بانوان شهید :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
* هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست. * آنچه مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه اول ماست. * نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آنها باز کرده اند، حرکت کنیم. * هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. * امروز، به فضل همین شهادت ها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است. * فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود. * جامعه مأنوس با فرهنگ ایثار و شهادت، توقف و عقبگرد نخواهد داشت. * پیشرفت های افتخار آمیز علمی کشور از برکات جهاد و شهادت در راه خداست. * از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت، مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد. شهادت، مرگ در راه ارزشهاست … * شهادت ها انقلاب ما را پابرجا و تضمین كرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت. ********** * همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند. وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد. * مهم ترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمان های خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است. * مظهر قدرت ایران، شهدا هستند. * شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند. * ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از بركت خون پاك شهدای عزیزمان داریم. * خون شهیدان تضمین كننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند كه مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است. * خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن، پیامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتی كه آن ها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است. * چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداكاری شهدای ماست. * وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است. * بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدف ها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار. ********** امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
* شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.( امام خامنه ای) * شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می‌ دهد.( امام خامنه ای) * شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.( امام خامنه ای) * باید یاد حقیقت و خاطره‌ شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.( امام خامنه ای) * شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، مشعل‌ دار پیروزی و آزادی و استقلال ملتند.( امام خامنه ای) * شما، انتساب افتخارآمیزی به شهادت دارید.( امام خامنه ای) * شهادت، مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی‌ گذارند این جان، مفت از دستشان برود.( امام خامنه ای) * اگر خدای متعال، این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگ ترین امتیاز را به یک انسان داده است.( امام خامنه ای) * هر چه داریم، به برکت جان‌فشانی‌ ها و فداکاری‌ هاست، به برکت روحیه‌ شهادت‌ طلبانه است.( امام خامنه ای) * پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)


این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
----------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

...................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۱۳۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بانوان شهید» ثبت شده است

دوشنبه, ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۱۳ ب.ظ

نامداری شیرین فرزند صادق

شهیده شیرین نامداری

شهیده شیرین نامداری

نام : شیرین

نام خانوادگی : نامداری

نام پدر : صادق

نام مادر : معصومه

تاریخ تولد : 1347/01/12

محل تولد : بروجرد

شغل : دانشجو

دانشگاه : الزهرا(س)

مقطع تحصیلی : کارشناسی

رشته تحصیلی : روان شناسی

تاریخ شهادت : 1365/10/20

محل شهادت : بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6537467

زندگینامه

دوازدهم فروردین 1347 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش صادق، کارگر بود و مادرش معصومه نام داشت.

دانشجوی دوره کارشناسی در رشته روانشناسی بود. بیستم دی 1365 ، در بمباران هوایی زادگاهش بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در بهشت شهدای همان شهرستان واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 650.
  

 

 

در سال 1347 در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی او از سال 1353 تا 1358 و دوره راهنمایی تا سال 1361 و دوره دبیرستان را تا سال 1364 در دبیرستان شهید بهشتی بروجرد با موفقیت به اتمام رسانید.

او از همان کودکی دارای ایمانی راسخ و قوی بود به طوری که حتی قبل از آنکه به سن بلوغ برسد در اقامه ی نماز و گرفتن روزه از دیگر همسالان خود پیشی می گرفت. الگویی عالی در مورد چگونگی زندگی کردن و رعایت حدود الهی که مورد توجه بستگان و دوستان بود.

از اولین سال های انجام تکالیف مذهبی اش هرگز پیش نیامد که او نسبت به انجام فرائض بی اهمیت و یا کم اهمیت باشد.

او امکانات زیادی برای ادامه تحصیل نداشت و خانواده نمی توانست به علت مشکلات اقتصادی کارهای فوق برنامه ای برای ارتقاء تحصیلی او انجام دهند اما او این مشکلات را با ایمان و توکل به خدای بزرگ تحمل می کرد.

پدرش با زحمت فراوان و کار طاقت فرسای کارگری، قوت حلال او و خانواده اش را تأمین می نمود و همین امر سبب شده بود که دارای ایمانی محکم و اراده ای قوی و پشتکاری فراوان و در عین حال راضی به رضایت حضرت حق باشد.

