معظمی گودرزی علیرضا فرزند محمدخان
شهید علیرضا معظمی گودرزی
نام : علیرضا
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : محمدخان
از شهدای روستای فیال
شهید علیرضا معظمی گودرزی
نام : علیرضا
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : محمدخان
از شهدای روستای فیال
شهید علیرضا معظمی گودرزی

شهید علیرضا معظمی گودرزی
نام : علیرضا
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : سلیمان
نام مادر : سکینه
تاریخ تولد : 1347/04/05
محل تولد : بروجرد روستای قائد طاهر
شغل : بسیجی
تاریخ شهادت : 1365/10/07
محل شهادت : شلمچه عملیات کربلای 4
آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد
کد ایثارگری : 6535009
زندگینامه
پنجم تیر 1347 ، در روستای قائدطاهر از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش سلیمان، کارگر بود و مادرش سکینه نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. سال 1362 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد.
به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفتم دی 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شکم، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 601.

نیروی انتظامی جمهوری اسلام ایران ( فراجا )
شهید علیرضا معظمی گودرزی

شهید علیرضا معظمی گودرزی
نام : علیرضا
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : حسین
نام مادر : والیه
تاریخ تولد : 1349/01/05
محل تولد : بروجرد روستای گلچهران
نوع استخدام : کادر نیروی انتظامی ( فراجا )
درجه : گروهبان یکم
تاریخ شهادت : 1371/04/07
محل شهادت : کرمان
علت شهادت : درگیری با اشرار مسلح
آرامگاه : گلزار شهدای روستای گلچهران بروجرد
کد ایثارگری : 7100816
زندگینامه:
شهید علیرضا معظمی گودرزی پنجم فروردین 1349، در روستای گلچهران از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش حسین، کشاورز بود و مادرش والیه ( فوت 1363) نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال 1370 ازدواج کرد.
به عنوان گروهبان یکم نیروی انتظامی خدمت می کرد. چهارم تیر 1371 ، با سمت عقیدتی سیاسی در پاسگاه قلعه عسگر کرمان در حین درگیری با اشرار بر اثر اصابت گلوله به گلو، فرو رفتن چاقو در بدن و سوختن با اسید به شهادت رسید. تربت پاک و مطهز او در گلزار شهدای روستای گلچهران بروجرد به خاک سپردند.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 601.

نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
شهید علیرضا معظمی گودرزی

شهید علیرضا معظمی گودرزی
نام : علیرضا
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : امیرحسین
نام مادر : صغرا
تاریخ تولد : 1339/11/02
محل تولد : بروجرد
سن هنگام شهادت : 22 سال
وظیفه/کادر : وظیفه
سازمان : نزاجا
تاریخ شهادت : 1362/01/29
آرامگاه : گلزار شهدای روستای چهار بره بروجرد
کد ایثارگری : 6223658
زندگینامه
دوم بهمن 1339 ، در روستای چهاربره از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش امیرحسین، کشاورز بود و مادرش صغرا نام داشت. خواندن و نوشتن نم یدانست. او نیز کشاورز بود.
به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و نهم فروردین 1362 ، در زبیدات عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 601.


سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
شهید علی اشرف معظمی گودرزی

