شهدای پاسدار :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
* هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست. * آنچه مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه اول ماست. * نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آنها باز کرده اند، حرکت کنیم. * هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. * امروز، به فضل همین شهادت ها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است. * فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود. * جامعه مأنوس با فرهنگ ایثار و شهادت، توقف و عقبگرد نخواهد داشت. * پیشرفت های افتخار آمیز علمی کشور از برکات جهاد و شهادت در راه خداست. * از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت، مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد. شهادت، مرگ در راه ارزشهاست … * شهادت ها انقلاب ما را پابرجا و تضمین كرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت. ********** * همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند. وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد. * مهم ترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمان های خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است. * مظهر قدرت ایران، شهدا هستند. * شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند. * ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از بركت خون پاك شهدای عزیزمان داریم. * خون شهیدان تضمین كننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند كه مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است. * خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن، پیامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتی كه آن ها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است. * چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداكاری شهدای ماست. * وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است. * بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدف ها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار. ********** امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
* شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.( امام خامنه ای) * شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می‌ دهد.( امام خامنه ای) * شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.( امام خامنه ای) * باید یاد حقیقت و خاطره‌ شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.( امام خامنه ای) * شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، مشعل‌ دار پیروزی و آزادی و استقلال ملتند.( امام خامنه ای) * شما، انتساب افتخارآمیزی به شهادت دارید.( امام خامنه ای) * شهادت، مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی‌ گذارند این جان، مفت از دستشان برود.( امام خامنه ای) * اگر خدای متعال، این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگ ترین امتیاز را به یک انسان داده است.( امام خامنه ای) * هر چه داریم، به برکت جان‌فشانی‌ ها و فداکاری‌ هاست، به برکت روحیه‌ شهادت‌ طلبانه است.( امام خامنه ای) * پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)


این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
----------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

...................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۲۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدای پاسدار» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۲:۵۴ ب.ظ

کاوند عباس فرزند جعفر

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید عباس کاوند

شهید عباس کاوند

 

نام : عباس

نام خانوادگی : کاوند

نام پدر : جعفر

نام مادر : عصمت

تاریخ تولد : 1340/01/01

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار وظیفه

تحصیلات : دیپلم

تاریخ شهادت : 1365/11/13

محل شهادت : جاده اهواز - اندیمشک ( سانحه رانندگی )

آرامگاه : گلزار بهشت زهرا( سلام الله علیها ) شهرستان تهران

کد ایثارگری : 6529906

 

زندگینامه

در روز اول فروردین ماه سال 1340 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدر او جعفر و مادرش عصمت نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال 1359 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. در روز سیزدهم بهمن ماه سال 1365 ، با سمت راننده در جاده اهواز - اندیمشک دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار  بهشت زهرا( سلام الله علیها ) شهرستان تهران  قطعه:29 ردیف:23 شماره مزار:17 واقع است.

 

پاسدار وظیفه شهید عباس کاوند که از شهدای خاندان کاوند می باشد در یکی از محله های قدیمی و مستضعف نشین بروجرد در خانواده ای معتقد به مبانی اسلام و انقلاب چشم به جهان گشود.

این شهید بزرگوار وقتی به سن هفت سالگی رسید جهت تحصیل به دبستان پای نهاد و با پیشکار زیاد تا دوران راهنمایی به کسب علم مشغول بود.

ایشان پس از مدتی به خدمت سربازی اعزام شد و پس از مدتی به آرزوی دیرینه اش که دیدار معبود خویش بود شتافت و شربت شیرین شهادت را از دست سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) به جان نوشید.


              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۰۴ ، ۱۲:۵۴
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۰ ق.ظ

کاوند جمال فرزند محمدجواد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سردار رشید اسلام پاسدار شهید جمال کاوند

 

سردار رشید اسلام شهید جمال کاوند

فرمانده­ی سپاه کرند غرب و سرپُل ذهاب

 

شهید جمال کاوند

نام : جمال

نام خانوادگی : کاوند

نام پدر : محمدجواد

نام مادر : زهرا

تاریخ تولد : 1334/01/17

محل تولد : بروجرد

تاریخ شهادت : 1359/04/02

محل شهادت : اسلام آباد غرب ، شمال غربی کرند

مسؤلیت هنگام شهادت : فرمانده سپاه در کرند غرب

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 5908592

 

 

شهیدی که برای شهادت از برادر بزرگترش پیشی گرفت

 


زندگینامه

 

هفدهم فروردین 1334 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدجواد، کارگر بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار بود.

پاسدار شهید « جمال کاوند » در هفدهم فروردین 1334، در شهرستان بروجرد در خانواده ­ای مذهبی ، متدین ، معتقد و اصیل در شهر بروجرد تولد یافت. پدرش محمدجواد، کارگر بود و مادرش زهرا نام داشت.

وی از همان کودکی از هوش ، زکاوت و استعداد بالایی برخوردار بود . با توجه به وضعـیت اقتصـادی خـانواده و تنگـناهای معیشتی آنان ، دوران تحصـیل ایشان با سخـتی و مشـقت همـراه بود .

او از زمانی که خود را شناخت مجبور بود همزمان با خواندن درس ـ ابتدایی در دبستان ( مواهب ) و دوره ­ی دبیرستان را در دبیرستان (رسولی) بروجرد شهر زادگاهش ـ به کار در مغازه ­ها بپردازد و سپس برای ادامه­ ی تحصیل به نزد برادر بزرگوارش ـ شهید سردار سرتیپ جلال کاوند ـ که آن روزها در تهران مغازه خـیاطی داشت ، برود و نزد او هـمراه با کار روزانه در دوره­ ی شـبانه­ ی هـنرسـتان ( مبتکر تهران ) ادامه تحصیل دهد . وی با تلاشی که داشت ، موفق به اخذ دیپلم فنی در رشته­ ی برق از این هنرستان شد و برای ادامه­ ی تحصیل راهی انستیتوتکنولوژی باختران گردید . ولی چون از نظر مادی در تنگنا بود ، درس را رها کرد و به خدمت رفت و در سربازی با درجه­ ی گروهبان دومی مشغول به خدمت شد .

شهید جمال کاوند در زمان حکومت ستم شاهی در سخنرانی تاریخی 15 خرداد 1342 حضرت امام که در قم ایراد نمودند ، حضور داشت و او را شناخت ، با راه و هدفش آشنا شد. جمال که از قیام 15 خرداد 1342 به همراه برادرش جلال در کارهای سیاسی و پخش اعلامیه­ ها و نوارهای حضرت امام ، فعالیت می­ کردند و شب­ های جمعه و دوشنبه نیز در هیأت عزاداران بروجردی­ ها مقیم مرکز حضوری فعال داشتند .

