حسینی محمد فرزند عظیم

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
پاسدار شهید محمّد حسینی
پاسدار شهید محمّد حسینی
قائم مقام فرماندهی گردان ثارالله لشکر 57 اباالفضل علیه السلام لرستان
نام : محمّد
نام خانوادگی : حسینی
نام پدر : عظیم
نام مادر : طاهره
تاریخ تولد : 1339/05/01
درجه : سرهنگ پاسدار
سمت : معاون فرماندهی گردان ثارالله لشکر 57 اباالفضل
تاریخ شهادت : 1367/03/27
محل شهادت : محور بانه
عملیات : قمیش
تاریخ تشییع : 1370/02/26
آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد
زندگینامه
یکم مرداد 1339 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش عظیم، کارگر بود و مادرش طاهره نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. سال 1360 ازدواج کرد و صاحب سه پسر و یک دختر شد.
به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و هشتم خرداد 1367 ، با سمت معاون فرمانده گردان در محور بانه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مزار او در زادگاهش واقع است.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 198.
شهید محمّد حسینی در سال 1339 در یکی از روستاهای نزدیک بروجرد به نام ( کلان ) چشم به جهان گشود. وی با مصائب و سختی های بسیار در دامن مادر گرامی اش رُشد نمود.
شهید حسینی خیلی زود از محبت پدر محروم شد و در سن دو سالگی پدر بزرگوارش را از دست داد و در سن سیزده سالگی، خانواده تصمیم گرفتند و از روستا به شهر مهاجرت کردند، اما دست سرنوشت در این هنگام مصیبتی دیگر را برای او رقم زد که دوباره قلب وی را به درد آورد و آن فـقدان مادرش بود و با این مصیبت جدید، زندگی جدیدی برای شهید آغاز شد و بر اساس علاقه و عشقی که به اسلام و دین محمد(صل الله علیه و آله) و پروردگار دو عالم داشت، در راهپیمایی ها و تظاهرات درون شهری همپای دیگر مردمان علیه رژیم غدّار و ستمگر پهلوی می ایستاد و مبارزه با آن ها را امری الهی و واجب می دانست.
در سال 1357 وی تصمیم به تشکیل خانواده گرفت و ازدواج نمود که ثمـرهی این ازدواج تولد پنج فـرزند به نام های فاطمه، علی، امیر، محسن و میثم بود.
شهید حسینی تا قبل از انقلاب، شغلی جز کارگری نداشت ولی بعد از پیروزی انقلاب و با تشکیل سپاه پاسداران این شهید مجذوب این شغل و انجام وظیفه در این ارگان شد و به این مطلب اعتقاد داشت که باید از شرف، میهن و دین خود دفاع کنیم و این چیزی نبود جز عشق به مولایش امام حسین(علیه السلام) و محبت به پیشوا و امامش خمینی کبیر و عشق به وصال محبوب یعنی رسیدن به قرب الهی و منزلگاه ابدی که در کارهایش مشهود بود.
علاقه ی شهید حسینی نسبت به امامان و ائمه ی اطهار(علیهما السلام) بسیار چشمگیر بود. به گونه ای که در هنگام سالگرد شهادت آنان از صمیم قلب اندوهگین میشد و به هنگام میلاد و تولد یکی از آنها، طرب و شادی تمام وجودش را فرا می گرفت.
از دیگر اوصاف وی می توان به اخلاق نیک و مهربانی ایشان در برخورد با خانواده و اقوام و خویشان، نماز اول وقت و به موقع را ذکر کرد . اخلاق و رفتار وی در میان خویشاوندان زبانزد بود و هـرگاه برای آن ها مشـکلی بوجود می آمد، برای رفع آن به این شهید مراجعه می کردند. به گونه ای که نزد پیر و جوان مورد احترام و عزّت بود. این خُلق و خوی البته فقط مخصوص خانواده و خویشاوندانش نبود، بلکه او با این مهربانی هـا و نیکی کردن ها، اثرات بسیاری را در بین بسیجیان همرزم و هم جبهه ای خود گذاشته و عده ی بسیاری را مجذوب خود کرده بود، به طوری که عـده ی زیادی از آن ها وی را به عنوان یک الگو می دیدند.
شهید حسینی همواره از انسان های چاپلوس و ترسو دوری می جست و آن ها را یکی از عـوامل شکست در جنگ می دید. وی بسیجیان را بیشتر به تامل عمیق تر نسبت به اسلام، مذهب و قرآن دعوت می کرد.
