شهدای دانشجو :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)



این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
--------------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

......................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدای دانشجو» ثبت شده است

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۴۷ ق.ظ

هاتفی یگانه مصطفی فرزند جعفر

شهید مصطفی هاتفی یگانه

 

شهید مصطفی هاتفی یگانه

نام : مصطفی

نام خانوادگی : هاتفی یگانه

نام پدر : جعفر

نام مادر : فاطمه

تاریخ تولد : 1343/03/20

محل تولد : بروجرد

دانشگاه : آزاد اسلامی واحد بروجرد

مقطع تحصیلی : کاردانی

رشته تحصیلی : کشاورزی

تاریخ شهادت : 1365/03/02

محل شهادت : حاج عمران

سمت : تک تیرانداز

عملیات : مقابله با تک عراق

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثار گری : 6539695

زندگینامه

شهید مصطفی هاتفی یگانه در روز بیستم خرداد ماه سال 1343 ، در شهرستان بروجرد در یک خانواده با ایمان و مذهبی به دنیا آمد. پدرش جعفر، کارگاه چوب بری داشت و نام مادرش فاطمه بود. او در کودکی فردی آرام و مطیع بود و به حرف والدین توجه داشت. او از طریق حضور در مجالس مذهبی همراه والدینش با مکتب الهی اسلام آشنا شده بود. دوران ابتدائی را در دبستان فردوسی و راهنمائی در پورپرویز و متوسطه را در هنرستان فنی ، رشته راه و ساختمان به پایان رساند و در دانشگاه آزاد اسلامی بروجرد در رشته کشاورزی پذیرفته شد. تا مقطع فوق دیپلم در رشته کشاورزی تحصیلات خود را ادامه داد.

او فردی با تقوا و با ایمان بود. غالبا اوقات فراغتش در همکاری با پدرش یا در مسجد پایگاه سید مصطفای بروجرد می گذشت. تمام فرایض را انجام می داد و در تمام مراسمات سوگواری ائمه اطهار شرکت می کرد.

بسیار صبور و دارای روحی بلند و بسیار متواضع و آرام بود. او با اینکه سن کمی داشت به عضویت شورای محل پذیرفته شد و کالاها و خدمات لازم را به اهالی محل می داد. او در پایگاه علاوه بر تعالی معنوی، دوستان و همرزمان را نسبت به کسب علم و دانش تشویق می نمود و به علت رفتار خوب و شایسته ای که داشت دیگران را جذب می کرد.

او کارهایی مانند شرکت در بسیج، کمک به صندوق قرض الحسنه و... را به صورت مخفیانه انجام می داد. در کلاس های آموزشی احکام و قرآن نیز شرکت می کرد و در اغلب مراسم ها به مداحی می پرداخت. ساده زیستی و ساده لباس پوشیدن او یکی از خصوصیات اخلاقی ایشان به شمار می آمد تا جایی که از جانب همسایه ها و فامیل تا زبانزد شده بود.

او چند بار به جبهه اعزام شد و اغلب دوستانش که به آن ها عشق می ورزید به شهادت رسیده بودند. همین امر سبب شده بود که در فکر این باشد که جای خالی آن ها را پر کند به همین منظور با فراخوانی سپاهیان محمد(صل الله علیه و آله و سلم) با اینکه دانشجو بود تحصیل را رها کرد و به صفوف رزمندگان پیوست.

همرزمش می گفت: هنگامی که با ایشان در جبهه بودم لحظات قبل از شهادت حالتی خاص پیدا کرده بود و رفتارهایی از خود نشان می داد که هرگز از او ندیده بودم.

سرانجام در عملیات تک حاج عمران مردانه و شجاعانه برگ زرینی در تاریخ جنگ به ثبت رسانده و ایشان به همراه جمع زیادی از همسنگرانش در روز دوم خرداد ماه سال 1365 ، در حاج عمران عراقو در اثر اصابت گلوله به سر به فیض والای شهادت نائل گردید.تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 687.

 

 

وصیت نامه شهید مصطفی هاتفی یگانه

سلام علیکم با درود بیکران به رهبر انقلاب اسلامی ایران و رهبر مسلمین جهان آن نور هدایتی که ما را از تاریکی های ظلمانی نجات داد و به ما عزت و شرف بخشید و با درود بیکران به پاکان خداوندی آنهایی که اطاعت خداوند را بدون کم و کاست انجام می دهند و با سلام به خاتم پیامبران حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) آن آقایی که به بشریت آبرو بخشید و با سلام به تمام امامان و تمام خوبان خداوند بزرگ خدایا انسان موجودی است که اگر به فرمانبری از تو فرمان ببرد همیشه در راه درستی گام می نهد و اگر به فرمانبری از هوای نفس فرمان ببرد که در راه خواری شرکت قدم بر می دارد و ما اگر عبادتی هم با احساس و با معنویت انجام دهیم آن ها برای شکر نعمت از پروردگار می باشد .

خداوندا ما به رحمت تو دلبسته ایم و اگر رحمت تو نباشد به عذاب الیم می رسیم خداوندا ما بنده ای گناهکاریم و جز تو کسی را نداریم که از تو مغفرت می جوییم . خدایا به ما توفیق بندگی و توفیق عبادت خالص و توفیق پیروی از خودت را بده خدایا من شرم دارم که اسم بنده روی خودبگذارم از تمام دوستان و آشنایان می خواهم مرا ببخشند و از خداوند برایم طلب مغفرت کنند .

خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض می کنم و امیدوارم که در تمام حالات خوب و موفق باشید از تمام خانواده ام می خواهم که اگر خداوند بزرگ یاری کرد و ما را به بندگی پذیرفت و شهید شدم که این را بعید می دانم. امیدوارم که خداوند به شما صبر عطا کند و از مادر عزیزم می خواهم که مرا ببخشد و شیر مادری را بر من حلال کنند و گریه نکند.

هر کس از خانواده خواست گریه کند این کار را پنهان انجام دهد و اگر از من می پرسید که برای من نباید گریه کنید بلکه برای مظلومیت امامان اهل بیت گریه کنید که واقعاً جای گریه دارد.

دیگر عرضی ندارم . امیدوارم که مرا ببخشید و از تمام دوستان و آشنایان و فامیل حلالی می خواهم .

مصطفی هاتفی

امام را دعا کنید

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۰۴ ، ۱۱:۴۷
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۹ ق.ظ

نوروزیان مصطفی فرزند ماشاالله

شهید مصطفی نوروزیان

 

شهید مصطفی نوروزیان

نام : مصطفی

نام خانوادگی : نوروزیان

نام پدر : ماشاءالله

نام مادر : ملوک

تاریخ تولد : 1341/03/14

محل تولد : بروجرد

دانشگاه : تربیت معلم بروجرد

مقطع تحصیلی : کاردانی

رشته تحصیلی : تربیت معلم

تاریخ شهادت : 1365/10/29

سمت : فرمانده گردان

محل شهادت : شلمچه

عملیات : کربلای 5

مسؤلیت در زمان شهادت : معاون گردان

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6538826

زندگینامه

در روز چهاردهم خرداد ماه سال 1341، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش ماشاءالله، خواربارفروش بود و مادرش ملوک نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته تربیت معلم درس خواند. معلم بود.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در روز بیست و نهم دی ماه سال 1365، با سمت معاون گردان در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 675.

خاطره مادر شهید مصطفی نوروزیان

شهید آمده بود پیش امام جمعه و درخواست نموده بود که جهت رزمندگان مقداری کتاب برای آن ها ببرد و امام جمعه تعداد زیادی کتاب به شهید داده بود که برای رزمندگان ببرند. ظهر بود که شهید با تعدادی از دوستان جهت رفتن به جبهه به منزل تشریف آوردند و پس از صرف ناهار به جبهه رفتند.

خاطره همسایه شهید مصطفی نوروزیان

در یکی از سال های 1363 یا 1364، نزدیک ظهر به مغازه پدرش سری زد و از آنجا به مغازه ما آمد و با پدرم هم صحبت شد تا موقع اذان ظهر که از رادیو قرآئت پخش شد مصطفی از روی صندلی بلند شد و از پدرم اجازه رفتن گرفت. بنده به او گفتم آقا مصطفی بفرما و بنشین شما تازه آمدید. او در جواب گفت: « می خواهم به مسجد برسم » و از پدرم خداحافظی کرد و رفت.
یادم هست هر موقع که می آمد تا وقت اذان می شد، هرکجا که بود خودش را به مسجد می رساند. پدرش یک روز به بنده گفت مصطفی هر موقع که می آمد و داخل مغازه اگر زنی می آمد و می خواست چیزی بخرد؛ این پسر یا سرش را پایین می انداخت و یا صورتش را از مشتری بر می گردانید و نگاه به اجناس مغازه می کرد تا مشتری برود.

