مقدسی محمدرضا فرزند رحم خدا
شهید محمدرضا مقدسی

شهید محمدرضا مقدسی
نام : محمدرضا
نام خانوادگی : مقدسی
نام پدر : رحم خدا
نام مادر : گل طلا
تاریخ تولد : 1349/06/02
محل تولد : بروجرد
شغل : دانش آموز
تاریخ شهادت : 1365/03/01
محل شهادت : حاج عمران
دلیل شهادت : اصابت تیر و ترکش دشمن بعثی
آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد
کد ایثارگری : 6535151
زندگینامه
در روز دوم شهریور ماه سال 1347 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش رحم خدا (فوت 1361 ) و مادرش گل طلا نام داشت. دانش آموز اول متوسطه بود.
به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز سی ام اردیبهشت ماه سال 1365 ، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای بروجرد واقع است.
منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 606.
خاطرات
خاطرات سید غلامرضا موسوی زاده از رزمندگان گردان ثارالله از تک عراق به حاج عمران:
قبل از تک دشمن در حاج عمران در منطقه عملیاتی والفجر ۹ بودیم که طی جلسه ای مسئولین اطلاع دادند عملیات دیگری در پیش است، آمادۀ حرکت شوید. وقتی به سوی آنجا حرکت کردیم منطقه متوجه شدیم منطقه حاج عمران است . دشمن نیز تک زده بود و تیپ با چند گردان می بایست وارد عمل می شد . قبل از عملیات چند روز در پادگان شفیع خانی راهپیمایی و رزم شبانه و سپس تجهیز شده و ما برای عملیات حاج عمران منتقل شدیم به شهر نقده در آنجا یک مسجد بود ابتدا نیروی گردان را در این مسجد جای دادند و همه ی برادرها یکی دو شب در آنجا به سر بردند که شب ها بسیار عالی و معنوی بود که برادران با هم بسیار صمیمی بودند همدیگر را در آغوش می گرفتند و از یکدیگر حلالیت می طلبیدند می گفتند فردا شب عملیات است و اگر من شهید شدم شما ما را حلال کنید با اینکه دیگری به او می گفت : ما را هم شفاعت کنید از این قبیل صحبت ها که معمولاً در جبهه بود . تا اینکه شب فرا رسید و موقع انتقال نیروها به خط شد که نیروها توسط چند دستگاه ماشین به جلو منتقل شدند و در آنجا آماده شدند برای عملیات حاج عمران .
یکی از نیروهای بنده به نام محمدرضا مقدسی که ایشان پسر 15 ، 16 ساله بودند که از نظر قد ، قد کوچکی داشتند که ما ایشان را به عنوان تک تیر انداز در دسته جای داده بودیم ولی ایشان دارای یک روح قوی و بلندی بود که متقاعد نمی شد با یک تفنگ عادی به عنوان تک تیر انداز توی دسته بماند می گفت من باید آرپی جی زن باشم یا یک تیر بارچی، ولی من موافقت نمی کردم، می گفتم شما جثه ی کوچکی دارید و نمی توانید آرپی جی زن و تیربارچی باشید ولی ایشان قبول نمی کردند تا اینکه با اصرار و التماس زیاد ما را متقاعد کردند که ایشان هم تک تیرانداز باشند و هم کمک آرپی جی زن باشند.
آن شب هنگام جلو رفتن به طرف دشمن بسیار روحیه قوی محکمی داشت و اصلاً ترسی به خود راه نمی داد و همیشه سرحال و بشاش و با روحیه ی قوی بود و این در حالی بود که ایشان حدوداً 15 ، 16 سال داشتند. تا اینکه بعد از عملیات به فیض شهادت نائل می شوند بر اثر اصابت گلوله ی دشمن ایشان شهید می شوند که انشاءالله خداوند روح ایشان را با حضرت سیدالشهدا (علیه السلام ) محشور کند .