سردار شهید علی اشرف معظمی گودرزی
فرمانده ی گردان ادوات ( ذوالفقار ) تیپ مستقل 48 فتح
شهید علی اشرف معظمی گودرزی
نام : علی اشرف
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : احمد
نام مادر : صفیه
تاریخ تولد : 1348/11/06
محل تولد : بروجرد
تاریخ شهادت : 1366/10/28
محل شهادت : عملیات بیت المقدس 2 در منطقه ی عملیاتی ماووت
آرامگاه : گلزار بهشت شهدا بروجرد
کد ایثارگری : 6618413
زندگی نامه شهید « علی اشرف معظمی گودرزی »
پاسدار شهید « علی اشرف معظمی گودرزی » در تاریخ 1348/11/06 در خانواده ای مذهبی در روستای گلچهران از توابع شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود . پدرش احمد، کشاورز بود و مادرش صفیه نام داشت.
وی تحصـیلات ابتدایی خود را در همان روستا و کلاس اول و دوم راهنمایی را در بخش اشترینان ادامه داد . او پس از ثبت نام در کلاس سوم راهنمایی در سال 62 به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد .
علی اشرف با توجه به اینکه آن زمان بعنوان بسیجی به جبهه عازم شده بود و 14 سال بیشتر نداشت با شجاعت و توانایی که داشتند با مسئولیت دسته در گردان ثارالله تیپ 57 ابوالفضل(ع) فعالیت خود را شروع کرد .
ایشان همزمان با رفت و آمد به جبهه اقدام به تاسیس پایگاه مقاومت شهدای (گلچهران) نمودند و دو سال نیز به عنوان فـرمانده ی آن پایگاه کار کردند ولی با مسئولیت های جدیدی که در جبهه داشتند مسئولیت پایگاه را به بسیجی دیگری واگذار کردند .
علی اشرف در طول مدتی که مسئول پایگاه بودند اقدامات و خدمات زیادی در خصوص جمـع آوری کمک های مردمی به جبهه و اعزام نیرو انجام دادند بصورتی که معمولاً در هر اعزام یک مینی بوس از روستا به جبهه اعزام میشدند . در یک مقطع از روستایی که 1200 نفرجمعیت بیشتر نداشت حدود 400 نفر در جبهه های حق علیه باطل حضور داشتند . وی از تیپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) به تیپ 15 امام حسن(ع) و از آنجا به تیپ 48 فتح مامور شدند و در آنجا با عنوان معاونت گردان و فرمانده ی گردان تا زمان شهادت فعالیت کردند . او در تابستان سال 1366 بعنوان جوان ترین فرمانده ی گردان سپاه (طرح اسامه) برگزیده شد و از طریق برادر محسن رضایی انتخاب شدند .
وقتی که برای شرکت در همایش فرماندهان به تهران دعوت شده بود و قرار بود که از ایشان تقدیر نمایند در منزل برای اولین بار میخواست لباس سبز سپاه را بپوشند ، همهی خانواده گفتند که لباس سپاه برازندهی شما است که ایشان گفتند این لباس سبز بسیار مقدس است و من پاسدار نیستم ، پاسدار واقعی حضرت امام می باشد .
خاطره ی جالبی که از ایشان دارم این است : که یک شب به شدت مریض بود با توجه به اینکه تویوتای سپاه تحویل ایشان بود پدرم هر کاری کردند که ایشان را با ماشین سپاه به بیمارستان ببرد اجازه نداد و می گفت این ماشین بیت المال است و اگر بمیرم از آن استفاده شخصی نمی کنم و پدرم همان نصف شب برای اعزام ایشان به بیمارستان ماشین کرایه کردند .
خاطره ی دیگری که از ایشان دارم این است که من آذر ماه 66 می خواستم به جبهه بروم که پدر و مادرم مخالفت نمودند و می گفتند تا موقعی که علی اشرف جبهه است شما اجازهی رفتن به جبهه را ندارید در این هنگام علی به مرخصی آمد و متوجه شد که من می خواهم به جبهه بروم ایشان به من گفتند : پدر و مادر الان تنها هستند شما باید پیش آنها بمانید و فعلاً شما موظف هستید که درس بخوانید ، من گفتم : که اگر نوبتی باشد الآن شما باید بمانید و من جبهه بروم و اگر خیلی زرنگ هستی خودت بمان و درس بخوان . او با لبخندی که داشت ، آلبوم را نگاه می کرد به من گفت : از روزی که به جبهه رفته ام نگذاشـته ام درسم عقب بماند و تلاش کردهام