 

وصیت نامه ی شهید مصطفی نوروزیان شماره 1

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (153) وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَ لَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ (154) وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (155) الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (156)

‹‹ ایات 153 الی 156 سوره البقره ››

خدایا به تمام اسم های شریفت ، و عظمت و به خون پاک شهیدان مظلوم کردستان و خوزستان ، بیا ما را پیش محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا ، و حسن مجتبی و حسین ابا عبدالله و ائمه طاهرین تا امام زمان رو سیاه مکن ،

خدایا از خود شرم دارم که بگویم بنده صالحی بوده ام ، اما به صالحان درگاهت قسم ، خجالت می کشم ، پیش حسین مظلوم من تنم سالم باشد و او سر در بدن نداشته باشد.

خدایا به آبرومندانی که بدنشان سوخت ، و بی سرگشت و صدپاره پیکر شدند ، آبروی ما را پیش انبیا و اولیات مبر و به همان صد پاره پیکر شدگانت قسم ، بدنمان را صد پاره و گمنام کن ، که لااقل روز موعودت با هم روی سفید و سربلند باشیم ،

خدایا خواست ، باعظمت توست که یا ما را در رخت خواب بمیرانی و یا در جبهه ، پس حال که افتخار سربازیت به ما عنایت کردی ، قسمت می دهم به آن قسم هایی که در کتابت خوردی ، اگر یک لحظه به آخر عمرمان مانده ما را به فیض شهادت برسان و از روی سیاهی نجاتمان بده ،

خدایا می دانم که وقتی به سر بریده علی اکبر حسین ، قسمت می دهند اجابت کننده ای ،

خدایا صدها بار به سربریده علی اکبر امام حسین ، قسمت می دهم ، که من عاشق شهادتم ، و ما را به معشوقمان که شهادت در راه توست برسان ،

ای خدای بسیار بخشنده ، یک لحظه روئیت صورت منور آقا امام زمان را به ما ببخشان .

خدایا از صمیم قلب تو را می خوانم که نگهدار روح الله موسوی خمینی که نایب بر حق صاحب الزمان است و منجی عالم بشریت . منتخب شده توست باشی و او را طول عمر همراه با نصرت کامل منصور بداری .

خدایا حفظ کن امتی که مرزداران اسلام هستند و پایدارشان بدار تا انقلاب حجت مهدی و صبر به خانواده صبور شهدا عنایت بفرما تا حافظ و پاسدار خون شهیدان باشند.

خدایا با امداد غیبی ات ، دشمنان اسلام و مسلمین را نابود بفرما و آنها را خوار و زبون و سرافکنده بگردان و مکر ، و حیله شان را به خودشان برگردان و همه را نیست و نابود بفرما .

با درود به رهبر کبیر ، درهم کوبنده ستم و ستمگران و ناکش ، و مارقین ،قاسطین ، آن کس که ماُمور شد نجات بدهد عالم بشریت را از راهی که انحراف صراط المستقیم است ، آن کس که ما مسلمانان قدرش را نمی دانیم و خیلی کم برایش دعا می کنیم ، آن کس که واسطه بر حق مهدی و الهام گرفته خط رسول الله و خداست ، و غیر از راه خدا راهی برایش معنی ندارد .

ای ملت خدا جوی ، خدا پرور ، خدا خوی ، خدا پرست ‍!

قدر امام را بدانید و او را با گریه بعد از نماز ، ده بار دعا کنیم و از خدا طول عمرش را بخواهیم ، و حرف هایش را گوش کنیم و جامه عمل بپوشانیم و غیر از حرف امام و راه امام نرویم ، که به خدا قسم در آخرت روسیاه خواهیم شد.

با سلام و درود به امت همیشه در میدان جنگ و درصحنه شما همان کسانی هستید که خود نمی دانید، چه هستید ، شما افتخار شدگان خدا و رسول خدا هستید ، یعنی همان حبه الله و همان حزب الله که همیشه پرهیزکارانند ، پس وظیفه پرهیزکاران صبرو تقوا پیشه کردن می باشد.

عزیزان خدا!

می دانید دنیا از تقوا و پرهیزکاری شما به لرزه درآمده این را از این کوچک تان که فرزندی از خاک ایران اسلامی می باشد که با زبان الکنش به شما وصیت می کند، گوش کن که دنیا را تو مسلمان به وحشت انداخته ای و این را بدان که همه ی دنیا به خواست خدا همه گرایش به اسلام پیدا کرده اند و فقط منتظر این است که ستمگر خاورمیانه صدام از بین برود ، پس از فرستادن فرزندانتان به جبهه خودداری نکنید تا فردا از روی رسول خدا شرمنده نشوید،

کمک کنید به خط روح الله که همان خط خداست ،

اگر کمبودی است صبور باشید که نشانه پرهیزکاری است ، نگذارید دشمنان منافق پیشه در داخل شما را تحریک کنند.

به دهان یاوه گویان وابسته به جنایت کاران، مشت محکم بزنید و آنان را از خاک میهن اسلامی عزیزمان بیرون اندازید ،

به جبهه ها همان طوری که کمک کردید، باز هم بیشتر کمک کنید .

و در کارهایتان اخلاص داشته باشید ، برای خدا کار کنید و برای غیرخدا کار نکنید ،

نماز را اول وقت بخوانید.

فرزندانتان را به احکام شرعی اسلام آشنا کنید و مسجدها را پر کنید که به گفته امام مسجد سنگر است.

مُردن را از یاد نبرید که از قافله دور می شوید ،

بهشت شهدا و گلزار های شهداها را شب های دوشنبه و شب های جمعه پر کنید ،

و قدر این خون هایی که ریخته شده است را بدانید .

با همدیگر مهربان باشید و در جلوی کار کسانی که برای خدا کار می کنند، سنگ اندازی نکنید.

به خانواده شهدا سرکشی کنید و آنها را در آغوش بگیرید ، و به فرزندانشان همانند علی ( علیه السلام ) مهربانی کنید .

در مجالس دعای کمیل ، دعای ندبه ، سخنرانی ها و تشییع جنازه ها شرکت کنید و به حال خودمان گریه کنیم که عمرمان گذشته و توشه ای برنداشته ایم.

وحدت بیشتر بین خود حفظ و مستحکم کنید .

در هر نماز، بعد از سلام ؛ خدمت حضرت سیدالشهدا ( علیه السلام ) عرض ادب نمایید.

امام را همیشه دعا کنید . نصرت و پیروزی اسلام را از خدا درخواست نمایید ،

به عنوان یک حزب الهی همیشه نظم و نظافت را رعایت کنید.

قدر روحانیت را بدانید و دعایشان کنید.

قدر پاسداران و بسیجیان و ارتش و نیروهای مسلح را بدانید و دعایشان کنید.

از خدا بخواهید راه کربلا هر چه زودتر بوسیله عزیزانمان باز شود

و از خدا نابودی دشمنان اسلام را طلب نمایید.

و بدانید هر مسلمانی که به خدا ایمان داشته باشد و گوش به فرمان ولی فقیه باشد و پرهیزگاری باشد و در راه خودسازی تلاش کند ، غیر ممکن است که در راه خدا شهید نشود .

با درود به خون پاک و گرم شهیدان گلگون کفن امت اسلامی و با درود به قلب صبور و پر از ایمان خانواده های شهدا ،

عزیزانم! من خیلی کوچکتر از آن هستم که به شما نصیحت کنم ولی شما پرچمدار انقلاب اسلامی هستید باید شما در همه جا حاضر باشید و سرود فرخندگی ، رشادت ها و شهامت های عزیزانتان را باز گو کنید که مایه ی افتخار اخروی شما هستند .

از خون عزیزانتان دست برندارید و در نماز جمعه ها عکس عزیزانتان را ببرید

در مجالس عزاداری شهدا ، از زندگی این عزیزان که مناطق بسیاری از جمله دشت آزادگان را بر حق آزاد کردند ، صحبت کنید.

مشغول به مال دنیوی نشوید که خون عزیزانتان گرانتر از آن است ،

خدا را قسم می دهم به آبروی جوانانی ، که دشت خوزستان را با خون خود آبیاری کردند ، به شما صبر و استقامت عنایت بفرمایید ، تا هر چه زودتر بوسیله ی دیگر عزیزان، راه کربلای حسین مظلوم ( علیه السلام ) و راه قدس مقدس آزاد شود و شما عزیزان قبر حسین ( علیه السلام ) سرور شهیدان را در آغوش بگیرید و انقلاب خود را به تمام دنیا ارسال کنید.

سلام و درود خدا برشما همرزمان گرامی باد ای پاسداران عزیز و رشید و شجاع ، ای کسانی که خدا افتخار و نصیبتان کرد و به حق سرباز امام زمان شدم ،عزیزانم ما که خود را مسلمان می دانیم و پیرو خون سیدالشهدا می باشیم پس به حق تسلیم خدا شده ایم ، باید هر چه در توان داریم خدمت کنیم ، خدمت صادقانه

از رفتن به جبهه ها دریغ نورزیم و خون عزیزانمان که در بهشت شهدا می باشد

فراموش نکنیم و این را بدانیم تا اخلاص نداشته باشیم ، شهید نمی شویم پس خدمت برای خدا و خلق خدا را افتخار و سربلندی بدانیم و حرمت لباس و حرمت اسلام را حفظ کنیم و بیاد بیاوریم که خدا ما را از چه منجلابی نجات داد و این را بدانیم که پاسدار خون شهدا شدن کار هر کسی نیست ، مگر اینکه خدا افتخار نصیب کند .