شهید جمال کاوند در زمان انقلاب از درگیری با مردم در خیابان ­ها پرهیز می­ نمود و در ارتش محل خدمتـش نیز سـربازان را با ایده و خط و مشی رژیم سـتم شـاهی آشـنا می ­کرد .

اعلامیه­ های امام را با زیرکی خاصی به پادگان می­ برد و حتی با لباس نظامی در تظاهرات شرکت می­ کرد و چندین بار نیز توانسته بود از دست مامورین ساواک فرار کند تا اینکه خدمتش تمام شد و به صف پاسداران کمیته انقلاب پیوست .

بعد از انقلاب در زمانی­ که عُمال خود فروخته و خائن قصد داشتند ، کُردستان را از ایران جدا کنند ، شهید جمال کاوند به همراه سردار رشید اسلام شهید چمران و 40 نفر دیگر از یارانشان با رشادت و شجاعت وصف ناپذیر ، محاصره­ ی ( پاوه ) را شکستند .

وی سپس به عنوان فرمانده­ ی گروه ، در آزادسازی ( مهاباد ) از دست اشرار نقش مُهمی داشت و بعد از آن نیز به عنوان فرمانده­ی سپاه ( بیستون کرمانشاه ) منصوب شد .

 

شهید کاوند چون سال­ ها در منطقه­ ی کُردنشین حضوری فعال داشت ، توانسته بود که با مردم منطقه آشنایی زیادی پیدا کند و همـین مسئله موجـب گردیده بود که بتواند تمامی گروهک ­های منطـقه را مورد ارزیابی قرار دهـد و اهداف آن­ ها را بخوبی شناسایی کند و همیشه می­ گفت: « که دولت باید قـاطـعانه با اشرار و عوامل آشوب در کردستان مقابله کند » و نقل است که شهید بروجردی سردار کردستان در رثای شهید جمال کاوند گفته بود : « جمال از امیدهای آینده ایران خواهد بود .»

شهید کاوند در آزادسازی مردم مظلوم کردسـتان بسـیار تلاش می­ کرد و حرکت­ های اشرار و عوامل سر سپرده را با بینش صحیح خود مورد تجزیه و تحلیل قرار می ­داد . بعد از مدتی به عنوان فـرمانده­ی ( سـپاه کرند غرب ) در مبارزه رویارویی با اشرار قرار گرفت و با عملیات­ های مختلف او ، تعداد زیادی از برنامه ­ها و حرکت­ های آنان را خنثی نماید .

 

شهیدی که برای شهادت از برادر بزرگترش پیشی گرفت

نفر اول سمت راست شهید جمال کاوند

عشق و علاقه­ ی وصف ناشدنی آن شهید به مردم کردستان تا حـدّی بود که در سخت­ ترین شرایط به مشکلات مردم آن خطّه می ­اندیشید و چون فردی زجر کشیده بود با احساس عمیق دینی همواره به محرومان فکر می ­کرد .

او دوست و یاوری به تمام معنا برای مردم مستضعف و محروم کردستان بود . این علاقه نه تنها در رفتار ظاهری او نمایان بود بلکه در عمق وجودش ریشه دوانده بود .

هیـچگاه در چـهره­ ی او تردید و ابهام وجـود نداشت . وی دارای روحـیه ­ای قـوی بود و در شجـاعت بی­ نظیرترین فرد در کردستان بود . تقوی ، خلوص و اعتقادش به توحید ، در او ایجاد آرامش می­ کرد و تحمل و صبر و استقامتی که در او بود ، نشان می­ داد که چگونه مجاهدی است . او وقار و متانت خود را در هیچ شرایطی و در سخت­ ترین موقعیت از دست نمی ­داد و علاوه بر ارتباط تشکیلاتی ، همواره یک ارتباط معنوی با بچه ها داشت ،

نفوذش بر قلب­ ها به گونه ­ای بود که حتی محبت او در دل مردم کردسـتان نیز جا گرفـته بود و مـردم کردسـتان با علاقه­ ی عجیبی او را دوست داشتند .

او همواره می ­گفت : « باید حساب مردم را از ضد انقلاب جدا کنیم » . وی همیشه با تبسم بر لبانش با همه برخورد می­ کرد و خنده از لبانش دور نمی­ شد .

وی با اخلاقی که داشت همیشه و در همه حال شکیبا بود ، ولی در موقع لازم خروشان هم بود .

او یک لحظه از تداوم عملیات غافل نبود و با تلاش همه جانبه و شبانه ­روزی ، دیگران را برای خدمت هرچه بیشتر ترغیب و تشویق می­ کرد .

شهید جمال کاوند با اینکه فردی نظامی بود ، اما انسانی بسیار عاطفی ، با احساس و فرهنگی بود ،

آثار رفاه ­طلبی و گرایش به مادیّات در زندگیش اصلاً مشاهده نمی­ شد . وی در سخت ­ترین شرایط با کمترین امکانات به خدمت مشغول بود و همواره خود را مدیون انقلاب و امـام می­ دانست .

 

 

نحوه شهادت شهید جمال کاوند

شهید جمال کاوند ، بعد از یک درگیری شـدید با عـوامل ضـد انقـلاب ، هنـگام مـراجعـت با خــودرو از مسـیر کـوه ­هـای ( دالاهـو ) در منطـقه­ ی ( قوش چی­ باشی قلخانی ) در حالی ­که پایش به خاطر اصابت گلوله مجـروح شده بود به اسارت افراد ضد انقلاب درآمد و در مدت دو ماهی که در چنگال آن­ ها اسـیر بود با فجیـح­ ترین ، بی­ رحمـانه­ ترین و دردناک­ ترین روش ­ها ، شکنـجه شد و این ظالـمان از خـدا بی خبـر پس از تحـمل شکنـجه های ناجوانمردانه ، جسدش را تکه تکه کرده و در یک گونی قرار دادند و به دست همرزمانش رسانند .

 

شهید جمال کاوند بالاخره در دوم تیر 1359 ، با سمت فرمانده سپاه در کرند غرب به دست مزدوران وطن­ فروش و عوامل سرسپرده به غرب و شرق پس از اصابت گلوله به پا، مجروح و به اسارت درآمد و دو ماه بعد بر اثر شکنجه به فیض عظمای شهادت نایل گردید . تربت پاک او در  گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد  واقع است. برادرش جلال کاوند نیز شهید شده است.

روحش شاد و راهش پر روهرو باد .

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 482.