او در دوران انقلاب همراه با والدین در راهپیمایی ها حضور می یافت و در تشکل های دانش آموزی فعال و همیشه جزء انتظامات و انجمن های اسلامی دبیرستان بود به طوری که اولیای دبیرستان همواره در مسائل مدرسه از او کمک می گرفتند همیشه سعی می کرد با نفوذ کلامش و با عفاف و چادرش افراد فریب خورده را با اسلام آشتی دهد.

در دوران دبیرستان بسیار موفق بوده و همواره مورد تقدیر مسئولین از همه نظر قرار می گرفت. او بسیار فداکار بوده و با ایثار خود به دیگران کمک می کرد و در کارهای مربوط به بانوان تبحر و علاقه زیاد داشت. مثلا در زمینه خیاطی مهارت داشت و به فن خانه داری بسیار آگاه بود.

وی فرزند ششم خانواده و بسیار مؤدب و خوشرفتار بود و به دیگران احترام فراوانی می گذاشت.

شیرین به خانواده خود عشق می ورزید و همیشه می گفت بعد از اینکه دانشگاه را تمام کنم و به سر کار بروم به خانواده کمک و از گرفتاری نجات خواهم داد.

سرانجام 1365/10/20 بر اثر حمله موشکی رژیم بعثی عراق به شهر بر اثر اصابت تیر و ترکش مجروح و به ندای ارجعی دوست لبیک گفت و پیکر مطهرش را در بهشت شهدای جهان آباد بروجرد خاکسپاری کردند.


                                              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۵:۱۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۴۶ ق.ظ

میشی مهناز فرزند محمدحسین

شهیده مهناز میشی

 

شهیده مهناز میشی

نام : مهناز

نام خانوادگی : میشی

نام پدر : محمدحسین

نام مادر : زربانو

تاریخ تولد : 1342/01/01

محل تولد : بروجرد

شغل : خانه دار

تاریخ شهادت : 1362/12/02

محل شهادت : بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6225114

زندگینامه

در روز اول فروردین ماه سال 1342 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدحسین، دامدار بود و مادرش زربانو نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه در رشته اقتصاد بود.

در روز پنجم اسفند ماه سال 1362 در بمباران هوایی زادگاهش بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 645.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۰۴ ، ۱۱:۴۶
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۱۳ ق.ظ

میرزایی زهرا فرزند جواد

شهیده زهرا میرزایی

شهیده زهرا میرزایی

نام : زهرا

نام خانوادگی : میرزایی

نام پدر : جواد

تاریخ تولد : 1361/00/00

محل تولد : بروجرد

تاریخ شهادت : 1365/10/21

محل شهادت : بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 4132528995

زندگینامه

در سال 1361 در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود پدرش جواد نام داشت. در روز بیست و یکم دی ماه سال 1365 هنگامی که فقط چهار سال داشت.

در بمباران هوایی زادگاهش بروجرد همراه با پدرش جواد به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدا بروجرد قطعه شهدا ردیف : 30 شماره : 20 واقع است .

پدر او شهید جواد میرزایی و عمویش احمد میرزایی نیز به شهادت رسیده اند.

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۰۴ ، ۱۱:۱۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
پنجشنبه, ۱۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۱۶ ق.ظ

مولائی تاری قمرتاج فرزند ملک نیاز

شهیده قمرتاج مولائی تاری

شهیده قمرتاج مولائی تاری

نام : قمرتاج

نام خانوادگی : مولائی تاری

نام پدر : ملک نیاز
نام مادر : زهرا

تاریخ تولد : 1346/12/01

محل تولد : بروجرد

شماره شناسنامه : 343

محل صدور : بروجرد

شغل : دانش آموز

تاریخ شهادت : 1362/08/14

محل شهادت : بروجرد

آرامگاه : گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6536233

 

زندگینامه

یکم اسفند 1346 ، در روستای سرباب نرم از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش ملک نیاز، کشاورز بود و مادرش زهرا نام داشت. دانش آموز چهارم متوسطه در رشته تجربی بود.

یازدهم بهمن 1365 ، در بمباران هوایی شهرستان زادگاهش بر اثر اصابت ترکش به شکم، شهید شد. تربت پاک او در گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 627.

 

 

خاطرات شهید قمرتاج مولایی تاری


بر عشق دوام می دهد خون شهید
از فتح پیام می دهد خون شید
برخیز که با زبان گویای سکوت
پیام قیام می دهد خون شهید

پدر شهید قمرتاج مولایی:

فمر سال آخر دبیرستان بود نامزد داشت و عاشق درس خواندن بود. دو سال بعد از شهادتش بود که پسر دیگرم که 20 روز به آخر سربازی اش مانده بود ترکش خمپاره به بدنش اصابت کرده بود. دخترم هم با اصابت ترکش بمب شهید شد.

