ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم
بسیجی ام ، بسیجی ام فدایی ولایتم
پیام های روزانه
این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همهی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .
مقام عظمای ولایت
1402/05/22
ایران حسین علیه السلام ، پیروز است
نیازهای روزانه
مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
----------------
فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید
در روز دوم بهمن ماه سال 1341 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش منصور و مادرش شاه بانو نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. به عنوان گروهبان یکم ارتش در جبهه حضور یافت. سال 1360 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد.
در روز بیست و سوم مرداد ماه سال 1365 ، در دشت هلاله توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد واقع است.
منبع: ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 627.
شهید منوچهر موسیوند در برنامه ی بر سکوی افتخار
شهید موسیوند هم از فوتبالیست های خوب بروجرد بود و اگر دنبال تیم ملی رفتن و بی خیال جبهه آمدن می شد می توانست در تیم ملی حضور چشمگیری داشته باشد ولی ایشان دفاع از حیثیت انقلاب و اسلام را به همه چیز ترجیح داد .
شهید منوچهر مو.سیوند از دوران مدرسه راهنمایی که در مدرسه راهنمایی محمد قمی درس می خواند یکی از چهره های خوب فوتبال بودند . در جبهه هم به محض اینکه فرصتی پیدا می شد بچه ها را جمع می کرد و فوتبال رو شروع می کردند .
خاطره ای از آخرین روز زندگی این شهید را از زبان آقای علی جوانمرد که همسنگر ایشان بودند بشنویم .
ایشان می گفتند بعد از ظهر روز قبل از شهادت ایشان ، با چند نفر رفتیم زیر پلی که آن طرف دهلران بود و آبتنی کردیم در برگشت هندوانه ای خریدم و گفتیم ببریم در سنگر و با هم بخوریم وقتی هندوانه را قاچ کردیم منوچهر گفت : علی جان از جاییش که خنکه یه مقدار به من بده بعد دستش را روی دلش گذاشت و گفت : اینجام خیلی می سوزه . من قسمتی از هندوانه را به او دادم ، وقتی هم که سوار خودرو شدیم و می خواستیم برای مین گذاری جلو برویم ایشان دستش را روی دلش گذاشته بود و می گفت همینجا خیلی می سوزه . وقتی از خاکریزهای ایران سرازیر شدیم و مشغول خنثی کردن مین های عراقی بودیم مینی که منفجر شد درست جایی را هدف گرفته بود که منوچهر بارها می گفت اینجا خیلی می سوزه و همون ترکش ها هم باعث شهادتش شدند.
یادش گرامی و راهرش پر رهرو باد .
شهید منوچهر موسیوند در برنامه ی بر سکوی افتخار
شهید موسیوند هم از فوتبالیست های خوب بروجرد بود
اگر دنبال تیم ملی رفتن و بی خیال جبهه آمدن می شد می توانست در تیم ملی حضور چشمگیری داشته باشد
ولی ایشان دفاع از حیثیت انقلاب و اسلام را به همه چیز ترجیح داد .
همانطور که در این فیلم گفته ام ایشان از دوران مدرسه راهنمایی که در مدرسه راهنمایی محمد قمی درس می خوندیم یکی از چهره های خوب فوتبال بودند . در جبهه هم به محض اینکه فرصتی پیدا می شد بچه ها را جمع می کرد و فوتبال رو شروع می کردند .
خاطره ای از آخرین روز زندگی این شهید را از زبان آقای علی جوانمرد که همسنگر ایشان بودند بشنویم . ایشان می گفتند بعد از ظهر روز قبل از شهادت ایشان ، با چند نفر رفتیم زیر پلی که آن طرف دهلران بود و آبتنی کردیم در برگشت هندوانه ای خریدم و گفتیم ببریم در سنگر و با هم بخوریم وقتی هندوانه را قاچ کردیم منوچهر گفت : علی جان از جاییش که خنکه یه مقدار به من بده بعد دستش را روی دلش گذاشت و گفت : اینجام خیلی می سوزه . من قسمتی از هندوانه را به او دادم ، وقتی هم که سوار خودرو شدیم و می خواستیم برای مین گذاری جلو برویم ایشان دستش را روی دلش گذاشته بود و می گفت همینجا خیلی می سوزه . وقتی از خاکریزهای ایران سرازیر شدیم و مشغول خنثی کردن مین های عراقی بودیم مینی که منفجر شد درست جایی را هدف گرفته بود که منوچهر بارها می گفت اینجا خیلی می سوزه و همون ترکش ها هم باعث شهادتش شدند.