شهید حسینی نسبت به حضور در جبهه و جنگ، علاقهی وافری از خود نشان میداد و در طول هشت سال دفاع مقدس بیشتر عمر خود را در مناطق عملیاتی و خطهای مقدم جبهه بسر برد و هـر چند مـاه یکبار برای دیدن خانواده اش به مدت چند روزی به خانه برمی گشت و موجب شـادی و خوشـحالی خـانواده اش می شد. به هنگام دیدن فرزندانش، مانند یک پروانه به دور شمع، فرزندانش را با مهر پدرانه طواف می کرد و آنها را مورد محبّت و نیکی قرار می داد
هنگامی که عزم بازگشت به جبهه را داشت، به این شهید دو حالت خاص دست می داد، یکی خوشحالی به خاطر رفتن به جبهه و رسیدن به مقام والای شهادت و دیگری غم و اندوه به خاطر دور شدن از فرزندان و فراق خانواده که بین این دو، همیشه رفتن و جنگیدن با دشمن و مبارزه با ظلم بیگانگان و متجاوزان به این آب و خاک را برخانواده ی حود و بر مال و دنیا، ارجح و برتر و والاتر می دانست.
از نظر تربیت فرزندان، با وجود دوری از فرزندانش، سفارش های مهمی به ایشان می کرد و از جمله آن که به فرزندانش سفارش می کرد تا دین و نماز را از همه ی کارها واجب تر بدانند و آن ها را به خواندن نماز و گرفتن روزه و قرائت قرآن مجید به عنوان یک برنامه ی الهی تشویق می کرد و مخالف اهمال و سستی در ادای نماز بود. ایشان توصیه می کرد که در برخورد با مردم و خویشاوندان از خود عطوفت و نیکی نشان دهید و شایسته نیست که آنها از شما ناراضی باشند.
پاسدار محمد حسینی از آغاز تهاجم دشمن بعثی به میهن اسلامی ایران بارها و بارها در جبهه حضور پیدا می کرد و مرحله به مرحله مدارج فرماندهی را تجربه نمود. او در ابتدا به عنوان رزمنده عادی و پس از آن به عنوان فرمانده دسته و سپس معاون گروهان فرمانده گروهان فرمانده عملیات گردان و معاون گردان خط شکن ثارالله دفاع مقدس خوش درخشید. اوج اقتدار این فرمانده دلاور در کنار فرمانده گردان ثارالله شهید علی حسن نوری مقاومتی جانانه و حفظ ارتفاع قمیش بدون مهمات بوده است به نحوی که برای مقابله با دشمن بعثی و جلوگیری از سقوط ارتفاع قمیش مظلونانه و جانانه با پرتاب سنگ جنگیده اند.
همچنین سفارش می کرد که در کمک و دستگیری مستمندان بکوشید، تا خدا را از خود راضی و خشنود کنید. بالاخره این شهید در اواخر بهار، در همان روزهایی که شکوفه های بهاری می شکفتند و نهال های جـوان از خـاک سر برون آورده و قـد عَلَـم می کردند و شمیم بهاری را به مشام ما می رساندند، شکوفه ی جوانی اش، شکفت و در سال 1367 آسمانی شد و به مقام والای شهادت نایل گردید و دنیایی از گفته ها و نکته ها را از خود باقی گذاشت که اگر آنها را سرلوحه ی امور قرار دهیم، موجب سعادت ما و رضایت باری تعالی قرار خواهد گرفت.
فرازهایی از وصیت نامه شهید محمّد حسینی
با سلام به رهبر کبیر انقلاب و سلام به رزمندگان و دورود بر شهیدان اسلام.
سلام بر همسر مهربانم، این الگوی صبر و استقامت و سلام به بچه هایم که ادامه دهنده ی راهم هستند.
همسرم ؛ بچه هایم را در راه اسلام تربیت کن و به آنها بفهمان که پدرشان در چه راهی و با چه مقصودی شهید شده است.
به پسرانم بگو که باید سرباز اسلام و قرآن باشند.
و به دخترم بگو که مانند زینب(سلام الله علیها) از قرآن و دین صیانت و نگهداری کند.
خدایا تو خود میدانی که فقط به خـاطر تو به جبهه آمده ایم و فقط به خاطـر اسـلام می جنگیم. به امید روزی که حق بر باطل پیروز گردد.
محمد حسینی
دوم اسفند 1362