 

جلال و دو برادرش در صف اول تظاهرات بر علیه رژیم شاهنشاهی
جلال نفر کوتاه‌قد در وسط صف است

و جمال و امیر دو برادر جلال نفرات دوم و سوم از سمت راست

 

 

شهید جمال کاوند

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۰۴ ، ۱۱:۳۰
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۱:۰۲ ق.ظ

کاوند جلال فرزند محمدجواد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سردار رشید اسلام پاسدار شهید جلال کاوند

سردار رشید اسلام شهید جلال کاوند

فرمانده ­ی تیپ مصباح الهدی

و فرمانده­ ی حفاظت قرارگاه تاکتیکی حمزه­ ی سیدالشهداء

 

نام : جلال

نام خانوادگی : کاوند

نام پدر : محمدجواد
نام مادر : زهرا

تاریخ تولد : 1332/01/01

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1365/03/02

محل شهادت : حاج عمران
آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6529905

زندگینامه

در روز اول فروردین ماه سال 1332 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدجواد (فوت 1364 ) کارگر بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال 1351 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در روز دوم خرداد ماه سال 1365 ، با سمت فرمانده تیپ 145 مصباح الهدی در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد.

تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد زیارتگاه عاشقان ایثار و شهادت است.

برادرش جمال کاوند نیز به شهادت رسیده است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 482.

 

 

زندگینامه

جلال کاوند در سال 1332 هجری شمسی در بروجرد و در خانواده­ای که به پاکی و التزام به اصول و مبانی دین مبین اسلام ، اشتهار داشت ، به دنیا آمد . روح و روان شهید کاوند در کانون گرم این خانواده که پایبندی به ارزش­ های اسلامی در آن به خوبی مشهود بود ، پرورش یافت و زمیـنه ­ساز شخصـیت والای او شد . وی تحصیلات ابتدایی را تا مقطع راهنمایی در زادگاه خود شهر بروجرد سپری کرد .

او همــــواره ایام تابستان را با کار و تلاش فراوان طی می­ کرد و از این طریق نه تنها مخارج شخصی و تحصیلی خود را تأمین می­ کرد ، بلکه به خانواده ­ی زحمت کش خود نیز کمک قابل توجهی می­ کرد . جلال با شور و شوق و نشاط و مهر و محبتی که در وجودش موج می­زد ، به محیط خانواده گرمی ، صـفا و صمیمیت بیشتری می­ بخشید . وی همچنین در کنار تحصیل و کار و تلاش اشتیاق خاصی به فراگیری قرآن و حضور در مراسم مذهبی داشت و همین امر موجب تواضع و اخلاص در روح و روان و رفتار او گردیده بود .

اما به علت مشکلات مالی که خانواده شهید با آن درگیر بود ، مجبور شد درس را رها کند و برای کار روانه تهران گردد و در یک کارگاه خیاطی مشغول بکار شود.. اما روحـیه ­ی او با سکون و سازش همراه نبود و در همان ایام به شناسایی افـراد مذهبی پرداخت و با آن­ ها رابطه نزدیکی یافت . تا اینکه قیام 15 خرداد به رهبری حضرت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی آغاز شد و بعد از فاجعه­ ی 15 خرداد ، جلال کاوند با تفکرات حضرت امام خمینی (ره) آشنا گردید و از همان زمان پیروی از خط و مشی امام سر لوحه­ ی کار و زندگی او گردید .

شهید جلال کاوند در سال 1352 با دختری از خانواده ­ای وارسته و مقید به دین مبین اسلام و آگاه و پاکدامن ازدواج نمود که ثمره­ی این ازدواج دو فرزند پسر و یک فرزند دختر بود .

در ایام شکل­ گیری انقلاب اسلامی ، فعـالیت­ های او برای پخش نوار ، اعـلامیه­ ها و عکس­های حضرت امام چشم گیرتر گذشته شده بود و همین امر موجب گردید تا ساواک منطقه از این عمل آگاه و در صدد تعقیب و شناسایی او برآمد که به همین خاطر شهید کاوند مدتی تلاش کرد که با احتیاط و بسیار محتاطانه و بطور ناشناس این عمل را انجام دهد و برای اینکه عناصر ساواک نتوانند او را دستگیر نمایند ، به همین سبب مدتی بعد دوباره به زادگاه خود بروجرد مهاجرت نمود .

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران ، شهید کاوند به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بروجرد درآمد و پس از گذراندن آموزش­ های نظامی به منطقه­ی غرب کشور رفت . ضمن اینکه ، برادر بزرگوار شهیـد « جـلال کاوند » سـردار سـرتیپ « جمال کاوند » نیز همانند برادر بزرگوارش دارای سجایای اخلاقی والا و فردی متعهد ، مسوولیت پذیر و دلسوز اسلام و انقلاب بود و مسوولیت­ های مختلفی اوایل انقلاب در کردستان بر عهده داشت که بدست عوامل امپریالیسم جهانی منافقین مجروح و بعد از زخمی شدن به اسارت درآمد و پس از دو ماه شکنجه در تاریخ 2 تیرماه 1359 در منطقه ­ی ( قلخانی ) به شهادت رسید ، به طوری­ که هیچ یک از اعضای بدن قابل شناسایی نبود .

شهید جلال کاوند نیز برای رهایی مردم مظلوم کُرد از دست سرکردگان استکبار جهانی و منافقین کوردل وارد کردستان و از طرف قرارگاه غرب به عنوان فرمانده­ی گردان منطقه­ ی غرب برگزیده شد و در طول سال­های 61 تا 65 مسوولیت­ های مختلفی در آن منطقه از جمله فرماندهی گردان غرب ، مسوولیت حفاظت قرارگاه حمزه ­ی سیدالشهداء و مسوولیت تیپ 145 مصباح­ الهدی را تا زمان شهادت بر عهده داشتند .

شهید جلال کاوند در زمان حضورش در کردستان تمام حرکات ضد انقلاب را زیر نظر می­گرفت و در درگیری ­های مختلف کردستان و حوادث دردناک آنجا همواره یکه­ تاز مقابله با ضد انقلاب بود . شهید کاوند با اینکه در اخلاق و رفتار بسیار ملایم و نرم بود ، اما در مقابل گروهک­ های منحرف ، وابسته و عناصر خود فروخته با شدّت عمل و بر مبنای ­أ­ ­­َشِدّاءُ عَلَى الکُفّار برخورد می­ کرد .

در تواضـــع و اخـــلاق شهید ، می­ توان به این نکته اشاره کرد که هیچگاه من نمی­ گفت و از خودش تعریف نمی ­کرد و همیشه به دنبال کار بود . آنچه برای او مهم و مطرح بود ، فـــداکاری ، ایثــــار و مبـــارزه بود . جهـاد و فداکاری او در حدّ اَعلی بود . پاکی و بی­آلایشی شهید جلال کاوند در بین همرزمانش همواره سخن روز بود . ایشان به عنوان فرماندهی که مسوولیت یک تیپ را برعهده گرفته بود ، می­ کوشید که مبادا لحظه­ ای از خضوع و خشوع نسبت به حضرت حق غافل باشد .

هنوز پاسداران پایگاه بروجرد ، طعم دلنشین دعای صبحگاهی او را در ذهن و خاطر خود دارند و با لحن زیبایی که دعا را می ­خواند ، همه بر روح بلند و ویژگی­ های اخلاقی او آگاه و از فـراق و دوری از آن شهید به حال خود غبطه می­ خورند . شهید جلال کاوند گاهی نیز مداحی می­ کرد ، یاد داریم که می­ خواند : ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن .

آری او با رسیدن به این بُعد معنوی واقعاً با فرق خونین به لقای یار رفت و شهید جلال کاوند در تاریخ 2 خرداد ماه 1365 در منطقه­ ی حاج عمران به علت اصابت ترکش ، سرش از تن جدا شد و به آرزوی دیرین خود که همانا شهادت در راه خدا بود ، نایل گردید .

دل ز دست زمـانه می ­گـیرد شهدا را بهانه می­ گیرد

تیر غم چو رها شود یک­راست دل ما را نشانه می­ گیرد

 

فرازی از وصیت نامه

شهید جلال کاوند

... زندگی من سراسر مبارزه بود و هدف این مبارزه چیزی جز برپایی اسلام نبود . خورشید اسلام طلوع کرد و آن کسی نبود جز حضرت امام خمینی که ما را به صراط مستقیم هدایت کرده و من خودم و برادرانم را وقف راه این خورشید درخشان کردیم .

در کارگاه خیاطی ، اول من استادِ برادرم ، جمال بودم ولی او با شهادتش مرا شاگرد خود ساخت و راه عاشق شدن را به من آموخت و حالا دیگر چیزی از خداوند به جز شهادت نمی­ خواهم ولی نمی ­دانم که به این فیض عظیم خواهم رسید . چه زیباست که مانند حسین (علیه السلام) بی سر به لقا یار رفتن .

...و توصیه من بر تمام منتظران مهدی (عجل الله تعالی فرجه) این است که دنبال اسلام بروید که اسلام چیزی جز اطاعت از ولایت نیست که همانا استمرار حرکت انبیاست .

 

یادشان شب چراغ محفل ماست

قبـرشان کُنج خلوت ِدل ماست

 

قصـه ­هـاشــان نمی رود از یـاد

هر طرف عکس ­شان مقابل ماست

 

شهید جلال کاوند در سال 1332 در روز تولد علی(علیه السلام) در شهرستان بروجرد به دنیا می‌آید. پدر جلال کارگر است گاهی رعیتی می‌کند و گاهی باربری. بارها را روی شانه‌اش به این طرف و آن طرف می‌برد. جلال و چهار برادر و یک خواهرش در یک اتاق کوچک زندگی می‌کنند. او کلاس ششم را که تمام می‌کند به اهواز و بعد از آن تهران می‌آید و برای امرار معاش خود و کمک به خانواده کار می‌کند. او در خیاطی چیره‌دست می‌شود. در کارگاه خیاطی که جلال کار می‌کند فرد دیگری نیز هست. او کسی نیست جز محمد بروجردی. به دلیل همشهری‌بودن و داشتن دغدغه‌های دینی جلال بسیار متأثر از محمد بروجردی می‌شود و از همین دوران یعنی حدود سال 1351 فعالیت‌ها و مبارزات خود را علیه رژیم شاهنشاهی شروع می‌کند.

شهید جلال کاوند در کارگاه خیاطی

همان روزهایی که خیلی از جوانانی که تهران می‌آمدند اول از همه سراغ مراکز عیش و نوش می‌رفتند جلال در اولین قدم می‌رود سراغ جمع کردن فامیل‌هایی که در تهران دارد. زیاد می‌شوند شاید حدود 40 یا 50 نفر. با همین تعداد جلسه قرآن و ذکر اهل بیت علیهم‌السلام را تشکیل می‌دهد. همین هیئت، محل اولیه مبارزات جلال علیه رژیم شاهنشاهی می‌شود.

شاید با پیشنهاد محمد بروجردی جلال که استاد کار خیاطی شده می رود در خیاط خانه دربار. از همان زمان راهش به دربار باز می شود. و جلال برای خودش مبارزه می کند با جمع اوری اطلاعات دربار و در اختیار دادن آنها به محمد بروجردی و دیگر دوستان مبارزش.

طولی نمی کشد که ارتباط جلال با مبارزان انقلابی لو می رود و جلال مجبور به فرار از تهران می شود. جلال دلش آرام نمی گیرد با هر کسی که گرم می گیرد چند دقیقه ای طول نمی کشد که وارد بحث سیاسی می شود. پدر و مادرها دادشان دیگر از دست جلال در آمده نمی گذارند بچه هایشان با او حرف بزنند. معتقدند جلال کله اش بوی قرمه سبزی می دهد می ترسند بچه هایشان را نیز هوایی کند. اما جلال از هر فرصتی استفاده می کند و روزهایی که از دست تعقیب و گریزها به بروجرد فرار کرده با جوانترهای فامیل شب ها قرار می گذارد و برای‌شان از انقلاب و امام می‌گوید.

جلال و دو برادرش در صف اول تظاهرات بر علیه رژیم شاهنشاهی
جلال نفر کوتاه‌قد در وسط صف است

و جمال و امیر دو برادر جلال نفرات دوم و سوم از سمت راست

 

حاج عبدالمحمد یکی از همان جوانانی است که از ترس پدر و مادرش شب‌ها به پشت بام خانه می‌آمد و با جلال که همسایه آنها بود صحبت می‌کرد. می‌گوید: "جلال سرش پر از سودای امام بود نمی‌دانم از کجا اعلامیه‌های امام را می‌آرود و به من می‌داد تا آن ها را پخش کنم".
جلال از هر فرصتی استفاده می کند تا به قول خودش پیام انقلاب را به مردم برساند یک روز به همسرش که در مراسم روضه خوانی زنانه ای که در محله شان بود شرکت می کرد گفت: برو با خانم های جلسه صحبت کن تا یک جلسه هم که شده بگذارند بیایم برایشان روضه بخوانم.بالاخره خانم ها راضی می شوند و جلال به مراسم روضه خوانی می رود. خدا رحمت کند همسر جلال را می گفت:" در مراسم روضه خوانی نشسته بودم که یکباره دیدم آقایی با عبایی روی دوش و عینک دودی وارد جلسه شد و در جایگاه روضه خوان نشست باورم نمی شد که جلال باشد عینک دودی خیلی خوش تیپش کرده بود".
روضه را که شروع کرد چند دقیقه نگذشته بود که از صحرای کربلا و مظلومیت حسین بن علی و ظلمی که شمر و یزید به آل الله کردند آمد به کربلای ایران و حسین و یزید زمان و همان جلسه شد جلسه آخری که جلال و همسرش در آن شرکت کردند....
انقلاب که می شود دغدغه جلال کم که نمی شود هچ، زیادتر هم می شود حضور جریان های منحرف مارکسیتی و التقاطی باب جدید مبارزه دیگری برای او باز می کند: دفاع ایدئولوژیک از مبانی اسلام انقلابی.