و باید به شما بگویم من در یکی از این مناطق کردستان « اشاره به عکس های آلبوم می کرد » تا عید نرسیده و سال تمام نشده ، شهـید می شوم ولی به شما سـفارش می کنم که این جنگ تمام میشود و اگر تو الان درس نخوانی پس از جنگ به عنوان یک نظامی بی سواد باید محافظ فلان پانکی ( مدهای آن روز ) باشی که الان جبهه نیامده و دارند درس می خواند و سفارش می کنم تا من هستم تو درس بخوان و من به جای شما نیز جبهه هستم زیرا درس خواندن نیز بسیار مهـم است و همـانطور نیز شد یعنی بعد از دو ماه دیگر ، به شهادت رسید و 5 ماه بعد نیز جنگ تمام شد و الآن تفسیر گفته های آن شهید وارسته به وضوح در خیلی از دستگاه های دولتی مشاهده می شود .
استخاره برای استخدام در سپاه
یکی از دوستان او نقل میکند که وقتی علی اشرف می خواست برای رسمی شدن در سپاه اقدام نماید استخاره نمود و آیه 23 سوره احزاب آمد .
« مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا »
( از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند ، وفا کردند . بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکردهاند . )
مسئولیت ها و عملیات ها
علی اشرف از بدو همکاری با بسیج بعنوان فرماندهی دسته و معاون گردان و فرماندهی گردان از سال 62 در تمام عملیات ها از جمله : والفجر6 ، والفجر8 ، کربلای4 و 5 و... شرکت نمودند که 1366/10/28 در عملیات بیت المقدس 2 درمنطقه ی عملیاتی ماووت به درجه ی رفیع شهادت نایل گردیدند .
تولد و خاکسپاری یک روز
شهید علی اشرف معظمی گودرزی 1348/11/06 متولد شد و 1366/11/06 به خاک سپرده شد یعنی ایشان دقیقاً 18 سال تمام در این دنیا زیستند .
وصیت نامه ها
ایشان سه نسخه وصیت نامه دارند :
یکی اولین اعزام به جبهه سال 1362 ، دومی سال 1365 و دیگری دقایقی قبل از شهادت ، که کوتاه ولی بسیار پرمحتوا است .
زمان و نحوه شهادت
به نقل از برادر حمید ولی پور مسئول اطلاعات تیپ 48 فتح : ایشان یک هفته قبل از شهادت بسیار مریض شده بود بصورتی که نمیتوانست نماز را ایستاده بخواند وی گفت شب قبل از شهادت هنگام نماز صبح بلند شد و حالش بهتر شده بود و به حمام رفت و غسل شهادت نمود .
در قله های ماووت سخت با عراقی ها درگیر بودیم و اکثر نیروها به شهادت رسیده بودند و من با بی سیم به فرماندهی تیپ ( سردار شهید سیف ا.. حیدرپور ) اطلاع دادم که نیرو بفرستید ما وضعیت سختی داریم . یکدفعه شنیدم که علی اشرف بی سیم را از حاجی حیدرپور فرماندهی تیپ گرفت و به من گفت (داداش داداش ) من الان خـودمـو می رسونم ، لحظاتی نگذشته بود دیدم کسی با دست به شانه من میزند برگشتم دیدم علی اشرف است . خلاصه ؛ نبرد بسیار سخت بود و هوا نیز به شدت سرد و بورانی و مه شدید همه جا رو فرا گرفته بود .
نیروها یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و فقط من بودم و علی اشرف و معاون گردان امام حسن ، که چند لحظه بعد معاون گردان امام حسن نیز به شهادت رسید . علی اشرف حال بسیار عجیبی داشت و مدام به من اصرار می کرد که شما برگرد عقب و نیروی کمکی بیاور من عراقی ها را مشغول می کنم ، خلاصه با اصرار ایشان من قبول کردم که به عقب برگردم .
علی در آن لحظات سخت وصیت نامه ای نوشت در چند سطر و به من داد و من به عقب برگشتم . شاید من از ایشان 200 متر دور نشده بودم که یکدفعه دیدم یک جوان بسیجی به کنار من آمد ؛ گفتم : بالا چه خبر بود گفت آن بسیجی بلند قد به شهادت رسید و او رفت ما ، ماندیم . . .
علی واقعاً آخرین نیروی جمهوری اسلامی بود که درآن منطقه تا آخرین نفس ، و آخرین گلوله ، و آخرین قطره ی خون مقاومت کرد و با تیر مستقیم دشمن به سرش به شهادت رسید .
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 600.