پدر شهید گفت: قبل از شهادتش خواب دیدم دو تا طوطی توی حیاط نشسته بودند. تیری زد به یکی از آن ها،سرش کنده شد و افتاد. رفتم سراغ او که آنرا بگیریم مثل اینکه رگبار گرفتند دومی هم تیر توی شکمش خورد هر چه فریاد کردم کمک می خواستم،کسی نبود که به دادم برسد.

بمباران سال 1365 بود از خانه خودمان به خانه دائی بچه ها رفتیم. مثلاً می خواستیم از بمباران در امان باشیم. عروسم با دخترم برای شستن ظرف ها به حیاط رفتند، صدای هواپیماها شنیده شد. صدای آژیر قرمز به صدا درآمد.

پروین ( عروسم ) و قمر همانطور نشسته بودند و در حال صحبت بودند،صدای خنده ی آن ها شنیده شد، یک دفعه صدای عروسم بلند شد که کمک خواست وقتی رسیدم بالای سرشان عروسم انگشتش قطع شده بود ولی قمر به شکم روی زمین افتاده بود و دستش را محکم بر روی روسری اش گذاشته بود . خدا می داند که چقدر به حجاب و چادر اهمیت می داد یک بار نشد که بدون چادر به مدرسه برود.

وقتی رسیدم بالای سرش،نفس می کشید دستش را بلند کردم خون از دستش می آمد، به خودم گفتم : خوبه دستش زخمی شده،

بلندش کردم،

دیدم تمام شکمش ریخت توی دستم،

نگاهم کرد و نفسش قطع شد.

همسرم آمد و شروع کرد به شیون و فریاد، گفت خدایا خودم خواب دیدم.

دو سال بعد از دخترم ، پسرم هم شهید شد.

همسرم می گفت: خودم می دانستم که دو تا از بچه هایم را در راه خدا از دست می دهم.

فدای راه علی اکبر امام حسین مگر بچه های من از اهل بیت امام حسین (علیه السلام) بهترند. فدای سید الشهداء....      

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۰۴ ، ۱۱:۱۶
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۴۰ ب.ظ

موسی پور فریبا فرزند عبدالرحمن

شهید فریبا موسی پور

شهید فریبا موسی پور

نام : فریبا

 

نام خانوادگی : موسی پور

نام پدر : عبدالرحمن

تاریخ تولد : 1347/03/14

محل تولد : بروجرد

سن در هنگام شهادت : 19 سال

شماره شناسنامه : 49947

شغل : خانه دار

تاریخ شهادت: 1366/12/30

محل شهادت : خیابان شریعتی بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدا بروجرد

کد ایثارگری : 6618960

زندگینامه

در روز چهاردهم خرداد ماه سال 1347 یکی از خیابان های شهر بروجرد طلوع چشمانی را جشن گرفت که فریبا نامیده شد و تنها نوزده بهار مهمان دنیا بود. دامان لطیف مادر و چشمان مهربان پدر رنگ زیبایی به نگاهش آموخته بود. خضوع و فروتنی نسبت به والدین را از آیات قرآن آموخته بود و متانت و حجاب را از بانو فاطمه الزهرا (سلام الله علیها).

فریبا هنر آموخته بود تا زیبایی روحش در کالبد اجسام دمیده شود، آرامش شگفتی در رفتار و کردارش پیدا بود که هر مخاطبی را به آرامش می خواند، او که با رمز و راز عشق به معبود زنگار از آینه وجود پاک کرده بود از انسان های مغرور و خودخواه دوری می جست. خوبی اش را باید از دوستان و مربیانش شنید که هدیه ای از صبر و خوبی برایشان به یادگار نهاده است تا در قاب خاطرشان برای همیشه باقی بماند.

معلمی را دوست داشت زیرا آن را شغل انبیا می دانست و سرانجام نیز معلم کلاس معرفت شد. در حالیکه به شهر می رفت تا بیستمین بهار حضورش را جشن بگیرد او همراه شش نفر از افراد خانواده اش در بهشت شهدا بین یاران جشن شهادت گرفتند. خیابان شریعتی بروجرد هنوز هم آرامش فریبایی فریبا را به یاد دارد.


