شهدای روحانی :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
* هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست. * آنچه مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه اول ماست. * نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آنها باز کرده اند، حرکت کنیم. * هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. * امروز، به فضل همین شهادت ها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است. * فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود. * جامعه مأنوس با فرهنگ ایثار و شهادت، توقف و عقبگرد نخواهد داشت. * پیشرفت های افتخار آمیز علمی کشور از برکات جهاد و شهادت در راه خداست. * از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت، مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد. شهادت، مرگ در راه ارزشهاست … * شهادت ها انقلاب ما را پابرجا و تضمین كرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت. ********** * همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند. وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد. * مهم ترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمان های خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است. * مظهر قدرت ایران، شهدا هستند. * شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند. * ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از بركت خون پاك شهدای عزیزمان داریم. * خون شهیدان تضمین كننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند كه مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است. * خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن، پیامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتی كه آن ها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است. * چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداكاری شهدای ماست. * وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است. * بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدف ها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار. ********** امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
* شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.( امام خامنه ای) * شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می‌ دهد.( امام خامنه ای) * شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.( امام خامنه ای) * باید یاد حقیقت و خاطره‌ شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.( امام خامنه ای) * شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، مشعل‌ دار پیروزی و آزادی و استقلال ملتند.( امام خامنه ای) * شما، انتساب افتخارآمیزی به شهادت دارید.( امام خامنه ای) * شهادت، مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی‌ گذارند این جان، مفت از دستشان برود.( امام خامنه ای) * اگر خدای متعال، این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگ ترین امتیاز را به یک انسان داده است.( امام خامنه ای) * هر چه داریم، به برکت جان‌فشانی‌ ها و فداکاری‌ هاست، به برکت روحیه‌ شهادت‌ طلبانه است.( امام خامنه ای) * پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)


این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
----------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

...................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدای روحانی» ثبت شده است

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۰۹ ب.ظ

نهاوندی حمیدرضا فرزند ملک محمد

شهید حمیدرضا نهاوندی

شهید حمیدرضا نهاوندی

نام : حمیدرضا

نام خانوادگی : نهاوندی

نام پدر : ملک محمد

نام مادر : ملوک

تاریخ تولد : 1345/05/01

محل تولد : بروجرد

شغل : روحانی

تاریخ شهادت : 1362/12/22

محل شهادت : عملیات خیبر در جزیره مجنون

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6226285

زندگینامه

یکم مرداد 1345 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش ملک محمد، آرایشگر بود و مادرش ملوک نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا سطح سه پرداخت. آرایشگر و طلبه بود. سال 1362 ازدواج کرد.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم اسفند 1362 ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است. برادرش محمدحسن نهاوندی  نیز به شهادت رسیده است.

منبع:

ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 679.

 

حمیدرضا نهاوندی در سال 1345 در اشترینان و در خانواده ای متوسط، مسلمان و متعهد به دنیا آمد و در سایه مهر و محبت پدر و مادری مسلمان پرورش یافت. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در شهر اشترینان شهر به اتمام رساند.

 

از انقلاب تا دوران دفاع مقدس

با اوج گیری مبارزه با رژیم ستم شاهی فعالیت خود را با برادران حزب الهی آغاز کرد، با شروع جنگ تحمیلی و حملات مزدوران عراقی به سرزمین اسلامی،حمیدرضا نهاوندی در ستاد مقاومت مسجد سید مصطفی خدمت خود را آغاز کرد و سپس وارد بسیج سپاه پاسداران منطقه شد.شهید نهاوندی بعد از گذراندن دوره ای رزمی،علاقه‌مند بود که به جبهه برود،اما چون به سن قانونی نرسیده بود با اعزام او به جبهه مخالفت کردند. ولی چون قامت بلندی داشت مسئولین را متقاعد کرد و در مرحله دوم و سوم عملیات پیروزمند بیت المقدس شرکت کرد بعد از پیروزی کفرستیزان اسلام و با بشارت پیروزی عملیات بیت المقدس به شهر اشترینان بازگشت.

 

تحصیل در حوزه علمیه

مدتی بعد از برگشتن تصمیم گرفت به صف طلاب علوم دینی در حوزه علمیه بروجرد بپیوندد.شهید نهاوندی بسیار ساده زندگی می کرد و حتی پولی که از پدر بعنوان هزینه دوران طلبگی می گرفت صرف مستمندان و نیازمندان میکرد.

ازدواج ساده

در سال 1362 به دلیل تکلیف و تکمیل دین،با دختری از یک خانواده مومن بود ازدواج کرد و جهت ادامه تحصیل به حوزه علمیه شهرستان آشتیان رفت و با شهریه ناچیزی که طلبه ها دریافت می کردند منزلی در آشتیان اجاره کرد و زندگی مشترک را شروع کرد.

 

عشق به شهادت

عشق به شهادت هر لحظه در او قوت می گرفت و ایمانش نسبت به حضرت باری تعالی بیشتر می شد.او در نیمه های شب با عشق و علاقه به راز و نیاز با خدایش مشغول می شد.

 

صفات بارز شهید

شهید نهاوندی اگر در دوران کودکی بدون اجاره از میوه های باغات اطراف اشترینان خورده بود در جوانی به دیدار صاحبان آن ها می رفت و حلالیت می طلبید.

در بخشی از وصیت نامه خود نیز حلالیت این افراد را طلب کرده است،افرادی که او را می شناختند از او به نیکی یاد می کنند. از صفات بارز این شهید داشتن وضو در تمام روز تا هنگام خواب بود.نقل می کنند هنگامی که او برای آخرین بار به جبهه اعزام می شد ساعت زنگداری را همراه خود می برد تا برای نماز شب به موقع بیدار شود.

 

آخرین اعزام و شهادت

شهید نهاوندی در تاریخ 29 بهمن ماه سال 1362 از طرف حوزه علمیه آشتیان همراه با نیروهای طرح لبیک،به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد.او در عملیات خیبر در جزیره مجنون در تاریخ 22 اسفندماه سال 1362 به آرزوی دیرینه خود رسید و به دیدار معشوق شتافت.

