خانواده ­اش به ائمه ­ی اطهار علاقمند بودند، نام او را حسن نهادند . وی پس از پایان دوران کودکی کم کم شخصیت خود را نمایان می­ کرد ، با وجود اینکه سن کمی داشت ، ولی فردی شایسته و با اخلاق بود. او با رفتار خویش همه افراد فامیل را مجذوب خود کرده بود . ( در بین افراد فامیل خوش خُلقی ، ادب و با ایمان بودن او جلوه ­نمایی می­ کرد . )

چند سالی از عمرش نگذشته بود که از نعمت پدر محروم شد . با از دست دادن پدر شریفش اراده ­ی او برای تحصیل بیشتر و محکم­ تر شد و با جدیت به ادامه ­ی تحصیل پرداخت .

در سـن نوجوانی او را فـردی باهوش و با ذوق و در عین حال مؤمن و با تقوا می­ دانستند و همین امر سبب شد که او در فضای آن موقع رژیم ستم شاهی همواره فردی مؤمن و با تقوا بماند .

با شروع انقلاب در راهپیمایی ­ها شرکت فعال داشت و با حضورش در جمع انقلابیون ، نفرت خود را از رژیم ستم شاهی اعلام می ­کرد .

وی همیشه خدا را شکر می­ کرد که در عصر و زمان ه­ای زندگی می­ کند که عصر انقلاب و دگرگونی است و همواره در این اندیشه بود که فرصتی یافته و می ­تواند دِین خود را نسبت به اسلام ادا کند و همیشه خدا را شاهد می­ گرفت که فکر و خیالش تنها اسلام و انقلاب و امام امت است . پس از پیروزی انقلاب در سال 1357 به خدمت مقدس سربازی رفت . حسن گودرزی از نیروهایی بود که در درگیری ­های داخلی با منافقین همیشه شرکت داشت .

پس از پایان خدمت سربازی به قول خودش از آنجا که علاقه­ ی زیادی داشت که زندگی خود را وقف اسلام و انقلاب نماید ، به همین سبب به جمع نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست .

شروع بکار شهید حسن گودرزی در سپاه پاسداران ، مصادف با آغاز تهاجم رژیم کافر بعثی عراق به خاک مقـدس میهن­ مان ایران اسلامی بود .

در روزهای اول جنگ او برای مقابله با متجاوزان به همراه گردانی از نیروهای سپاه عازم خرمشهر شد و زمانی که این شهر مقاوم و مجاهدپرور مورد هجوم نیروهای از خدا بی­خبر و ناجوانمرد بعثی قرار گرفت و در چنگال سفاکان جهانی روزهای تلخ سقوط و فراموش نشدنی را سپری می­کرد ، شهید حسن گودرزی در شهر دوشادوش بچه ­های خرمشهری می­ جنگید و همراه با نیروهای از جان گذشته تلاش می­ کردند که نگذارند خرمشهر سقوط کند .

شهید گودرزی همیشه می­ گفت قصـد من از ازدواج نیز به کمال رسیدن است و داشتن فرزندی به عنوان یادگار که بتواند در صورتی که به شهادت رسیدم ، سـلاح را بردارد . او باید نیـکو پرورش یابد و بتواند راهم را ادامه دهد و سربازی برای انقلاب باشد . با همین اهداف و اعتقادات در سال 1359 ازدواج کرد ولی هنوز دو هفته از ازدواج نگذشته بود که به جبهه اعزام شد و مـدت 4 ماه با منافقین در منطقه ( مریوان ) جنگید .