وصیت نامه سردار رشید اسلام پاسدارشهید علی اشرف معظمی گودرزی
رزمنده ی تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) فرماندهی گردان ادوات تیپ 48 فتح
بسم رب الشهداء والصدیقین
وَ لاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ بقره آیه 154
« و کسانى را که در راه خدا کشته مىشوند، مرده نخوانید ، بلکه زنده اند ولى شما نمىدانید . »
مناجات نامه ؛
خدایا؛ پروردگارا ، معبودا ، ایزدا ، باچه زبانی و به چه طریقی از تو سپاسگزاری کنم که توفیق دادی در راه تو و در سپاه تو ، در جبهه تو علیه کفر مشغول مبارزه شوم .
ای بزرگ بزرگان ، ای آفریدگار ، ای خالق بی همتا ، ای ایزد منان تو را هزاران هزار بلکه صدها هزار بار شکر می کنم که توفیق جنگ در راه تو و با دشمنان تو را به این بنده حقیر و بیارزش دادی تا آنجا که بتوانم مبارزه کرده و وقتی که نتوانستم جانم را نثار تو کنم برای اینکه دین تو پاینده بماند .
خدایا ؛ آرزو دارم که ایکاش صدها جان داشتم که در راه تو و برای بقای دین تو می دادم آرزو داشتم جانم را با سخت ترین شیوه بگیری و هر قطعه از بدنم در گوشه ای بیفتد .
خدایا ؛ تنها چیزی که از تو می خواهم گناهان و اشتباهات مرا مورد بخشش و عفو و عنایت خود قرار دهی .
وصیت ( نصیحت ) ؛
می خواستم چند کلمه ای برای شما امت قهرمان و شهید پرور و برادران رزمنده به عنوان وصیت عرض کنم :
امت شهید پرور هم اکنون که اسلام لحظات سرنوشت ساز را پشت سر مینهد و بقاء اسلام بستگی به تداوم انقلاب اسلامی و پیشبرد انقلاب و جنگ تحمیلی هم بستگی به عنایت حضرت صاحبالزمان(عج) و پشتیبانی شما مردم ایثارگر دارد از شما تقاضا دارم که نگذارید یک وقت خدای نکرده جبهه ها خالی از نیرو یا کمک های مالی شما باشد و یک وقت خدای ناکرده به ندای پیامبرگونه امام امت ، خمینی بتشکن جواب رد دهید و قلب او را آزار دهید و خون این همه شهید را پایمال کنید چونکه این خون ها تداوم بخش خون اباعبدا...الحسین(ع) هستند .
وصیت به دانش آموزان ؛
به شما دانش آموزان عزیز و پرتلاش عرض می کنم که جبهه ها را همواره در نظر داشته باشید چون که اگر جبهه ها خالی بماند درس به درد شما نخواهد خورد .
شما می توانید از دانشگاه انسان سازی که جبهه ها هستند استفاده کنید ولی مادامی که جبهه احتیاج به شما نداشت (یعنی از لحاظ نیرو تکمیل باشد ) شما درستان را بخوانید چون هر قلمی که شما در راه کسب علم و دانش می زنید تیری است که به چشم دشمنان انقلاب اسلامی می خورد .
وصیت به مردم روستای گلچهران ( زادگاهش) ؛
اما به شما مردم روستای گلچهران ، شما را به خدا و به خون پاک شهـیدان قسم تان می دهم که دست برادری و همبستگی را روز به روز فشار دهید و هدفتان را با هم هماهنگ کنید .
وصیت به خانواده ؛
و به شما خانواده ی عزیزم ؛ شما از هجرت من ناراحت نباشید جای من در جوار انبیاء و اباعبدا... است . گر چه به ظاهر در این دنیا نیستم ولی خون من می جوشد و تداوم دهنـدهی خون حسین(ع) می باشد.
اگر چه هجرت من برای شما مقداری سخت است ولی پدر و مادر عزیزم ، من که از علـیاکبر امام حسین(ع) بهتر نیستم الآن که اسلام به خون احتیاج دارد چه مانعی وجود دارد که من خونم را تقدیم نکنم و شما را فردای قیامت پیش حضرت زهرا(س) و امیرامومنین(ع) که حسن(ع) و حسین(ع) فرزندانشان را فدای اسلام کردند رو سفید بکنم .
اگر من خـونم را ندهم مــادرجان چـگونه تو فـردای قیامت روبروی حضرت زهـرا(س) می ایستی و آن وقت است که زهرا (س) بگوید خون علی تو از خون حسین(ع) من رنگین تر بود و آنوقت است که خجل شوی ، پس بهتر است که من خونم را فدای اسلام کنم .
خلاصه پدر عزیزم و مادر گرامیم ؛ از شـما می خـواهم که مــرا حــلال کنید و همچنین مـادر بزرگ و برادرانم ( ابوالحسن و داود ) و خواهرانم .
به شما پدر و مادر وعده می دهم که در قیامت شافع شما باشم و از عـذاب الهـی دور نگه تان دارم.
الآن که این وصیتنامه را می نویسم سالم و سرحال هستم . لازم است که بگویم من شهادت را با آغوش باز پذیرفته ام نه با نارضایتی .
خداوند به شما پدر و مادرم صبر عنایت کند و امیدوارم که زندگی به شما خوب و خوش بگذرد .
درضمن ؛ روی قبر من یک آرم سپاه حک کنید .
علی اشرف معظمی گودرزی ـ اهواز ـ پادگان شهید غلامی
وصیت نامه شهید علی اشرف معظمی گودرزی لحظاتی قبل از شهادت
عملیات بیت المقدس 2 ـ منطقه ی عملیاتی ماووت عراق
بسم رب الشهداء والصدیقین
در این آخرین لحظات شاید کسی از من سراغ وصیت بگیرد، وصیت من ، وصیت تمام شهدای گلگون کفن میهن اسلامی است ، سعی کنید امام را تنها نگذارید .
حقیر : علی اشرف معظمی گودرزی
1366/10/28
ساعت 10:30 صبح
شهید علی احمد معظمی گودرزی