کسانی که خدمت صادقانه می کنند در جلو یا پشت سر آنها سنگ نیاندازید ، بلکه کمکشان کنیم تا گامی برداشته باشیم.

، نصرت پیروزی شما خداجویان حزب الله اعظم را از خدا خواهانم ،

و خدا را برای شما قسم می دهم که به پاهای شما قوت و بازوان شما نیرو و به تفکر شما عنایت بفرماید تا اسلاممان پیروز و منصور گردد

و بدانید که همه مسئول هستیم و مورد سؤال خدا و خلق خدا .

تا قطره خونی می چکد از پیکرم سرباز اسلامم خمینی رهبرم

عشق خدا شور حسینی بر سرم سرباز اسلامم خمینی رهبرم

سرباز اسلامم زحق آزاده ام من دست بعهد با خمینی داده ام

خون شیر مادر بر کف بنهادیم سرباز اسلامم خمینی رهبرم

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

کردستان مریوان روز دوشنبه مورخ 1362/6/13

 

 

وصیت نامه شهید مصطفی نوروزیان شماره 2

بسمه تعالی

بنام خدایی که آغاز هستی و پیدایش زندگی و پایان زندگی هر چیز از اوست ،

خدایا اگر نتوانستم آن ستایشی که شایسته تو بود بجا آورم و آن طور که تو می خواستی زندگی کنم پس مرگم را آنچنان قرار ده که لااقل بدین گونه کفاره گناهان کبیره و صغیره را ادا کرده باشیم

خدایا ، خدایا من سرباز اسلام تو بوده ام و خود می دانی که از طفولیت به درگاه با عظمتت دست نیاز و طلب بخشش دراز کرده ام و پیش حسین پناه گرفته ام

خدایا تو آگاه بودی از وجودم که همیشه حسین عزیز را صدا زده ام ، به ائمه طاهرین و امامان معصوم متوسل شدم پس خدا در این سرزمین کربلا و اسلام ، درود بفرست بر رسولت محمد مصطفی و از علی تا صاحب الزمان و نائب بر حق او خمینی بت شکن ،

خدایا اگر یک لحظه به پایان عمرم باقی است آن یک لحظه مرا به فیض شهادت نائل فرما

خدایا به ما آگاهی و بینش اسلامی بده تا راه حسین را ادامه دهیم و تا قطره قطره خون ناچیزمان را فدای اسلام نماییم .

خدایا به تمام روحانیون عزیزمان صبر و شکیبایی و قوت قلب عنایت فرما تا اسلام عزیز را دو دستی تقدیم امام زمان ( عج ) کنند ،

خدایا به امام عزیزمان طول عمر کبیر قرار ده ، تا مستضعفین جهان را از ظلم بیدادگران شرق و غرب نجات دهند .

خدایا به ناکسان و پست فطرتان گمراه، آگاهی عنایت کن و اگر به راه نیامدند مرگ و دوزخ ابدی بده،

ملت مستضعف ایران و جهان امروز روز حمله ی حسین زمان بر علیه بیدادگران است و روز پیروزی اسلام بر کفر جهانیان است ،

امت عزیزم من سرباز کوچک امام و شما، از این زمین کربلا، شما را دعا می کنم ، و از خدا برای همه شما طلب بخشش و آمرزش می نمایم و امیدوارم که تمام شما پا روی خون این حقیر گذاشته و به کربلای شریفه مشرف شوید ،

امت عزیزم فراموش نکنید که ما در تحریم اقتصادی هستیم و بدانید ملتی که انقلاب اسلامی کرده همیشه کمبود داشته و بیاییم اسراف نکنیم که خدا اسرافکاران را دوست ندارد . همه ی ما مؤظف هستیم به دستور امام گوش کنیم و او را همیشه بعد از نماز دعا کنیم و امام را تنها نگذاریم ،

و اگر بدی از من دیده اید مرا ببخشید.

خانواده عزیزم

سلام من از این زمین کربلا بر شما باد ،

سلام بر تو ای مادر و ای پدر مرا تشویق نمودید که به جبهه بیایم و خون خود را فدای اسلام نمایم

من هم فرزند کوچک این امت هستم ، و از شما خواستارم که بعد از شهادتم گریه نکنید . هر روز بعد از نماز برای امام و همه امت شهید پرور و شما دعا می کنم ، و برای شما پدر و مادرم و خواهرانم و برادرانم

و سلامتی شما را از خدا تا انقلاب مهدی می خواهم و امیدوارم که شما را در روز قیامت شفاعت نمایم ، اگر خدا بخواهد،

مبادا یک لحظه از فکر خدا دور شوید و مرا با لباس سپاه خاک کنید و هر شب جمعه بر روی مزارم بیاید و فاتحه را فراموش نکنید ، و مقدار پولی که دارم با آن ، اگر کربلا باز شد مادرم، و پدرم ، و خاله ام را به کربلا ببرید .

و به جای من از همه کسانی که من به آنها بدی کرده ام ، و چون دستم نمی رسد طلب بخشش کنم اول از خدا ،بعداُ شما از مردم حلالیت بخواهید،

من هم کسانی که حرفی یا غیبتی پشت سر من کرده اند ، می بخشم .

خواهرانم همیشه اسلام را دعا و به مادم قوت قلب بدهید،

بعد از خداوند من هم شما را دعاگو هستم ،

از برادرانم می خواهم به خون شهیدان احترام بگذارند و اسلام را دعا کنند و بعد از آن به جبهه بیایند ، زیرا اینجا کربلاست و پدرم شرکت در نماز جمعه و خواندن نماز اول وقت را به عنوان نصیحت به همه ی مردم بگو ،

خدا ناظر همه شماست.

 

وصیت نامه ی شهید مصطفی نوروزیان شماره 3

بنام خدا

با سلام به خانواده عزیزم و انقلابی و حزب الهی ،

پدر و مادرم خدا را قسم به عزت و جلال علی ، و فاطمه زهرا می دهم که شما را در آخرت ببخشد و به بهشت برین هدایت کند ، که به فرزندانتان راه سعادت را نشان دادید ،

عزیزانم امیدوارم که مرا حلال کنید و اگر بدی از من دیده اید و رنجیده شده اید مرا به بخشش خدا ، ببخشید .

اگر مُردم یا شهید شدم ، در سوگ من گریه نکنید و همیشه خدای منان را تسبیح بگویید.

از برادرانم و خواهرانم و بزرگان و خویشان، طلب بخشش می کنم .و اگر کسی هست که از دست من ناراحت می باشد او را راضی کنید، چون شهادت من بستگی به عفو حق الناس دارد ، هر شب جمعه در حسینیه، به نیت پنج تن آل عبا ، 5 چراغ روشن کنید .

گرفتن مجلس عزا و جلسات قرآن و دعای ندبه را فراموش نکنید ،

مقدار پولی که هست خرج خانه خدا کنید و سهمی برای مسجد قائم را کنار بگذارید.

چون یادم نیست

اگر هر کس که طلب قرض از من داشته آن را بدهید،

شب های جمعه بر سر قبر من بیایید و دعای اَمَّن یُّجیب ( آیه ۶۲ سوره نمل ) را فراموش نکنید،

و به فرزندانتان افتخار کنید و برادران را به جبهه فرستند،

مبادا خون من سپر اموال دنیوی شود ، از بنیاد شهید که احتیاج به کمک دارد کمکی گرفته نشود .

مادرم می دانم که قلب تو خیلی نازک است مبادا بی طاقتی کنید و همین طور خاله عزیزم ،

و عزیزانم ، ذکر صلوات و دعای اَمَّن یُّجیب ( آیه ۶۲ سوره نمل ) را فراموش نکنید .

اسلام و مسلمین را دعا و نابودی دشمنان را از خدای منان خواستار باشید و بدانید کشته شدگان در راه خدا زنده اند و روزی می خورند ، ولی ما نمی دانیم .

خواهشمند است به وصیتم جامه عمل بپوشانید ، و مایه ی عذاب من نشوید،

برادرانم اسلامتان را نگهداری کنید ، اسلام به خون من و تو احتیاج دارد این را بدانید که اگر ما خودمان مسلمانیم باید کوشاتر از هر روز باشیم ،

صف نماز جمعه ، دعای ندبه و دعای کمیل مجلس قرآن ، راهپیمایی ها و از همه مهمتر در خط امام بودن مایه سعادت دنیوی و اخروی است همه را جامه ی عمل بپوشانید ،

از خون شهدا سوء استفاده نشود ،

امام را یاری کنید .

به جبهه ها بروید

و از خدا طلب شهادت کنید ،

در کارها به پدر و مادر کمک کنید .

و مرا ببخشید که خداوند بخشنده و مهربان است .

