شهدای پاسدار :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
* هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست. * آنچه مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه اول ماست. * نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آنها باز کرده اند، حرکت کنیم. * هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. * امروز، به فضل همین شهادت ها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است. * فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود. * جامعه مأنوس با فرهنگ ایثار و شهادت، توقف و عقبگرد نخواهد داشت. * پیشرفت های افتخار آمیز علمی کشور از برکات جهاد و شهادت در راه خداست. * از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت، مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد. شهادت، مرگ در راه ارزشهاست … * شهادت ها انقلاب ما را پابرجا و تضمین كرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت. ********** * همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند. وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد. * مهم ترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمان های خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است. * مظهر قدرت ایران، شهدا هستند. * شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند. * ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از بركت خون پاك شهدای عزیزمان داریم. * خون شهیدان تضمین كننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند كه مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است. * خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن، پیامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتی كه آن ها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است. * چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداكاری شهدای ماست. * وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است. * بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدف ها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار. ********** امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
* شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.( امام خامنه ای) * شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می‌ دهد.( امام خامنه ای) * شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.( امام خامنه ای) * باید یاد حقیقت و خاطره‌ شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.( امام خامنه ای) * شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، مشعل‌ دار پیروزی و آزادی و استقلال ملتند.( امام خامنه ای) * شما، انتساب افتخارآمیزی به شهادت دارید.( امام خامنه ای) * شهادت، مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی‌ گذارند این جان، مفت از دستشان برود.( امام خامنه ای) * اگر خدای متعال، این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگ ترین امتیاز را به یک انسان داده است.( امام خامنه ای) * هر چه داریم، به برکت جان‌فشانی‌ ها و فداکاری‌ هاست، به برکت روحیه‌ شهادت‌ طلبانه است.( امام خامنه ای) * پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)


این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
----------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

...................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۲۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدای پاسدار» ثبت شده است

دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۳ ق.ظ

فتحی گرپی ایرج فرزند زکی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید ایرج فتحی گرپی

شهید ایرج فتحی گرپی

نام : ایرج

نام خانوادگی : فتحی گرپی

نام پدر : زکی

نام مادر : عطری

تاریخ تولد : 1345/06/30

محل تولد : الیگودرز / بروجرد

شغل : پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت : 1366/03/02

محل شهادت : جاده هرسین

آرامگاه : گلزار شهدای شهرستان دلفان

کد ایثارگری : 6614218

 

زندگینامه
در روز سی ام شهریور ماه سال 1345 ، در شهرستان الیگودرز / بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش زکی، دامدار بود و مادرش عطری نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. او نیز دامدار بود.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. در روز دوم خرداد ماه سال 1366 ، با سمت نیروی واحد پدافند هوایی در جاده دلفان - هرسین دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار شهدای شهرستان دلفان واقع است.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 441.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۰۴ ، ۰۹:۳۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۱۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۲:۱۰ ب.ظ

فاضل شیرازی ناصر فرزند محمد

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سردار رشید اسلام پاسدار شهید ناصر فاضل شیرازی

 

سردار رشید اسلام شهید ناصر فاضل شیرازی

فرمانده­ی طرح و عملیات لشکر 57 ابوالفضل (علیه السلام) لرستان

نام : ناصر

نام خانوادگی : فاضل شیرازی

نام پدر : محمدقلی

نام مادر : مهرماه

تاریخ تولد : 1334/04/01

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1365/12/14

محل شهادت : شلمچه

نام عملیات : کربلای ۵

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6526922

زندگینامه

در روز اول تیر ماه شال 1334 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدقلی، در شرکت نفت کار می کرد و مادرش مهرماه نام داشت. تا پایان دوره کارشناسی درس خواند. پاسدار بود. سال 1362 ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد.

در روز چهاردهم اسفند ماه سال 1365 ، با سمت فرمانده طرح عملیات قرارگاه در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به پهلو و قطع پا، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 439.

 

 

سردار رشید اسلام ، پاسدار شهید « ناصر فاضل شیرازی» در سال 1334 در شهرستان شهید پرور بروجرد به دنیا آمد . وی تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در مـدارس این شـهر به پایان رسانید . در سن 14 سـالگی پدر خود را از دست داد و عهده ­دار سرپرستی برادران و خواهران خویش گردید .

ایشان در سن بیست سالگی پس از اخذ دیپلم ریاضی به منظور تلاش جهت ادامه­ ی تحصیل در مدارج عالی داوطلب شرکت در آزمون افسری در دانشگاه نیروی دریایی گردید که پس از موفقیت در آزمون در این دانشگاه مشغول به تحصیل شد . هنوز یک سال از تحصیل او در دانشگاه نیروی دریایی نگذشته بود که با اوج­ گیری انقلاب اسلامی ، برپایی راهپیمایی ­ها در شهرها که تظاهرات مردمی و اعتصابات در سراسر کشور ، هـر روز پررنگ­ تر و گسترده ­تر می­ شد که همین مسئله باعث گردید تا شهید فاضلی نیز به صف مبارزان انقلابی بپیوندد و به روشنـگری امّت حـزب ا... بپردازد . تا اینکه با فرمان امام بت­ شکن خمینی کبیر ، مبنی بر ترک مراکز نظامی و فرار از پادگان­ های رژیم شاه ، او نیز از رهبر خود پیروی نمود و از دانشگاه نیروی دریایی فرار کرد . زیرا وی عقیده داشت و در رابطه با امام همواره می ­گفت : که آنچه را امام می­ گوید ، حق است و همواره پیرو راستین امام بود .