شهید علی احمد معظمی گودرزی
نام : علی احمد
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : علی محمد
نام مادر : خانم
سن هنگام شهادت : 28 سال
تاریخ تولد : 1331/09/01
محل تولد : بروجرد
شغل : معلم
رسته : بسیجی
تاریخ شهادت : 1360/05/16
محل شهادت : دشت عباس
آرامگاه : گلزار بهشت شهدا بروجرد
کد ایثارگری : 6012606
زندگینامه شهید علی احمد معظمی گودرزی
شهید علی احمد معظمی گودرزی در روز اول آذر ماه سال 1331 ، در شهرستان بروجرد در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش علی محمد و مادرش خانم نام داشت. تاپایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان معلم بسیجی در جبهه حضور یافت.
در روز شانزدهم مرداد ماه سال 1360 ، در دشت عباس توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد واقع است.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 600.
وی در دوران کودکی و نوجوانی فردی کاملا"با استعداد بود در سن 7 سالگی روانه دبستان شد. دوران ابتدایی را به پایان رساند اما به علت فقر و عدم استقلال مالی خانواده اش مجبور شد درس را رها کند و به کار مشغول شود که به خانواده اش کمک کند.ابتدا به چندین کارمشغول بود ولی چون سطح درآمد آنها کم بود وی را راضی نمی کرد.
تا اینکه موقعیت نظام وظیفه پیش آمد شهید در هنگ ژاندارمری شهر خویش را معرفی کرد بعد از 3 ماه به خدمت فراخوانده شد. شهید دوران آموزشی را در کرمان گذراند و سپس در لشگر 92 زرهی اهواز مشغول شد طی این مدت وقتی شهید ظلم و جور حکومت ستم شاهی را می بیند چندین بار فرار می کند به صورتی که شهید در مدت خدمت طی شش سال برای نظام پوسیده شاهنشاهی خدمت نمود. در سال 1356 خدمت او به پایان رسید و چون خانواده مستضعفی داشت در پیش وجدان خویش بسیار ناراحت بود که چرا من بیکار باشم و با توجه به حرفه ای که داشت در کارگاه نجاری مشغول شد.
در اواخر سال 1357 جهت استخدام در آموزش و پرورش ثبت نام نمود. پس از 2 سال کار پیمانی استخدام آموزش و پرورش شد. وقتی انقلاب به پیروزی رسید شهید سر از پا نمی شناخت. شهید فردی بود پایبند به مذهب و ایمان.روحیه ی بسیار قوی داشت با دوستان و خویشان خود کاملا"حالتی تحسین برانگیز داشت همیشه یاور ضعیفان و فقرا بود به آنان کمک می کرد چه از نظر مادی و معنوی.
جنگ که شروع شد شهید را به جبهه خواستند شهید با اینکه سرکار بود با دل و جان قبول کرد و طولی نکشید که با دیگر برادران هم رزم خود به جبهه رفتند و مدتی در جبهه جنگید و بعد از چندی برای پیشروی به خط مقدم جبهه می روند چون نوبت به نوبت سنگر می کنند و از پشت جبهه آب می آورند نوبت که به آب آوردن او می شود چند قدم که می رود صدامیان وی را در روز شانزدهم مرداد ماه سال 1360 در منطقه دشت عباس مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می دهند و به شهادت می رسد .
تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای بروجرد واقع است.


نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
شهید علی معظمی گودرزی

شهید علی معظمی گودرزی
نام : علی
نام خانوادگی :معظمی گودرزی
نام پدر : محمدحسن
نام مادر : گلی
تاریخ تولد : 1334/12/03
محل تولد : بروجرد
شغل : کادر ارتش
سازمان : نزاجا
تاریخ شهادت : 1359/07/16
محل شهادت : خرمشهر
آرامگاه : گلزار شهدای شهرستان بروجرد
کد ایثارگری : 5909993
زندگینامه
در روز سوم اسفند ماه سال 1334، در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن و مادرش گلی نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال 1359 ازدواج کرد. با عنوان استواردوم ارتش در جبهه حضور یافت.
در روز شانزدهم مهر ماه سال 1359، با سمت راننده آمبولانس در خرمشهر به شهادت رسید. پیکر مطهرش مدت ها در منطقه بر جا ماند و عاقبت در سال 1383، پس از تفحص ، تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد قطعه ی شهدا ردیف: 5 شماره: 13 زیارتگاه خیل عظیم عاشقان ایثار و شهادت شد.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 600.

نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
شهید علی معظمی گودرزی

شهید علی معظمی گودرزی
نام: علی
نام خانوادگی: معظمی گودرزی
نام پدر : رمضان
نام مادر : کبرا
تاریخ تولد : 1339/10/01
محل تولد : بروجرد
سن هنگام شهادت : 19 سال
وظیفه/کادر : کادر
سازمان : نزاجا
تاریخ شهادت : 1359/08/03
محل شهادت : جاده ی آبادان - خرمشهر
آرامگاه : گلزار بهشت شهدا بروجرد
کد ایثارگری : 5909992
زندگینامه
یکم فروردین 1339 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش رمضان و مادرش کبرا نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند.
به عنوان گروهبان سوم ارتش در جبهه حضور یافت. سوم آبان 1359 ، با سمت دیده بان در جاده آبادان خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به گردن، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.
منبع:
ــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 597.