 

 

خواهران عزیزم

زینب گونه هر جا که رفتید از آرمان خون شهدا صحبت کنید

کارهایتان در راه رضای خدا و خوشنودی خدا باشد .

راه شهدا را برادران و خواهرانشان باید ادامه دهند. عاشقانه در میدان جنگ،

شب جمعه خدمت برای الله را کوشاتر از همیشه انجام دهید.

نمازتان را اول وقت بخوانید ،

و برایم نماز بخوانید ،

امید است که روز قیامت سربلند باشید ،

ضمناً 18 روز از روزه ی ماه مبارک را نگرفته ام اگر توانستید آن را برایم ادا کنید ،

مادرم افتخار کن که امانتی را که به دست تو دادند آن را بدون کم و کاست تحویل صاحب اصلیش یعنی خدا دادید .

مرا در جوار پاک شهدا به خاک بسپارید و اگر توانستید شب جمعه سورة الإسراء (سوره بنی اسرائیل) ، و جوشن کبیر را برایم بخوانید . و این را بدانید کربلا آزاد و اسلاممان پیروز خواهد شد

پدرم به خود حالت ضعف و زبونی نگیرید ، که دشمن خیال کند که ما شکست خورده ایم ، در مرگم شاد باش و لباس سیاه را نپوش و صلوات و تسبیح خدا را بگو و مرا با لباس سپاه به خاک سپارید ، تا دشمن بداند که با هدف مُردم ،

نمازتان را با اخلاص و اطاعت تان را از خدا با خوشرویی عمل نمایید ،

خدا را قسم دهید تا انقلاب جهانی مهدی خمینی را بر همه مسلمانان جهان نگهدارد ، پیرو خط روحانیون باشید و راه من بستگی به شما دارد . ضمناً پیروان مهدی که جوانان اسلامم هستند ، تشویق و در بیان زندگی حسین ابن علی ( علیه السلام ) آشنا و به آنها گفته شود که حسین ابن علی ( علیه السلام ) هفتاد و دو تن را قربانی کرد ،

باید ما راه این شهدای جمهوری اسلامی را ادامه دهیم آنان که چون حسین و یارانش در زمین گرم کربلا ، نوای حق سر دادند ،

همه موظفند به ندای حسین زمان ، به ندای رهبر امت لبیک گویند که به راستی نشانه خداست.

 

و من الله توفیق

 

 

 

شهید مصطفی نوروزیان

 

 

 

برگ زرین شهید مصطفی نوروزی

شهدا حسن گودرزی و مصطفی نوروزی

شهیدان حسن گودرزی و مصطفی نوروزی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۰۴ ، ۱۱:۲۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۱۳ ب.ظ

نامداری شیرین فرزند صادق

شهیده شیرین نامداری

شهیده شیرین نامداری

نام : شیرین

نام خانوادگی : نامداری

نام پدر : صادق

نام مادر : معصومه

تاریخ تولد : 1347/01/12

محل تولد : بروجرد

شغل : دانشجو

دانشگاه : الزهرا(س)

مقطع تحصیلی : کارشناسی

رشته تحصیلی : روان شناسی

تاریخ شهادت : 1365/10/20

محل شهادت : بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6537467

زندگینامه

دوازدهم فروردین 1347 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش صادق، کارگر بود و مادرش معصومه نام داشت.

دانشجوی دوره کارشناسی در رشته روانشناسی بود. بیستم دی 1365 ، در بمباران هوایی زادگاهش بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در بهشت شهدای همان شهرستان واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 650.
  

 

 

در سال 1347 در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی او از سال 1353 تا 1358 و دوره راهنمایی تا سال 1361 و دوره دبیرستان را تا سال 1364 در دبیرستان شهید بهشتی بروجرد با موفقیت به اتمام رسانید.

او از همان کودکی دارای ایمانی راسخ و قوی بود به طوری که حتی قبل از آنکه به سن بلوغ برسد در اقامه ی نماز و گرفتن روزه از دیگر همسالان خود پیشی می گرفت. الگویی عالی در مورد چگونگی زندگی کردن و رعایت حدود الهی که مورد توجه بستگان و دوستان بود.

از اولین سال های انجام تکالیف مذهبی اش هرگز پیش نیامد که او نسبت به انجام فرائض بی اهمیت و یا کم اهمیت باشد.

او امکانات زیادی برای ادامه تحصیل نداشت و خانواده نمی توانست به علت مشکلات اقتصادی کارهای فوق برنامه ای برای ارتقاء تحصیلی او انجام دهند اما او این مشکلات را با ایمان و توکل به خدای بزرگ تحمل می کرد.

پدرش با زحمت فراوان و کار طاقت فرسای کارگری، قوت حلال او و خانواده اش را تأمین می نمود و همین امر سبب شده بود که دارای ایمانی محکم و اراده ای قوی و پشتکاری فراوان و در عین حال راضی به رضایت حضرت حق باشد.

او در دوران انقلاب همراه با والدین در راهپیمایی ها حضور می یافت و در تشکل های دانش آموزی فعال و همیشه جزء انتظامات و انجمن های اسلامی دبیرستان بود به طوری که اولیای دبیرستان همواره در مسائل مدرسه از او کمک می گرفتند همیشه سعی می کرد با نفوذ کلامش و با عفاف و چادرش افراد فریب خورده را با اسلام آشتی دهد.

در دوران دبیرستان بسیار موفق بوده و همواره مورد تقدیر مسئولین از همه نظر قرار می گرفت. او بسیار فداکار بوده و با ایثار خود به دیگران کمک می کرد و در کارهای مربوط به بانوان تبحر و علاقه زیاد داشت. مثلا در زمینه خیاطی مهارت داشت و به فن خانه داری بسیار آگاه بود.

وی فرزند ششم خانواده و بسیار مؤدب و خوشرفتار بود و به دیگران احترام فراوانی می گذاشت.

شیرین به خانواده خود عشق می ورزید و همیشه می گفت بعد از اینکه دانشگاه را تمام کنم و به سر کار بروم به خانواده کمک و از گرفتاری نجات خواهم داد.

سرانجام 1365/10/20 بر اثر حمله موشکی رژیم بعثی عراق به شهر بر اثر اصابت تیر و ترکش مجروح و به ندای ارجعی دوست لبیک گفت و پیکر مطهرش را در بهشت شهدای جهان آباد بروجرد خاکسپاری کردند.


                                              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۵:۱۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۴۲ ق.ظ

میشانی فرد نادر فرزند غلامرضا

شهید نادر میشانی فرد

شهید نادر میشانی فرد

نام : نادر

نام خانوادگی : میشانی فرد

نام پدر : غلامرضا

نام مادر : عشرت

تاریخ تولد : 1340/04/20

محل تولد : آبادان

نام پدر : غلامرضا

سال ورود به دانشگاه : 1362

رشه تحصیلی : معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (علیه السلام)

تاریخ شهادت : 1365/10/04

محل شهادت : شلمچه عملیات کربلای 4

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6537152

زندگینامه

بیستم تیر 1340 ، در شهرستان آبادان به دنیا آمد. پدرش غلامرضا، در شرکت نفت کار می کرد و مادرش عشرت نام داشت و اهل بروجرد بود. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته علوم سیاسی بود. سال 1363 ازدواج کرد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم دی 1365 ، با سمت تخریب چی در شلمچه بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش آن به شهادت رسید.

تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد قرار دارد.

برادرش خسرو میشانی فر نیز به شهادت رسیده است

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 645.

 

زندگینامه

در سال ۱۳۴۰ در آبادان به دنیا آمد. از همان ابتدا و در دوران کودکی با تشویق پدر و مادر شروع به خواندن نماز کرد. در دوران نوجوانی همگی متوجه شدند او با سایر جوانان متفاوت و دارای گرایشهای مذهبی زیادی است. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را با کسب نمره‌‌های بالا در آبادان به پایان رسانید. آخرین سال دبیرستان وی مصادف با انقلاب اسلامی بود که در ضمن درس، در جریانات انقلاب هم شرکت ﻣﺆثری داشت.

بعد از پایان تحصیلات متوسط به همراه برادر شهیدش در تمام صحنه‌های تظاهرات و اعتراضات مربوط به دوران انقلاب شرکت می‌کرد و در شکل گیری و سازماندهی صفوف تظاهرات نقش بسزایی داشت. مدت زیادی از طرف پایگاه مسجد به همراه برادرش «شهید خسرو میشانی» به نگهبانی و حراست از فرودگاه آبادان و نقاط حساس شهر پرداختند.

او در جریان انقلاب، تمام اوقات خود را در مساجد به همراه روحانیون وقف پاسداری از شهر و امنیت شهر کرد. پس از پیروزی انقلاب، دوران سربازی خود را در سپاه پاسداران اندیمشک سپری کرد و در آنجا به آموزش نظامی عقیدتی مشغول شد که خود در بالا بردن آگاهی و هدایت جوانان نقش بسزایی داشت.