 

حمید رضا نهاوندی به نقل از مادرش/ من کاری برای آخرتم می کنم

به امام علاقه بسیار داشت و می گفت دوست دارم در راه خدا شهید شوم و بارها از من می خواست تا با رفتنش به جبهه موافقت کنیم و من هم مخالفتی نداشتم او در بسیاری از جنگ ها از جمله حمله خرمشهر و حمله فاو شرکت داشت.زمانی را هم که لباس نو می خرید اگر کسی را مشاهده می کرد که محتاج و نیازمند است لباسهای خود را به اومی داد و بر می گشت هر چه می گفتم حمید رضا این کار برای چه می کنی می گفت : من کاری برای آخرتم می کنم.

هر وقت مانع رفتن او می شدم می گفت : مادر دوست داری وقتی راهی کربلا می شوی من نیز جلوی ماشین تو را بگیرم و نگذارم که بروی،خب من هم مثل شما مشتاق دیدار دوست هستم.

 

وصیتنامه طلبه شهید حمیدرضا نهاوندی

الذین قتلوا فی سبیل اله فلن یضل اعمالهم

آنان که در راه خدا کشته شدند،خدا هرگز رنج و اعمالشان را ضایع نگرداند.سوره آل عمران

شهادت عشق است و حالا شما ما را از معشوق می ترسانید.

سپاس خداوندی را که بزرگتر از آن است که بتوان وصفش کرد و درود بر محمد و آل محمد (ص)که برگزیده خداست و سلام بر امام امت خمینی کبیر،این اسوه زمان.امامی که فریاد جهانخواران را در سینه هایشان خفه کرد و سلام بر امت همیشه بیدار و در صحنه حاضر.

خداوندا مرا ببخش که نتوانستم برایت بنده ای مفید و عابد باشم،خدایا بندهای نفسانی را از پاهایم باز کن تا بهتر بتوانم تو را بشناسم.

معبودم الله،مکتبم اسلام،حزبم حزب الله و رهبرم روح الله

خداوند را سپاس می گویم که مرا در این برهه از زمان بدنیا آورد و به من توانایی داد تا در صف جندالله قرار گیرم.چه معامله ای از این بهتر که خون بدهی و خونبهایت قرب خدا باشد تا نزد پروردگارت روزی بخوری و با ائمه اطهار باشی و از آتش دوزخ رهایی یابی و در بهشت و در نعمت های الهی غوطه ور باشی،مگر این مقام را به غیر از راه شهادت می توانی کسب کنی.اکنون باز یوم الله دیگری است،حماسه عاشورای 60 هجری تکرار شده است،حسین زمان ما خمینی ندای هل من ناصر ینصرنی را سر داده است.

این که ما می گوئیم حسین جان اگر در آن فضای داغ و خونین جز عده ای معدود کسی تو را یاری نکرد و ندای تو را لبیک نگفت ما پیروانت در فضای گرم و خونین ایران زمین،دست مردانی مشت کرده و به ندای غریبت لبیک می گوئیم.

ای امت شهیدپرور! از خداوند بخواهید که خدای نکرده به خاطر مادیات این دنیای پست از امام و حسین زمان خمینی بت شکن دست برندارید.امت شهیدپرور تنها راهی که ما می توانیم خدا را از خود راضی کنیم زیر پا گذاشتن هواهای نفسانی به خاطر خدا و کوشش در راه اسلام است.

برادران و خواهرانم وحدت را فراموش نکنید که راه نابودی این انقلاب تفرقه است.ما باید سختیهای انقلاب را به خاطر خدا تحمل کنیم و به دنبال راحتی نگردیم،زیرا خداوند فرموده است که در این دنیا برای انسان راحتی نیست و ما انسان را در سختی آفریدیم.خدای نکرده یک وقت نشود که ما انقلاب را فراموش کنیم،که خداوند از مومنین پیمان گرفته است که آنها در مقابل ظالمان بایستند و یاور مظلومان باشند.

پدر و مادر عزیزم و دیگر خویشاوندان امیدوارم مرا حلال کنید.پدر و مادر شما خیلی برایم زحمت کشیدید و من نتوانستم دِین خود را نسبت به شما ادا کنم.همسرم نیز همینطور

خواهران و برادرانم! امیدوارم که راه امام را بروید و هدفتان فقط اسلام باشد. وقتتان را به بطالت نگذرانید و با خدا ارتباطتان را زیاد کنید. مساجد و اجتماعات مذهبی را ترک نکنید و با صبر و خوشحالی و خنده رویی خودتان پوزه منافق صفتان را به خاک بمالید.

از مادر و برادران و خواهرانم می خواهم که در تربیت کودکان خود حداکثر سعیشان را بکنند و از برادران هم­کلاسیم، از طلبه ها و همه دوستان می خواهم که راه امام را رها نکنید و ارتباط خودتان را با خداوند بیشتر کنید و در پایان از همه شما می خواهم که مرا حلال کنید و بعد از شهادتم مرا از اعمال خیر خود بی نصیب نگذارید و نیز می خواهم که تا حد امکان تمام مستحبات کفن و دفن و دعاها و نمازهای مستحبی میت را برایم به جا آورید مخصوصاً همیشه مرا از ثواب قرآن بهره­مند گردانید.

پدر و مادرم از خداوند برایم طلب مغفرت بخواهید و از همسرم می خواهم که اگر بچه دار شدیم در تربیت فرزندمان حداکثر سعی و کوشش خود را بکند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۰۴ ، ۱۴:۰۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۰ ق.ظ

نهاوندی محمدحسن فرزند ملک محمد

شهید محمدحسن نهاوندی

 

شهید محمدحسن نهاوندی

نام : محمدحسن

نام خانوادگی : نهاوندی

نام پدر : ملک محمد

محل تولد : بروجرد

تاریخ تولد : 1350/01/01

شغل : دانش آموز

تاریخ شهادت :1365/01/14

محل شهادت : سلیمانیه

آرامگاه :‌ گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6539019

 زندگینامه

یکم فروردین 1350 ، در شهر اشترینان از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش ملک محمد، آرایشگر بود و مادرش ملوک نام داشت. دانش آموز دوم راهنمایی بود.
به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهاردهم فروردین 1365 ، در دربندیخان عراق به شهادت رسید. پیکر وی مدتها در منطقه برجا ماند و پس از تفحص وی را در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش به خاک سپردند.