وی در فروردین ماه 1361 با رشادت­ ها و توانایی که از خود نشان داد این بار به عنوان فرمانده گردان ابوالفضل(ع) عازم جبـهه­ ی نبرد حـق علـیه باطل گردید ، ولی هـنوز یک ماه از حضـور او در مناطـق جـنوب نگذشـته بود که در عملـیات بیت ­المقدس از ناحیه­ ی گردن و دست مجروح شد و ماه ­ها در بیمارستان بستری گردید . و هنوز درمان را به اتمام نرسانده ، با بهبودی نسبی ، به سپاه برگشت و قصد رفتن به جبهه را نمود ، اما سپاه از رفتن وی ممانعت به عمل آورد و با رفتن او مخالفت کرد.

شهید گودرزی مدت 4 سالی را که در لباس سپاه خدمت کرد ، مسوولیت­ های زیادی را به عهده گرفت که از آن جمله می­ توان به : مسوولیت بخش پرسنلی ، کارگزینی ، تعاون و قائم مقامی سپاه و نیز بخش مبارزه با مواد مخدر اشاره نمود .

وی از جمله انسان ­هایی بود که در کارهایش ، خدمت به اسـلام و مسلمـین حرف نخست را می زد . او شب­ هایش چه آن زمان که در جبهه در حال مبارزه با دشمن بود و یا در سنگر ، چه در زمانی که در خانه و در کنار خانواده به سر می­ برد ، با طنین مناجات ، نیایش و دعا همراه بود که نشان از مظلومیت و خدا ترسی وی بود .

از دیگر مواردی که می­ توان در منش و رفتار دینی و عبادی او اشاره کرد ، برپایی فریضه­ ی نماز شب بود که به جا می ­آورد همچنین نیت خیرخواهانه او بود که در خفا و به دور از هیاهو به کارهای خیر و کمک به محرومان می­ پرداخت .

شهید گودرزی فردی آرام ، کم گو و کم­ صحبت بود . همیشه متفکّرانه ، با خلوص و آرام سخن می­ گرفت و اصـول منطق در کلامش مبیّن فهم عمـیق او بود . هـر زمان فرصت و حالی می­ یافت به تلاوت قــرآن می­ پرداخت و با صوت آرام­ بخش قـرآن ، به آرامـش می­ رسید .

علاقه­ ی شدید او به سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و سایر معصومین و ذکر مصائب ائمه (ع) ، قلب او را نوازش می­ داد و بر جفاکاری­ های ملحدان نسبت به خاندان عصمت و طهارت (ع) ، مظلومیت و حقانیت آن­ ها و مردمی که ایشان را درک نکرده و نفهمـیده­ اند ، افسـوس می­ خورد و بر شـهادت آن­ها می­ گریست .

او دارای ایمانی راسخ و عزمی استوار بود و بدین سبب در رزم بسیار شجاع و بی­باک عمل می ­کرد . دلیر ، قویدل و متوکل به حضرت حق بود . او در هــمه حـال مشـــتاق شـــهادت بود و آن را مـرگ نمی ­دانست ، بلکه شـهادت را رسیدن به قُـرب ­الهی می­ دانست .

او همچون پدری دلـسوز ، عـلاقه­ ی بسـیار زیادی به فرزندش « مهـدی » داشت ولی همیـشه بیان می­ داشت که خـدا را از هـر کسی بیشـتر دوست دارم و بسـیار علاقمـند هسـتم که فرزندم همراه با یاد خدا و نام و ذکر همیشه خـدا تربیت شود و در راه انقلاب گام بردارد . چرا که انقلاب و امام ما احتیاج به سربازان حقیقی دین و قرآن دارد و تنهایی این انقلاب ، باعث لطمه خوردن به اسلام می ­شود .

