شهدای حاج عمران :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
* هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست. * آنچه مهم است حفظ راه شهداست، یعنی پاسداری از خون شهدا، این وظیفه اول ماست. * نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آنها باز کرده اند، حرکت کنیم. * هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است. * امروز، به فضل همین شهادت ها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است. * فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود. * جامعه مأنوس با فرهنگ ایثار و شهادت، توقف و عقبگرد نخواهد داشت. * پیشرفت های افتخار آمیز علمی کشور از برکات جهاد و شهادت در راه خداست. * از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت، مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد. شهادت، مرگ در راه ارزشهاست … * شهادت ها انقلاب ما را پابرجا و تضمین كرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت. ********** * همه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند. وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد. * مهم ترین امتیاز شهدای ما نسبت به كسانی كه در سایر كشورها در راه آرمان های خود فداكاری می كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است. * مظهر قدرت ایران، شهدا هستند. * شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند. * ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از بركت خون پاك شهدای عزیزمان داریم. * خون شهیدان تضمین كننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند كه مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است. * خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن، پیامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتی كه آن ها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است. * چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداكاری شهدای ماست. * وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است. * بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدف ها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار. ********** امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
* شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.( امام خامنه ای) * شهادت، یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می‌ دهد.( امام خامنه ای) * شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.( امام خامنه ای) * باید یاد حقیقت و خاطره‌ شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.( امام خامنه ای) * شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، مشعل‌ دار پیروزی و آزادی و استقلال ملتند.( امام خامنه ای) * شما، انتساب افتخارآمیزی به شهادت دارید.( امام خامنه ای) * شهادت، مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی‌ گذارند این جان، مفت از دستشان برود.( امام خامنه ای) * اگر خدای متعال، این دعا را از کسی قبول کند که مرگ او را در شهادت قرار دهد، بزرگ ترین امتیاز را به یک انسان داده است.( امام خامنه ای) * هر چه داریم، به برکت جان‌فشانی‌ ها و فداکاری‌ هاست، به برکت روحیه‌ شهادت‌ طلبانه است.( امام خامنه ای) * پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)


این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
----------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

...................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۴۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدای حاج عمران» ثبت شده است

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۲۳ ب.ظ

پیرهادی غلام فرزند حسین

شهید غلام پیرهادی

شهید غلام پیرهادی

نام : غلام

نام خانوادگی : پیرهادی

نام پدر : حسین

نام مادر : طلا

تاریخ تولد : 1341/02/05

محل تولد : روستای عباس آباد بروجرد

شغل : کارمند

تاریخ شهادت : 1365/02/31

محل شهادت : حاج عمران

تاریخ تفحص : 1373/03/19

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6507703

 

زندگینامه
در روز پنجم اردیبهشت ماه سال 1341 ، در روستای عباس آباد از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش حسین، کارگر بود و مادرش طلا نام داشت. تا پایان دوره کاردانی درس خواند. معلم بود.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز سی ام اردیبهشت ماه سال 1365 ، در حاج عمران عراق به شهادت رسید. پیکر وی مدت ها در منطقه برجا ماند و عاقبت در روز نوزدهم خرداد ماه سال 1374 ، پس از تفحص در گلزار بهشت شهدای بروجرد تربت پاکش زیارتگاه عاشقان ایثار و شهادت شد.

 

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 132.

 

 

شهید غلام پیرهادی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۰۴ ، ۱۶:۲۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
چهارشنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۴۹ ب.ظ

پاسار ایمانعلی فرزند مله

شهید ایمانعلی پارسا

شهید ایمانعلی پارسا

 

 

نام : ایمانعلی

نام خانوادگی : پارسا

نام پدر : مله

نام مادر : گل اندام

تاریخ تولد : 1311/01/01

محل تولد : بروجرد روستای چغلوندی

شغل : کارگر کارخانه قند

تاریخ شهادت : 1365/02/30

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار شهدای گوشه بروجرد ( تک آرامگاه ها )

کد ایثارگری : 6506832

 

 

زندگینامه

در روز اول فروردین ماه سال 1311 ، در روستای چغلوندی از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش مله، کشاورز بود و مادرش گل اندام نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارگر کارخانه قند بود.سال 1345 ازدواج کرد و صاحب سه پسر و شش دختر شد.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در روز سی ام اردیبهشت ماه سال 1365 ، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک او در قسمت تک آرامگاه های شهدای گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد واقع است.