برادرش حمیدرضا نهاوندی نیز شهید شده است.

منبع:

ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 679.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۰۴ ، ۱۱:۳۰
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
پنجشنبه, ۲۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۱۸ ب.ظ

نظام الاسلامی یعقوب فرزند مهراب

شهید حجت الاسلام شیخ یعقوب نظام الاسلامی

شهید حجت الاسلام شیخ یعقوب نظام الاسلامی

نام: یعقوب

نام خانوادگی : نظام الاسلامی

نام پدر : مهراب

نام مادر : فخری جان

تاریخ تولد : 1336/02/03

محل تولد : روستای فیال بروجرد

سن هنگام شهادت : 30 سال

شغل : روحانی

تاریخ شهادت : 1363/06/22

محل شهادت : زبیدات عراق

نام گلزار : گلزار بهشت شهدا بروجرد

کد ایثارگری : 6314179

زندگینامه

روحانی شهید « یعقوب نظام‌الاسلامی » سوم اردیبهشت سال ۱۳۳۶ در روستای « فیال » از توابع شهرستان « بروجرد » به دنیا آمد. پدرش مهراب، کشاورز بود و مادرش فخری جان نام داشت. هنوز دوران شیر‌خوارگی او به پایان نرسیده بود که در اثر بیماری آبله، دو چشمان خود را از دست داد.

روزها و ماه‌ها یکی پس از دیگری سپری می‌شد تا این‌که یعقوب به سن نوجوانی رسید. علاقه وافر او به مسائل دینی و مذهبی باعث شد که اهالی روستا به او لقب شیخ بدهند؛ بنابراین قدم در دانشگاه امام صادق (علیه السلام) حوزه علمیه بروجرد نهاد.

این بیداردل که چشم به دنیای ظاهر بسته بود، مشتاقانه به یادگیری مسائل دینی پرداخت و بعد از چهار سال اقامت در بروجرد و گذراندن مقدمات، با توجه به هوش و استعدادی که خداوند به او عطا فرموده بود، به پیشنهاد علمای آن دیار، جهت ادامه تحصیل راهی «قم» شد.

وی در قم با این‌که نابینا بود، با پشتکار فراوان در درس‌ها شرکت می‌کرد و با ممارست زیاد سعی در حفظ دروس حوزه داشت. او علاوه بر درس، اهتمام شدیدی در خودسازی داشت و خویش را به زیور اخلاق حسنه‌ای چون تواضع و فروتنی و انفاق آراسته بود.

شهید « یعقوب نظام‌الاسلامی » صوت بسیار زیبایی داشت و این صدا آن‌گاه که با سوز دل همراه می‌شد، مشتاقان کوی حضرت دوست را که بر سفره کمیل نشسته بودند، تا عرش اعلی سیر می‌داد.

برادرش مهم‌ترین خاطره‌ای را که از وی در حافظه‌اش به یادگار مانده را چنین بیان کرده است که: «یعقوب نزد من اشعار و دعا حفظ می‌کرد. یک روز از من خواست که وساطت او را برای اعزام به جبهه کنم؛ زیرا بسیج به علت نابینا بودن از اعزام او جلوگیری می‌کرد. من رفتم و با گفت‌وگوی بسیار سعی کردم برادران سپاه را متقاعد کنم تا ایشان را به جبهه اعزام کنند، و سرانجام تلاشم ثمر داد و موفق شدم که آن‌ها را راضی کنم. بعد از این‌که فرم‌های مربوط به اعزام را پر کردم، خبر موافقت بسیج را به یعقوب دادم. او از خوشحالی در پوستش نمی‌گنجید و مانند کسی که به آرزویش رسیده باشد، بسیار خرسند بود».

شهید « یعقوب نظام‌الاسلامی » سرانجام در  تاریخ ۱۳۶۳/۰۴/۱۲ به جبهه اعزام شد. مسئولین به‌ خاطر شرایط جسمی و نابینا بودن او، وی را به خط دوم جبهه اعزام کردند تا به تبلیغ و ارشاد رزمندگان بپردازد؛ ولی با اصرار زیاد شیخ یعقوب، او را به خط مقدم جبهه اعزام کردند تا به معبودش نزدیک شود.

سنگر یعقوب مأمن بچه‌های پاک‌دلی بود که در اوقات استراحت و بیکاری با شنیدن صحبت‌ها و لطیفه‌های او، روحیه می‌گرفتند.

حکایت وصال مردان خدا را باید دید، آن‌گاه که مشتاقانه به‌سوی محبوب‌شان چون کبوتری سبک‌بال پرواز می‌کنند.

شهید « یعقوب نظام‌الاسلامی » یکی از این افلاکیان بود که چشم دلش را تا افق بی‌نهایت هستی گشوده بود، آن‌جا که دارالقرار اولیای خداست. هنوز ۲ ماه و نیم از اعزامش به جبهه، دیار افلاکیان و عاشقان نگذشته بود که ندای « إرجعی الی ربک » را به گوش جان شنید و در تاریخ ۱۳۶۳/۰۶/۲۲ بر اثر اصابت ترکش به سر و سینه‌اش به معشوق خود رسید و ندای حق را در منطقه «زبیدات» لبیک گفت. از او وصیتی به یادگار نماند؛ اما به دوستانش سفارش کرده بود که اگر شهید شدم، من را در بهشت شهدای بروجرد در کنار دیگر سبک‌بالان عاشق به خاک بسپارید.

 

شهید یعقوب نظامی (نظام الاسلامی) ، روحانی روشن دل

شیخ یعقوب نظام الاسلامی یک روحانی روشن دل و جسور بود که به خط آمده بود و حسن اجازه نمی داد جلو برود .

شیخ یعقوب گفت : درست است که نمی توانم بجنگم اما برای رزمنده ها که می توانم دعا و نماز جماعت بخوانم

حسن قبول کرد که شیخ در خط بماند و کلی سفارش او را کرد که مواظب او باشیم اتفاقی برایش نیفتد.

سنگری که شیخ را در آن مستقر کردیم ، قسمتی از خط بود که فاصله تا عراقی ها زیاد بود و خیلی سرو صدایی نبود .