شهید گودرزی همیـشه در نوشـته هایش چنین ابراز می ­داشت که : « لحظه لحظه­ های عمرم فدای تو باد ای امام ، چرا که انقلاب و امام ما احتیاج به سربازان حقیقی دین و قرآن دارد و تنهایی انقلاب ، باعث لطمه خوردن به اسلام می­ شود . »

آخرین ماموریت ایشان اواخر سال 1362 بود که به عنوان فرمانده­ی گردان ثارالله به جبهه­ ی ( زبیدات ) اعزام گردیدند . مدت 9 ماه در منطقه­ ی زبیدات علیه بعثیون عراقی جنگید و سرانجام قاصد عشق نسیم بوی یار و آرزوی وصال را در تاریخ هفتم آذر ماه سال 1363 به او رساند و روح او به شـوق دیدار از جسـم خاکیش که زخم­ های بیکران داشت ، به پرواز درآمد و تا اعلی­ علیین سیر کرد و   تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد زیارتگاه  خیل عظیم امت حزب الله و عاشقان ایثار و شهادت شد تا همچنان شمع محفل دوستان ، همرزمان و یارانش باشد .

یادش گرامی و جاودان باد

منبع:

فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 530.

 

 

سروده­ ی « شهید مجید حدّاد عادل»

 

مـادر ای پروانه­ ی شمع فروزان شهیدان/ ای دلت روشـن ز نور تابناک عشق و ایمان

باغبان لاله­ های سرخ جاویدان ایران/ گفت ای اهل جهان ، باشد همین راه سعادت

 

وصیت نامه شهید حسن گودرزی

فرمانده­ی دلیر گردان ثارا... بروجرد

 

« مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا » آیه 23 سوره الأحزاب

از میان مؤمنان مردانى­­ اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آن­ ها در [ همین ] انتظارند و [ هرگز عقیده خود را ] تبدیل نکردند .

« ای انقلاب چه شب­ ها که برایت نخوابیدم »

خدایا : چه شیرین است لحظه­ ای که انسان به یاد تو جان می­ دهد .

و چه گواراست آن زمان که بنده ­ای در راه تو شهید می­­ شود .

خدایا من واقعاً شرمنده هستم . چرا که همه عزیزان رفتند و من گنه ­کار همچنان مانده­ام

خدایا تو شاهدی که آن قدر شرمسارم که قلم نای نوشتن ندارد و چه شیرین است در ایام محرم به سوی خدا شتافتن و چه خوشآیند است در ایام سوگواری اباعبدالله (ع) جان به جان آفرین تسلیم کردن .

خدایا من آن روز که لباس مقدس پاسداری را پوشیدم ، با آنکه لیاقت آنرا نداشتم اما با تو پیمان بستم که تا آخرین نفس به امام عزیز و اسلام وفادار بمانم و سرانجام جانم را فدای انقلاب اسلامی کنم.

خدایا تو را سپاس می ­گویم که مرا در عصر انقلاب و دگرگونی آفریدی و وجود مقدس حضرت امام خمینی را بر ما ارزانی داشتی.

پیامی برای امت حزب­الله دارم که پشتیبان ولایت فقیه باشید و از امام عزیز دفاع کنید . نکند به خاطر دو روز زندگی دنیایی امام را تنها بگذارید که در آن صورت اباعبدالله (ع) را تنها گذاشته ­اید.

به روزهای عاشورا و به اباعبدالله(ع) بیندیشید که یارانش چگونه از همدیگر سبقت می ­گرفتند و برای شهادت لحظه شماری می­ کردند . شما به اسلام فکر کنید و به این صف طویل دشمن که با تمام توان در مقابل اسلام ایستاده است ، بیندیشید . نکند به خاطر بعضی از کمبودها دست از امام و اسلام بردارید . اگر امروز دست از یاری اسلام برداریم فردا در مقابل نسل آینده زیر سوال خواهـیم رفت . بدانید که اگر دین خـدا را یاری کنـید ، خـدا شمار را یاری می ­کند . ( إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرکُمْ وَ یُثَبِِّتْ اَقْدامَکُمْ )

برادران عزیز جنگ لحظات حساس را می ­گذراند و تنها ، سـرنوشت جنگ در میدان مبـارزه تعیـین می­ شود و صلح تحمیلی نمی­تواند وضعیت جنگ را تعیین کند . اما اگر ما صلح تحمیلی را قبول کنیم فردا در مقابل خانواده ­های شهدا چه جوابی خواهیم داشت و آیا اعتمادی بر صدام کافر هست که ما صلح کنیم؟ هرگز! .