شهید جمال کاوند

برادر کوچک تر جلال، جمال است. او از همان روزهای اول انقلاب وارد سپاه می‌شود. گاهی با چمران محاصره پاوه را می‌شکند گاهی با اشرار مسلح منطقه دالاهو و ریژاب می‌جنگد و گاهی راهی کرند غرب و بیستون می‌شود و سپاه آن شهرها را شکل می‌دهد.

ضدانقلاب مسلح آرامش را از مردم کرند غرب و سرپل‌ذهاب گرفته‌اند اهالی روستاهای اطراف را می‌دزدند و با یک گونی ییاز معاوضه می‌کنند و به عراقی‌ها می‌فروشند. جمال شب هنگام به تنهایی به خانه "سید خان" سرکرده آن ها می‌رود و او را در حالی که ده‌ها مرد جنگی محافظش بودند به هلاکت می رساند. از این به بعد برای سر جمال جایزه می‌گذارند.
جمال فرماندهان سپاه استان کرمانشاه را جمع می کند معتقد است که اگر کوتاهی کنند و با این اشرار برخورد نشود مردم از انقلاب نا امید می شوند.
جمال از کرمانشاه بر می گردد به کرند غرب. متوجه می شود دوستانش در مناطق اطراف با ضد انقلاب درگیر شده اند. با همان ماشین آهوی سبز رنگی که داشت راهی منطقه درگیری می شود.
جمال به اسارت در می آید. روزها و شب ها شکنجه می شود. بدنش را تکه تکه می کنند و در چاهی می اندازند. پنج ماهی طول می کشد که بدن کوچک شده و ارباً اربای جمال کشف می شود

بعد از شهادت جمال، انگار باب جدیدی برای جلال باز می‌شود او به سپاه می‌رود و عضو سپاه می‌شود. به همراهی شهید رضا ارجمندی، اطلاعات سپاه شهرستان بروجرد را تأسیس می‌کند. در دورانی که منافقین بیشترین فعالیت‌ها را دارند جلال با اشراف اطلاعاتی عمیقی که دارد سریعاً اوضاع بروجرد را آرام می‌کند.

اما جلال با همه ثبات قدم و اراده آهنینی که برای مبارزه با گروه‌های انحرافی و منافقین دارد در برابر کسانی که دستگیر می‌شدند با آرامش و محبت رفتار می‌کرد. هنوز بسیاری از توابین متعلق به گروهک مجاهدین خلق هستند که شهادت می‌دهند مهم‌ترین عامل توبه آن ها رفتار محبت‌آمیز و عاشقانه جلال بوده. خاطرات بسیاری در این باره از زبان توابین وجود دارد که در مجال دیگر می‌توان به آن پرداخت.
مجید کوچکترین برادر جلال می‌گوید: "در روزهایی که گروهک‌های منافقین فعالیت‌های گسترده مسلحانه داشتند داداش جلال بسیاری از ساعت‌هایش را در زندان به بحث با آن ها می‌پرداخت و من هم با ایشان گاهی همراه بودم. یادم هست روزی یکی از افرادی که به جرم فعالیت‌های ضد انقلاب دستگیر شده بود وقتی داداش جلال را دید بدون هیچ مقدمه‌ای برخاست و آب دهان به صورت ایشان ریخت. تحمل این صحنه را نداشتم که برادر بزرگترم این‌گونه مورد اهانت قرار گیرد. می‌خواستم کاری کنم اما داداش جلال نگذاشت. دستش را روی محاسنش کشید و بعد به آرامی دست او را گرفت و نشاند روی زمین. من را از اتاق بیرون کرد چند دقیقه‌ای بعد داداش جلال از اتاق بیرون آمد داخل اتاق که شدم دیدم آن مردی که با تمام وجودم از او متنفر بودم زانوهایش را بغل کرده و زار زار گریه می‌کند و دائم می‌گوید خدایا مرا ببخش. بعدها داداش جلال دلیل گریه آن مرد هتاک را برایم گفت. می‌گفت او دنبال حق بود اما حق را اشتباهی فهمیده بود و من برای او حق را توضیح دادم."
البته همین رفتارهای او باعث می‌شود که عده ای کوته‌بین به جلال برچسب‌های مختلفی بزنند و او را به‌گونه‌ای آدم سازشکار و هوادار جریان‌های انحرافی بدانند.
جلال در عملیات بیت‌المقدس در منطقه فکه چشمش مورد اصابت ترکش قرار می‌گیرد، بعد از بهبود و بعد از گذشت مدت کمی دوباره به دوست دوران انقلاب خود یعنی محمد بروجردی می‌پیوندد. با تشکیل قرارگاه حمزه در جبهه‌های شمال غرب توسط محمد بروجردی، او راهی آن مناطق می‌شود. در ابتدا مدیریت داخلی قرارگاه حمزه را به عهده می‌گیرد و بعد از چند ماه، فرمانده یگان حفاظت قرارگاه می‌شود. به دلیل شرایط خاص جبهه‌های شمال غرب و عدم امنیت کافی در شهرها و مناطق مرزی و همچنین به دلیل فعالیت زیاد دشمنان داخلی، جلال طرح تشکیل تیپ مستقلی را به منظور حفاظت از مناطق جنگی و همچنین مناطق شهری و روستایی شمال غرب کشور می‌دهد. همزمان با تشکیل این تیپ و شروع فرماندهی او بر این تیپ، جلال روزهای آخر ماندن خود را در این دنیا می‌گذراند و در تاریخ دوم خرداد سال 1365 به شهادت نائل می‌شود.

دو ویژگی عمده جلال را بسیار متمایز کرده است عشق به حسین(علیه السلام)و شهادتی حسین‌گونه.
قلب جلال مالامال از عشق حسین(علیه السلام) است. او در هیئت‌های عزاداری رزمندگان قرارگاه حمزه مداحی می‌کند. و میدان‌دار مراسمات سینه‌زنی است. هنوز بچه‌های قرارگاه حمزه از یادشان نرفته که میان سینه‌زنی، جلال دستش را بالا می‌گرفت و سنگین می‌خواند:

"هرگز کسی جز من تن بی‌سر نبوسید بوسیدم آنجا را که پیغمبر نبوسید"

حیدر نبوسید زهرا نبوسید حتی نسیم صحرا نبوسید"