با اوج­ گیری انقلاب اسلامی ایران ، او نیز در برپایی راهپیمایی­ های بزرگ شهرش با دیگر دوستان همکاری می ­کرد . تا اینکه انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و با فرمان تاریخ ساز امام امّت مبنی بر تشکیل جهاد سازندگی ، ایشان نیز به همکاری و همیاری این نهاد شتافت و به عضویت جهاد سازندگی بروجرد در آمد و مدت 6 ماه در این نهاد فعالیت کرد و به باز سازی روستاها و مناطق محروم پرداخت .

با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش بیست میلیونی ، ناصر نیز به عنوان یک جهادگر ، فعالیت گسترده­ ای داشت . ولی علاقه­ ی زیادی به مبارزه­ ی مستقیم با کفر جهانی داشت و دائم به فکر جبهه بود ، لذا جهاد سازندگی را ترک و مانند هزاران سردار گمنام به صف رزمندگان ستاد جنگ­ های نامنظم شهید چمران پیوست .

وی با پیوستن به این ستاد ، فرماندهی تیم­ های گشتی رزمی را در این ستاد به عهده گرفت و همیار و همپای شهید « منوچهر قناد زاده » در آن ستاد با یاری هزاران رزمنده­ی مسلمان و کفر ستـیز به مبارزه با جنگ افروزان اسـتکبار جـهانی برخواسـته بودند.

بعد از عزیمت از این جبهه در ستاد اصلاح بازار شروع به کار کرد و مدتی نیز به صف پیکارگران با جهل در آموزش و پرورش پیوست و مدتی هم آنجا مشغول بکار شد ولی طولی نکشید که بعد از چند ماه مجدد به جبهه اعزام و در « عملیات فتح المبین» از ناحیه پا مجروح شد و مدتی به علت شکستگی استخوان ران بستری شد . ولی با بهبودی دوباره مجدد به منطقه برگشت و در « عملیات بیت المقدس» حضوری فعال داشت . در این عملیات نیز مجدد مجروح شد ، ولی اصرار دوستان نتوانست او را برای مداوا به پشت جبهه بفرستد و با مجروحیت و ترکش در ناحیه دست در منطقه باقی ماند . تا اینکه یک بار دیگر از ناحیه پا به سختی مجروح شد که مدت 6 ماه در تهران ، شـیراز و خـانه­ ی خود ، بستری بود .

شهید فاضل بعد از بهبودی چون او علاقه­ ی وافری به لباس مقدس پاسداری داشت که بر تن بپوشد ـ به راستی که بر قامتش هم چه زیبا و با وقار بود ـ به عضویت سپاه پاسداران بروجرد درآمد و در تعاون سپاه مشغول به انجام وظیفه شد.

چندی نگذشت که باز مجدد به جبهه برگشت و با توجه به سوابق نظامی و حضور در ستاد جنگ­ های نامنظم شهید چمران ، آنچنان پشـتکار و علاقه­ ای در کارهای رزمی از خود نشـان داد که از طـرف فـرماندهی ملزم به طی دوره ­های عـالی فـرماندهی و سـتاد ( ســپاه ) گـردید و مـدت زیادی در تهـران در پادگان امـام عـلی (ع) در حال آمـوزش فـرماندهی بود .

شهید ناصـر فاضـل شیـرازی به همـراه شهید حـاج عبدالحسین کُردی از مسوولین طراحی و برنامه­ ریزی « عملیات­ های والفجر 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و کربلای 4 و 5 » بود . بعد از حمـاسه­ ی بی­ نظیر درهم­ کوبی دفاعِ متحرکِ عراق توسط رزمندگانِ دلیر لرستانی در عملیات حاج عمران و شجاعت و شهامت این رادمردان تیپ 57 به لشکر ارتقاء یافت .

حاج عبدالحسین کُردی که یار دیرینه ­ی او بود ، به سمت فرماندهی اطلاعات و عملیات لشکر 57 انتخاب شده بود . مثل این دو شهـید به مانند یک روح در دو کالبـد بود که نمی ­شد از یکدیگر جدایشان کرد . هر وقت پای صحبت ناصر فاضل می­ نشستی از حاج کُردی می­ گفت تا زمانی که حاج عبدالحسین کُردی در« عملیات شلمچه » در تاریخ 24 دی ماه 1365 به فیض شهادت نایل گردیدند.

پیکر خونین سردار رشید اسلام شهید حاج عبدالحسین کُردی در زادگاهش بر روی دست­های مردم ولایی بروجرد ، تشییع و به خاک سپرده شد . پس از شهادت حاج کُردی یار دیرینه­اش ، فاضل مانند پرنده­ای در فراق یار بی­قرار بود . غم این جدایی برای او بسیار سخت و ناراحت کننده بود . غم تنهایی و غربت بر رخسار پرنور فاضل نشست و او در فراق همسنگر و همراز خود گفت : « که بعد از حاج کُردی ، زندگی برایم سخت شده است . » ضمن اینکه این دو با هم قرار گذاشته بودند که هر کدام شهید شدند ، شفاعت دیگری را بکند .