شیخ می گفت : شما دروغ می گویید اینجا خط اول نیست من می خواهم صدای تیر و ترکش را بشنوم . دوست دارم از بیخ گوشم گلوله رد شود و برای جلو رفتن بی قراری می کرد .

او دو ویژگی خاص داشت اول اینکه بدون هیچ ابزاری جهت قبله را تشخیص می داد و دیگر اینکه همیشه با همان چشم نابینا ساعت را می دانست! در ضمن بیشتر ادعیه و زیارات را حفظ بود و شب ها برای بچه ها می خواند و کلی به معنویت خط افزوده بود . شب جمعه بچه هایی که به خط نزدیک تر بودند از من خواستند شیخ را به آنجا ببرم تا برایشان دعای کمیل بخواند . غروب او را سوار موتور کردم و پیش بچه ها رفتیم. گفتم: اینجا دعای کمیل بخوان بعد دنبالت می آیم تا به سنگر خودت برگردیم. گفت: من نمی آیم اونجا خط نیست ، اینجا خط است که صدای تیر اندازی می آید. حرفی نزدم و از او جدا شدم. شب توی خط بودم ناگهان صدای کاتیوشای شدیدی بلند شد با سرعت به انتهای خط رفتم. همان سنگری که شیخ در آن دعا می خواند را زده بودند . شب جمعه بعد از دعای کمیل شیخ یعقوب به همراه دو بسیجی ، دو ارتشی و دو پاسدار همگی شهید شدند .

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 660.

 

                                                     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۰۴ ، ۱۵:۱۸
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۲۱ ب.ظ

میری احمد فرزند علی

شهید احمد میری

شهید احمد میری

نام : احمد

نام خانوادگی : میری

نام پدر : علی

نام مادر : معصومه

محل تولد : بروجرد

تاریخ تولد : 1345/03/20

شغل : طلبه بسیجی

تاریخ شهادت : 1365/02/30

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6537102

زندگینامه

بیستم خرداد 1345 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش علی، بنا بود و مادرش معصومه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. طلبه علوم دینی و حوزوی بود.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. سی ام اردیبهشت 1365 ، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 644.
            

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۰۴ ، ۱۴:۲۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۵:۰۱ ب.ظ

مخبر سیدعبدالکریم فرزند سیدحسن

شهید سیدعبدالکریم مخبر

شهید سیدعبدالکریم مخبر

نــام : سیدعبدالکریم

نـام خـانوادگـی : مخبر

نـام پـدر : سیدحسن

نام مادر : عذرا

تاریخ تولد : 1305/06/06

محل تولد : بروجرد

سـن : ۵۵ سـال

شغل : طلبه

تاریخ شهادت : 1360/09/25

محل شهادت : تهران خیابان عارف شمالی

علت شهادت : ترور توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین)

آرامگاه : گلزار بهشت زهرا(سلام الله علیها) تهران

کد ایثارگری : 6012127

زندگینامه

ششم شهریور 1305 ، در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش سیدحسن و مادرش عذرا نام داشت. به فراگیری علوم دینی و حوزوی پرداخت. روحانی بود. سال 1330 ازدواج کرد و صاحب پنج پسر و یک دختر شد.
شهید حجت‌الاسلام سیدعبدالکریم مخبر در سال 1305، در شهرستان بروجرد و در خانواده‌ای متوسط دیده به جهان گشود. وی از کودکی علاقه‌ای فراوان به کسب علم داشت. او دوره ی ابتدایی را در شهرستان بروجرد گذراند و هم‌زمان به کارکردن نیز مشغول بود و پس از آن وارد حوزه ی علمیه ی بروجرد شد و از محضر عالمانی مانند حاج سید جواهری و آیت الله بهاء الدین حجتی کسب فیض نمود.

فعالیت‌های مبارزاتی شهید حجت‌الاسلام مخبر با ورود به حوزة علمیه ی بروجرد آغاز شدند. وی در آن زمان که روزها عزاداری برای سیدالشهدا(علیه السلام) از طرف رژیم منع شده بود، از این دستور امتناع کرد و بنابراین مورد تعقیب ساواک قرار گرفت. از اقدام‌های ویژه ی وی می‌توان به ساخت مسجد امام جعفر صادق(علیه السلام)، مسجد حضرت ابوالفضل(علیه السلام) و مسجد فاطمیه اشاره کرد.

همچنین وی پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی مبادرت به تشکیل کمیته و پایگاه بسیج در داخل مسجد نمود و در ادامه ی این تلاش‌ها، از سوی آیت‌الله مهدوی کنی به‌ عنوان سرپرست ستاد 2 منطقه ی 13 کمیته ی انقلاب اسلامی منصوب شد.

حجت‌الاسلام مخبر با نهاد‌ها و سازمان‌های انقلابی جامعه و روحانیت مبارز تهران همکاری می‌کرد و در تشکیل کمیته ی امور صنفی نیز همکاری و همیاری مؤثر و فعال داشت.

وی چندین بار مورد سوء قصد منافقین قرار گرفت تا اینکه سرانجام در شب اربعین حسینی، در 25 آذرماه 1360 توسط مزدوران منافق خلق، شناسایی شد و به درجه ی رفیع شهادت رسید.

شهید مخبر همه ساله در منزل خود از دهم تا ۲۸ صفر شاهد میزبان مراسم سوگواری سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (علیه السلام) بود. بیست و پنجم آذر ۱۳۶۰ نیز طبق معمول هر ساله جمعیت عزاداران و سوگواران حسینی در منزل وی اجتماع کرده و مهیای برگزاری مراسم بودند. یکی از تروریست‌های منافق به بهانه‌ای شهید مخبر را که سرگرم پذیرایی از جمعیت عزادار بود، به سر کوچه می‌کشاند و با شلیک یک گلوله دست پلید خود را به خون پاک و مطهر او آغشته می‌کند و این عالم متقی در اربعین جد بزرگوارش در کنار خیمه ی عزاداری حسینی به لقاء الله می‌پیوندد.