فریبا در سی ام اسفند ماه سال 1366 آسمانی شد و در گلزار بهشت شهدای بروجرد آرام گرفت

خاطرات شهید فریبا موسی پور به نقل از خواهر شهید
آلاله خونین رنگ بوستان ایثار و شهادت ، شهیده فریبا موسی پور در سال 1347 در شهرستان بروجرد در خانواده‌ای پاک و مومن پا به عرصه گیتی نهاد. دوران اولیه زندگی خود را تحت تربیت مادری مهربان و پدری باایمان و زحمتکش که خود نیز شهید شده، سپری کرد.

تحصیلاتش را تا سال چهارم دبیرستان با موفقیت به پایان رساند. فریبا به انجام فرائض دینی و کمک به دیگران بسیار اهمیت می داد و با فداکاری به یاری دیگران و بخصوص نیازمندان می شتافت.

ایشان همه بندهای اسارت را روح و روان خویش بریده و حرص و طمع را از جان و دل دور کرده بود تا حجاب های شبهه و تردید از چشم جانش کنار رود. ایشان بزرگ بانویی بود که اندیشه‌های خدایی داشت و از نظر حجاب، بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) را به عنوان اسوه برگزیده بود و در همه کارها به ایشان اقتدا می نمودند.

در روز سی ام اسفند ماه سال 1366 او همراه شش نفر از افراد خانواده‌اش در اثر بمباران هوایی توسط رژیم بعث عراق از زیر آوار بیرون کشیده شد.تربت پاک او در گلزار بهشت شهدا بروجرد واقع است.

پدرش عبدالرحمن موسی پور و برادرش محمدرضا موسی پور و برادرزاده هایش محمد موسی پور و راضیه موسی پور و خواهرزاده اش نیز همراه او به شهادت رسیده اند.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 625.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۰۴ ، ۱۴:۴۰
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۳۳ ب.ظ

موسی پور راضیه فرزند علیرضا

شهیده راضیه موسی پور

شهیده راضیه موسی پور

نام: راضیه

نام خانوادگی: موسی پور

نام پدر : علیرضا
نام مادر : معصومه

تاریخ تولد : 1358/03/18

محل تولد : بروجرد

شماره شناسنامه : 141

محل صدور : بروجرد

شغل : دانش آموز سوم ابتدایی

تاریخ شهادت : 1366/12/30

محل شهادت : بمباران بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6618957

زندگینامه

در روز هجدهم خرداد ماه 1358 ، در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. پدرش علیرضا، کارمند فروشگاه بود و مادرش معصومه نام داشت. دانش آموز سوم ابتدایی بود.

در روز سی ام اسفند ماه 1366 ، در بمباران هوایی بروجرد بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاکش در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد واقع است.

پدربزرگش عبدالرحمن موسی پور و عمه اش فریبا موسی پور و عمویش محمدرضا موسی پور و برادرش محمد موسی پور نیز همراه او به شهادت رسیده اند.

 

شرح روز شهادت از زبان مادر شهید
در محفل گرم و صمیمانه خدمت پدر و مادر شهیدان راضیه و محمدرضا موسی پور شرف حضور یافته و سر صحبت را پیرامون فرزندان شهیدان آغاز نمودیم .

مادر این دو شهید چنین آغاز کرد معصومه جمشیدی هستم مادر راضیه و محمد که در اسفند 1366 به همراه چند تن دیگر از اعضای خانواده مان بر اثر بمباران به شهادت رسیدند .

من چون خودم در بمباران مجروح شدم (30%) نمی توانم زیاد صحبت کنم آن ها ثمره ی زندگی من بودند دست روزگار آن ها را از من جدا کرد ولی خدا را شکر می کنم اگر چه عمر انها خیلی کوتاه و کم بود ولی زندگی پر بار و خوبی داشتند و همه از آن ها به خوبی یاد می کنند.

اواخر اسفند 1366 بود که من و همسر و دو فرزندم از اصفهان به بروجرد آمدیم خانه ما آن موقع در اصفهان پایگاه هوایی بود چون همسرم کارمند نیروی هوایی بود راستش اصلا فکر نمی کردم چنین اتفاقی بیفتد ما برای سرکشی به خانواده همسرم و خودم به بروجرد آمدیم .