روز عاشورای یکی از سال‌هایی که جلال در قرارگاه حمزه مستقر است، جلال به رسم دیار خود یعنی بروجرد مقدار زیادی خاک جمع می‌کند، آن را سرند کرده و پس از معطر نمودن، تبدیل به گِلی می‌کند که به نشانه عزاداری در روز عاشورا مردم دیارش به سر رو روی خود می‌زنند. دیگ پر از گِل را وسط هیئت سپاه ارومیه می‌برد و همه را گل‌مالی می‌کند. برای مردم ارومیه این کار خیلی عجیب بود ولی از سال‌های بعد، همین کار جلال پایه‌گذار رسم جدیدی می‌شود و هر سال همین کار تکرار می‌شود.
فرزند شهید کاوند درباره عشق پدرش به حسین(علیه السلام) در وبلاگ شخصی‌اش به نام "کبوتر حرم" نوشته : "بابا همیشه وقتی روضه ی امام حسین را می خواند تمام صورتش خیس از اشک می شد. جای من هم همیشه روبروی او بود. دو زانو جلویش می‌نشستم و نگاهش می‌کردم و با تمام وجودم نگرانش می‌شدم. با گریه‌های او گریه می‌کردم. انگار می‌فهمیدم چه می‌گوید. دستم را می‌بردم روی صورتش و اشک‌هایش را پاک می‌کردم و التماس می‌کردم، بابا بس است، این قدر گریه نکن."
نکته دیگری که او را از دیگران متمایز می‌کرد این بود که جلال خودش نحوه شهادتش را انتخاب کرده بود. همرزمان و فامیل و آشنایان جلال این جمله را از او آن‌قدر شنیده‌اند که همه می‌دانند، جلال آرزویش مانند ابی‌عبدالله(علیه السلام) بی‌سر به شهادت رسیدن بود.
همسر شهید که چند سال پیش به رحمت خدا رفت می‌گفت: "خواب دیدم جلال را در حالی که عبایی بر دوش دارد و عمامه‌اش را در دست گرفته. صبح که شد خوابم را برایش تعریف کردم. گفت: می‌دانی تعبیرش چیست، تعبیرش این است که بی‌سر به شهادت می‌رسم."

در همان مراسم عزاداری هیئت قرارگاه حمزه نیز دوستان این جمله به تواتر از او شنیدند که خدایا برای من سخت است که ابی‌عبدالله، با تن بی‌سر به شهادت برسد و من سر در بدن داشته باشم. صبح همان روز شهادتش نیز در جمع فرماندهان قرارگاه حمزه اعلام می‌کند : دوستان دیشب خواب دیده‌ام امروز بدون سر به شهادت می‌رسم.

پیکر بی‌سر شهید جلال کاوند

 

بالاخره شهید جلال کاوند فرمانده تیپ مستقل 145 مصباح الهدی در دوم خرداد سال 1365 در منطقه حاج عمران به آرزوی دیرینه خود رسید و با تنی بی‌سر به شهادت نائل شد.

قسمتی از وصیتنامه شهید جلال کاوند:
در زندگی چیزی گم کرده بودم که همیشه مرا رنج می‌داد و من همیشه با این افکار مبارزه می‌کردم، زندگی‌ام را سراپا بار رنج و سختی سپری کردم و در نگرانی و اضطراب به سر می‌بردم.
من در زندگی مبارزه زیادی با طاغوت داشتم، زندگی من خلاصه شد بود در مبارزه. همیشه در جنگ و گریز بودم، هدف من اسلام بود. اسلام طلوع کرد و من خورشید اسلام را دیدم او کسی نبود جز خمینی عزیز، به دنبال او راه افتادم و خودم و برادرانم را وقف راه او کردم.
جمال عزیزم که در ابتدا من معلم او بودم و او شاگرد من بود در آخر استاد من شد و با شهادتش راهی را نشان من داد که شهدا و اولیاء خدا طی کرده بودند. حالا تنها آرزوی من شهادت در راه خداست و مطمئن هستم که به این فیض عظیم خواهم رسید.

روح‌مان با یادش شاد

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۰۴ ، ۱۱:۰۲
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۴۹ ق.ظ

کاوند اسفندیار فرزند عبدالمحمد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید اسفندیار کاوند

شهید اسفندیار کاوند

نام  : اسفندیار
نام خانوادگی : کاوند
نام پدر : عبدالمحمد
نام مادر : قمرالملوک

تاریخ تولد : 1348/01/01

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1367/05/03

محل شهادت : اسلام آبادغرب

آرامگاه : گلزار بهشت زهرا ( سلام الله علیها) تهران

کد ایثارگری : 6715965

زندگینامه

یکم فروردین 1348، در بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش عبدالمحمد و مادرش،قمرالملوک نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند.

از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. سوم مرداد 1367، با سمت تخریب چی در اسلام آباد غرب توسط گروه های ضدانقلاب شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت زهرا(سلام الله علیها) تهران  قطعه : 40 ، ردیف : 24  ،  شماره : 5 واقع است.

 

 

grave shahid

 


               

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۰۴ ، ۱۰:۴۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
پنجشنبه, ۱۸ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۵۵ ق.ظ

قمشه ای محمدیان شهرام فرزند محمد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید شهرام قمشه ای محمدیان

شهید شهرام قمشه ای محمدیان

نام : شهرام

نلم خانوادگی : قمشه ای محمدیان

نام پدر : محمد

نام مادر : فاطمه

تاریخ تولد : 1348/01/17

محل تولد : آبادان

شغل : پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت : 1367/04/04

محل شهادت : جزیره مجنون عراق

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6715619  

 

زندگینامه

هفدهم فروردین 1348 ، در شهرستان آبادان به دنیا آمد. پدرش محمد، کارمند شرکت نفت بود و مادرش فاطمه نام داشت.در حد دوره ابتدایی درس خواند.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. چهارم تیر 1367 ، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. و جاویدالاثر شد . مرقد یادبود او در گلزار بهشت شهدای بروجرد قرار دارد .

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 471.
        


           

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۰۴ ، ۱۰:۵۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۳:۰۲ ب.ظ

قرمز غلامحسین فرزند علیجان

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید غلام حسین قرمز

شهید غلام حسین قرمز

نام : غلام حسین

نام خانوادگی : قرمز

نام پدر : علیجان

نام مادر : فاطمه کاوندی (اهل بروجرد)

تاریخ تولد : 1336/06/02

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1360/12/29

محل شهادت : محور دزفول ـ شوش

آرامگاه : گلزار شهدای دارالرحمه شهرستان شیراز

کد ایثارگری : 6010376

زندگینامه

غلامحسین قرمز دوم اردیبهشت 1336 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش علیجان ، باغبان دانشگاه بود ( فوت 1353 ) و مادرش فاطمه نام داشت و اهل بروجرد بود . تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در روز بیست و نهم اسفند ماه سال 1360 ، در محور دزفول ـ شوش بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای دارالرحمه شهرستان شیراز واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان فارس، جلد دوم( ‍ژ - ی )، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1396، صفحه 1156.
      

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۰۴ ، ۱۵:۰۲
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۲۶ ق.ظ

قاسمی خدایار فرزند محمد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید خدایار قاسمی

شهید خدایار قاسمی

نام : خدایار

نام خانوادگی : قاسمی

تاریخ تولد : 1345/11/02

نام پدر : محمد

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1366/01/22

محل شهادت : خرمشهر

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6614869  


زندگینامه  

دوم فروردین 1345 ، در روستای دهنو از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمد، کارگر بود و مادرش صغرا نام اشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال 1364 ازدواج کرد.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه  حضور یافت. بیست و دوم فروردین 1366 ، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به گردن، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای زادگاهش بروجرد واقع است. 