 

این شهید والامقام سرانجام در روز بیست و پنجم آذر 1360 ، در تهران توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین) مورد سوءقصد قرار گرفت و به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار بهشت زهرا(سلام الله علیها) شهرستان تهران  قـطعـه(۲۴)، ردیـف(۱۱۹)، شـماره(۱۰) زیارتگاه شیفتگان و عاشقان ایثار و شهادت است.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: تهران بزرگ، جلد دوم ( د ـ ف )، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1397، صفحه 1505.

 

 

 

grave shahid

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۰۴ ، ۱۷:۰۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۷ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۰۰ ب.ظ

گودرزی جهانبخش فرزند عبدالمحمد

طلبه شهید جهانبخش گودرزی

فرازهایی از وصیت‌نامه شهید جهان‌بخش گودرزی


طلبه شهید جهانبخش گودرزی

نام: جهانبخش

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : عبدالمحمد

نام مادر : ماه دوستی

تاریخ تولد : 1346/06/29

محل تولد : بروجرد روستای ونایی

شغل : روحانی

تاریخ شهادت : 1365/03/02

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار شهدای روستای ونایی بروجرد

کد ایثارگری : 6531836

زندگینامه

شهید جهانبخش گودرزی، در روز بیست و نهم شهریور ناه سال 1346، در روستای ونایی از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد،پدرش عبدالمحمد، کشاورز بود و مادرش ماه دوستی نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی پرداخت. روحانی بود.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز دوم خرداد ماه سال 1365، در حاج عمران توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار شهدای بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 530.

 

وصیت نامه شهید جهانبخش گودرزی

ان الجهاد باب من ابواب الجنه

با دورود و سلام به پیشگاه مقدس منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر (عج الله و تعالی فرجه الشریف) و نائب بر حقش امام امت و پیروزی رزمندگان اسلام و نابودی کفر در جهان بدینوسیله اینجانب جهانبخش گو درزی همچون آرزویی که داشتم رسیدم و از خدای بزرگ می خواهم که این بنده ی گناهکار را ببخشد .

پدرجان تا کوچک بودم شما را خیلی اذیت کردم و حال که بزرگ شده ام شما درغم من می سوزید . پدرجان زمانی که اسلام درخطر باشد ما باید مال و جان خود را فدای اسلام کنیم و از مادرم می خواهم که مرا حلال کند چون که خیلی برای من زحمت کشیده است چه قدر شب ها نخوابیده تا مرا بزرگ کرده و از شما می خواهم که درغم من گریه و زاری نکنید.

اگر خواستید گریه کنید به یاد لب های خشکیده امام حسین گریه کنید و چون که اباعبد الله می فرماید : ای شیعیان من هر گاه خواستید گریه کنید برای شهیدان اول برای من گریه کنید چونکه حسین سیدالشهدا است و سرور شهیدان است. پیامی که برای برادرانم دارم این است البته من خیلی کو چکتر از آنم که بخواهم برای شما پیامی بفرستم ،برادران عزیز بیایید و جبهه ها را پر کنید الان موقع امتحان است چون که یکی از فروع دین ما جهاد است و ما باید بیاییم و در راه اسلام جهاد کنیم و جان خود را فدا کنیم . برادران چه مردنی بهتر از شهادت درراه خداست . به خدا قسم بهترین مرگ شهادت در راه خدا است اول و آخر ما باید بمیریم اما بهترین مرگ شهادت است و از خواهران عزیز می خواهم که در پشت جبهه فرزندان خوبی برای اسلام تربیت کنند و راه و رسم اسلام را به آنها یاد دهند و از شما برادران و خواهران می خواهم که برای امام عزیزمان دعا کنید و پشت جبهه ها را حفظ کنید تا ان شاءالله این منافقین کور دل نابود شوند.

والسلام

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

مهر نهاده به کف پای بر افلاک زدم

مهر گشتم چو تو را ذره شدم بست شدم

منبع  : 

ـــ  سیستم اطلاعاتی معاونت فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان لرستان

 

 

لیست شهدای روحانی استان لرستان » سردار شهید مصطفی میررضایی (سبزخدا)

 

شهید جهانبخش گودرزی - ونایی

 


           

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۰۴ ، ۲۱:۰۰
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۸ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۱ ق.ظ

عزیززاده علی فرزند حسین

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید علی عزیززاده

 

 

شهید علی عزیززاده

نام : علی

نام خانوادگی : عزیززاده

نام پدر : حسین

نام مادر : صدیقه

تاریخ تولد : 1341/12/20

محل تولد : آبادان

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1363/12/21

محل شهادت : آبادان

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6309488

زندگینامه

در روز بیستم اسفند ماه سال 1341 ، در شهرستان آبادان دیده به جهان گشود. پدرش حسین، در شرکت نفت کارگری می کرد و مادرش صدیقه نام داشت. تا دوم متوسطه در رشته انسانی درس خواند. طلبه علوم دینی و حوزوی بود.

از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. در روز بیست و یکم اسفند ماه سال 1363 ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاک و مطهر او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد قرار دارد.

منبع:

ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان خوزستان،جلد دوم (ش - ی)، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1395، صفحه 949.                   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۰۴ ، ۱۰:۱۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۲ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۹ ب.ظ

صارمی داود فرزند علی احمد

شهید داود صارمی

روحانی شهید داود صارمی

نام : داود

نام خانوادگی : صارمی

نام پدر : علی احمد

نام مادر : ماهرخ

تاریخ تولد : 1345/03/02

محل تولد : بروجرد روستای توده زن

شغل : روحانی

تاریخ شهادت : 1363/03/23

محل شهادت : کردستان منطقه ی پاوه

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6308497

زندگینامه شهید
در روز دوم خرداد ماه سال 1345 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش احمد، کارگر بود و مادرش ماهرخ نام داشت. به فراگیری علوم دینی و حوزوی پرداخت. روحانی بود.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در روز بیست و دوم اردیبهشت ماه سال 1363 ، در پاسگاه زید عراق بر اثر اصابت ترکش به دست و پا، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 382.

 

شهید داوود صارمی در سال 1345 در روستای توده زن از توابع بروجرد از پدر و مادری مؤمن بدنیا آمد و دوران کودکی او همچون دیگر کودکان در روستا همراه با طبیعت سپری گشت و دوران ابتدایی را در روستای خود به پایان رساند و اما جهت ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی مجبور بود به روستای مجاور که در 3 کیلومتری آنجا قرار داشت رفت و آمد کند.