 

 

سردارشهید ناصرفاضل شیرازی شهید ناصر فاضل شیرازی شهدای لرس

 

جدایی میان این دو دوست و یار دیری نپایید و یک ماه پس از شهادت حاج کُردی ، ناصر در منطقه­ ی بوارین در ادامه­ ی « عملیات کربلای 5 » از ناحیه سر ، دست و هر دو پا در تاریخ 11 اسفند 1365 مجروح شد که به دلیل شدت مجروحیت ، برای مداوا به تهران انتقال داده شد که در تهران به علت جراحات بسیار، پای چپش را قطع کردند و در تاریخ 14 اسفند 1365 بعد از خواندن نماز صبح آخرین ، نماز عشق را بر روی تخت بیمارستان خواند و در هنگام شروع مناجات دعای روح­بخش کمیل در مهدیه تهران ملائک مقرب آمدند و او را ندا دادند که :

تُو را ز کنگره­ های عــرش می­ زنند فریاد که ای شهید عشق نام نکویت خوش باد

از شهید ناصر فاضل سخن گفتن بسی سخت و دشوار است . زیرا او همواره سـعی داشت که کمـتر بر سر زبان­ ها باشد و تمام تلاشـش آن بود که تمام فعالیت­ هایش در گمنامی باشد و بسیار از مطرح شدن ناراحت می­ شد ، بطوری که حتی در نزد نزدیکان نیز گمنام بود . او در اخلاص ، صداقت ، جوانمردی و پاک نیتی اسوه بود .

شهید ناصر فاضل معلمی پرتوان برای همرزمانش و به ویژه خانواده و دوستانش بود . او در لباس رزم یک پاسدار واقعی بود و در خانه برای همسرش یار و همدمی مهربان و برای فرزندانش پدری دلسوز و فداکار بود و به صله رحم اهمیت بسیار می­ داد .

همسرش می ­گوید : وقتی از ایشان می­ خواستم که به بچه­ هایش فکر بکند و کمتر به جبهه برود ، وی با مهربانی ما را به صبر دعوت می­ کرد و رفتن به جبـهه را یک تکلیف می­ دانست و آنقدر ایشان عزت نفس و روح والایی داشت که به هر کس می ­رسید از او شفاعت آن دنیا را می­ خواست .

همسنگرانش می­ گویند : اکـثر شب­ ها که رزمندگان در سنگر در حال اسـتراحت بودند ، شهید فاضل از سنگر خارج می­ شد و تا سپیده­ ی و بعد از نماز صبح ، برنمی­ گشت . او در دل شب ، عابد زاهد و در دل روز رزمنده­ای فعال بود .

همسرش می­ گفت هر لحظه از من شـفاعت می­ خـواست ، می­ گفت تو نیز همچون زینبی (س) زیرا که دو برادرت در راه خدا شهید شدند ، اگر آن­ ها تو را شـفاعت کردند ، از آن­ ها بخواه که من را نیز شـفاعت کنند ـ همسر شهـید نیز خـواهر دو شهـید بزرگوار به نام­ه ای « روح الله » و « یداله » گودرزی می ­باشند ـ از شهید فاضـل دو فـرزند پسر به نام­ های« عبدالله » و « علی » در نزد من امانت است . در طول حیات فرزندانش عبدالله و علی کمتر پدر را دیدند ، زیرا او مدت شش سال در جبهه بود و به علت مسوولیت خطیر و سنگینی که داشت بسیار کم به مرخصی می ­آمد .

او می­ گفت که ما اهل کوفه نباید باشیم که امام تنها بماند و با رزم بی ­امان خود علیه صدامیان هیچگاه در طول حیات مقدس خود نخواست که امام تنها بماند . او رفت ، اما یاد او و حرف­ های او برای همیشه در دل تاریخ زنده است .

مسوولیت­ هایی که شهید به عهده داشتند :

ـ مسوولیت و عضویت در جهاد سازندگی

ـ نیروی ستاد جنگ ­های نامنظم شهید چمران

ـ فرماندهی طرح و عملیات لشکر دلیر 57 ابوالفضل (ع)

ـ معاون عملیاتی و عضو شورای فرماندهی لشکر فاتح و پیروز ابوالفضل (ع)


   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۰۴ ، ۱۴:۱۰
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۱۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۲:۰۶ ب.ظ

فاضل محمدعلی(امیر) فرزند محمدابراهیم

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید محمدعلی ( امیر ) فاضل

شهید محمدعلی ( امیر ) فاضل

نام : محمدعلی ( امیر )

نام خانوادگی : فاضل

نام پدر : محمدابراهیم

نام مادر : فاطمه

تاریخ تولد : 1343/01/01

محل تولد : بروجرد

تاریخ شهادت : 1364/11/29

محل شهادت : فاو

آرامگاه : گلزار بهشت شهدا بروجرد

کد ایثارگری : 6411305

زندگینامه

شهید محمدعلی ( امیر ) فاضل در روز اول خرداد ماه سال 1343 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدابراهیم، نقاش بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا چهارم متوسطه درس خواند.

به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در روز بیست و نهم بهمن ماه سال 1364 ، با سمت مسئول موشک انداز تاو در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و پا، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای بروجرد واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 438.

 

 

رو سفید پیش حضرت زهراء

بسم رب الشهدا و الصدیقین

یک روز در خانه نشسته بودیم که امیر از در وارد شد. مادرم از او پرسید : « امیرجان دیگر به جبهه نمی روی؟ » امیر گفت : « چرا مادر، تازه اول کار است » وقتی مادرم گفت : « بس است دیگر» چند بار رفته ای دیگر نرو »

امیر پاسخ داد : « در آخرت وقتی از حضرت زهرا (س) پرسیدند که تو برای اسلام چه دادی؟ در جواب می گوید : من حسینم را در راه اسلام دادم.

آن وقت اگر از تو بپرسند که تو چه در راه اسلام داده ای، پیش حضرت فاطمه (س) روسیاه خواهی شد. ولی اگر من به جبهه بروم و به اسلام خدمت کنم، جوابی برای حضرت زهرا (س) خواهی داشت.