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 462.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۰۴ ، ۱۰:۲۶
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۰۷ ق.ظ

فطرس مهدی فرزند محمدرضا

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید مهدی فطرس

شهید مهدی فطرس

نام : مهدی

نام خانوادگی : فُطرُس

نام پدر : حجه الاسلام و المسلمین حاج محمدرضا فُطرُس

تاریخ تولد : 1358/12/22

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1391/12/01

محل شهادت : کردستان

تحصیلات : کارشناسی

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 4130909819

زندگینامه

بعد از ظهر روز سه شنبه بیست و دوم اسفند ماه سال 1358 که آفتاب شانزدهمین روز ربیع الثانی غروب می‌کرد، پسری در بروجرد به دنیا‌ آمد که نام او را « مهدی » گذاشتند.
پدرش حاج محمدرضا فُطرُس از روحانیون انقلابی، سرشناس و خوش نام شهرستان و مادرش زن متدینه‌ای بود که پیش از مهدی، 3 فرزند دیگر را نیز در دامان پر مهر خود پرورانده است.
10‌ساله که شد، چند ماهی از پایان جنگ می‌گذشت. برادرش می‌گوید: « در همان سال های جنگ، در قسمت ورودی بهشت شهدا، یک دکه فرهنگی زده بودیم که وقتی از منطقه می‌آمدیم و مراسمی بود، نوارهای آهنگران را می‌گذاشتیم. بعدها یک دستگاه گرفتیم تا نوارها را تکثیر کنیم. مهدی هم تو این برنامه‌ها با ما همراه می‌شد و علی‌رغم اینکه دعای کمیل گاها تا ساعت 11 شب طول می کشید، احساس خستگی هم نمی‌کرد.»
جنگ تمام شده بود و مهدی علی رغم عشق و علاقه‌ای که برای حضور در جبهه ها داشت، نتوانست خود را به خط مقدم برساند. « می گفت کاش جنگ طول می کشید تا من هم با شما بیایم. همان دوران بچگی، عکسی با یک اسلحه انداخت و می گفت می‌خواهم با این تفنگ صدام را بکشم. تولد مهدی و شهادتش دقیقا مثل هم بود تولدش شب چهارشنبه بعد از نماز مغرب و عشا در اسفند ماه بود شهادتش هم دقیقا به همین صورت بود در اسفندماه و شب چهارشنبه بعد از اذان مغرب و عشا، شهادتش روز تولد امام حسن عسگری(علیه السلام) بود.ایشان عاشق ائمه اطهار(سلام الله علیهم اجمعین) مخصوصا خانم حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود . کیفیت شهادتش را هم دوستان و همکاران می دانند به چه صورت بود؛ شمه ای از ائمه و حضرت زهرا (سلام الله علیها) در شهادتش دخیل بود البته قابل قیاس نیست اما علاقه و محبتی که نسبت به اهل بیت داشت و دوست داشت در آن راه جانش را فدا کند باعث شد که مقداری از نحوه شهادت پنج تن آل عباء و حضرت ابوالفضل در شهادت مهدی جاری شود »


دوران دبیرستان شهید
به دبیرستان که رفت، اکثر دوستانش از فرزندان شهدا بودند و برای همین بود که وقتی به خانه می‌آمد، جلوی دوستان خیلی با پدرش گرم نمی‌گرفت تا نکند آن ها جای خالی پدرشان را احساس کنند. دیپلم را که گرفت، به حوزه علمیه رفت تا درس طلبگی بخواند و بعدا که در دانشگاه امام حسین(علیه السلام) هم قبول شد، حوزه را رها نکرد.
اردیبهشت 1383 از راه رسیده بود که برایش خواستگاری رفتند. یکی از شروطی که برای ازدواج داشت این بود که زندگی شان شبیه زندگی حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و خیلی مختصر باشد. بسیار تلاش کرد تا خطبه عقدشان را حضرت آقا بخوانند و وقتی به او گفتند شاید چند ماه به تاخیر بیفتد، گفت اگر چندین سال هم طول بکشد ما صبر می‌کنیم.
مدتی که گذشت، خواسته مهدی برآورده شد و برای خطبه عقد خدمت آقا رسیدند و رهبر بعد از خطبه عقد، برایشان دعا کردند.»
همسرش می‌گوید: « در روز هفدهم ربیع الاول روز تولد پیامبر(صل الله علیه و آله) تشریف آوردند منزل ما. ولی راستش را بخواهید من خیلی مشتاق نبودم به اینکه بله بگویم. تا اینکه اصرار کردند و بعد همراه آقا مهدی تشریف آوردند و با وجود عدم تمایل چندان من، با آقا مهدی که صحبت کردم، واقعا به دلم نشست و بعد از جلسه خواستگاری دیدم که نظر همه خانواده هم عوض شده است. ما 20 دقیقه با هم حرف زدیم اما دیدم بسیار نجیب است و می‌شود روی افکارش حساب کرد.


ارادت شهید به امام رضا(ع)
ایشان اردات خاصی به امام رضا داشتند و واقعا خودشان معتقد بودند که هر چیزی را از امام رضا خواستند بهشون دادند بارها شده بود به من می گفتند که من شما را هم از امام رضا خواستم.
مواقعی که به مشهد می رفتیم ایشان جایشان کاملاً مشخص بود یعنی یک جای مشخص شده که من ایشان را در حرم امام رضا هیچ وقت گم نمی کردم حتی من می دانستم کی باید سر قرار بروم ساعت ها می نشستند و دعا می خواندند. دقیقاً کنار ضریح آنجایی که شیشه می خورد بین آقایان و خانم ها ایشان آنجا می نشستند من حتی گاهی می رفتم و فقط ایشان را نگاه می کردم ایشان دقیقاً کنار ظریح می نشستند.

هنگامی که نماز می خواندند همیشه ذکر قنوتشان را آرام می گفتند یک بار برایم سوال شد از او پرسیدم موقع قنوت چه می گویید بگو تا من هم بدانم اولش طفره رفت و بعد گفت می گویم اللهم الرزقنا توفیق شهادت فی سبیلک . ایشان چون بسیار خانواده دوست بودند ؛ برای اینکه ما خوشحال باشیم هر کاری را انجام بدهند بسیار هم پیش آمده بود که در کارهای منزل به من کمک می کردند حتی من یک هفته قبل از شهادت ایشان مریض شدم به شدت مریض شدم بطوری که کارهای کوچک منزل هم از پس من بر نمی آمد ایشان مرخصی گرفتند و در خانه ماندند و همه کارهای من را واقعاً صادقانه می گویم انجام دادند حتی زنگ زده بودند و از مادرم دستور تهیه سوپ را پرسیده بود و برای من سوپ درست کردند.