او یک دانش آموز متوسط بود اما ایمان، نوع دوستی و صمیمیت وی از برجستگی های ایشان بود.پس از طی دوران راهنمایی مدت 2 سال هم مقطع دبیرستان را پشت سر گذاشت اما با رسیدن به سن تکلیف و آگاهی از مکتب جان بخش اسلام درس را رها کرد و در حوزه علمیه امام صادق بروجرد به عنوان طلبه به سلک روحانیت پیوست و نزد اساتیدی چون مرحوم آیت الله صاحب الزمانی از فضلای این شهر و دیگر علما به کسب معارف اسلامی پرداخت و پیشرفت وی در علوم دینی چشمگیر بود و مورد تشویق اساتید قرار گرفت و مدتی هم در حوزه علمیه آشتیان کسب فیض نمود.

وی حضور در جبهه های حق علیه باطل را وظیفه خود می دانست بر این اساس در سال 1363 به کاروان راهیان کربلا پیوست و در تیپ 72 محرم فعالیت رزمی تبلیغی خود را آغاز نمود و تا اینکه در روز بیست و سوم خرداد ماه سال 1363 در منطقه ی پاوه مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت نائل گشت.


فرازی چند از وصیت نامه شهید

بنام خداوند بخشنده و مهربان

همانا جهاد دری از درهای بهشت است که دری است که خداوند این در بهشتی را بر همه کس نگشوده است.

اینجانب داوود صارمی خدمت پدر عزیزم علی احمد و مادر عزیزم دعا و سلام می رسانم و احوالپرسی میکنم و پس از احوالپرسی سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم و امیدوارم که همیشة اوقات را به خوبی و خرمی بگذرانید.خدمت برادرانم دعا و سلام می رسانم و احوالپرسی می کنم و پس از احوالپرسی سلامتی شما را از درگاه خدواند متعال خواستارم و امیدوارم که همیشه اوقات را بخوبی بگذرانید، مبادا قرآن خواندن را ترک کنید. خدمت خواهران عزیزم، داماد هایمان و دایی های عزیزم حسن و کریم و رحیم با خانوده دعا و سلام می رسانم و احوالپرسی می کنم و پس از احوالپرسی سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم و امیدوارم که همیشه اوقات را بخوبی بگذرانید.

خدمت دایی علی الله با خانواده دعا و سلام می رسانم و باری خدمت خاله ها و پسر خاله هایم دعا و سلام می رسانم و باری خدمت مشهدی عزت الله با خانواده اش دعا و سلام می رسانم و باری خدمت تمام اقوام دعا و تمام دوستان و همسایگان دعا و سلام می رسانم و امیدوارم که در زندگی همیشه خوش و خرم بوده و برقرار باشید. اگر از لطف جویای احوالات من را خواسته باشید الحمدالله سلامت هستیم و عمری دعاگوی شما.

مشغول می باشم و اینجا حالمان خیلی خوب است و با برادران در سنگرها هستیم.

 

نامه شهید به خانواده

باری خدمت عمو و پسرعموهایم دعا و سلام میرسانم.باری خدمت خواهرزاده هایم و خدمت تمام اقوام دعا و سلام می رسانم.مادر اینجا با دایی رحیم صد متر فاصله داریم آنها در خط مقدم اول هستند و ما در خط مقدم دوم و پهلوی همدیگر روزها هستیم.

باری پدر و مادر من شما باید خدا را شکر کنید و شما هم می توانید در راه خدا یک چیزی بفرستید و برای جبهه حتی اگر500 تومان بوده بفرستید.از اولیاء دین می فرمایند: «وقتی انسان بمیرد دنباله کارهای نیک او بریده شود جز سه چیز؛ صدقه جاری داشتن و کسانی که از آن بهره مند می شوند و فرزند درستکاری که برای او دعا کند.» و قال رسول الله(ص) می فرماید: « آنانکه جهاد نکرده اند و لااقل اندیشه جهاد را در دل خود نپرورده باشند با نوعی از نفاق خواهند مُرد. »

باری اگر آدرس پدرم را گرفتید بنویسید در نامه.

 

خاطرات شهید به نقل از دایی شهید

چندین بار به طلبه شهید داود صارمی قبل از اینکه به جبهه برود گفتم تو سعی کن درس خود را خوب بخوانی و برای رفتن به جبهه حالا وقت داری، ولی ایشان می گفت درس حوزه را همیشه هست اما ممکن است جنگ تمام شود و من نتوانم به جبهه بروم تا اینکه با هم به جبهه اعزام شدیم و وقتی هم به جبهه می رفتیم همیشه یک تبسمی بر لب داشت و مدام ذکر می گفت و کمتر حرف می زد و بعد از اینکه از اهواز به طرف آبادان می رفتیم و خوشحالی را در چهرة او می دیدیم. بعد به او گفتم چه خبر است اینقدر بشاش هستی و گفت به این دلیل که با رضایت پدر و مادرم به جبهه آمده ام و حالتی بسیار معنوی پیدا کرده ام. وقتی که به آبادان رسیدیم بسیار خوشحال شد و گفت بالاخره ما هم به کربلای جبهه های جنگ خواهیم رسید و حدود دو هفته در آبادان بودیم و چون قرار بود که عملیات بشود مدام با بسیجیان در مورد حرکات ورزشی و دو میدانی کار می کردند و بیشتر اوقات قرآن صبحگاهی را برادر داوود صارمی می خواند از سوره هایی انتخاب می کرد که سجده داشتند و بعد از تمام شدن چند آیه سجده می کردند و بعضی از بسیجیان به او می گفتند که چرا سوره ای را که سجده دارد می خوانی چون ما باید همه سجده کنیم که در جواب به آنها می گفتند من که سجده کنم کفاف می دهد و دیگر نیازی به سجده های همگی ندارد.