صدام بر اسلام تاخته است و جواب تاختن ­اش این است که او را چنان سیلی به قول امام عزیزمان بزنیم که دیگر قدرت حرکت نداشته باشد . ما روز اول قصد جنگ را نداشتیم و حالا که جنگ را بر ما تحمیل کرده ­اند ، تنها راه خاتمه دادن آن ، ادامه ­ی جنگ است تا از سقوط صدام، ابرقدرت ­ها عبرت بگیرند و دیگر فکر حمله به میهن اسلامی ما را در سر خود نپرورانند .

همچنان جنگ را در راس همه امور بدانید و جبهه­ هـا را تقویت کنید که تقویت جبهه ­ها از لحاظ معنوی باعث تسریع در امر پیروزی جنگ می­ شود .

قرآن را مخصوصاً سوره­ های : ( واقعه ) ، ( الرحمن ) و ( یس ) را بخوانید و به آن عمل کنید . در نماز جمعه­ ها شرکت فعال داشته باشید که این اجتماعات باعث نابودی دشمن می­ گردد و برای سلامتی امام عزیز و رزمندگان دعا کنید .

اما مادرم : تو فاطمه­وار در شهادت من صبر کن و دیگر فرزندانت را برای جهاد مقدس در راه اسلام آماده کن. مبادا در شـهادتم مویه کنی که باعث شـادی دشمن می­شود . برای سلامتی امام دعا کن .

برادرانم : شما دست از امام عزیز برندارید و پشتیبان ولایت فقیه باشید و راه مرا ادامه بدهید و به جبهه کمک کنید که این روزها حساس­ ترین روزهایی است که در پیش داریم و مرا حلال کنید .

خواهرم : تو زینب وار در شهادتم صبر پیشه کن و شکر خدای را به جای آور که برادرت در راه خدا شهیده شده است.

همسرم : خدا به تو اجر عنایت کند که من حق همسری را نسبت به تو ادا نکردم ، مرا حلال کن و برایم دعا کن .

همسرم در شهادتم ، صدایت را به گریه بلند نکن ، گریه کن ، اما نه با صدای بلند . مهدی فرزندم را نیکو تربیت کن و به او بگو پدرت سرباز امام خمینی بود و سرانجام در این راه شهید شد به او بگو فرزندم باید راه پدرت را ادامه دهی ، همسرم او را با احکام اسلام آشنا کن .

مرا در بهشت شهدا دفن کنید و ...

خدایا طول عمر به امام عزیز عنایت فرما .

خدایا رزمندگان اسلام را نصرت عطا بفرما .

خدایا ظهور حضرت مهدی (عج)را تسریع فرما .

 


                                                           

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۰۴ ، ۰۹:۳۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۷ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۰۸ ب.ظ

گودرزی جمشید فرزند فتاح

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید جمشید گودرزی


شهید جمشید گودرزی

نام : جمشید

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : فتاح

نام مادر : عشرت

تاریخ تولد : 1339/03/01

محل تولد : روستای خشتیانک بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1366/04/21

محل شهادت : جاده اندیمشک ـ شوش (عبدالخان)

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6616807

زندگینامه
شهید جمشید گودرزی در یکم خرداد 1339 ، در روستای خشتیانک تابعه شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. پدرش فتاح، کشاورز بود و مادرش عشرت نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال 1360 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و یکم تیر 1366 ، در جبهه ی شوش به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 530.
              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۰۴ ، ۲۱:۰۸
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۴۸ ق.ظ

گودرزی الله محمد فرزند محمدتقی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پاسدار شهید الله محمد گودرزی