نیروی انتظامی جمهوری اسلام ایران ( فراجا )
شهید علی معظمی گودرزی

شهید علی معظمی گودرزی
نام : علی
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : احمد
نام مادر : طوبی
تاریخ تولد : 1321/01/11
محل تولد : بروجرد روستای شهید پرور ملمیجان از توابع بروجرد
شغل : کادرژاندارمری ( فراجا )
درجه : استواریکم
روستای سکونت : ملمیجان
تاریخ شهادت : 1365/07/27
محل شهادت : مریوان کردستان
نحوه شهادت : بر اثر انفجار مین گروهک کومله
آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد
کد ایثارگری : 6535008
زندگینامه
شهید مدافع وطن علی معظمی گودرزی در روز یازدهم فروردین ماه سال 1321 ، در قریه ملمیجان از توابع شهرستان بروجرد در خانوادهای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش احمد، کشاورز بود و مادرش طوبی نام داشت. از همان اوان کودکی، ضمن تحصیل درمدرسه و تلمذ ( مکتب خانه ) در کلاس ها و مجالس آموزش قرآن اساتید وقت، شرکت داشت. در امورات کشاورزی و دامداری و دیگر دل مشغولیهای روزگار خانوادهاش را کمک میکرد. پس از اتمام تحصیلات در مقطع 6 نظام قدیم، در عنفوان جوانی به خدمت سربازی رفت و پس از اتمام دوران خدمت ضرورت به استخدام ژاندارمری ( ناجا ) درآمد. سال 1347 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و پنج دختر شد.
علی معظمی در زمره ورزشکاران حرفهای و به نام محل اقامت خود بود. بعد از اشتغال به کار هم ورزشهای مورد علاقهی خود از جمله کشتی و ورزش باستانی را با جدیت مضاعف پیگیری نمود. به لحاظ قدرت جسمانی و داشتن روحیهی پهلوانی زبانزد خاص و عام بود و همواره از توانمندی و قدرت جسمانی خود در راه مثبت و در معاضدت و مساعدت مظلومان و احقاق حق آنان استفاده مینمود.
اهل مطالعه بود و بیشتر کتابهای تاریخی و مذهبی بالاخص کتابهای شهید مطهری را مطالعه مینمود. در آستانه شکل گیری انقلاب مردمی ایران به رهبری زعیم عالیقدر امام خمینی (ره) همواره با جان و دل مراقب بود که به مردم و هموطنان آسیبی نرسد. به همین خاطر با پیروزی انقلاب ایران در روز 22 بهمن 1357 ، وقتی هم ولایتیها و همشهری های قدرشناس و قهرمان پرور بروجرد او را بردوش خود گرفته بودند، اشکها و لبخندها با حلقه گل زیبای دور گردنش، صحنههای از عشق و ایثار را طنین انداز نمودند.
با آغاز جنگ تحمیلی در سال 1359 و در اوایل ریاست جمهوری بنیصدر ملعون بنا بر مأموریت محوله، ایشان با 2 نفر از همرزمانش برای شناسایی موقعیت و وضعیت استراژیک نیروهای دشمن تجاوزگر، به منطقه بستان اعزام میشوند که در حین اجرای مأموریت مزبور، به طور غیر منتظره در کمین نیروهای بعثی مواجه میشوند، که ماحصل این نبرد نابرابر، اسارت یکی از همرزمان ( ایشان بعد از یک دهه اسارت به خاک وطن بازگشت ) و مجروح شدن شهید علی معظمی بود که ایشان به طور معجزه آسایی زنده مانده و توسط یکی از آمبولانسهای گشتی به مواضع پشت جبهه در شهر اهواز منتقل و مورد مداوا قرار گرفت. بهبودی و ترخیص ایشان از بیمارستان با آزادی خرمشهر مصادف گردید. زمانی که خبر مسرت بخش حماسه سازی همرزمان خود در جبهه های حق علیه باطل دال بر آزادی "شهر خون" « خرمشهر » را از طریق رادیو، تلویزیون و بلندگوها و تریبونهای سطح شهر شنید، غریو" الله اکبر" و "نصر من الله و فتح القریب" سر داد و با پخش شیرینی در بین مردمان کوی و برزن، شادی وصف ناشدنی خود را با دوستان و آشنایان و هم محلیها تقسیم نمود.
بعدها ایشان در سمت فرماندهی پاسگاهها، ژاندارمری در بخشهای متعددی و در استانهای مختلف کشور، در راستای حفظ امنیت جادهها و معابر بین شهری و روستایی خدمت رسانی نمود و بارها و به کرات با قاچاقچیان و اشرار و مفسدان فی الارض درگیر شد.
نسبت به سربازان و دیگر نیروهای تحت امرش، رفتار عادلانه و دوستانهای داشت، اهل رشاء و ارتشا نبود و با سردمداران فسا و فحشا هم کاسه نمیشد. همیشه لبخند ملیحی به لب داشت، شوخ طبع و خوشرو بود، نماز را اول وقت میخواند و پس از نماز صبح با صدای دلنشین خود قرآن میخواند، به سادات، امام (ره) و دیگر زعما و رهبران مذهب تشیع ارادت خاصی داشت، داشتن نظم و دیسیپلین در امور خانه و نیز فعالیت های محل کار از مشخصههای بارز ایشان بود. اهل مسافرت و گردش و تفریح با خانواده بود و به سفرهای زیارتی خیلی علاقه مند بودند. فردی شجاع و دلاور بود، به صلهی رحم اهمیت میداد و به همسایگان و خویشان سرکشی میکرد و از آنها دلجویی و تفقد مینمود، به عیادت بیماران، پیران و سالخوردگان میرفت و به آنها کمک مینمود. به عنوان یک بزرگ و صاحبنظر، در دعواها و مشاجرات و مرافعات مردم مصالحه مینمود. فرزندی دلسوز، همسری مهربان و پدری مقتدر و همدل بود. ارادت خاصی به سید و سالار شهیدان، آقا اباعبدالله الحسین داشت و در ایام محرم مجالس روضه در منزل ایشان مهیا میشد و ایشان گوسفند قربانی مینمود و بین فقرا و مستمندان تقسیم مینمود. در ساخت مسجد و حسینه ها و اماکن مذهبی مشارکت فعال داشت و برای ساخت مسجد محله کمکهای زیادی کرد.
هنگامی که به دستور صدام خائن شهرهای وطنش بمباران شد و مردم عادی و زنان و کودکان زیادی را به خاک و خون کشید و همچنین شهر بروجرد را مورد اصابت موشک و بمبهایشان قرار دادند، بغض سنگینی گلویش را فشرده بود که چرا مردم بی دفاع را میکشند و تصمیم گرفت برای دفاع از میهن به مناطق عملیاتی برود.
در سال خورشیدی 1363 به استان کردستان منتقل شدند و در منطقهی موسوم به نجفآباد از توابع شهر بیجار مشغول به خدمت شد. شرایط زندگی و کاری در منطقه مزبور بسیار سخت و طاقت فرسا بود.، زیرا نیروهای کومله و ضدانقلاب ملبس به لباس مردم عادی و غیر قابل تشخیص بودند و امکان تمیز دادن نیروهای خودی از نیروهای خائن و نفوذی وجود نداشت. ازطرفی ناامنی ناشی از حمله قریب الوقوع و غیر مترقبه مزدوران و جیره بگیران داخلی و از طرف دیگر درگیری و جنگ با نیروهای عراقی، جوی اختناق آمیز را بر منطقه عملیاتی مزبور حاکم کرده بود. در آن ایام، پاسگاه انتظامی و مقر فرماندهی ایشان، به کرات از سوی نیروهای متخاصم کومله و منافقین مورد حمله واقع میشد.
در روز هفدهم مهر ماه سال 1365 ، خودروی نظامی حامل شهید مدافع وطن علی معظمی گودرزی، و دیگر رزمندگان ( ژاندارمری ) جان بر کف پاسگاه منطقه نجف آباد، در حین انجام مأموریت، واژگون میگردد و ایشان که از ناحیه سر به شدت آسیب دیده بود، با هلیکوپتر به بیمارستان ژاندارمری ( ناجا ) تهران انتقال مییابد. تلاش کادر پزشکی بیمارستان یارای مقابله با تقدیر را نداشته و پس از گذشت دو هفته در تاریخ 1365/07/27 در سن 44 سالگی به درجه ی رفیع شهادت نائل شدند. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد واقع است.
شادی روحش صلوات .
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 600.



نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
شهید عبدالمحمد معظمی گودرزی

شهید عبدالمحمد معظمی گودرزی
نام : عبدالمحمد
نام خانوادگی : معظمی گودرزی
نام پدر : حسین
نام مادر : خدیجه
سن هنگام شهادت : 39 سال
تاریخ تولد : 1338/04/03
محل تولد: بروجرد
وظیفه/کادر : کادرارتش
سازمان : نداجا
تاریخ شهادت : 1377/10/05
محل شهادت : خلیج فارس
آرامگاه: گلزار شهدای گوشه بروجرد
کد ایثارگری :7700340
زندگینامه
در روز سوم تیر ماه سال 1338 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش حسین، کارگر بود و مادرش خدیجه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال 1360 ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد.
ناویار دوم نیروی دریایی بود. در روز پنجم دی ماه سال 1377 ، در خلیج فارس بر اثر حادثه آتش سوزی و سوختگی شدید به شهادت رسید. اثری از پیکرش به دست نیامد. برادرش محمدتقی معظمی گودرزی نیز شهید شده است.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 600.
در سال 1338 در روستای چهار بره از حوالی شهرستان بروجرد استان لرستان در یک خانواده ی متوسط اما مذهبی چشم به جهان گشود.نامش را عبدالمحمد گذاشتند.تحصیلات ابتدایی را در همان روستا گذراند و برای ادامه تحصیل به بخش اشترینان رفت و تا سوم راهنمایی تحصیل کرد. با توجه به خانواده ی 12 نفره ی آنان و نیاز مالی شدید خانواده تحصیل را رها و به کار مشغول شد تا کمک خرج خانواده باشد. بنابراین بیش از سوم راهنمایی تحصیل نکرد.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اما در همان سال در اوج درگیری ها و تظاهرات ها پس از شرکت فراوان در تظاهرات ها و تمایل شدید به تشکیل جمهوری اسلامی به استخدام نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد. دوره ی آموزشی را به مدت 2 سال در شمال گذراند و پس از آن به بندرعباس رفت و در ناو خدمت کرد.سال های جنگ را مداوم جهت پاسداری از مرزهای آبی و خاکی به ماموریت های جنگی،جزایر و جبهه های جنگ اعزام شد و حتی زمان جنگ با شهید مصطفی چمران همرزم بود. فردی متعهد دلسوز و پایبند به جمهوری اسلامی بود.
در خرداد ماه سال 1361 با یکی از اقوام پدری ازدواج کرد و دوران زندگی را با همسری مهربان و صبور سپری کرد.همسری که مظهر ایثار و گذشت و فداکاری بود.
دفاع از کشور برایش مهم تر از این بود که در کنار همسر و چهار فرزندش باشد.با وجود این که عاشق خانواده اش بود. در سال 1361 خبر شهادت برادر کوچکتر با وجود اینکه ضربه ی سختی را از نظر روحی بر او وارد کرد او را در دفاع از میهن اسلامی مصمم تر کرد.
از نظر مالی مشکلات فراوانی را او و خانواده اش متحمل شدند اما همواره شکرگذار بود. همه ی مشکلات کوچکترین خللی بر ایمان او وارد نکرد.
پس از چند سال خدمت در نیروی دریایی ادامه تحصیل داد و توانست مدرک دیپلم بگیرد.
در اکثر ماموریت ها شرکت داشت.فردی صبور و باایمان بود و کوچکترین اعتراض و گله و شکایتی نداشت. رسته اش موتوری بود یا به عبارتی موتوریست بود. یعنی تعمیر موتورهای ناو را بر عهده داشت. فردی متخصص و کار آزموده بود. بنابراین جهت تعمیر و نگهداری موتورهای ناو از تخصص وی استفاده ی مفید می کردند.
پس از 20 سال خدمت صادقانه در نیروی دریایی ارتش و در آب و هوای نامناسب و دریانوردی های طاقت فرسا و طولانی یک روز در حالی که در حال آماده سازی ناو بندرعباس جهت شرکت در ماموریت بود در اثر ترکیدگی مخزن سوخت داخل ناو و انفجار شدید پس از پرتاب شدن به دریا به طرز غم انگیزی به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید و همسر و 4 فرزندش را تنها گذاشت و به جایگاه والایی میان بندگان خدا رسید.
تربت پاک وی در گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد واقغ است .
یادش گرامی و راهش پررهرو باد