یک شب جلوی سنگر خط مقدم که داشتند نماز مغرب را می خواندند یک خُمپاره جلوی سنگر منفجر شد که یکی از ترکش های آن بدست طلبه شهید برخورد کرد که از آن خون جاری شد و نماز خود را ادامه داد و در حالی که خون از دست او می رفت. بعد نماز دست او را بستیم و گفتیم به پشت جبهه برو برای پانسمان دستت و او قبول نکرد و گفت اصلاً بر نمی گردم. یک هفته بعد در حالی که عراقی ها آب را رها کردند و قسمت طلائیه کانال دیده بانی و کمین ایران پر شده بود از آب چون منطقه حساس بود و فرماندة خط که مردی بسیار خوب بود گفتند باید کانال و کمین را دوباره بکنیم و همه بسیجیان آمادگی خود را اعلام کردند و شب و روز کار کردیم. شب کار کردن راحت بود ولی روز خیلی مشکل بود، تا سر انسان بالا می رفت بوسیله تک تیرانداز عراقی شهید و یا زخمی می شد که بچه ها دو گروه شدند. تعدادی شب کار می کردند و تعدادی روز و آن هایی که روز کار می کردند یا زخمی داشتند و یا شهید می شدند ولی طلبه شهید هم روز کار می کرد و هم شب و چون قرار بود از آن منطقه عملیات شود می گفت شاید عملیات زودتر انجام شود و خیلی از بسیجیان به او می گفتند شما هم استراحت کنید و قبول نمی کرد و می گفت من خسته نیستم و تا وقتی که کانال به سنگر دیده بانی برسد ایشان شهید داوود صارمی در حالت کار و فعالیت تبسم داشتند و حدود یک هفته مانده به شهادتشان حالتی بسیار معنوی داشتند و مدام شب ها نماز شب می خواند و بعد از نماز ظهر و عصر راز و نیاز می کرد.

یک شب که عراقی ها متوجه شدند که ایرانی ها دارند به طرف جلو کانال می زنند آتش سنگینی روی بچه ها ریختند و آن شب به سختی تمام شد، ولی چون وظیفه بود انجام می دادیم. براس اینکه ما بتوانیم جلو برویم فرمانده از خمپاره انداز تیراندازی خواست که بعد از نیم ساعت درگیری سنگین کم کم عر اقی ها از سنگرهای خود بیرون آمدند و به طرف جلو آمدند و چون آتش سنگین بود چند نفر از بسیجیان شهید شدند، از جمله آرپی چی زن بود و داود وقتی دید که آرپی چی زن شهید شده رفت و تیربار را آورد و در سنگر کمین کردیم و سریع شروع به تیراندازی کرد که یک آرپیچی زن عراقی خیلی سریع بلند شد و به طرف داود نشانه گیری کرد و هرچه داد و فریاد زدیم که داود بشنود و به طرف آرپی چی زن عراقی ها تیراندازی کند اما نشنید و گلوله آرپی چی درست درون ران و کمر او رفت و منفجر شد و قسمت هایی از بدن او به این طرف و آن طرف پرتاب شد و بلافاصله افتاد. وقتی بالای سر او رسیدیم فقط یا مهدی و یا حسین می گفت و با وجود زخم های ناجور مدام ذکر می گفت. وقتی که متوجه شدیم چند ترکش به طرف قلب و سینه او رفته ناامید شدیم و خواستیم آب به او بدهیم اما او قبول نمی کرد و می گفت می خواهم با لب تشنه بمیرم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۰۴ ، ۱۹:۲۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۵ ق.ظ

شهیدی سیداحسان فرزند سیدجعفر

شهید سیداحسان شهیدی

 

شهید سیداحسان شهیدی

نام : سیداحسان

نام خانوادگی : شهیدی

نام پدر : سید جعفر

نام مادر : سیده بی بی عالیه

شغل : روحانی

رسته : بسیجی

سن هنگام شهادت : 21 ساله

تاریخ شهادت : 1366

محل شهادت : منطقه عملیاتی کربلای 5

زندگینامه

شهید سید احسان شهیدی فرزند علامه دکتر سید جعفر شهیدی و سیده بی بی عالیه سعیدی دختر علامه سید غلامرضا سعیدی بیرجندی است .
علامه سیّد جعفر شهیدی در روز بیست و نهم اسفند ماه سال 1297 در بروجرد متولد شد و در روز بیست وسوم دی ماه سال 1386 در تهران وفات یافت. او رئیس مؤسسه لغت‌نامه دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی، استاد تمام دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و از پژوهشگران برجسته زبان و ادبیات فارسی، فقه و تاریخ اسلام بود.

دکتر شهیدی نه تنها خود شخصیتی فرزانه بود , بلکه فرزندان فرهیخته ای نیز تربیت کرد. سید احسان شهیدی آخرین فرزند مرحوم علامه سید جعفر شهیدی است در سال 1366، در عملیات کربلای 5 شهید و مفقودالاثر می شود ...


علی رغم آن که فرزند دلبندِ استاد شهیدی ، در جبهه های دفاع مقدس ، مفقودالاثر شد ولی با گذشت سالها ، حتی همکاران و هم درسان استاد نیز مطلع نبودند که او نزدیک به 20 سال در فراغ فرزند شهیدش سیداحسان، صبورانه می سورد.

 

به نقل از مهندس سیدمحسن جعفری برادر شهید
اوایل جنگ بود و سیداحسان علاقه داشت به جبهه برود و پدر، هم به خاطر علاقه ی پدر و فرزندی و هم به دلیل اینکه ظرفیت های بالای یادگیری را در سید احسان دیده بود؛ تمایل به حضور او در جبهه نداشت. اما از آن جایی که فضای تربیتی و تعامل ما با مرحوم پدر در چنین مواردی بیشتر شبیه به یک فضای گفت و شنود علمی بود تا یک محیط عاطفی خانوادگی، کار به مباحثه کشید و پدر چون مجتهد بودند فرمودند: « این حرفی که می زنم از باب تشخیص فقهی است و شما نباید به جبهه بروی! »


جوابی که برادرم داد این بود:
« اولا در این یک مورد ، امام خمینی رضایت والدین را شرط وجوب تکلیف نمی دانند و دوم این که من مقلد امام هستم و نخستین مسأله از باب دفاع در رساله ی ایشان می گوید که اگر دشمن بر بلاد مسلمانان و سرحدات آن هجوم نماید، واجب است بر جمیع مسلمانان دفاع از آن ... و در این امر احتیاج به اذن حاکم شرع نیست. به عنوان یک طلبه با همه احترامی که برای شما قائلم اکنون چنین اتفاقی افتاده و من هم مقلد آیة اللّه العظمی خمینی هستم و به موجب این حکم مکلفم که به جبهه بروم! و حتی با برداشت بنده ، ظاهرا این حکم شامل حال شما هم می شود! » و .......