در روز دوم آبان ماه سال 1341 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش حسین و مادرش شاه بانو نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت.
در روز سوم بهمن ماه سال 1362 ، در فکه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. اثری از پیکرش به دست نیامد.
مــنبع: ــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 627.
دوم فروردین 1339 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش مروارید نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد.
به عنوان استوار یکم ارتش خدمت می کرد. چهارم فروردین 1376 ، در هویزه هنگام درگیری با اشرار بر اثر اصابت گلوله به پهلو و کتف، شهید شد. تربت پاک وی در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.
منبع: ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 626.
شهید سعدی موسیوند در روز دهم دی ماه سال 1342 ، در شهرستان بروجرد در خانواده ای متوسط و مکتبی متولد شد. پدرش نورمحمد، بنا بود و مادرش نازبانو نام داشت و خانه دار بود. دانشجوی کارشناسی در رشته اقتصاد بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.
در تاریخ 1342/10/10 دوران تحصیلی وی از ابتدا تا دیپلم در شهرستان بروجرد با موفقیت و بدون مردودی بود. گر چه در سال پنجم ابتدایی مادرش فوت کرد و فقدان مادر با در نظر گرفتن شغل پدر که بنا بود و بیشتر اوقات برای امرار معاش خانواده و کار به شهرستان های دیگر می رفتند ضربه ای سخت و فراموش نشدنی بود ولی شهید به دور از هر گونه انحراف اخلاقی و فکری در طول دوران تحصیل از شاگردان ممتاز کلاس بود و از همان کودکی در کنار تحصیل به ورزش فوتبال علاقه داشت و اوقات فراغت را بیشتر در محیط ورزش می گذراند.
در پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 شهید 15 سال بیش نداشت ولی در درگیری های خیابانی علیه طاغوتیان شرکت فعالانه داشت. از همان اوایل انقلاب به رهبر مستضعفان و انقلاب اسلامی عشق می ورزید و در کنار دیگر برادران مسلمان و مؤمن خود قرار گرفت و خصوصا در کنار برادران سپاهی و بسیجی برای اسلام فعالانه می کوشید.
بعد از تشکیل پایگاه های مقاومت در سطح شهر شهید عضو پایگاه مقاومت امام سجاد (ع) شد اما با این که کارش در آن جا زیاد بود و خسته می شد ولی از تحصیل هم غافل نبود. بعد از تجاوز رژیم بعثی عراق به میهن اسلامیمان؛ شهید برای آموزش نظامی از طرف پایگاه به اردوی آموزش نظامی بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعزام شد و دوره آموزش نظامی را طی کرد. او از تاریخ تجاوز رژیم کافر عراق علیه جمهوری اسلامی ایران نسبت به برادران رزمنده که در منطقه جنگی بودند شدیداً احساس مسئولیت می کرد و به دنبال فرصت و موقعیت مناسبی بود که به آن ها بپیوندد.
در تاریخ 1360/11/24 به عنوان بسیجی به جبهه اعزام شد و بعد از مدتی آموزش در پادگان بدر خرم آباد به مناطق جنگی خرمشهر اعزام شد. مدت مأموریتش 2 ماه بود و در تاریخ 1361/01/24 به بروجرد برگشت و دوباره فعالیت خود را در پایگاه امام سجاد( علیه السلام ) ادامه داد.
او حتی به سبب علاقه وافری که به جبهه و رزمندگان داشت؛ عید سال 1361 با دیگر کفر ستیزان در جبهه بودند.
