شهید هوشنگ ناصرپور

شهید هوشنگ ناصرپور
نام : هوشنگ
نام خانوادگی : ناصرپور
نام پدر : حمید
نام مادر : .............
تاریخ تولد : 1339/07/01
محل تولد : بروجرد
تاریخ شهادت : 1404/04/25
محل شهادت :میدان قدس تهران
نام عملیات : حمله رژیم غاصب صهیونیستی ( جنگ 12 روزه )
آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد
هوشنگ ناصرپور راننده تاکسی اهل بروجرد صبح یکی از روزهای عادی مثل همیشه پشت فرمان نشست تا برای خانوادهاش نان حلال ببرد؛ اما در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به خیابان تجریش به شهادت رسید.
هیاهو در خیابانهای شلوغ پایتخت جریان داشت. هیچکس فکرش را نمیکرد که یک راننده تاکسی ساده، بیادعا، بیهیاهو، در میانه خیابان تجریش، بیدفاع و بیگناه قربانی حملات تجاوزکارانه دشمن شود. شهید «هوشنگ ناصرپور»، مردی از دل مردم، در حمله موشکی اسرائیل به تهران، جاودانه شد.
هر روز، آغاز خدمت؛ آن روز، آغاز جاودانگی
مثل همیشه، صبح زود. «هوشنگ ناصرپور» پشت فرمان تاکسیاش نشست. بروجردی بود؛ از دیاری که بارها مردانی بزرگ را تقدیم وطن کرده است. از خانه بیرون زد تا برای کسب روزی حلال، چرخی بزند در شهر پرهیاهوی تهران.
اما این روز، مثل روزهای دیگر نبود. آنسوی مرزها، دستی بر ماشه بود. و در تجریش، جایی میان جمعیتی بیخبر از تقدیر، موشکی آمد و مردی معمولی را نشانه رفت، بی آنکه بپرسد به کدام گناه؟
هوشنگ ناصرپور، شهید شد. نه در جبهه جنگ، نه در یک پادگان نظامی و نه با لباس رزم، که در خیابانی از جنس کار و زندگی… یک آدم عادی وسط یک زندگی عادی…
بروجرد، شهر عاشقان بیمرز
خبر که رسید، مردم بروجرد با چشمانی اشکبار و دلهایی پُر از اندوه، پیکر بیجان فرزندشان را در آغوش گرفتند.
مراسم تشییع پیکر مطهر شهید «هوشنگ ناصرپور» با شکوهی بینظیر برگزار شد. مردم از محلههای مختلف شهر آمده بودند؛ با پرچمهای سیاه، با شعارهایی در تجلیل از شهید و در محکومیت دشمن.
او فقط یک راننده تاکسی بود...
او فقط یک راننده تاکسی بود؛ پسرعموی من بود. سالها در تهران کار میکرد؛ مردی آرام، بیادعا، زحمتکش و دلسوز
در میان جمعیت عزادار، یکی از بستگان شهید، با صدایی بغضآلود از هوشنگ ناصرپور میگوید: «او فقط یک راننده تاکسی بود؛ پسرعموی من بود. سالها در تهران کار میکرد؛ مردی آرام، بیادعا، زحمتکش و دلسوز. آن روز هم، مثل همیشه ماشینش را روشن کرد تا نان شب زن و بچهاش را دربیاورد… اما دیگر برنگشت.»
در میان جمعیت داغدار، دختر جوانی که برادرزاده شهید است، با چشمانی اشکبار فریاد میزند: «عموم همیشه ساکت بود… عموم همیشه مظلوم بود. مردی آرام، بیحاشیه، بیادعا…»