ردیف جلو نفر اول از سمت چپ : شهید امیر فاضل

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۰۴ ، ۱۴:۰۶
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
پنجشنبه, ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ۰۱:۴۵ ب.ظ

علی یاری بهزاد فرزند آقارضا

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پاسدار شهید بهزاد علی یاری

 

 

شهید بهزاد علی یاری

نام : بهزاد

نام خانوادگی : علی یاری

نام پدر : آقارضا
نام مادر: تاج دولت

تاریخ تولد : 1346/01/01

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1364/11/15

محل شهادت : اروندرود

آرامگاه: گلزار بهشت شهدا بروجرد

کد ایثارگری : 6410948

زندگینامه

در روز اول فروردین ماه سال 1346 ، در روستای گل زرد از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش آقارضا، کشاورز بود و مادرش تاج دولت نام داشت. او نیز کشاورز بود. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند.

در روز پانزدهم بهمن ماه سال 1364 ، در اروندورود غرق شد و به شهادت رسید. تربت پاکش در گلزار بهشت شهدا شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 428.

 


                    

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۰۴ ، ۱۳:۴۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
چهارشنبه, ۱۰ مهر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۱ ق.ظ

علی اکبربادپی(پژوهش) محمد فرزند محمدرضا

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید محمد علی اکبر بادپی (پژوهش)

شهید محمد علی اکبر بادپی (پژوهش)

 

 

نام : محمد

نام خانوادگی : علی اکبر بادپی (پژوهش)

نام پدر : محمدرضا

نام مادر : عصمت

تاریخ تولد : 1344/01/01

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1364/12/26

محل شهادت : فاو

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6402011

 

در روز اول فروردین ماه سال 1344 ، در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. پدرش محمدرضا، قصاب بود و مادرش عصمت نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضوریافت. در روز بیست و ششم اسفند ماه سال 1364 ، با سمت توپچی در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای بروجرد قطعه ی شهدا ردیف : 9 شماره : 5 واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 66.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۰۴ ، ۱۱:۲۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
چهارشنبه, ۱۰ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۴۶ ق.ظ

علیئی منوچهر فرزند محمود

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پاسدار رشید اسلام شهید منوچهر علیئی

 

شهید منوچهر علیئی

نام : منوچهر

نام خانوادگی : علیی

نام پدر : محمود
نام مادر : مریم

تاریخ تولد : 1344/06/01

محل تولد : اراک ( اصالتاً بروجردی)

سن هنگام شهادت : 21 سـال

شغل : پاسدار

تـاریخ شـهادت : 1365/10/25

مـحل شـهادت : شلمچه پاسگاه زید

عـملیـات : کربلای5

آرامگاه : گـلزار بهشت زهرا( سلام الله علیها) تـهران

کد ایثارگری : 6526083

زندگینامه

یکم شهریور 1346 ، در شهرستان اراک چشم به جهان گشود. پدرش محمود، بنا و معمار بود و مادرش مریم نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته برق درس خواند.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم دی 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت گلوله به قلب، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت زهرا(سلام الله علیها) شهرستان تهران واقع است.

 

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: تهران بزرگ، جلد دوم ( د ـ ف )، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1397، صفحه 1446 .

 

شهید منوچهر علیی در اول شهریور ماه سال 1344 در اراک به دنیا آمد.این شهید والامقام دارای ملیت ایران و مذهب اسلام شیعه بود.وی تحصیلات خود را تا مقطع اول متوسطه ادامه داد و به عضویت بسیج درآمد.


این شهید گرانقدر سرانجام در 25 دی ماه سال 1365 در سن 21 سـالگی و در عملیات سال کربلای5 حوادث ناشی از درگیری در شلمچه دعوت حق را لبیک گفت و به فیض عظمای شهادت نایل آمد.


مزار این شهید در بهشت زهرا (سلام الله علیها) تهران قطعه 29 ردیف 42 شماره 17 قرار دارد.

 



گمنام زمین ،آشنای آسمان

(شهید منوچهر علیئی)
از نیروهای رزمنده گردان فتح بهبهان بود که در آذرماه 1365 از طرف کارگزینی لشکر 7 ولی عصر عجل الله تعالی فرجه به گردان فتح معرفی شد،وی اصالتاً بروجردی اما خانواده وی در تهران ساکن بودند. به دلیل اینکه برادر حسن نوابی فرمانده دلیر گروهان امام حسن علیه السلام نیز بروجردی بود و از اولین روزهای تشکیل تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه السلام نزد نیروهای بهبهانی و سایر برادران از سرتاسر ایران که به تیپ 72 ملت شهرت یافته بود آمده بود و صمیمیت و اخلاص برادران تیپ سبب شده بود که تا لحظه شهادت نیز تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه السلام و رزمندگان آن را رها نکند و حتی با تشکیل تیپ 57 حضرت اباالفضل علیه السلام که سازمان رزم استان لرستان محسوب می شد ، آن ها علی رغم تنگنای سازمانی جهت انتقال به تیپ فوق در کنار رزمندگان تیپ 15 امام حسن علیه السلام مانده و با ماندن آن ها سایر دوستان و رزمندگان لرستانی نیز به آن ها می پیوستند.

 

شهید منوچهر علیی عملیات کربلای 5 نهر جاسم


منوچهر نیز به همین واسطه آشنایی با حسن نواب به گردان فتح آمد و از طرف گردان نیز مامور به گروهان امام حسن علیه السلام به فرماندهی حسن نوابی گشت و تا مدتی ابتدا در فرماندهی گروهان پیش حسن ماند و الفت و انس عجیبی با وی و سایر برادران رزمنده در زمان کوتاهی ایجاد شده بود ؛ پس از آن به دسته شهید رجایی به فرماندهی نادر فرح بخش و فضل الله عصایی مامور شد.منوچهر فردی ساکت،منظم و مرتب بود و در اغلب اوقات لباس فرم سپاه را به تن داشت و با توجه به رفتار و کردار خویش در بین نیروهای رزمنده گردان فتح جایگاه رفیعی پیدا کرده بود و انتصاب وی به حسن نوابی این علاقه را دو چندان کرده بود.