راضیه کلاس سوم بود تازه جشن تکلیف برایش گرفته بودیم خدا می داند یک بار نمازش قضا نشده بود بعد دوباره نماز خواند متوجه شدم که نماز امام زمان می خواند گفتم راضیه تو یه این موقع چه وقت خواندن نماز امام زمان است مگر نمی دانی همه جا را بمبارن می کنند آن شب راضیه اصلا حرفی نزد الان فکر می کنم فهمیدم که آن ها بچه هایی به آن کوچکی آسمانی و خدایی بودند روح بزرگ آن ها گنجایش زمین را نداشت .

خاطره از شهید راضیه موسی پور به نقل از پدر شهید

روز 30 اسفند سال 1366 بود که همگی در منزل پدرم جمع شده بودیم صدای آژیر بلند شد من بچه ها را جمع کردم چند بار آن ها را صدا کردم همسرم در اتاق جفتی مشغول جمع آوری وسایل بود خواهرم در پایین مشغول بستن پنجره ها و درها بود من، پدر، مادر، برادر، خواهر، خواهر زاده و دو فرزندم در طبقه ی بالا بودیم و من نمی دانم چه شد پدر؛ برادر، خواهر، خواهرزاده و دو فرزندم در بمباران به شهادت رسیدند خودم ، همسرم ، مادرم و خواهر کوچکم نیز به شدت مجروح شدیم .خوب خواست خدا این بود.

چند دقیقه قبل از بمبارن طبق سنت های گذشته بچه ها همگی دور پدر و مادر جمع شده بودند یکی یکی بچه ها آمدند راضیه، محمدرضا، خاطره و....پدر را بوسیده و از اتاق بیرون می رفتند خدا می داند با چه شوق و عشقی آن ها را می بوسید و در آغوش می گرفت و به آن ها عیدی می داد غافل از اینکه جمع صمیمی و گرم ما را از هم پریشان می کند اگر چه داغ فرزند ، پدر، برادر، خواهر و عزیزان بسیار سخت و درد ناک است ولی ما راضی به رضای خدا هستیم خصوصا در مورد بچه ها چون الان خیلی خوب فکر می کنم از روحیات و حالات آن ها می فهمم که آن ها زندگیشان متعلق به خودشان نبوده است خداوند امانتی به ما داده که خودش در روز، ساعت و لحظه ای که مقرر داشته امانتش را از ما گرفته و خدا را شکر می کنم که این امانت ها را پاک و پاکیزه نگه داشته و به او تقدیم کردیم اگر چه جنگ خانه و خانواده یمان را از هم گسیخت فرزندانمان را از ما گرفت ولی چه می توان کرد هر چه خدا که بخواهد همان می شود .

خاطرات مربوط به شهید راضیه موسی پور به نقل از مادر شهید

من خود در بمباران مجروح شدم نمی توانم زیاد صحبت کنم آن ها ثمره زندگی من بودند دست روزگار آن ها را از من جدا کرد ولی خدا را شکر می کنم اگر چه عمر آن ها خیلی کوتاه و کم بود ولی زندگی پر باری و خوبی داشته اید و همه از آن ها به خوبی یاد می کنند.اواخر اسفند 1366 بود که من و همسر و دو فرزندم از اصفهان به بروجرد آمدیم.راستش اصلاً فکر نمی کردیم چنین اتفاقی بیفتد.ما برای سرکشی به خانواده همسرم و خودم به بروجرد آمدیم راضیه کلاس سوم بود تازه جشن تکلیف برایش گرفته بودیم خدا می داند یکبار نمازش قضا نشده بود ناگهان رنگ از رخسارش پریده شد سیل اشک از چشمانش سرازیر شد گریه امانش را نمی داد و با صدایی لرزان گفت: آن شب که این حادثه پیش آمد ما خانه عمه راضیه مهمان بودیم همان شب بمباران شد و تصمیم گرفتیم که به خانه مادر بزرگ بچه ها برویم به خانه خواهر شوهرم که آمدیم چند لحظه متوجه نبود راضی شدم به دنبالش گشتم دیدم که دارد وضو می گیرد آمد و مشغول خواندن ما شد. دوباره نماز خواند و متوجه شدم که نماز امام زمان می خواند گفتم راضیه توی این موقع آخر بمباران چه وقت خواندن نماز امام زمان است. مگر نمی دانی همه جا را بمباران می کنند. آن شب راضیه اصلاً حرفی نزد.هیچ چیزی حتی کلمه ای حرف نزد. واقعیت این است که من فقط ناراحت این هستم که چرا آن شب این حرف را به راضیه زدم.الان که فکر می کنم می فهمم که آن ها بچه ها به آن ها کوچکی آسمانی و خدایی بوده اند روح بزرگ آن ها گنجایش زمین را نداشته اند خوب این قشنگ ترین خاطره ای است که از او دارم اگر چه لحظه به لحظه زندگی با آن ها خاطره است.