نام های مورد علاقه شهید برای فرزندانش
خیلی دوست داشت که فرزند اولمان دختر باشد و می گفت می خواهد اسم او را «فضه» بگذارد اما قسمت این بود که فرزندمان پسر باشد. نام پسرمان را پدر آقا مهدی انتخاب کرد. یک روز که بین دو سه تا اسم مانده بودیم، پدرش به صورت قاطع به من گفت «حسین و غیر از این چیز دیگری نباشد »
اما بعد که آمد تا فرزندمان را ببیند، گفت « محمد را هم روی اسمش بگذاریم حالا هر چه دوست دارید صدایش کنید » . من و آقا مهدی از همان ابتدا او را « حسین » صدا کردیم.


آقا مهدی نمازش را بلند می خواند
خواهرش می‌گوید: « آقا مهدی نمازش را بلند می‌خواند اما یک قسمت از دعای قنوت را آرام قرائت می‌کرد. برای من سوال شد که این چه دعایی است. بعد از نماز از او پرسیدم مهدی جان این قسمت را چه می خوانی؟ گفت نپرس حالا یک چیزی است دیگر. گفتم بگو دوست دارم هم خودم یاد بگیرم هم به دیگران بگویم تا این دعا را بخوانند. گفت هیچی می گویم «اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک» کم کم اسفند 1391 از راه می رسید و آقا مهدی که معمولا به دلیل کارش مجبور بود روزهای زیادی را در سفر و ماموریت باشد، خود را آماده ی آخرین سفر می‌کرد.

پدرش می‌گوید: «آخرین باری که آقا مهدی را دیدیم آمده بودیم تهران. روز 22 بهمن بود. من را در ماشین نشاند به عنوان راهپیمایی. بعد وقتی به منزل برگشتیم دیدم پای من و مادرش را می بوسد به مادرش می گوید مرا حلال کنید. می گفت پاسپورتم برای رفتن به کربلا درست شد اما یک ماموریتی هست که باید برم. دعا کنید این ماموریت را به طور کامل انجام بدهم بعد اگر خدا خواست می روم زیارت کربلا.
ظهر روزی که آقا مهدی شهید شد، تلفنی صحبت کردیم اما بعدازظهر دیگر جواب نداد. شب دیدم تعداد زیادی به همراه امام جمعه آمدند منزل ما. گفتم خدایا اینها چرا همه با هم برای احوالپرسی من آمدند؟

قدری که گذشت، مسئول بنیاد شهید هم آمد گفت: آقای فطرس! آقا مهدی، فرزند شماست؟ گفتم بله، خیر است. گفت: ناراحت نباش پایش تیر خورده! شک کردم. گفتم الان که جنگ نیست. بعد گفتند هر دو پایش تیر خورده. اما چند دقیقه بعد اصل خبر را گفتند. واقعا تلخ ترین ساعات عمرم بود که گفتند دو پایش تیر خورده است اما وقتی فهمیدم مهدی شهید شده، مثل اینکه آب سردی روی سرم ریختند و از آن حالت اضطراب نجات پیدا کردم و گفتم انالله و انا الیه راجعون.»


واقعاً رفتن آخرش برای عجیب بود...

« واقعاً رفتن آخرش برایم عجیب بود. با اینکه صبح زود باید می رفتند ما را بیدار کردند هم من و هم حسین را در حالی که هیچ وقت این کار را انجام نمی داد. خداحافظی عجیبی کردند که من گفتم مگر کجا می خواهی بروی؟ حسین را بلند کرد و گفت مواظب مامان باش.»

خانواده‌اش گفته بودند که برای مهدی ختم نخواهند گرفت و آن روز را روز تولد او نام گذاشتند. اولین حرف پدرش در مراسم تشییع این بود که پسرم فدای رهبر شده است و ما خودمان هم حاضریم در رکاب امام زمان(عجل الله تهالی فرجه الشریف) و مقام معظم رهبری جانمان را بدهیم. یک لباس سپاه و یک سربند یا زهرا داشت که از 10 سالگی آن را می‌پوشید و در مراسم‌ها شرکت می‌کرد. خودش قبلاً وصیت کرده بود که اگر من شهید شدم، این لباس را همراه من دفن کنید. برای همین بود که مادرش لباس را به همراه چند سربند دیگر روی پیکرش نهاد.

مدتی بود که نیروی زمینی سپاه برای تامین امنیت شمال غرب با تروریست های پژاک درگیر بود و ده ها رزمنده جوان نیز در این نبرد تقدیم انقلاب شدند. روز اول اسفند ماه سال 1391 از راه رسید و مهدی فطرس به همراه 2 همرزم دیگری شهیدان وحید شیبانی و سعید فنایی در حالی که در مسیر ماموریت خود در کردستان بودند در حالی که 33 سال از عمر پربرکتش می گذشت، همانطور که متولد شده بود، بعد از نماز مغرب و عشا به شهادت رسید.

روحمان با یادش شاد
راهش پر رهرو

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۰۴ ، ۱۰:۰۷
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۰۹:۴۳ ق.ظ

فضلی شیرمحمد فرزند کرم

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید شیرمحمد فضلی

شهید شیرمحمد فضلی

نام : شیرمحمد

نام خانوادگی : فضلی

نام پدر : کرم

نام مادر : حلیمه

تاریخ تولد : 1345/06/05

محل تولد : بروجرد

شغل : کارگر آهنگری

تاریخ شهادت : 1366/10/18

محل شهادت : ماووت عراق

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6614573

زندگینامه

در روز پنجم شهریور ماه سال 1345 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش کرم، کشاورز بود و مادرش حلیمه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. کارگر آهنگری بود.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. در روز هجدهم دی ماه سال 1366 ، در ماووت عراق بر اثر اصابت گلوله به سر، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای بروجرد واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 450.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۰۴ ، ۰۹:۴۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۰۲:۲۵ ب.ظ

فرهادی روزبهانی احمد فرزند محمدعلی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید احمد فرهادی روزبهانی

شهید احمد فرهادی روزبهانی

نام : احمد

نام خانوادگی : فرهادی روزبهانی

نام پدر : محمدعلی

نام مادر : فاطمه

تاریخ تولد : 1343/03/02

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت : 1363/12/25

محل شهادت : شرق دجله ، عراق

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6310396

زندگبنامه

در روز بیست و ششم خرداد ماه سال 1343 ، در روستای دره گرگ از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدعلی، کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند. او نیز کشاورز بود.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. در روز بیست و پنجم اسفندماه سال 1363 ، در شرق دجله عراق بر اثر اصابت ترکش به گردن، به شهادت رسید. تربت پاک و مطهر وی در گلزار شهدای بروجرد واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 449.
                                                           

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۰۴ ، ۱۴:۲۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.