بعد از شروع جنگ تحمیلی و تجاوز عراق به خرمشهر و آبادان، بی درنگ عازم آبادان شد و در شکستن حصر آبادان و حراست از زادگاه خویش شرکت کرد. مدتی در جاده خرمشهر – آبادان مشغول نبرد با مزدوران عراقی شد و تقریباً در تمامی مدت جنگ در جبهه‌های مختلف حضور داشت و در بسیاری از عملیات ها مانند آزادسازی خرمشهر شرکت کرد و در بعضی از نقاط عملیاتی، فرماندهی گروه‌های بسیج را نیز بعهده گرفت. در سال ۱۳۶۱ تنها برادرش را که در تمامی دوران جنگ دوشادوش هم قرار داشتند از دست داد. از آن پس غم فقدان برادر دلیر و شهیدش را در ادامه راهش بر دوش کشید.

وی در بحبوحه جنگ و در همان سنگرهای دفاع مقدس احساس کرد که باید برای دفاع از اسلام مجهز به سلاح علم و دانش شود. به همین جهت در پشت سنگرها و خاکریزها با زبان روزه خود را برای شرکت در آزمون دانشگاه آماده ساخت و موفق شد در « رشته علوم آزمایشگاهی » و نیز در « دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام) » قبول شود و به دلیل علاقه شدیدی که به رشته معارف اسلامی و علوم سیاسی داشت، این رشته را انتخاب کرد.

در مدت تحصیل، خود را ملزم می‌دانست که در تحصیل علم کمال سعی خود را بنماید تا بتواند آینده‌ای روشن برای اسلام و انقلاب داشته باشد. در اوایل دوران تحصیل نیز با ازدواج با فردی مذهبی و در خط امام، وارد مرحله جدیدی از زندگی خود شد.

در سال ۱۳۶۵ به دلیل اینکه کاملاً مسلط به زبان عربی و انگلیسی بود، از طرف سازمان حج و زیارت به عنوان مبلغ عازم عربستان شد که در آنجا به پخش اعلامیه‌های امام خمینی (قدس سره) و هدایت افکار عمومی و بیداری اذهان مردم عربستان بویژه شیعیان مشغول شود. به دلیل فعالیت سیاسی وی در عربستان به دست نظامیان سعودی دستگیری و بازداشت شد و مدتی در دست آنان زندانی بود تا سرانجام با دلایل روشنی که خود برایشان بیان کرد، آزاد شد و به ایران بازگشت.

حدود یک ماده پس از بازگشت از مکه، به دلیل اعلام جهاد امام (قدس سره) مبنی بر شرکت همه مردم در جبهه دوباره همراه سپاهیان محمد (صل الله علیه و آله و سلم) با گروهی از دانشجویان مشهد عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد.

پس از گذشت مدتی مجددا مهیای اعزام به جبهه شد ولی او این بار حتی حاضر نشد به عنوان مبلغ از طرف دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام) به جبهه عازم شود و معتقد بود که این بار نیز می‌خواهد خود سلاح بر دوش بگیرد و با دشمنان اسلام رو در رو مبارزه کند. این بود که بعد از گذراندن دوره‌های غواصی در گروه تخریب گردان قرار گرفت و در «عملیات کربلای ۴» به عنوان خط شکن به همراه غواصان دیگر از ناحیه اروند رود گذشت و از آن پس مفقود الاثر شد.

از خصوصیات اخلاقی او می‌توان پایبندی وی به احکام الهی را یاد کرد. این خصوصیت بارز بود که توانست وی را در تمامی مراحل زندگی موفق گرداند. او همواره اعتقاد داشت در هر شرایط باید به احکام اسلام و واجبات دین عمل کرد. همیشه می‌گفت: «اگر انسان فقط بتواند تنها واجبات را انجام دهد و از محرمات بپرهیزد، می‌تواند راه های کمال را طی کند» و خود انصافاً به تمامی آنها عمل می‌کرد. زمانی که امام قدس سره فرمودند واجب است که همه به جبهه‌ها بروند، با تمامی عشق و علاقه‌ای که به خانواده و درس و زندگی‌اش داشت، بدون کوچک ترین درنگی به ندای امام قدس سره لبیک گفت; زیرا معتقد بود عشق به معبود و اطاعت از رهبر الهی و ولی فقیه به تمامی زندگی زودگذر انسان ارجحیت دارد و عمل به تکلیف شرعی را مهم‌ترین اصل در زندگی خود می‌دانست. به امام(قدس سره) عشق می‌ورزید و او را تنها ناجی انسان ها در این برهه از زمان می‌دانست. فردی مهربان و دلسوز و متین بود و به قرآن و تلاوت قرآن عشق می‌ورزید. همواره صدای دلنشین و صوت قرآنش شنیده می‌شد و همیشه همه را به ادای نماز در اول وقت توصیه می‌کرد و سرانجام توانست با زحمات بی دریغ خود و یاری خداوند در مسیر تکامل و سیر الی الله گام های قابل ملاحظه‌ای بردارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۰۴ ، ۱۱:۴۲
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
چهارشنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۰۶ ب.ظ

موسیوند سعدی فرزند نورمحمد

شهید سعدی موسیوند

شهید سعدی موسیوند

نام : سعدی

نام خانوادگی : موسیوند

نام پدر : نورمحمد

نام مادر : ناز بانو

تاریخ تولد : 1342/10/10

محل تولد : بروجرد

دانشگاه : دانشگاه تهران اصلی

مقطع تحصیلی : کارشناسی

رشته تحصیلی : اقتصاد

تاریخ شهادت : 1365/04/15

محل شهادت : مهران

عملیات : کربلای 1

آرامگاه : گلزار شهدای گوشه بروجرد

کد ایثارگری : 6536185

زندگینامه

شهید سعدی موسیوند در روز دهم دی ماه سال 1342 ، در شهرستان بروجرد در خانواده ای متوسط و مکتبی متولد شد. پدرش نورمحمد، بنا بود و مادرش نازبانو نام داشت و خانه دار بود. دانشجوی کارشناسی در رشته اقتصاد بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.

در تاریخ 1342/10/10 دوران تحصیلی وی از ابتدا تا دیپلم در شهرستان بروجرد با موفقیت و بدون مردودی بود. گر چه در سال پنجم ابتدایی مادرش فوت کرد و فقدان مادر با در نظر گرفتن شغل پدر که بنا بود و بیشتر اوقات برای امرار معاش خانواده و کار به شهرستان های دیگر می رفتند ضربه ای سخت و فراموش نشدنی بود ولی شهید به دور از هر گونه انحراف اخلاقی و فکری در طول دوران تحصیل از شاگردان ممتاز کلاس بود و از همان کودکی در کنار تحصیل به ورزش فوتبال علاقه داشت و اوقات فراغت را بیشتر در محیط ورزش می گذراند.

در پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 شهید 15 سال بیش نداشت ولی در درگیری های خیابانی علیه طاغوتیان شرکت فعالانه داشت. از همان اوایل انقلاب به رهبر مستضعفان و انقلاب اسلامی عشق می ورزید و در کنار دیگر برادران مسلمان و مؤمن خود قرار گرفت و خصوصا در کنار برادران سپاهی و بسیجی برای اسلام فعالانه می کوشید.

بعد از تشکیل پایگاه های مقاومت در سطح شهر شهید عضو پایگاه مقاومت امام سجاد (ع) شد اما با این که کارش در آن جا زیاد بود و خسته می شد ولی از تحصیل هم غافل نبود. بعد از تجاوز رژیم بعثی عراق به میهن اسلامیمان؛ شهید برای آموزش نظامی از طرف پایگاه به اردوی آموزش نظامی بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعزام شد و دوره آموزش نظامی را طی کرد. او از تاریخ تجاوز رژیم کافر عراق علیه جمهوری اسلامی ایران نسبت به برادران رزمنده که در منطقه جنگی بودند شدیداً احساس مسئولیت می کرد و به دنبال فرصت و موقعیت مناسبی بود که به آن ها بپیوندد.

در تاریخ 1360/11/24 به عنوان بسیجی به جبهه اعزام شد و بعد از مدتی آموزش در پادگان بدر خرم آباد به مناطق جنگی خرمشهر اعزام شد. مدت مأموریتش 2 ماه بود و در تاریخ 1361/01/24 به بروجرد برگشت و دوباره فعالیت خود را در پایگاه امام سجاد( علیه السلام ) ادامه داد.

او حتی به سبب علاقه وافری که به جبهه و رزمندگان داشت؛ عید سال 1361 با دیگر کفر ستیزان در جبهه بودند.

سمت راست شهید ناصر موسیوند و شهید سعدی موسیوند سمت چپ

در تابستان سال 1363 بعد از فارغ شدن از سنگر دانشگاه از طریق پایگاه مقاومت امام سجاد( علیه السلام ) به تیپ 15 امام حسن ( علیه السلام ) که مقر آن در اهواز بود، معرفی شد و تعطیلات تابستان را همراه با دیگر سربازان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در تیپ امام حسن( علیه السلام ) به جبهه های جنوب اعزام شد و مدت مأموریتش حدود سه ماه به طول انجامید و برای بار سوم بعد از این که به برادران دانشجو اجازه داده شد به جبهه بروند، بعد از تعطیلات عید 1365 که به دانشگاه عزیمت کرد شهید همراه با دیگر برادران دانشجو از تهران عازم به جبهه شد.