شهید الله محمد گودرزی

نام : الله محمد

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : محمدتقی

نام مادر : کوکب

محل تولد : بروجرد

تاریخ تولد : 1335/02/04

شغل : پاسدار وظیفه

تحصیلات : دیپلم

تاریخ شهادت : 1365/10/04

محل شهادت : شلمچه

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6531830

زندگینامه

سوم اردیبهشت 1335 ، در روستای دودانگه از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدتقی، کشاورزی می کرد و مادرش کوکب نام داشت.کارگر بود. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و سه دختر شد.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. چهارم دی 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر مطهر وی مدت ها در منطقه برجا ماند و سرانجام در شانزدهم مرداد 1368 ، پس از تفحص، تربت پاک وی در گلزار بهشت شهدای بروجرد زیارتگاه خیل عظیم امت حزب الله شد.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 529.
            
                     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۰۴ ، ۰۹:۴۸
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۴ آبان ۱۴۰۴، ۰۲:۲۶ ب.ظ

گودرزی احمد فرزند محمود و فاطمه

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید احمد گودرزی

شهید احمد گودرزی

نام : احمد

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : محمود

نام مادر : فاطمه

تاریخ تولد : 1340/01/03

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1363/07/02

محل شهادت : زبیدات عراق

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6311882

زندگینامه

در روز سوم فروردین ماه سال 1340 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمود، نداف بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در روز دوم مهر ماه سال 1363 ، با سمت فرمانده ی دسته در زبیدات عراق بر اثر اصابت ترکش به پهلوها، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 527.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۰۴ ، ۱۴:۲۶
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۴ آبان ۱۴۰۴، ۰۲:۱۳ ب.ظ

گودرزی احمد فرزند حسن

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید مدافع حریم اهل بیت سرهنگ پاسدار شهید احمد گودرزی

شهید احمد گودرزی

نام : احمد

نام حانوادگی : گودرزی

نام پدر : حسن

تاریخ تولد : 1357/01/01

محل تولد : بروجرد

محل سکونت : شهرستان ورامین

وضعیت تاهل : متاهل با 1 فرزند

شغل : کادر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

تاریخ شهادت : 1394/12/14

محل شهادت : سوریه حلب

کشور شهادت : سوریه

محل شهادت : حلب

نحوه شهادت : توسط تروریست های تکفیری

آرامگاه : گلزار بهشت زهرا (سلام الله علیها) تهران

کد ایثارگری : 736615020

 

 

ماجرای لذت نماز زیر آتش شدید دشمن/ بهای خرید آزادی برای خواهرانم

همسر شهید «احمد گودرزی» از دلدادگی‌های یک مدافع حرم می‌گوید

سرهنگ پاسدار احمد گودرزی یکی از مدافعان حریم اهل بیت بود که اسفند 1394 در سوریه به شهادت رسید. از این شهید بزرگوار دختری به یادگار مانده است که زمان شهادت پدرش 43 روزه بود.

فرزندی که هرگز او را ندید.

« زهرا رضایی » همسر شهید که از اتباع افغانستانی ساکن ایران است،

از زندگی خودش با یک رزمنده ایرانی می‌گوید.

 

۱۳ سال عاشقی

همسرم اصالتاً اهل بروجرد و متولد اول فروردین 1357 بود که در ورامین بزرگ شد.

من اصالتاً افغانستانی هستم و پدرم سال‌ها پیش به ایران مهاجرت کرد.

مشهد متولد شدم و از زمان کودکی‌ام در ورامین ساکن شدیم.

سال‌ها همسایه احمدآقا بودیم.

وقتی احمد از من خواستگاری کرد خانواده‌ها مخالفت می‌کردند.

احمد 13 سال به پایم نشست و بار‌ها به خواستگاری‌ام آمد. گفته بود زهرا یادت باشد یا تو یا هیچ کس دیگر! در دلم گفتم الان یک چیزی می‌گوید، بعد یادش می‌رود،

اما او روی حرفش ایستاد.