پدر شهید نیز آهی سرد از سینه برآورده و سعی دارد که خود را آرام نشان دهد چنین ادامه می دهد: روز 30 اسفند سال 1366 بود که همگی در منزل پدرم جمع شده بودیم . منزل ما در خیابان شریعتی کوچه دو خواهران واقع بود. صدای آژیر بلند شد من بچه ها را جمع کردم چند بار آن ها را صدا کردم همسرم در اتاق جفتی مشغول جمع آوری وسایل بود.خواهرانم در پایین مشغول بستن در و پنجره ها بود . پدر و مادر برادر و خواهر و برادرزاده در بمباران به شهادت رسیدند. همسرم و مادرم و خواهر کوچکم نیز به شدت مجروح شدیم . چند دقیقه قبل از بمباران بچه ها دور هم جمع بودند و راضیه و خاطره و ....همه بودند . تا این که آن اتفاق افتاد و همه تدارکات ما برای عید را در هم فرو برد گل و سبزه و همه وسایلی که برای نوروز خریده بودیم داغ فرزند را دیدن بسیار سخت است و ما این سختی را چشیدیم..

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 625.
                                                          

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۰۴ ، ۱۴:۳۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۳:۴۱ ب.ظ

ممیوند آهو فرزند فتح اله

شهیده آهو ممیوند

شهیده آهو ممیوند

 

نام: آهو

نام خانوادگی: ممیوند

نام پدر: فتح الله
نام مادر: تاج حانم

تاریخ تولد : 1332/08/10

محل تولد : بروجرد

سن در هنگام شهادت: 33

شغل: خانه دار

تاریخ شهادت: 1365/10/22

محل شهادت: بروجرد

کد ایثارگری : 6536325

زندگینامه

مقام معظم رهبری می فرمایند : « زمان بجز خون شهیدان همه چیز را کهنه می کند . » به راستی که آنچه تمدن ها و فرهنگ ها را در زیر غبار خویش مستتر می کند گذر زمان است ، اما آیا همین توانسته است فرهنگی را که در کربلا به اوج خود رسیده نیز در غبار خویش پنهان کند و آیا توانسته است ایثار علمدار کربلا را با خود به دست فراموشی بسپارد؟ هرگز !

مگر غیر از این است که بعد از قرن ها هنوز نام آقا اباعبدالله (ع) و یارانش سرلوحه زندگی تمام آزادگان جهان است ، مگر غیر از این است که همه آزادگان جهان در برابر علمدار کربلا سر تعظیم فرود می آورند و به پای زینب کبری (س) می افتند و به صبرش اقتدا می کنند . آری ! این همان فرهنگی است که شهادتش می خوانند و جاودانگی با خود به همراه دارد ، فرهنگی که در آن هرگز فرسایش وجود ندارد .

شهید آهو ممیوند از شهدای گرانقدری است که هرگز در غبار زمان پنهان نشده است و تا تاریخ زنده است این نام بلند آوازه اوست که طنین جان می شود و باز همگان را به حق می خواند . روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

زندگی نامه شهید آهو ممیوند

دهم آبان 1332 ، در شهرستان بروحرد به دنیا آمد. پدرش فتح الله، کشاورز بود و مادرش تاج خانم نام داشت. خواندن و نوشتن نمی دانست. خانه دار بود. سال 1355 ازدواج کرد و صاحب سه پسر و سه دختر شد.
بیست و یکم دی 1365 ، در بمباران هوایی زادگاهش به شهادت رسید. تربت  پاک وی در در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد قرار دارد.

فرزندش محمد آقایی روزبهانی نیز شهید شده است.

 

وی در سال 1332 در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد پدر او در روستا فردی متدین و مومن بود.

او در سن بیست سالگی با مردی با خدا و مومن ازدواج کرد و زندگی ساده ای داشتند .