 

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 116.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۰۴ ، ۱۶:۴۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
چهارشنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۲۹ ب.ظ

پاپی محمد فرزندمحمود

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سردار رشید اسلام پاسدار شهید محمد پاپی

شهید محمد پاپی

نام : محمد

نام خانوادگی : پاپی

نام پدر : محمود

نام مادر : طلا

محل تولد : روستای سیلاخور از توابع بروجرد

تاریخ تولد : 1315/06/03

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1365/03/02

محل شهادت : حاج عمران عراق

آرامگاه : گلزار شهدای خرم آباد

کد ایثارگری : 6506808

 

 

زندگینامه

شهید محمد پاپی در روز سوم شهریور ماه سال  1315 ، در روستای سیلاخور از توابع بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمود، کشاورز بود و مادرش طلا نام داشت. خواندن و نوشتن نمی دانست. راننده بود. سال 1335 ازدواج کرد و صاحب سه پسر و چهار دختر شد.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در روز دوم خرداد ماه سال 1365 ، با سمت راننده در حاج عمران عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. تزبت پاک او در گلزار شهدای شهرستان خرم آباد واقع است
 

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 111.



 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۰۴ ، ۱۶:۲۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۳۰ تیر ۱۴۰۴، ۰۸:۳۹ ق.ظ

ایمانی جواد فرزند ولی

 

شهید جواد ایمانی

شهید جواد ایمانی

 

 

نام : جواد

نام خانوادگی : ایمانی

نام پدر : ولی

نام مادر : فاطمه

تاریخ تولد : 1335/01/01

محل تولد : بروجرد

شغل : کارمند

تاریخ شهادت : 1365/02/30

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6504451

 

 

زندگینامه

در روز اول فروردین ماه سال 1335، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش ولی، کاسب بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. کارگر بود. سال 1358 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز سی ام اردیبهشت ماه سال 1365، با سمت تک‌تیرانداز در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

 

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 61.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۰۴ ، ۰۸:۳۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۲۲ تیر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۷ ق.ظ

ارجمندی خسرو فرزند کاظم

شهید خسرو ارجمندی

شهید خسرو ارجمندی

نام : خسرو

نام خانوادگی : ارجمندی

نام پدر : کاظم

نام مادر : اشرف

تاریخ تولد : 1340/05/01

محل تولد : بروجرد

سمت : بسیجی

تاریخ شهادت : 1365/03/02

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6501845

زندگینامه

در روز اول مرداد ماه سال 1340، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش کاظم، کشاورز بود و مادرش اشرف نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در روز دوم خرداد ماه سال 1365، در حاج عمران عراق به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 29.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۰۴ ، ۱۱:۳۷
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
پنجشنبه, ۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۰۸:۳۵ ق.ظ

آورنده امرالله فرزند محمدابراهیم

 

شهید امرالله آورنده

 

 

شهید امرالله آورنده

 

 

نام : امرالله

نام خانوادگی : آورنده

نام پدر : محمدابراهیم

نام مادر : صدیقه

تاریخ تولد : 1335/06/02

محل تولد : بروجرد

شغل : بنا و معمار

تاریخ شهادت : 1365/03/03

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6500744

 

 

 

زندگینامه

در روز دوم شهریور ماه سال 1335، در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. پدر او محمدابراهیم، کشاورز بود و مادرش صدیقه نام داشت.در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. بنا و معمار بود. سال 1353 ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد.

 

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز سوم خرداد ماه سال 1365، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد واقع است.

 

 

 

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 14.

 

 


                                                           

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۰۴ ، ۰۸:۳۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
چهارشنبه, ۱۹ تیر ۱۴۰۴، ۰۸:۵۴ ق.ظ