سمت راست شهید ناصر موسیوند و شهید سعدی موسیوند سمت چپ
در تابستان سال 1363 بعد از فارغ شدن از سنگر دانشگاه از طریق پایگاه مقاومت امام سجاد( علیه السلام ) به تیپ 15 امام حسن ( علیه السلام ) که مقر آن در اهواز بود، معرفی شد و تعطیلات تابستان را همراه با دیگر سربازان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در تیپ امام حسن( علیه السلام ) به جبهه های جنوب اعزام شد و مدت مأموریتش حدود سه ماه به طول انجامید و برای بار سوم بعد از این که به برادران دانشجو اجازه داده شد به جبهه بروند، بعد از تعطیلات عید 1365 که به دانشگاه عزیمت کرد شهید همراه با دیگر برادران دانشجو از تهران عازم به جبهه شد.
در اهواز خود را به تیپ 15 امام حسن معرفی نمود و از طریق این تیپ به جبهه های غرب کشور اعزام شد. مدت مأموریتش این بار 6 ماه بود در مدتی که در منطقه بود چند بار همراه با رزمندگان اسلام به دشمن صهیونیستی هجوم بردند و در حمله مهران، همراه با دیگر سلحشوران اسلام و با یاری خداوند منان مهران را از دست خود فروختگان صدام و ابر جنایت کاران پس گرفتند.
در روز پانزدهم تیر ماه سال 1365 ، در خط مقدم در منطقه مهران در اثر اصابت ترکش خمپاره دشمنان دین اسلام به بازوی چپ و بعد از عبور از بازو و زیر بغل به قلب شهید برخورد می نماید و این دانشجوی پیرو واقعی خط امام را به شهادت می رساند. تربت پاک وی در گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد واقع است.
منبع: ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 626.
وصیت نامه شهید سعید موسیوند
تاریخ : 1365/04/11
بسمه تعالی به راستی که برای جان های شما بهایی به غیر از بهشت نیست پس آن را جز به بهای بهشت نفروشید.
امام علی( علیه السلام )
هم اکنون که در میان رزمندگان اسلام هستم به رسم این عزیزان و بر طبق وظیفه، چند کلامی به عنوان وصیت می نویسم.
خدایا!
تو شاهد باش که در کمال صحت و فراغت از هر گونه قید و فشاری و بدون هیچگونه چشم داشتی به این هجرت دست زدم.
حسین جان!
تو شاهد باش که اسلام مظلوم است مولا جان شاهدی که ما به خاطر مظلومیت اسلام و لبیک گفتن به خمینی کبیر که بانگ « هَل مِن ناصِر یَنصُرُنی » شما را بر لب دارد به این جا آمده ایم ای فرزند فاطمه لبیک ما را بپذیر.
در پایان به همه اقوام، دوستان و آشنایان و همه می گویم که قدر نعمت بزرگ انسان بودن را بدانید و شکرگزار آن باشید و شکر آن همانا گسستن قید و بندهای دنیوی و آزادگی است پس آزاده باشید.
پدر جان!
خودت به من آموختی مسلمان باشم پس صبور باشید و به خانواده هایی فکر کنید که چند شهید داده اند.
برادران و خواهران بزرگوارم!
از شما پوزش و مغفرت می طلبم. در آخر از همه التماس دعا و طلب مغفرت دارم. سعدی موسیوند 1365/04/11جبهه مهران
مناجات شهید سعدی موسیوند
تاریخ : 1365/02/21
به نام یگانه مطلق هستی پروردگارا به آن هنگام که جهان بشریت به زیر سایه وحشتناک شرک و بی خبری بود و در آن زمان که انسانیت در مرداب مخوف جهل غوطه ور بود، رسول امین و مصلح خویش و اسلام را به مأموریت نجات انسان فرستادی. الهی به آن هنگام که اسلام را ناجوانمردانه از امت گرفتند و مسلمین را مورد ظلم قرار دادند؛ نور هدایت خویش را مأموریت آگاهی و جهاد علیه طاغوت بخشیدی حسین را و کربلا را. خداوندا هم اکنون جهان به ظاهر متمدن در گرداب غرور و پوچی ناشی از صنعتی شدن دست و پا می زند. و جهان اسلام و مسلمین یا نا آگاهند و یا آگاه و مظلوم، پس یک بار دیگر با رحمت بی منتهایت حجت خویش مهدی (عج) را و آدمیت و انسانیت را به بشریت باز گردان. و اما من یا رب: با من چه خواهی کرد؟ من که از شدت گناه به مسافری بی توشه و گم کرده راه می مانم در دل کویری خشک و وحشت زا که نه تاب تحمل عطش را دارم و نه توان و رمق جستجوی آب را، هزار بار کشان کشان خود را به سویی می برم به امید آب، اما همواره سراب می یابم پس اگر باران رحمتت نباشد چه کنم؟ خدایا با من چه خواهی کرد؟ که از فراوانی جهل و بی خبری مثل آن می مانم که غریبی در محیطی ناشناخته شب هنگام آن هم شبی تاریک و ظلمانی پا بگذارد خسته و کوفته به دنبال منزلگاهی آرام.همانند آنکه در سلولی تنگ و تاریک و خالی از هر روشنایی، با چشمانی که دیگر باز و بسته اش و خواب و بیداریش فرقی ندارد تشنه و مشتاق دیدار جرقه ای و نوری. پس اگر نور هدایت تو نباشد چه کنم؟
و یارب! به کشتی نشسته ای می مانم دچار امواج خروشان بر کشتی شکسته و پاره پاره شده ذلیل و ناتوان دست بر تخته پاره ای گرفته هردم موجی پرخاشگر و عصبی پا بر سرم می گذارد و تا نفسی تازه کنم موجی دیگر. پروردگارا یاران و همسفران عده ای نجات یافتند و به ساحل لقایت رسیدند و عده ای زیر پای امواج از بین رفته اند و تعدادی نیز همچو من درگیر با امواج. یا رب! نه یاوری دارم و نه امید به نجاتی. پس اگر کشتی نجاتت را نفرستی چه از دستم می آید؟ خداوندا : مرغ ضعیفی هستم دچار طوفان شده و مطمئن از قدرت بال خویش رو در روی آن ایستاده و ناگاه خود را بر فراز اقیانوسی مواج یافته نه توان پرواز بیشتر دارم و نه در دوردست ها ساحلی می یابم پس اگر حبل المتین خویش را نفرستی چه می توانم کرد؟ سعدی موسیوند 21 اردیبهشت 1365 اول رمضان المبارک جبهه های غرب کشور
اشعار شهید سعدی موسیوند
1- هان عزیزان من در میدان می روم/ بهر اهداف شهیدان می روم وارث خون شهیدانم چو من /همچو یاران عزیزم بهر قربان می روم شیر دل هایی چو محسن دیده ام /چون همین یار عزیز الله گویان می روم از امیرم صبر را آموخته ام مانند او /جان به کف لبیک گویان پایداران می روم می دهد خون حسن درس شجاعت را به من/سر فرازان همچو او بر خصم تازان می روم چون محمد اسوه عشق و صبوری دیده ام/ از غم هجر عزیزان سینه سوزان می روم در پی راه شهیدان بهر لبیک حسین /اندر این راه عزیزان من شتابان می روم
2- از جان گذشته ایم و به جانان رسیده ایم /از درد بسته ایم و به درمان رسیده ایم ما را به سر توقع سامان خویش نیست /کز سر گذشته ایم و به سامان رسیده ایم ناصح مگو ملامت شوریدگان عشق/ نا خوانده ایم و بر سر این خوان رسیده ایم از پیشگاه میکده تا بارگاه یار /صد بار بیش هست و غزلخوان رسیده ایم نیروی عشق ببین که در این دشت بیکران/ گامی نرفته ایم و به پایان رسیده ایم
3- امروز می روم من ای دوستان خدا را خواهم که در دو عالم پیروز کند شما را امروز در دنیا فردا در قیامت /سوگند دهم نبی را نصرت دهد شما را رفتم اگر از اینجا برمن خطا ببخشید /تا آنکه در دو عالم بخشد خطا شما را از نایب پیامبر وز اسوه ی شجاعت /درخواست می نمایم باشد شفیع شما را سعدی بعد از رحمت زین بیشتر یا الله رو/ که به جمع دوستان باشی چو سنگ خارا
4-
به پدرم: عشقم به تو از روی هوس نیست وز بهر امید یا خطر نیست زین روی مجنون شدم از شمع وجودت چون سوزی افرزوی ولی هیچ غمت نیست دانی ز چه روی بین من و تو صلح فتاده است روزی ست که آن روز از دل خالق یکتا نهاده است گر نیک در آن خیره شوی خوب تماشا کن بینی که چرا قلب من و تو یگانه است