او مادری دلسوز و مهربان بود و چون همسرش فرزندان دیگری نیز داشت، طوری با آن ها رفتار می کرد که کمبود مادر را حس نکنند او همیشه به بچه ها توصیه می کرد که حجاب خود را حفظ کنند و در انجام نماز و روزه کوتاهی نکنند روزی که او به شهادت رسید برای تشییع برادرزاده شوهرش به بروجرد آمده بود که اصرار داشت برای مراسم برود و به شوهرش می گفت که اگر مرا نبری پای پیاده از روستا می آیم .

سر انجام این مادر دلسوز در سن 33 سالگی در بمباران هوایی محمود آباد بروجرد در مورخه 1365/10/22 به شهادت رسید .

 


              

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۰۴ ، ۱۵:۴۱
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۰ ق.ظ

ملاآقایی عفت فرزند غلامرضا

شهید عفت ملاآقایی

 

شهیده عفت ملاآقایی

 

 

نام : عفت

نام خانوادگی: ملاآقایی

نام پدر : غلام رضا

تاریخ تولد : 1318/11/08

محل تولد : بروجرد

شماره شناسنامه : 5

محل صدور : بروجرد

شغل : خانه دار

تاریخ شهادت : 1365/10/21

محل شهادت : بروجرد

سن در هنگام شهادت : 47 سال

مزار شهید: بهشت شهدا بروجرد

کد ایثارگری : 6535279

 

زندگینامه

هشتم بهمن 1318 ، در روستای بیدکلهر از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش غلامرضا، کشاورز بود و مادرش مهرماه(فوت 1365 ) نام داشت. خواندن و نوشتن نمی دانست. خانه دار بود. سال 1340 ازدواج کرد و صاحب سه پسر و سه دختر شد.
بیست و یکم دی 1365 ، در بمباران هوایی شهرستان زادگاهش بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک وی در روستای بیدکلهر از توابع شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 607.



بانو عفت ملاآقایی متولد هشتم بهمن ماه 1318 در بروجرد یکی از بزرگ زنان حق پرست تاریخ هشت سال دفاع مقدس می باشد، ایشان همه بندهای اسارت را از روح خویش بریده و حرص و طمع را از جان و دل دور کرده بود تا حجاب های شبهه و تردید از چشم جانش کنار رود. ایشان بزرگ بانویی بود که اندیشه های خدایی داشت و به راستی که تفکر الهی اش راهنمایی برای رسیدن او به مقصد بود و بالاخره نگاه مشتاق او که سال ها راه های آسمان را با شیدایی دل می پیمود در اثر بمباران هوایی توسط رژیم بعث عراق در تاریخ 21 دی ماه سال 1365 در زادگاهش به همراه پنج نفر دیگر از اعضای خانواده اش از زیر آوار بیرون کشیده شدند، در حالیکه پیکر خونینش به سختی قابل شناسایی بود.


به مثال پرستویی عاشق به میهمانی لاله ها پرگشود و در سن 47 سالگی ندای حق را لبیک گفت و اکنون مزارش در بهشت شهداء بروجرد چراغی است برای نسل های آتی تا روحش در غفلت ها رنگ نبازد و به فراموشی سپرده نشود


وی در سال 1318 در یکی از روستاهای شهرستان بروجرد به دنیا آمد و چون در روستا امکانات تحصیلی رفاهی کم بود ایشان نتوانستند به تحصیل بپردازند به همین جهت خیلی زود زندگی مشترک خود را آغاز نمودند.

او زنی پر تلاش صبور و با تقوا بود و همیشه فرزندانش را جهت کسب علم تشویق می نمود که سرانجام بعد از چند سال زندگی در روستا به شهر مهاجرت نموده و در اثر بمباران هوایی دشمن در مورخه ی 1365/10/21 به شهادت رسید .

یادش گرامی باد

 

 

 

خاطراتی در رابطه با شهیده عفت ملاآقایی به نقل از فرزند شهید
زمانی که مادرم به شهادت رسید چون سن من کم بود چیزی نمی توانم از او بگویم ولی خاطره ای از او دارم مادرم در سال 1365 در بمباران بروجرد به شهادت رسید من خیلی به ایشان وابسته بودم و هیچ گاه از ایشان جدا نمی شدم و ایشان نیز علاقه ی خاصی به من داشتند به طوری که همیشه اقوام و فامیل به مادرم می گفتند که خیلی پسرت را لوس می کنی .