در اهواز خود را به تیپ 15 امام حسن معرفی نمود و از طریق این تیپ به جبهه های غرب کشور اعزام شد. مدت مأموریتش این بار 6 ماه بود در مدتی که در منطقه بود چند بار همراه با رزمندگان اسلام به دشمن صهیونیستی هجوم بردند و در حمله مهران، همراه با دیگر سلحشوران اسلام و با یاری خداوند منان مهران را از دست خود فروختگان صدام و ابر جنایت کاران پس گرفتند.

در روز پانزدهم تیر ماه سال 1365 ، در خط مقدم در منطقه مهران در اثر اصابت ترکش خمپاره دشمنان دین اسلام به بازوی چپ و بعد از عبور از بازو و زیر بغل به قلب شهید برخورد می نماید و این دانشجوی پیرو واقعی خط امام را به شهادت می رساند. تربت پاک وی در گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 626.

 

وصیت نامه شهید سعید موسیوند

تاریخ : 1365/04/11


بسمه تعالی
به راستی که برای جان های شما بهایی به غیر از بهشت نیست پس آن را جز به بهای بهشت نفروشید.

امام علی( علیه السلام )


هم اکنون که در میان رزمندگان اسلام هستم به رسم این عزیزان و بر طبق وظیفه، چند کلامی به عنوان وصیت می نویسم.

خدایا!

تو شاهد باش که در کمال صحت و فراغت از هر گونه قید و فشاری و بدون هیچگونه چشم داشتی به این هجرت دست زدم.

حسین جان!

تو شاهد باش که اسلام مظلوم است مولا جان شاهدی که ما به خاطر مظلومیت اسلام و لبیک گفتن به خمینی کبیر که بانگ « هَل مِن ناصِر یَنصُرُنی » شما را بر لب دارد به این جا آمده ایم ای فرزند فاطمه لبیک ما را بپذیر.

در پایان به همه اقوام، دوستان و آشنایان و همه می گویم که قدر نعمت بزرگ انسان بودن را بدانید و شکرگزار آن باشید و شکر آن همانا گسستن قید و بندهای دنیوی و آزادگی است پس آزاده باشید.

پدر جان!

خودت به من آموختی مسلمان باشم پس صبور باشید و به خانواده هایی فکر کنید که چند شهید داده اند.

برادران و خواهران بزرگوارم!

از شما پوزش و مغفرت می طلبم. در آخر از همه التماس دعا و طلب مغفرت دارم.
سعدی موسیوند
1365/04/11جبهه مهران

 

مناجات شهید سعدی موسیوند

تاریخ : 1365/02/21

به نام یگانه مطلق هستی
پروردگارا به آن هنگام که جهان بشریت به زیر سایه وحشتناک شرک و بی خبری بود و در آن زمان که انسانیت در مرداب مخوف جهل غوطه ور بود، رسول امین و مصلح خویش و اسلام را به مأموریت نجات انسان فرستادی. الهی به آن هنگام که اسلام را ناجوانمردانه از امت گرفتند و مسلمین را مورد ظلم قرار دادند؛ نور هدایت خویش را مأموریت آگاهی و جهاد علیه طاغوت بخشیدی حسین را و کربلا را. خداوندا هم اکنون جهان به ظاهر متمدن در گرداب غرور و پوچی ناشی از صنعتی شدن دست و پا می زند. و جهان اسلام و مسلمین یا نا آگاهند و یا آگاه و مظلوم، پس یک بار دیگر با رحمت بی منتهایت حجت خویش مهدی (عج) را و آدمیت و انسانیت را به بشریت باز گردان.
و اما من یا رب:
با من چه خواهی کرد؟ من که از شدت گناه به مسافری بی توشه و گم کرده راه می مانم در دل کویری خشک و وحشت زا که نه تاب تحمل عطش را دارم و نه توان و رمق جستجوی آب را، هزار بار کشان کشان خود را به سویی می برم به امید آب، اما همواره سراب می یابم پس اگر باران رحمتت نباشد چه کنم؟
خدایا با من چه خواهی کرد؟ که از فراوانی جهل و بی خبری مثل آن می مانم که غریبی در محیطی ناشناخته شب هنگام آن هم شبی تاریک و ظلمانی پا بگذارد خسته و کوفته به دنبال منزلگاهی آرام.همانند آنکه در سلولی تنگ و تاریک و خالی از هر روشنایی، با چشمانی که دیگر باز و بسته اش و خواب و بیداریش فرقی ندارد تشنه و مشتاق دیدار جرقه ای و نوری. پس اگر نور هدایت تو نباشد چه کنم؟

و یارب! به کشتی نشسته ای می مانم دچار امواج خروشان بر کشتی شکسته و پاره پاره شده ذلیل و ناتوان دست بر تخته پاره ای گرفته هردم موجی پرخاشگر و عصبی پا بر سرم می گذارد و تا نفسی تازه کنم موجی دیگر.
پروردگارا یاران و همسفران عده ای نجات یافتند و به ساحل لقایت رسیدند و عده ای زیر پای امواج از بین رفته اند و تعدادی نیز همچو من درگیر با امواج. یا رب! نه یاوری دارم و نه امید به نجاتی. پس اگر کشتی نجاتت را نفرستی چه از دستم می آید؟
خداوندا :
مرغ ضعیفی هستم دچار طوفان شده و مطمئن از قدرت بال خویش رو در روی آن ایستاده و ناگاه خود را بر فراز اقیانوسی مواج یافته نه توان پرواز بیشتر دارم و نه در دوردست ها ساحلی می یابم پس اگر حبل المتین خویش را نفرستی چه می توانم کرد؟
سعدی موسیوند 21 اردیبهشت 1365 اول رمضان المبارک جبهه های غرب کشور

 

اشعار شهید سعدی موسیوند

1-
هان عزیزان من در میدان می روم/ بهر اهداف شهیدان می روم
وارث خون شهیدانم چو من /همچو یاران عزیزم بهر قربان می روم
شیر دل هایی چو محسن دیده ام /چون همین یار عزیز الله گویان می روم
از امیرم صبر را آموخته ام مانند او /جان به کف لبیک گویان پایداران می روم
می دهد خون حسن درس شجاعت را به من/سر فرازان همچو او بر خصم تازان می روم
چون محمد اسوه عشق و صبوری دیده ام/ از غم هجر عزیزان سینه سوزان می روم
در پی راه شهیدان بهر لبیک حسین /اندر این راه عزیزان من شتابان می روم


2-
از جان گذشته ایم و به جانان رسیده ایم /از درد بسته ایم و به درمان رسیده ایم
ما را به سر توقع سامان خویش نیست /کز سر گذشته ایم و به سامان رسیده ایم
ناصح مگو ملامت شوریدگان عشق/ نا خوانده ایم و بر سر این خوان رسیده ایم
از پیشگاه میکده تا بارگاه یار /صد بار بیش هست و غزلخوان رسیده ایم
نیروی عشق ببین که در این دشت بیکران/ گامی نرفته ایم و به پایان رسیده ایم


3-
امروز می روم من ای دوستان خدا را خواهم که در دو عالم پیروز کند شما را
امروز در دنیا فردا در قیامت /سوگند دهم نبی را نصرت دهد شما را
رفتم اگر از اینجا برمن خطا ببخشید /تا آنکه در دو عالم بخشد خطا شما را
از نایب پیامبر وز اسوه ی شجاعت /درخواست می نمایم باشد شفیع شما را
سعدی بعد از رحمت زین بیشتر یا الله رو/ که به جمع دوستان باشی چو سنگ خارا


4-

به پدرم:
عشقم به تو از روی هوس نیست
وز بهر امید یا خطر نیست
زین روی مجنون شدم از شمع وجودت
چون سوزی افرزوی ولی هیچ غمت نیست
دانی ز چه روی بین من و تو صلح فتاده است
روزی ست که آن روز از دل خالق یکتا نهاده است
گر نیک در آن خیره شوی خوب تماشا کن
بینی که چرا قلب من و تو یگانه است

5-
آن خدایی که نهاد بارگران بر دوشم پس چرا دست نگیرد که به فرمان کوشم
این خطایی بود از من عاصی زیرا ندهندم جزایی به جز آنچه کوشم
مادرم رحمتی از رحمان بود وز همه آیه قرآن همچو یک آیت بود
من درمانده و بدبخت نکردم شکرش زین جهت نعمت او از کف من بیرون بود


6-
* شهید این دو بیت شعر را همیشه در نامه هایی که از جبهه برای خانواده و دوستان می نوشتند ذکر می کردند.
دلم می سوزد و اشکی ز دیده بر نمی آید ز سوز دل بود شاید که اشکم بر نمی آید
همی دانم که آب همواره بر آتش بود غالب نمی دانم چرا اشک از پس دل بر نمی آید
1365/3/29 جبهه غرب کشور