در اوایل دی ماه نیروهای گردان فتح جهت شرکت در عملیات گسترده و بزرگ کربلای 4 به آبادان اعزام شدند که این عملیات به دلایل مختلف از جمله نقش ستون پنجم و منافقین لو رفته و با عدم الفتح روبرو گشت و با توجه به در خطر بودن منطقه فاو و احتمال پاتک دشمن در این منطقه نیرهای گردان به سرعت راهی فاو گردیدند و یکی از سخت ترین و مشکل ترین خطوط پدافندی در مناطق عملیاتی را به عهده گرفتند؛منطقه ای که حساسیت موقعیت از حیث مکانی و زمانی اهمیت آن را دو چندان کرده بود و منوچهر نیز پا به پای سایر نیروهای رزمنده به طور شبانه روزی در انجام وظایف خویش کمال اهتمام و سخت کوشی را داشت و در این روزهای سخت و طاقت فرسا در سال سرنوشت یعنی 1365 علاوه بر بودن در کنار نیروهای خونگرم بهبهانی، همدم اصلی وی در این لحظات آسمانی شهید حسن نوابی بود که علی رغم همه مشکلات وی از آغاز همراهی با نیروهای تیپ 15 امام حسن ع تا لحظه شهادت در کنار نیروهای بهبهان ماند و مشکلات و سختی های فراوان نیز نتوانست او را از این جمع صمیمی و مخلص جدا سازد.(راوی : فرشید شمشیری)

 

با تصمیم فرماندهان و پس از 14 روز از انجام عملیات کربلای ۴ رزمندگان اسلام مجدداً آماده نبردی عاشورایی شدند و این بار شلمچه به عنوان منطقه عملیاتی انتخاب شد ،نیروهای گردان فتح به فرماندهی حاج یدالله مواساتی با تعویض خط پدافندی فاو ابتدا به گروهان پل در 15 کیلومتری جاده اهواز- خرمشهر برگشته و پس ار تجهیز و سازماندهی به سمت شلمچه به راه افتادند و در حالیکه هفت روز از آغاز عملیات کربلای 5 می گذشت وارد شلمچه شدند؛در حالیکه از شنیدن واقعه بمباران شیمیایی گردان فجر و شهادت تعداد زیادی از همرزمان خویش و شرکت نداشتن در مرحله اول عملیات کربلای 5 بشدت متاثر بودند و لذا برای رفتن به منطقه عملیاتی لحظه شماری می کردند. فرماندهان گردان فتح به همراه فرمانده لشکر 7ولی عصر عج جهت شناسایی و توجیه خط عملیاتی به شهرک دوعیجی رفته و در بازگشت نیروها را در ساعت 4 عصر از پنج ضلعی شلمچه که محل قرارگاه تاکتیکی لشکر 7 ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) بود به شهرک دوعیجی انتقال داده و نیروها پس از خواندن نماز مغرب و عشا آماده حرکت شدند؛منطقه فوق تازه به تصرف نیروهای رزمنده در آمده و هنوز پاکسازی نشده بود و تعداد زیادی از نیروهای دشمن در منطقه تصرف شده سرگردان بودند؛ ماموریت گردان پاکسازی منطقه و سپس عبور از پل نهر جاسم در کنار اروند صغیر و رسیدن به دژ عراقی ها بود و در این راه باید از مواضع متصرف شده توسط نیروهای لشکر 31 عاشورا گذشته و به اهداف خویش دسترسی پیدا کنند. درتاریخ بیست و هفتم دی ماه سال 1365 در یک شب مهتابی نیروهای گردان در محور نهر جاسم وارد عمل شدند ،در همین زمان نیز در جناح راست گردانی از نیروهای لشکر 31 عاشورا از خط عبور نموده و پس از عبور از نخلستانهای منطقه و پل نهر جاسم تلاش کردند تا خود را به دژ مقابل برسانند چون قرار بود در جناح راست لشکر 19 فجر به خط دشمن تک نماید ؛ اما با تاخیر در عملیات آنها تلاش گردان لشکر 31 عاشورا جهت تصرف دژ به شکست انجامید. دسته شهید چمران به عنوان اولین دسته از گروهان امام حسن ع با عبور از روی پل به قصد تصرف دژ با شلیک و آتش شدید دشمن موفقیت آمیز نبود و اغلب نیروهای رزمنده شهید و یا زخمی شدند و در گام دوم نیز معاون گردان برادر محمد شعبانی و حسن نوابی به همراه تعدادی از نیروهای دسته شهید رجایی که برادر منوچهر علیی نیز جزء آنان بود با خیز برداشتن به سمت دشمن و عبور از پل فلزی به طرف دشمن تا دندان مسلح و دارا بودن استحکامات پولادین رفتند که با بارانی از گلوله های مختلف سبک و سنگین و تیر تراش آنها روبرو شدند و تعداد زیادی از برادران رزمنده از جمله محمد شعبانی معاون گردان فتح،حسن نوابی فرمانده گروهان امام حسن مجتبی ع و منوچهر علیی در چند متری دژ به شهادت رسیدند و اجساد شهدای گردان به دلیل واقع شدن بین نیروهای خودی و دشمن و تبادل آتش شدید در منطقه عملیاتی ماند ؛ با صلاح دید و مشورت با شهید شمایلی که متوجه عدم الحاق در سمت راست جلوی دژ شده بود حرکت نیروهای گردان به مواضع جلوتر برای جلوگیری از قرار گرفتن در محاصره و تلفات زیاد متوقف و در پشت نهر جاسم استقرار یافتند. در نهایت پل واقع بر روی نهرجاسم در مجاورت اروند صغیر توسط نیروهای تخریب با مواد منفجره جهت جلوگیری از پیشروی و تک دشمن جهت تصرف مجدد شهرک دوعیجی منهدم شد و پس از آن نیروهای گردان منطقه را پدافند کردند.