زمان جنگ و بمباران بود که مدرسه ی امام سجاد(ع) را بمباران کردند در آن زمان ما در روستا زندگی می کردیم و برادر بزرگم برای کسب علم به شهر بروجرد می آمد و درس می خواند از قضا برادرم در مدرسه ی امام سجاد(ع) درس می خواند تا اینکه وقتی خبر خراب شدن مدرسه را به ما دادند مادرم با اصرار می گفت می خواهم به دنبال او بروم هر چه به او اصرار کردیم که به شهر نیاید قبول نکرد و گفت حتما" باید به شهر بیاید به او گفتیم اگر اتفاقی افتاده باشد داییم به ما خبر می دهد ولی او قبول نکرد هر چه به او می گفتیم الان ماشین نیست چگونه می خواهی به شهر بروی قبول نکرد وقتی به شهر رسیده بود فهمیده بود که پسر داییم به شهادت رسیده ایشان به دنبال برادرم می رود تا اینکه او را پیدا می کند و همگی به خانه ی مادر بزرگم می روند در خانه ی مادربزرگم در اثر بمباران همگی به شهادت می رسند در آن زمان ما نیز خبر نداشتیم تا اینکه با پدرم به شهر آمدیم و اجساد را تحویل و به خاک سپردیم .

یک شب خواب دیدم که یک خانمی با چادر سفید کنار دریا نشسته و نگاهم می کرد وقتی جلوتر رفتم دیدم مادرم است نزد او نشستم و شروع کردم به گریه کردن به او گفتم من هم می خواهم نزد شما باشم نمی خواهم برگردم ولی او با و مهربانی دستی به سرم کشید و گفت نه تو باید نزد برادرانت باشی و از خواب بیدار شدم .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۰۴ ، ۱۰:۱۰
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۰۲ ق.ظ

ملاآقایی بانواعظم فرزند غلامرضا

شهیده بانواعظم ملاآقایی

  مرجع کامل شهدای بروحرد http://shohada-brj.blogfa.com/

شهیده اعظم ملاآقایی

نام : بانواعظم

نام خانوادگی : ملاآقایی

نام پدر : غلامرضا

نام مادر : مهرماه

تاریخ تولد : 1327/02/01

محل تولد : بروجرد

شغل : خانه دار

تاریخ شهادت : 1365/10/21

محل شهادت : بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6541307

زندگینامه

در روز اول اردیبهشت ماه سال 1327 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش غلامرضا، کارگر بود و مادرش مهرماه نام داشت. تا دوم ابتدایی درس خواند. خانه دار بود. سال 1350 ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد.

در روز بیست و یکم دی ماه سال 1365 ، در بمباران هوایی زادگاهش به شهادت رسید. تریت پاک وی در گلزار شهدای بهشت شهرستان بروجرد قطعه شهدا ردیف : 35 شماره : 18 واقع است.

مادرش مهر ماه محمدی و خواهرش عفت ملاآقایی نیز همراه او به شهادت رسیده است

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 607.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۰۴ ، ۱۰:۰۲
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
جمعه, ۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۱۵ ب.ظ

مقدسی معصومه فرزند غلام حسن

شهیده معصومه مقدسی

شهیده معصومه مقدسی

 

نام : معصومه

نام خانوادگی : مقدسی

فرزند : غلامحسن

تاریخ تولد : 1354/04/15

محل تولد : بروجرد

سن در هنگام شهادت : 11 سال

تاریخ شهادت : 1365/10/22

محل شهادت : بروجرد

نام گلزار : گلزار بهشت شهدا بروجرد

کد ایثارگری : 6535152

زندگینامه

معصومه در روز پانزدهم تیر ماه سال 1354 در شهر بروجرد به دنیا آمد. خانواده برای تربیت اسلامی او تلاش وافری انجام داد.  سال ها بعد زمانی که هنوز دانش آموز بود، هواپیماهای رژیم بعثی به شهر بروجرد حمله کردند و او در حالی که تنها 11 سال سن داشت به همراه خانواده اش به شهادت رسید.

روز بیست و دوم دی ماه سال 1365، روز عروج به سوی نور بود. تربت پاکش در گلزار بهشت شهداء بروجرد قرار دارد

وی در سال 1354 در بروجرد در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد . او دختری باوقار و نجیب بود .  وی محصل بود. در بمباران هوایی رژیم بعثی به بروجرد در مورخ 1365/10/22 به شهادت رسید

پدرش غلامحسن مقدسی و خواهرانش سحر مقدسی و سپیده مقدسی و برادرش بابک مقدسی نیز به همراه او به شهادت رسیده اند

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 606.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۰۴ ، ۱۹:۱۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.