 

زندگی ساده

از خدایم بود احمد همسرم شود. بالاخره دل خانواده‌ام به رحم آمد و خواستگاری‌اش را پذیرفتند.

برای خرید عقد به بازار رفتیم.

کت و شلوار برای احمد خریدیم، اما احمد گفت: من کت و شلوار دارم وقتی قرار است یک بار بپوشم و کنار بگذارم چرا پول‌تان را هدر می‌دهید؟

مراسم عقد مختصری در 28 دی 1392 گرفتیم و زندگی‌مان شروع شد.

خانواده‌ام شروط زیادی برای احمد گذاشتند که همه را قبول کرد.

گفت: فقط یک شرط دارم.

چون پاسدارم شرایط کاری‌ام طوری است که مأموریت زیاد می‌روم، شما با نبودن‌هایم کنار بیایید.

گفتم باشد قبول می‌کنم.

 

ندای شام

من پنج ماهه باردار بودم که احمد گاهی در خانه حرف سوریه را می‌زد. می‌گفت: سوریه جنگ است. شاید برای مأموریت به آنجا بروم. زیاد جدی نگرفتم. گفتم می‌رود و یک هفته‌ای برمی‌گردد.

هفته بعد آمد و گفت: حکمم را زدند و باید بروم سوریه!

گفتم احمد! من حالم خوب نیست با این وضعیتم تنهایم نگذار.

می‌گفت: زهرا من هم نگرانت هستم،

اما تو را به حضرت زینب (سلام الله علیها) سپردم.

به سوریه رفت و بعد از سه ماه تماس گرفت. می‌گفت: مسافت زیادی را پیاده آمده تا بتواند تماس بگیرد.

نگران من و بچه بود.

 

زخمی جنگ

مردم گاهی زخم‌زبان می‌زدند که شوهرت چطور دلش آمد در شرایط بارداری تنهایت بگذارد. یک روز احمد پیام داد که به خانه می‌آید. سریع رفتم خانه‌مان. داشتم در آشپزخانه برنج می‌شستم که احمد کلید انداخت و در باز شد. وقتی در را باز کرد

دیدم صورتش انگار 20 سال شکسته شده است.

به در تکیه داد.

همین طور مبهوت مانده بودم.

چند دقیقه همدیگر را نگاه کردیم بدون اینکه حرفی بزنیم،

دلم از تنهایی گرفته بود،

بغض کردم.

دستانم را گرفت و گفت: زهرا چیزی بگو دعوایم کن.

می‌دانم در شرایط بدی تنهایت گذاشتم، اما اگر بدانی چه ظلم‌ها و صحنه‌های دلخراشی در سوریه دیدم!

 

 

احمد زخمی شده بود، اما چند لایه لباس می‌پوشید تا من متوجه نشوم. گفتم چه خبره این همه لباس؟ می‌گفت، چون سوریه سرد بود به زیادی لباس عادت کرده ام.

بعد از شهادتش فهمیدم مجروح شده بود، یک هفته بیمارستان بقیه‌الله بستری بود،

اما به دیگران گفته بود به خانواده‌اش خبر ندهند.

بعد از سه روز که به خانه ماند، گفت: به مأموریت یزد می‌روم و موقع تولد دخترمان برمی‌گردم.

هر لحظه امکان داشت بچه به دنیا بیاید. استرس داشتم.

وقتی می‌خواست برود خم شد پایم را بوسید. گفت: حلالم کن.

خندیدم و گفتم رفتن که حلال کردن نمی‌خواهد. مگر چه کار کردی؟ باشد، حلالت کردم.

جلوی سالن پذیرایی ایستاده بودم. احمد به دیوار حیاط تکیه داده بود. پنج دقیقه فقط نگاهم کرد و پلک نزد.

یک دفعه در را باز کرد و رفت. دیدم با دست اشک‌هایش را پاک می‌کند. از کوچه دور شد.