5- آن خدایی که نهاد بارگران بر دوشم پس چرا دست نگیرد که به فرمان کوشم این خطایی بود از من عاصی زیرا ندهندم جزایی به جز آنچه کوشم مادرم رحمتی از رحمان بود وز همه آیه قرآن همچو یک آیت بود من درمانده و بدبخت نکردم شکرش زین جهت نعمت او از کف من بیرون بود
6- * شهید این دو بیت شعر را همیشه در نامه هایی که از جبهه برای خانواده و دوستان می نوشتند ذکر می کردند. دلم می سوزد و اشکی ز دیده بر نمی آید ز سوز دل بود شاید که اشکم بر نمی آید همی دانم که آب همواره بر آتش بود غالب نمی دانم چرا اشک از پس دل بر نمی آید 1365/3/29 جبهه غرب کشور
7-
لرزش کاخ ستم از رزم حق جویان نگر سست بنیان پیکر ناپاک دژخیمان نگر ظاهر خود را به آبرنگ الوان کرده اند رو درونش را ببین، اندام لرزان را نگر در مصاف حقشان بشکسته غول اهرمن عابدان زاهد شب، روز شیران را نگر این همه عزّ و شرف برگشت بر اسلام ما از گزاف ما نبود، خون شهیدان را نگر خواری شیطان اکبر در جهان گر دیده ای دیده باز کن، رو سیا شرق ستمگر را نگر ذلت صدام کافر در نبرد حق ما یک نمونه گویمت خیل اسیران را نگر حاصل خون شهیدان است من بشمرده ام شاهد ار خواهی برو گردان ثارالله* نگر راه این ایثارگران را پیروی خواهی کنی پا به جبهه در گذار، زنده شهیدان را نگر
* گردان ثارالله گردانی است که بچه های بروجرد در آن فعالیت دارند این گردان در تیپ 57 ابوالفضل(ع) استان لرستان فعالیت دارد. گردان ثارالله در عملیات حاج عمران شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی ایران کردند. شهید برای تشییع جنازه این عزیزان دو روز مرخصی گرفته بودند و بعد به جبهه مهران برگشتند و این شعر را سرودند. 19/3/65 جبهه های غرب(نقده)
8-
موج عشق تو به عزقاب جنونم انداخت غرق در ورطه خون شعر دل دریای من با تو پرواز در آن سوی رهایی زیباست بی تو عالم قفسی بسته به تنهایی من ای دیده بیفشان آبی تا که افشا نشود قصه ی شیدایی من آسمانی و تر است و کرانی پیدا گوشه ی دیده ز تو وسعت بینایی من سوخت زخم سینه ام فریادش از شوق حضور شور عشقت به سر اورد شکیبایی من گرچه هستی همه دام است چه بیم است مرا که شود صید کسی اهوی صحرایی من خواب گیسوی تو دیدم که چو یلدا ست بلند روشن از کوکب چشمت شب یلدایی من ای که دیدی به عیان اشک تماشایی من ترسم این سیل برد قوه بینایی من
محل تولد : روستای حیدرآباد از توابع شهرستان بروجرد
شغل : کارگر شرکت
تاریخ شهادت : 1359/08/01
محل شهادت : ذوالفقاریه آبادان
آرامگاه : جاویدالاثر
کد ایثارگری : 5910335
زندگینامه
در روز دواردهم مهرماه سال 1332 ، در روستای حیدرآباد از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش الله مراد، در شهرداری کارگری می کرد و مادرش گلنازار نام داشت. خواندن و نوشتن نمی دانست. کارگر شرکت بود. سال 1356 ازدواج کرد.
به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز اول آبان ماه سال 1359 ، در ذوالفقاریه آبادان به شهادت رسید. تاکنون اثری از پیکر پاک و مطهرش به دست نیامده است.
منبع: ــ فرهنگ اعلام شهدا: استان خوزستان، جلد دوم( ش - ی )، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1395، صفحه 1342.
محل شهادت : منطقه عملیاتی خرمشهر (عملیات بیت المقدس ) فکه
آرامگاه : گلزار شهدای روستای گوشه بروجرد
کد ایثارگری : 6129569
زندگینامه
شهید جواد موسیوند 1341/01/03 در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. ایشان فرزند «علی محمد» بود پدرش بنا بود و مادرش بتول نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ریاضی فیزیک درس خواند و دیپلم گرفت.