 

 وقتی نام شهدا می آید همه یاد رشادت های آنها می کنند و هشت سال دفاع مقدس که بسیاری از جوانان کشور در جبهه های حق علیه باطل برای دفاع از کشور جان خود را فدا کردند، زمانی که کشور نیاز به کمک‌ داشت جوانان این مرز و بوم به یاری شتافتند،‌ شهدای هشت سال دفاع مقدس بدون هیچ چشم داشتی برای حفظ خاک میهن اسلامی پا به عرصه رشادت گذاشتند، «شهیدمنوچهرعلیئی» یکی از هزاران جوانی بود که برای محافظت از مردم کشورش علی رغم سن بسیار کمی که داشت به خط مقدم جبهه رفت و به آرزویش یعنی شهادت رسید.

 

 

منوچهر درسال 1344 در اراک به دنیا آمد و فرزند دوم خانوادهای استکه اصالتاً بروجردی هستند.

از بچگی پسر بسیار زرنگی بود هرچند شیطنت های کودکانه‌ نیز داشت. همیشه هم کمک حال بسیاری از فامیل و اهالی محل می شد.

یکی از خاطرات کودکی اش این است که او همیشه در حال تفنگ بازی با چوب بود و اینکه در حال دفاع از قسمتی از خانه بود که وقتی از او می پرسیدم پسرم چه کار می کنی؟ در پاسخ به من می گفت: "در حال دفاع از خانه هستم"، منوچهراز همان بچگی عشق به خانه و میهن داشت و همیشه می گفت نباید کسی به خانه ما آسیب بزند.

وقتی جنگ شروع شد منوچهر 15 سال سن بیشتر نداشت و اول دبیرستان را می گذراند،‌ یک روز دوستش کتاب های منوچهر را از مدرسه آورد و وقتی پرسیدیم منوچهر کجاست؟ به ما گفت: «رفته است جبهه و چون می دانست ما اجازه نمی دهیم بدون اجازه گرفتن به جبهه رفته بود».

 

بزرگ مردان کوچک

در آن موقع که منوچهر اول نظری بود در بروجرد زندگی می کردیم، او در بسیج شهر عضو شده بود و فعالیت های زیادی نیز داشت، یکی از این فعالیت ها این بود که‌ برای امنیت شهر شب ها گشت نگهبانی‌می دادند و من برایشان ساعت یک بامداد لقمه های نون پنیر می گرفتم،‌ بار اول که برایش لقمه بردم صحنه جالبی دیدم که بسیاری از این جوانان اسلحه هایی داشتند بزرگتر از خودشان و گاهی برایشان بلند کردن این اسلحه ها سنگین بود.

یک روز منوچهر تعریف می کرد که یکی از دوستانش که از خودش کوچک تر بود و تقریبا 13 سال بیشتر نداشت برای اینکه خانواده مانع از رفتنش به جبهه شوند در همان سال ازدواج می کند اما فرزندشان باز علیرغم کوشش خانواده عازم میدان جنگ می شود. باید گفت شوقی که در این جوانان وجود داشت هر مانعی را از پیش رو بر می داشت،‌ آنها قراری با امام خود گذاشته بودند و باید بر قول قرار خود می ماندند.

 

روسفیدی پیش حضرت زهرا(سلام الله علیها)

مادر این شهید عزیز می گوید : منوچهر بار اول که عازم جبهه شد ما از دوستانش از حال‌ و احوال او با خبر می شدیم تا اینکه پس از ‌گذشت شش ماه به مرخصی آمد،‌ من به او گفتم که دیگر اجازه نمی دهم که به جبهه برود، سریعا ‌به پایگاه بسیج رفتم و اسمش را از لیست رزمنده ها خارج کردم پسرم خیلی ناراحت شد،‌

به او گفتم پدرت برای کار به تهران رفته و کسی در کنار من و بچه ها نیست،‌

اما منوچهر می گفت می خواهد پیش حضرت زهرا(سلام الله علیها) رو سفید باشد و برای رفتن به جبهه بی قراری می کرد مدتی از بحث ما نگذشته بود که با خوش رفتاری و اخلاق خوبش توانست رضایت من را برای اعزام به خط مقدم جلب کرد،‌

نکته ای که در مورد منوچهر وجود داشت این بود که بسیار خونگرم بود و اکثر فامیل و دوستانش به او علاقه زیادی داشتند، به جای اینکه هنگام مرخصی به تهران و اقوام درجه یک سر بزند اول به فامیل هایی که در دیگر شهرها داشتیم سر می زد که همین باعث ایجاد علاقه همه به منوچهر می شد،

همچنین از دیگر اخلاق او این بود که بسیار گشاده رو بود،‌ تهران ‌که می آمد پس از سر زدن به خانه، سراغ دوستانش می رفت.