بعد از این مناظره بود که برادر ما به جبهه رفت و در نهایت هم به شهادت رسید.

منبع : ( سایت شهید آوینی )

 

 

 

شهید احسان شهیدی از نگاه دوستش حجت الاسلام مسعود محفوظی مدرس حوزه و دانشگاه

در دوران طلبگی این شهید همواره و در هر فرصتی همچون علامه شهیدی به مطالعه می‌پرداخت و هیچ‌گاه بروز نمی‌داد که در چه خانواده ی بزرگی پرورش یافته است. سخاوتمند بود و برای همگان کار انجام می‌داد. در حجره س کنار ما طلبه‌ای فقیر اهل کشمیر زندگی می‌کرد. بعد از شهادت او شنیدیم که در تمام این مدت تنها کسی که به او سر می‌زد و کمبود‌هایش را جبران می‌کرد شهید احسان شهیدی بود.

سهید سید احسان شهیدی پیش از ورود به حوزه ی علمیه ، در منطقه ی 8 تهران درس منطق تدریس می کرد. شک ندارم که اگر زنده می‌ماند به فاصله ی چند سال، به مقام اجتهاد می‌رسید. ( محفوظی ششم مهر ماه سال 1394 )

 

چگونگی شهادت
فرزند شهید مرحوم علامه شهیدی در لباس روحانیت و به عنوان « نیروی تبلیغی» در جبهه حاضر شده بود؛ با آنکه پیش از ورود به حوزه ی علمیه آموزش های رزمی را در بسیج فراگرفته بود اما در شب عملیات جزء آمار نیروهای رزمنده نبود، پلاک یا نشانه ی شناسایی دیگری هم نداشت و تا امروز که نزدیک سی سال از شهادتش می گذرد، همچنان مفقودالاثر است و اثری از پیکر پاک و مطهر این طلبه ی بسیجی و روحانی شهید به دست نیآمده است.


منبع : ( سایت خبری تحلیل عصر ایران )

 

به نقل از دکتر سعید جلیلی

« ...... طلبه شهید سید احسان شهیدی فرزند 21 ساله استاد در کربلای 5 شهید شد و پیکر پاکش هیچ‌گاه برنگشت. ...... »

منبع : روزنامه ایران ( شماره : 8104 ، 25 دی ماه سال 1401 )

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۰۴ ، ۱۰:۱۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
جمعه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۳:۴۲ ب.ظ

شریفی علی فرزند حشمت الله

شهدای روحانی بروجرد

شهید علی شریفی

شهید علی شریفی

نام : علی

نام خانوادگی : شریفی

نام پدر : حشمت الله

نام مادر : گلرخسار

تاریخ تولد : 1347/05/01

محل تولد : بروجرد

شغل : روحانی

تاریخ شهادت : 1365/10/29

محل شهادت : شلمچه کربلای 5

زندگینامه

یکم مرداد 1347 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش حشمت الله ، مسؤل خدمات حوزه بروجرد بود و مادرش گلرخسار خانه دار بود. تا پایان دوره کارشناسی درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا (سطح1) پرداخت.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و نهم دی 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش دشمن به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش  بروجرد واقع است.
منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 362.


آن هنگام که صفحات دفتر ایثار را ورق می‌زنیم، نام دلاور مردی دیگر از شهر شهیدپرور بروجرد، جانمان را روشن می کند.

درسال 1347 دیده به جهان گشود. اسمش را علی گذاشتند چرا که پدرش به مولای متقیان علی عشق می ورزید. نام خانوادگی اش شریفی بود برای اینکه شرافت هر شیعه، محبت علی(علیه السلام) است. پدرش خادم حوزه بود و علی از همان دوران کودکی با محیط مقدس حوزه آشنا گشت. از استعداد و هوش سرشاری برخوردار بود. دوران ابتدایی را در آرزوی ورود به حوزه به اتمام رساند. پس از اتمام دوران راهنمایی وارد حوزه علمیه بروجرد شد و هم زمان با علوم حوزوی در کلاس های تخصصی قرآن کریم که توسط سازمان تبلیغات اسلامی برگزار می شد شرکت نموده و از آن کلاس ها به عنوان مربی قرآنی برگزیده شد.

درسال 1363 از حوزه علمیه بروجرد به حوزه علمیه قم رفت تا بتواند از اساتید برتر حوزه قم استفاده کند. در مدت 3 سال که در قم حضور داشت 2 بار با لشکر 57 حضرت ابالفضل لرستان در سال های 1363 و 1364 به عنوان روحانی رزمی تبلیغی در آن لشکر خدمت نمود.

و مجدد به قم برگشت و تحصیلات حوزوی را تا پایان شرح لمعه ادامه داد و قبل از عملیات کربلای ۴ مجدد به عنوان روحانی رزمی تبلیغی از قم به خوزستان اعزام شده و در خوزستان به لشکر ۱۹ فجر شیراز معرفی شد. در آن لشکر در دوره یک ماهه فشرده به عنوان غواص آموزش دید و در کربلای ۴ همراه با دیگر نیروهای لشکر به عنوان خط شکن غواص در عملیات شرکت کرد و در آن عملیات از ناحیه سر مجروح شد. و در مدت کوتاهی بهبودی حاصل شد و مجدد در عملیات کربلای ۵ به عنوان غواص خط شکن شرکت کرده و تا مرحله سوم عملیات مشغول خدمت بود و در منطقه شلمچه مورد اصابت ترکش قرار گرفت و در تاریخ بیست و ششم دی ماه سال 1365 به درجه رفیع شهادت نائل آمد. تا ملکوت پرواز کرد و در گلزار شهدای بروجرد آرام گرفت.

مولاجان! آنقدر درخانه ات را میزنم تا بازش کنی جوابم

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۰۴ ، ۱۵:۴۲
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.