به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در سِمت پاسداری در منطقه عملیاتی «خرمشهر» بر اثر اصابت ترکش در 1361/02/16، به شهادت میرسد و پیکر پاک ایشان در گلزار شهدای روستای گوشه شهرستان بروجرد به خاک سپرده شد.
دکتر معالجش به یک نفر از همرزمانش گفته بود: « هنگامی که موسیوند را معالجه می کردم، سعی داشت که هر چه زودتر باز به جبهه برگردد، ما مخالفت کردیم و مجبور شد علیرغم میل خودش، برای معالجه به پشت جبهه اعزام شود. » منبع: ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 625.
زندگینامه در روز اول فروردین ماه سال 1337 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش عبدالرحمن (شهادت 1366 ) فروشنده بود و مادرش صغرا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. کارگر بود.
سی ام اسفند 1366 ، در بمباران هوایی زادگاهش بر اثر اصابت ترکش بمب به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد قرار دارد.
در روز چهاردهم خرداد ماه سال 1347 یکی از خیابان های شهر بروجرد طلوع چشمانی را جشن گرفت که فریبا نامیده شد و تنها نوزده بهار مهمان دنیا بود. دامان لطیف مادر و چشمان مهربان پدر رنگ زیبایی به نگاهش آموخته بود. خضوع و فروتنی نسبت به والدین را از آیات قرآن آموخته بود و متانت و حجاب را از بانو فاطمه الزهرا (سلام الله علیها).
فریبا هنر آموخته بود تا زیبایی روحش در کالبد اجسام دمیده شود، آرامش شگفتی در رفتار و کردارش پیدا بود که هر مخاطبی را به آرامش می خواند، او که با رمز و راز عشق به معبود زنگار از آینه وجود پاک کرده بود از انسان های مغرور و خودخواه دوری می جست. خوبی اش را باید از دوستان و مربیانش شنید که هدیه ای از صبر و خوبی برایشان به یادگار نهاده است تا در قاب خاطرشان برای همیشه باقی بماند.
معلمی را دوست داشت زیرا آن را شغل انبیا می دانست و سرانجام نیز معلم کلاس معرفت شد. در حالیکه به شهر می رفت تا بیستمین بهار حضورش را جشن بگیرد او همراه شش نفر از افراد خانواده اش در بهشت شهدا بین یاران جشن شهادت گرفتند. خیابان شریعتی بروجرد هنوز هم آرامش فریبایی فریبا را به یاد دارد.
فریبا در سی ام اسفند ماه سال 1366 آسمانی شد و در گلزار بهشت شهدای بروجرد آرام گرفت
خاطرات شهید فریبا موسی پور به نقل از خواهر شهید آلاله خونین رنگ بوستان ایثار و شهادت ، شهیده فریبا موسی پور در سال 1347 در شهرستان بروجرد در خانوادهای پاک و مومن پا به عرصه گیتی نهاد. دوران اولیه زندگی خود را تحت تربیت مادری مهربان و پدری باایمان و زحمتکش که خود نیز شهید شده، سپری کرد.
تحصیلاتش را تا سال چهارم دبیرستان با موفقیت به پایان رساند. فریبا به انجام فرائض دینی و کمک به دیگران بسیار اهمیت می داد و با فداکاری به یاری دیگران و بخصوص نیازمندان می شتافت.
ایشان همه بندهای اسارت را روح و روان خویش بریده و حرص و طمع را از جان و دل دور کرده بود تا حجاب های شبهه و تردید از چشم جانش کنار رود. ایشان بزرگ بانویی بود که اندیشههای خدایی داشت و از نظر حجاب، بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) را به عنوان اسوه برگزیده بود و در همه کارها به ایشان اقتدا می نمودند.
در روز سی ام اسفند ماه سال 1366 او همراه شش نفر از افراد خانوادهاش در اثر بمباران هوایی توسط رژیم بعث عراق از زیر آوار بیرون کشیده شد.تربت پاک او در گلزار بهشت شهدا بروجرد واقع است.