 

نمی توانم راحت باشم وقتی برادرانم در جبهه روی سنگ و کلوخ می خوابند

هر بار که به مرخصی می آمد ما پیش پای او گوسفند قربانی می کردیم،‌ و او هر بار ناراحت می شد و به ما می گفت: "که من آرزوی شهادت دارم چرا این کار را می کنید؟" هر بار که از جبهه برمی گشت ازما درخواست داشت که دیگر جلوی پای او گوسفند نکشیم. یک بار که به منزل آمد برایش تشک و پتو آوردم تا راحت بخوابد اما او روی موکت دراز کشید وقتی علت را پرسیدم گفت: "برادرانم همه در جبهه هستند و روی سنگ و کلوخ می خوابند درست نیست من راحت بخوابم". گاهی نصف شب ها وقتی از خواب بیدار می شدم، می دیدم که منوچهر با یک شمع روشن در حال نماز و دعا خواندن است وقتی می گفتم چرا برق را روشن نمی کنید؟ می گفت پدر و شما خسته هستید و نمی خواهم شمارا بیدار کنم همین باعث می شد که بیشتر دوستش داشته باشم،‌ و برایش دعا کنم او نیز در پاسخ دعاهای من می گفت: "دعا کن جزو شهدا باشم".

 

خواسته مادر شهید از مسئولین

وقتی خبر شهادت منوچهر را شنیدم اولین چیزی که باعث می شد من را آرام کند این بود که او به خاک کشورش علاقه شدیدی داشت همچنین همیشه در فکر این بود که جان خود را برای میهن و اسلام و انقلاب فدا کند،‌ او به خواسته اش رسیده بود و قطعا رضایت کامل داشت پس من نیز به عنوان مادر باید کنار فرزندم باشم،‌در حال حاضر هم هیچ خواسته ای از کسی ندارم فقط باید در یاد و خاطر باشد که شهدا هشت سال دفاع مقدس چه هدفی داشتند،‌ زیرا آنها بودند که برای حفظ انقلاب و دفاع از کشور از جان خود گذشتند پس مسئولین کشور نیز باید دنباله رو راه آنها باشند و نباید هیچ وقت شهدا را فراموش کنند.

شهید منوچهر علیئی ‌27 دی ماه سال‌ 1365‌ در شلمچه ‌طی عملیات‌ کربلای 5 در حالی که 22 سال داشت به شهادت رسید، خبر ‌به شهادت رسیدن وی تا یک ماه بعد به خانواده اش اعلام نشد تا اینکه روز 20 بهمن ماه خانواده علیئی متوجه شدند فرزند دلیرشان به آرزوی خود یعنی شهادت رسیده است.

 

شجاع و رئوف

راوی : عبدالصاحب مرائی

در بهار سال 1365 دشمن با در پیش گرفتن استراتژی دفاع متحرک به تعدادی از خطوط عملیاتی حمله کرده و چند منطقه از جمله شهر مهران را به اشغال خود در آورد ، ضرورت بازپس گیری این مناطق از دست دشمن تمام هوش و حواس فرماندهان را به خود جلب کرده بود .

در همین زمان نیز برای تقویت و پشتیبانی از تیپ۱۵ امام حسن مجتبی ع و تبدیل آن به یک لشکر قدرتمند نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد را که تاکنون یگان مستقلی نداشته و تحت امر لشکر 25 کربلا بودند به آن ملحق نمودند. با پیوستن نیروهای تازه نفس جدید تیپ وارد عملیات کربلای 1 در روند آزادسازی شهر مهران در تیر ماه 1365 شد.

از پادگان شهید ناصر کاظمی در قروه کردستان به منطقه عملیاتی شهر مهران حرکت و در صالح آباد مهران مستقر و چند روزی خود را برای سازماندهی و آمادگی نیروها در حال آماده سازی بودند ، در حالی که گرمای زیاد آن منطقه استقرار را برای ماندن مشکل کرده و نیروها را کلافه کرده بود.

 

با اعلام صدور دستور عملیاتی و ورود نیروها به عملیات کربلای یک گردان های تیپ شامل نیروهای قدیمی و جدید در یک تجربه عملیاتی جدید وارد شهر مهران شدند. شب با عبور از منطقه پوشیده شده از خارهای سخت با ارتفاع بلند را طی کرده تا به خاکریزی که تازه توسط واحد مهندسی ایجاد شده و در دشت مهران در جناح راست ارتفاعات قلاویزان حالت دشتبان پیدا کردیم.

 

درگیرهای پراکنده از دو طرف شروع شد و از طرفی بمباران های پیاپی دشمن بابت سقوط و از دست دادن مهران برای دشمن سخت بود ، در آن گرمای شدید و تابش مستقیم آفتاب ، تشنگی و نبود آب امان نیروها را بریده بود و تسلط دشمن بر منطقه و داشتن دید و تیر روی دشت مهران و جاده مواصلاتی امکان رسیدن نیازهای تدارکاتی و لجستیکی را مشکل کرده بود.

 

حسن نوابی از پاسداران شجاع و دلیر شهرستان بروجرد و از فرماندهان باسابقه نیروها در تیپ 15 امام حسن مجتبی ع بود و از آنجایی که توان دیدن تشنگی نیروها را نداشت با یک بشکه ۲۰ لیتری که یکی از رزمندگان به عنوان پوشش از او محافظت می کرد جلو چشم نیروها و دید دشمن با شجاعت وصف نشدنی که هیچ کس نمی توانست مانعش شود بسوی نهر آبی که بین ما و دشمن بود حرکت و زیر آتش خود را به آب رساند در حالی که همه آرزوی این کار را داشتند اما حسن تنهایی و به خاطر این که به رزمنده دیگری آسیب نرسد بشکه را از آب پر کرده و به بچه های رزمنده رساند.

 

حسن درب بشکه را آب پر می کرد به طوری که فقط لبان نیروها تر شود و به کل رزمندگان آب برسد و این کار را به نحو احسن و با اشک شوق و تشویق نیروها انجام داد ، در حالی که با توجه به آتش شدید دشمن تعداد زیادی از نیروها زخمی و چند نفر از بچه های گردان از جمله احمد دستاویز ، جعفری و ... شهید شدند.