7-

لرزش کاخ ستم از رزم حق جویان نگر سست بنیان پیکر ناپاک دژخیمان نگر
ظاهر خود را به آبرنگ الوان کرده اند رو درونش را ببین، اندام لرزان را نگر
در مصاف حقشان بشکسته غول اهرمن عابدان زاهد شب، روز شیران را نگر
این همه عزّ و شرف برگشت بر اسلام ما از گزاف ما نبود، خون شهیدان را نگر
خواری شیطان اکبر در جهان گر دیده ای دیده باز کن، رو سیا شرق ستمگر را نگر
ذلت صدام کافر در نبرد حق ما یک نمونه گویمت خیل اسیران را نگر
حاصل خون شهیدان است من بشمرده ام شاهد ار خواهی برو گردان ثارالله* نگر
راه این ایثارگران را پیروی خواهی کنی پا به جبهه در گذار، زنده شهیدان را نگر

* گردان ثارالله گردانی است که بچه های بروجرد در آن فعالیت دارند این گردان در تیپ 57 ابوالفضل(ع) استان لرستان فعالیت دارد. گردان ثارالله در عملیات حاج عمران شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی ایران کردند. شهید برای تشییع جنازه این عزیزان دو روز مرخصی گرفته بودند و بعد به جبهه مهران برگشتند و این شعر را سرودند. 19/3/65 جبهه های غرب(نقده)

8-

موج عشق تو به عزقاب جنونم انداخت غرق در ورطه خون شعر دل دریای من
با تو پرواز در آن سوی رهایی زیباست بی تو عالم قفسی بسته به تنهایی من
ای دیده بیفشان آبی تا که افشا نشود قصه ی شیدایی من
آسمانی و تر است و کرانی پیدا گوشه ی دیده ز تو وسعت بینایی من
سوخت زخم سینه ام فریادش از شوق حضور شور عشقت به سر اورد شکیبایی من
گرچه هستی همه دام است چه بیم است مرا که شود صید کسی اهوی صحرایی من
خواب گیسوی تو دیدم که چو یلدا ست بلند روشن از کوکب چشمت شب یلدایی من
ای که دیدی به عیان اشک تماشایی من ترسم این سیل برد قوه بینایی من

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۰۴ ، ۱۵:۰۶
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۴۱ ق.ظ

منصوری کوروش فرزند ولی

شهید کورش منصوری

شهید کورش منصوری

نام : کورش

نام خانوادگی : منصوری

نام پدر : ولی
نام مادر : رقیه

تاریخ تولد : 1345/08/10

محل تولد : بروجرد

شغل : بسیجی

دانشگاه : فنی و حرفه ای شهید صدوقی یزد

مقطع تحصیلی : کاردانی

رشته تحصیلی : برق

تاریخ شهادت : 1365/10/23

محل شهادت : شلمچه

عملیات : کربلای 5

آرامگاه : گلزار شهدای خرم آباد

کد ایثارگری : 6535668

 

زندگینامه

دهم آبان ماه سال 1345 ، در روستای احمدآباد از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش ولی، کارگر نفت فروشی بود و مادرش رقیه نام داشت.دانشجوی دوره کاردانی در رشته برق بود.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و دوم دی 1365 ، در شلمچه به شهادت رسید.پیکر مطهر وی مدت ها در منطقه برجا ماند و سرانجام در هفتم تیرماه سال 1378 ، پس از تفحص  تربت پاک وی در گلزار  شهدای خرم آباد زیارتگاه خیل غظیم امت حزب الله شد.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 612.
                                                          

قسمتی از وصیت نامه شهید کوروش منصوری

خدایا تو را شکر می کنم که مسلمان را به اسلحه شهادت مجهز کردی تا علیه طاغوتیان و ستمگران قیام کنند و با خون خود ذلت هزار ساله را از دامان اسلام پاک کنند و ارزش و اهمیت شهادت را در معرکه حیات درک کنند به گونه ای که با ایمان به خدا و اراده ای آهنین خود را از لجنزار دنیایی بیرون کشیده و علی وار زندگی کنند و در راه سرخ حسین گام بردارند.
آمریکا و ایادیش بدانند که دیگر در داخل این مملکت نمی توانند نفوذ کنند و به گفتة امام؛ آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. ملت ایران با همین عشق و ایمان به خداوند متعال به پیش می روند و تا نابودی رژیم صدام از پای نخواهند نشست و همچنان با حضور گستردة خود در راهپیمائی ها، نماز جمعه و جماعت و دیگر مجالس، راه شهیدان را ادامه خواهند داد.
خدایا به ما قدرت ده تا به جمع شهدا بپیوندیم و در راه پاسداری از انقلاب تا آخرین قطره خون خود فداکاری کنیم. برادرانم سلاح بر زمین افتاده مرا بردارید و سنگر خالی ام را پر کنید و در خاتمه از کلیه دوستان و آشنایان می خواهم که مرا ببخشند به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی و برافراشته شدن پرچم اسلام در تمامی نقاط گیتی.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۰۴ ، ۱۱:۴۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۵۹ ب.ظ

معظمی گودرزی حیدر فرزند علی حسین

شهید حیدر معظمی گودرزی

 

شهید حیدر معظمی گودرزی

نام : حیدر

نام خانوادگی : معظمی گودرزی

نام پدر : علی حسین

نام مادر : اعظم

تاریخ تولد : 1335/05/29

محل تولد : بروجرد روستای قائد طاهر

دانشگاه : تربیت معلم تهران

مقطع تحصیلی : کاردانی

رشته تحصیلی : تربیت معلم

سن هنگام شهادت : 26 سال

تاریخ شهادت : 1361/05/07

مکان شهادت : پاسگاه زید

آرامگاه : گلزار شهدای امامزاده محمد شهرستان کرج

کد ایثارگری : 6128566

زندگینامه

شهید حیدر معظمی گودرزی در سال 1335 در روستای قائد طاهر دیده به جهان گشود پدرش علی حسین، کارمند شرکت نفت بود و مادرش اعظم نام داشت. در ایام تابستان هر سال، به علت گرما و نبود امکانات مناسب در آبادان ، خانواده مجبور بود تا ایام تابستان را در مناطق خنک تر ، سپری کند. تولد حیدر نیز مصادف با چنین ایامی بود. او کودکی خوش سیما و بسیار مهربان بود. دوران ابتدایی مدت 2 سال در آبادان گذراند و در سال 1346 پس از اخراج پدرش از شرکت نفت، همراه با خانواده ، به‌ تهران و بعد از آن به‌ کرج نقل مکان کردند. و ادامه ی تحصیل ابتدایی را در مدرسه ذوب آهن و دوره ی متوسطه را در دبیرستان دهخدا گذرانید.

دوران مبارزاتی او، از سال 1346 شروع شد و با قم برای راهنمایی و اخذ کتب اسلامی مکاتبه می کرد. او علاقه زیادی به اسلام و قرآن داشت
پدرش می گوید : در دوران کودکی حیدر، که یک روز که من می خواستم به مسجد بروم او هم دنبال من آمد. من از درب مسجد داخل شدم و پشت سرم درگاهی مسجد خراب شد و من یک لحظه حیدر را ندیدم فکر می کردم که زیر آوار مانده است در سر خود می زدم و به دیگران التماس می کردم که صدایی مرا به خود آورد که حیدر زنده است و کمی آسیب دیده او را به بیمارستان بردم و مدتی بعد بهبود یافت. این اتفاق علاقه او را به اسلام و مسجد بیشتر کرد. پس از اخذ دیپلم، به سربازی رفت و مدتی هم نیز در نیروی هوایی خدمت کرد. اما بعد از خدمت تصمیم گرفت که به شغل معلمی بپردازد.

در دانشسرای تربیت معلم تهران قبول شد و مدتی نیز در آن جا درس خواند او همیشه سعی می کرد به دیگران آموزش دهد و حتی کتابخانه مسجد را اداره می کرد. که بعد از شهادتش کتابخانه را به نام این شهید نام گذاری کرده اند. او فردی با تقوا، پرهیزگار و بسیار خستگی ناپذیر و اهل مسجد و قرآن و همیشه سعی می کرد که دیگران را به امر معروف نماید.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز هفتم مرداد ماه سال 1361 ، در بمباران هوایی پاسگاه زید عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار شهدای امامزاده محمد شهرستان کرج واقع است.

برادرش ( شهید خسرو معظمی گودرزی‌ ) نیز در عملیات والفجر 3 در منطقه ی عملیاتی مهران در روز سیزدهم اردیبهشت ماه سال 1362 به شهادت رسیده است

 

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 599.