 

تولد محنا

یک روز بعد از رفتن احمد، دخترم « محنا » به دنیا آمد.

چند وقت بعد هم احمد از سوریه زنگ زد و آن وقت بود که متوجه شدم کجا رفته است.

هر دو روز زنگ می‌زد حال محنا را می‌پرسید.

می‌گفت: دخترمان چه شکلی است؟

از من خواسته بود هر روز از محنا عکس بگیرم و بعداً نشانش بدهم.

توی دلم می‌گفتم وقتی احمد برگشت چه طوری محنا را به احمد نشان بدهم.

وقتی پیکر شهید میثم نجفی را آوردند، احمد هر شب به فکر می‌رفت.

وقتی چشمش به عکس شهید میثم نجفی می‌افتاد می‌گفت: دوستم دخترش را ندید و شهید شد. گاهی می‌گویم خبر نداشت دخترش را نمی‌بیند و شهید می‌شود. عجیب که خود احمد هم دخترش را ندید و شهید شد.

همسرم 14 اسفند 1394 به شهادت رسید. به پدرش گفته بود  15اسفند برمی‌گردد. به قـولش عمل کرد و پیکرش برگشت و 17 اسـفند در بهشت زهــرا (سـلام الله علیها) تهــران قـطعـه ی : 50  ردیـف :  115  شـماره : 17 کنار دوستان شهیدش دفن شد.

 

خانه بابا احمد

دخترم همیشه می‌گوید بابا شهید شد رفت پیش خدا، خانه درست کند ما را ببرد.

وقتی هشت ماهه بود و عکس پدرش را می‌دید مرا به سمت عکس احمد می‌برد.

چند وقت پیش منزل خواهرم بودیم. محنا پشت سرم بود،

دیدم می‌خندد.

گفتم محنا چرا اینطور می‌کنی؟

گفت: مامانی … بابا!

پشت سرش را نشان می‌داد و می‌گفت: بابا!

احمد می‌گفت: خیلی از ما می‌گوییم اگر روز عاشورا بودیم به امام حسین (ع) کمک می‌کردیم.

الان عاشورا تکرار شد و باید ثابت کنیم اصحاب امام حسین (ع) هستیم.

نباید بگذاریم خشتی از حرم حضرت زینب (س) کم شود.

 

گفت‌وگو با مادر شهید احمد گودرزی

«اگر من نروم، شما آزادی نخواهید داشت»

مادر شهید گودرزی در خصوص نحوه رضایت گرفتن احمد برای اعزام به سوریه توضیح داد: زمانی متوجه حضور احمد در سوریه شدیم که وی اعزام شده بود. در تماس تلفنی گفت، «مادر جان، اگر نروم، اگر همرزم من نرود، دیگر مادر و خواهر من نمی‌تواند در ایران آزادی داشته باشد، هر لحظه ترس از حضور دشمن آرامش را از آن‌ها می‌گیرد.

http://asrupload.ir/asr-entezar/tasavir/94/12/shahid-goodarzi4-2.jpg


                                               

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۰۴ ، ۱۴:۱۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۴ آبان ۱۴۰۴، ۰۱:۴۹ ب.ظ

گودرزی ابراهیم فرزند یارولی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید ابراهیم گودرزی

شهید ابراهیم گودرزی

نام : ابراهیم

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : یارولی

نام مادر : مریم

محل تولد : بروجرد

تاریخ تولد : 1347/06/06

شغل : پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت : 1365/03/02

محل شهادت :  حاج عغمران

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6531821

زندگینامه

ششم شهریور 1347 ، در روستای کرکیخان از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش یارولی، کارگر بود و مادرش مریم نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند.

به عنوان سرباز سپاه در جبهه حضور یافت. دوم خرداد 1365 ، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به پا، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 526.
   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۰۴ ، ۱۳:۴۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.