 

با پایان ماموریت گردان ما بحث جایگزینی پیش آمد و گردان تازه نفس جایگزین گردان ما در خط مقدم شد و حرکت را به سمت عقبه با رعایت فاصله به صورت ستونی پیاده طی می کردیم در حالی که بمباران های مداوم دشمن قطع نمی شد تا این که توسط چند هواپیمای میگ دشمن ستون نیروها در حین حرکت بمباران شدیم و چند نفر مجروح و نورالله کاظمیان با وضعیت وخیمی شهید شدند.

 

شهید نورالله کاظمیان در جمع همرزمان

حسن که مثل همیشه آخر ستون نیروهای گردان برای کنترل قرار می گرفت تا کسی عقب نماند و به افراد با جثه ضعیف و بنیه کم توان جسمی کمک کند ، یک مرتبه چشمانش به تن پاره پاره شهید نورالله کاظمیان افتاد و توان خود را از دست داد و روی خاکها به زمین نشست و با اشاره دست و چشمان گریان نیروها را از این صحنه دور کرده تا به حرکت خود ادامه دهند و خودش بالای سر وی نشست چون علاقه زیادی به این شهید داشت.

 

حسن نوابی سرانجام در عملیات کربلای 5 در 27 دی ماه 65 در حالی‌که نیروهای خود را به سمت دژ دشمن در جلوی نهر جاسم هدایت می کرد بر اثر اصابت گلوله دشمن به آرزوی دیرینه خود رسید و به شهادت رسید و در همین عملیات همشهری و دوست صمیمی او منوچهر علیئی نیز به شهادت رسید .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۰۴ ، ۱۰:۴۶
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۹ مهر ۱۴۰۴، ۰۹:۴۸ ق.ظ

عزیزی محمد فرزند علیرضا

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید محمد عزیزی

شهید محمد عزیزی

نام : محمد

نام خانوادگی : عزیزی

نام پدر : علیرضا

نام مادر : عصمت

تاریخ تولد : 1344/04/02

محل تولد : روستای افرینه پلدختر

تاریخ شهادت : 1363/12/27

محل شهادت : دجله عراق

آرامگاه : گلزار شهدای افرینه پلدختر

کد ایثارگری : 6309529

زندگینامه

سوم تیر 1344 ، در شهرستان پلدختر دیده به جهان گشوده. پدرش علیرضا(فوت 1358 ) و مادرش عصمت نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم اسفند 1363 ، در دجله عراق بر اثر اصابت ترکش به پهلو، شهید شد.

مادر شهید محمد عزیزی متولد روستای فیال بروجرد است. شهید محمد عزیزی پسر عمه شهید فتح الله نظام الاسلامی است. پدر شهید فتح الله نظام الاسلامی نیز اهل روستای فیال بروجرد هستند .تربت پاک ابن دو شهید گرانقدر در روستای افرینه پلدختر واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 416.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۰۴ ، ۰۹:۴۸
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۹ مهر ۱۴۰۴، ۰۹:۴۳ ق.ظ

عزیزی محسن فرزند غلام

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید محسن عزیزی

 

شهید محسن عزیزی

نام : محسن

نام خانوادگی : عزیزی

نام پدر : غلام

نام مادر : معصومه

تاریخ تولد : 1346/01/08

محل تولد : بروجرد

شغل : خیاط

رسته : پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت : 1365/08/04

محل شهادت : دربندیخان عراق

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6525093

زندگینامه
شهید محسن عزیزی، در روز هشتم فروردین ماه سال 1346 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش غلام، خیاط بود و مادرش معصومه نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. او نیز خیاط بود.

به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. در روز چهارم آبان ماه سال 1365 ، در دربندیخان عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار بهشت شهدای بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 416.

 


                       

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۰۴ ، ۰۹:۴۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۸ مهر ۱۴۰۴، ۰۳:۲۹ ب.ظ

عزیزی الله محمد فرزند حسین

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سردار رشید اسلام پاسدار شهید الله محمد عزیزی

 

 

شهید الله محمد عزیزی

نام : الله محمد

نام خانوادگی : عزیزی

نام پدر : حسن

نام مادر : فاطمه

تاریخ تولد : 1335/03/10

محل تولد : بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1363/12/22

محل شهادت : عملیات بدر جزیره مجنون عراق

آرامگاه : گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6309493

زندگینامه

شهید الله محمد عزیزی، در روز دهم خرداد ماه سال 1335 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش حسن، کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت.

پاسدار بود. در روز بیست و دوم اسفند ماه سال 1363 ، در عملیات بدر در جزیره ی مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاکش در گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 415.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۰۴ ، ۱۵:۲۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۸ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۱ ق.ظ

عزیززاده علی فرزند حسین

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید علی عزیززاده

 

 

شهید علی عزیززاده

نام : علی

نام خانوادگی : عزیززاده

نام پدر : حسین

نام مادر : صدیقه

تاریخ تولد : 1341/12/20

محل تولد : آبادان

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1363/12/21

محل شهادت : آبادان

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6309488

زندگینامه

در روز بیستم اسفند ماه سال 1341 ، در شهرستان آبادان دیده به جهان گشود. پدرش حسین، در شرکت نفت کارگری می کرد و مادرش صدیقه نام داشت. تا دوم متوسطه در رشته انسانی درس خواند. طلبه علوم دینی و حوزوی بود.

از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. در روز بیست و یکم اسفند ماه سال 1363 ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاک و مطهر او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد قرار دارد.

منبع:

ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان خوزستان،جلد دوم (ش - ی)، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1395، صفحه 949.                   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۰۴ ، ۱۰:۱۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.