 

شهید معظمی گودرزی-حیدر

 

شهید حیدر معظمی گودرزی

 

 

                

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۰۴ ، ۲۰:۵۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۲:۰۲ ب.ظ

مروتی فرهاد فرزند عزت الله

شهید فرهاد مروتی

شهید فرهاد مروتی

نام : فرهاد

نام خانوادگی : مروتی

نام پدر : عزت الله

نام مادر : رقیه

تاریخ تولد : 1345/05/18

محل تولد : بروجرد

شغل : دانشجو

تاریخ شهادت : 1366/01/19

محل شهادت : پاسگاه زید عراق

آرامگاه : گلزار بهشت زهرا(سلام الله غلیها) شهرستان تهران

کد ایثارگری : 6618126

زندگینامه

در روز هجدهم مرداد ماه سال 1345 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش عزت الله و مادرش رقیه نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته تربیت معلم بود.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز نوزدهم فروردین ماه سال 1366 ، با سمت آرپی جی زن در پاسگاه زید عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر او را در گلزار بهشت زهرا(سلام الله غلیها) شهرستان تهران به خاک سپردند.

منبع:

ـــ فرهنگ اعلام شهدا: شهرستانهای استان تهران، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1395، صفحه 631.     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۰۴ ، ۱۴:۰۲
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۳:۴۹ ب.ظ

گودرزیانی احمد فرزند حسین

شهید احمد گودرزیانی

شهید احمد گودرزیانی

نام : احمد

نام خانوادگی : گودرزیانی

نام پدر : حسین

تاریخ تولد : 1339/01/03

محل تولد : بروجرد

شغل : بسیجی

تاریخ شهادت : 1361/08/11

محل شهادت : پل چم هندی

کد ایثارگری : 6126111

زندگینامه

دانشجوی شهید «احمد گودرزیانی» سوم فروردین 1339 ، در شهرستان ملایر به دنیا آمد. پدرش حسین، فروشنده بود و مادرش نقره نام داشت.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. یازدهم آبان 1361 ، در پل چم هندی ایلام توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به گردن و شکم، شهید شد. تربت پاک  او در گلزار شهدای شهرستان بروجرد واقع است.
  منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 543.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۰۴ ، ۱۵:۴۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۳۴ ب.ظ

گودرزی محمد (شهرام) فرزند همت الله

شهید محمد (شهرام ) گودرزی

شهید محمد (شهرام ) گودرزی

نام : محمد (شهرام )

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : همت الله

نام مادر : اشرف

تاریخ تولد : 1356/05/01

محل تولد : یروجرد

تاریخ شهادت : 14/ 01/ 1383

محل شهادت : جاده خرمشهر - اهواز

شهید تفحص

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 8300012

زندگینامه

شهید محمد گودرزی در روز اول مرداد ماه سال 1356 در خانواده ای مذهبی در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. چون محل خدمت پدرش شهرستان کوهدشت بود دوران ابتدایی را تا کلاس سوم در کوهدشت و مابقی را در دبستان شهید نیازی بروجرد گذراند. دوره راهنمایی را در مدرسه شهید مطهری و دوره متوسطه را در هنرستان چرخکار گذراند.

از دوران کودکی علاقه خاصی به حضور در مسجد داشت همان اوایل که به بروجرد آمد مادرش او و برادر کوچکترش را به مسجد محل برد تا با بچه های مسجدی بیشتر ارتباط پیدا کند و همیشه دوست داشت منزلشان در مسجد می بود.

علاقه شدیدی به امام ، انقلاب و بسیج داشت از همان اوائل دوران راهنمایی در فعالیت های بسیج شرکت می کرد به طوری که بیشتر اوقات خود را در پایگاه و فعالیت های آن می گذارند هرکس با او کاری داشت باید سراغش را از مسجد و پایگاه می گرفت و کمتر در منزل حضور داشت.

جنس رفتارش با دیگران فرق می کرد بیشـتر اوقات در سه ماه رجب ، شعبان و رمضان و اکثر دوشنبه ها و پنج شنبه ها را روزه می گرفت امکان نداشت بعد از نماز صبح زیارت عاشورا خواندنش قضا شود.

علاقه ای به تعلقات دنیوی نداشت از همان کودکی چیزی برای خودش نمی خواست و همیشه پول تو جیبی خودش را با دیگران قسمت می کرد.

هیچ وقت لباسی نمی پوشید که نسبت به سایر بچه ها بهتر باشد و بهترین لباسش لباس خاکی بسیج بود.

در سال 1371 با اردویی برای بازدید از مناطق جنگی راهی جنوب شد که همین امر عشق و علاقه او به شهداء را بیش از گذشته نمود به طوریکه از سال 1373 و 1374 بیشتر اوقات را در مناطق جنوب و گروه های تفحص خصوصاً تفحص لشگر 31 عاشوراء گذرانید حتی زمانی که در سال 1376 به خدمت سربازی رفت برخی از مرخصی هایش را به مناطـق جنوب می رفت و در تفحـص شـهداء شـرکت می کرد.

زمانی که در دانشگاه آزاد شهرستان دزفول در رشته برق قبول شد این فرصت برای حضور بیشترش در مناطق عملیاتی جنوب فراهم شد.

برای ترم اول با چند نفر خانه ای اجاره کرد اما طولی نکشید که با بچه های بسیجی دانشگاه که اکثراً در خوابگاه دانشجویی خرم ساکن شده بودند آشنا شد و به خوابگاه نقل مکان کرد و همان جا در عید سعید غدیرخم با هفت نفر از بچه ها عقد اخوت بست؛ باشد که در خدمت به شهداء یکدیگر را یاری کنند.

با توجه به شرایط مناسب خوابگاه، و بسیجی و هئیتی بودن بچه های آنجا و دانشگاه ، اردوهای بازدید از مناطق جنگی را راه اندازی کرد و به دفعات متعدد در این اردوها شرکت کرد. علاوه بر این او پایه گذار برگزاری مراسم زیارت عاشوراء در شهید آباد دزفول در جوار شهداء در سه شنبه شب ها بود. مراسمی که از سال 1375 تا 1381 ادامه داشت و باعث برکات بی شمار برای بچه های آنجا شد.

در تیر ماه سال 1379 همراه چند نفر از بچه های خوابگاه با کاروان حرم تا حرم مرحوم حاج آقا ابوترابی همراه شد و از حرم امام خمینی (ره) تا حرم امام رضا (ع) را با پای پیاده در مدت 14 روز به عشق امام رضا (ع) طی کردند.

در آن ایام به جرات می توان گفت حداقل دو روز از هفته را در مقر تفحص لشگر 31 عاشوراء واقع در خرمشهر می گذراند و برکات این حضور انتقال پیکرهای مطهر 18 شهید گمنام به بروجرد ، دانشگاه آزاد دزفول و شهرستان دزفول بود هرجا خبری از تشییع شهداء بود آنجا حضور داشت مشهد ، تهران یا ... فرقی نداشت. ایام عید را به روایت گری برای کاروان های راهیان نور می پرداخت.

روز دوم فروردین سال 1383 در جاده خرمشهر ، اهواز دچار سانحه شد و مدت 12 روز در حالت کما در بیمارستان گلستان اهواز بسر برد و در همین مدت کوتاه جمع کثیری از یاران و دوستانش که بواسطه خدمت او به شهداء آشنایش شده بودند به دیدارش آمدند از تهران ، مشهد ،تبریز ، بروجرد ، خرم آباد ، دزفول و..

و بالاخره خادم الشهداء در تاریخ 1383/01/14 به شهداء پیوست و روح کربلائیش آسمانی شد و در حالی که پهلویش از ضرب تصادف کبود بود یا زهرا گویان شربت شهادت را نوش کرد.

 

مادر شهید می گوید : " محمد از سال 1384 مشغول تفحص شهداء بود. عشقش این بود که در تشییع شهداء حضور داشته باشد. خیلی شهید پیدا می کرد و با تمام وجودش سعی می کرد شهداء را به خانواده هایشان تحویل دهد. علاقه و ارادت عجیبی به شهدای گمنام داشت و در هر شهری که می شنید تشییع شهید گمنامی است سعی می کرد خودش را به آنجا برساند. خیلی ساده و بی تکلف بود. همیشه لباس بسیجی تنش بود و در همه جا و در هر شرایطی می گفت این لباس بهترین لباس هاست. یا منطقه بود و یا وقتی هم که بروجرد بود در مسجد بود. یک روز تصمیم گرفتم دیگر نگذارم به مسجد برود مگر برای نماز یا دعا. منزل باشد بیشتر ببینمش. یک شب رفتم مسجد دنبالش و اصرار کردم تا نیایی نمی روم ولی او با همان چهره گشاده و حنده رویش با رضایت کامل مرا به خانه فرستاد و آن شب را اصلاً به خانه نیامد.

همان شب خواب دیدم آقایی به من می گوید: کاری با او نداشته باش اینها سربازان گمنام امام زمان هستند. بعد یک سری چیزهای بی خودی که در دستش بود به آسمان پرتاب کرد و در همان عالم خواب به جای آن چیزها آیات و احادیث نورانی بود که پایین می آمد. محمد هم در این خواب بود. بعد رفت دنبال همان آقا .

                                     روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

 

شهید محمد گودرزی (خادم الشهداء)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۰۴ ، ۲۱:۳۴
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.