آزما حاج جواد فرزند محمدحسین

شهید حاج جواد آزما

شهید جواد آزما

نام : جواد

نام خانوادگی : آزما

نام پدر : محمدحسین

نام مادر : حورالعین

تاریخ تولد : 1319/01/03

محل تولد : بروجرد

شغل : بسیجی

تاریخ شهادت : 1365/02/30

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6500337

زندگینامه

شهید حاج جواد آزما در سال 1319 در بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش محمد حسین نام داشت وی چهره متین و دوست داشتنی داشت ( پدر ایشان درسال 1361 وفات یافت.) مادرش حورالعین خانه دار بود .شهید هر چند به درس اهمیت می داد ولی برای کمک به تأمین معاش خانواده ، تحصیل را رها کرد و به شغل آهنگری ماشین‌های سنگین پرداخت و پس از مدتی به یک استاد کار با اخلاق و توانمند تبدیل شد و شاگردان زیادی تربیت کرد. با گذر زمان با بانویی پاکدامن و صبور ازدواج کرد و صاحب 4 فرزند پسر و 1 فرزند دختر شد. شهید آزما در ماه‌های ابتدایی تجاوز دشمن بعثی به خاک ایران، در سال 1359 به همراه خیل بسیجیان و به فرمان امام خمینی(ره) رهسپار دفاع مقدس از مرزهای ایمان و خاک ملت ایران شد. سرانجام شهید در 30 اردیبهشت ماه سال 1365 در عملیات حاج عمران و در سن 46 سالگی به دیدار معشوق شتافت. پیکر مطهر شهید حاج جواد آزما 8 سال مفقود بود تا اینکه در سال 1373 توسط گروه تفحص شناسایی شد تریت پاک وی در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد به خاک سپرده واقع است.

شهید حاج جواد آزما در خانواده ای مذهبی پرورش یافت و با الهام از طریقت مذهبی مراحل سیر و سلوک را پشت سر نهاد و توفیق عظیم حج را به جان و دل خریدار شد ، موسم حج با حاجیان ابراهیمی ردای احرام پوشید و در خانه خدا عهد و پیمانی بست که خود خدا او را از زمره بندگان شایسته ای قرار داد تا عهد و پیمان را تمام و کمال به جای آورد و آن عهد جز رسیدن به محبوب نبود که در داستان شهادت خلاصه می شد و سرانجام در 30 اردیبهشت ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی حاج عمران به شهادت رسید .

این شهید از جمله شهدایی بود که پیکر نازنینش سالیان سال بر دشت های تفتیده میهمان بود . در آخر با ذکر جمله ای از وصیتنامه اش یادش را گرامی می داریم .

«ما مثل کوه هستیم و به ندای امام لبیک می گوییم و برای خود بهانه جویی نمی کنیم »

 

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

وقت خاکسپاری دیگر نتوانستم به کسی اجازه همراهی با پدرم در این آخرین لحظات را بدهم. با تمام وجود وارد قبر شدم و کفن پدرم را در میان قبر گذاشتم هر چند که همه وجودم در حال در هم شکستن بود و گریه امانم را بریده بود، ولی وقتی متوجه ورود شخص دیگری به داخل قبر شدم گریه ام را خوردم چون قرار بود من سنگ صبور او باشم. آری، حسین برادر کوچکترم که آن موقع 17 ساله بود با چهره ای بسیار معصوم وارد قبر شد، او به کمک من آمده بود و اراده وداع آخر کرده بود.

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

آنچه در ادامه می خوانید روایت محمد حسن آزما، فرزند شهید جواد آزما از چگونگی پایان 8 سال گمنامی پدرش و لحظه وصال خانواده با اوست:

سال 1373 و پایان ترم دوم دانشگاهم بود، بعد از غروب آفتاب داخل اتاق خوابگاه با چند نفر از هم کلاسی هایم نشسته بودم، احساس کردم کسی پشت درب اتاق ایستاده ولی در نمی زند. درب اتاق را باز کردم , با تعجب دیدم محمدرضا پسرعمه ام است. این حضور او در آنجا اصلاً طبیعی نبود ولی من به خاطر علاقه ای که به او داشتم اصلاً فکر نمی کردم که او برای دادن خبر مهمی آنجا آمده باشد.

پس از احوال پرسی هر چه اصرار کردم داخل اتاق نیامد و به من گفت با دوستم آقای رضایی آمده ام که او پایین خوابگاه منتظر است و من به قصد دعوت او به اتاق با محمدرضا به پایین رفتم. آقای رضایی را از قبل می شناختم، او با من آنقدر صمیمی نبود که بخواهد به دیدار من بیاید. در حال تعارفات بودم که آن ها گفتند: خبر داری چند روز پیش 500 شهید را در تهران تشییع کرده اند . در ادامه خبر بازگشت پدرم در میان آن شهدا را دادند ...

کلمات گفته می شد ولی این بند بند وجود من بود که از هم باز می شد، یک لحظه به خودم آمدم و دیدم همه وجودم اشک و لرزش است و در میان حلقه دوستان هم اتاقی و دلداری و هم دردی آنان مشغول جمع کردن وسایلم هستم. به هر شکل با محمدرضا و آقای رضایی با موتورسیکلت به خانه ی عمه ام رفتیم، وجودم بی حس شده بود و اشک هایم با شتاب سرعت موتور از گوشه های چشمم به بیرون پرتاب می‌شد. آن شب باید در خانه عمه ام در تهران می ماندم و چه سخت بود ولی چون یک هم درد یعنی عمه ام پیشم بود اندکی برایم آرامش به همراه داشت.

فردا بعد از اذان صبح برای رفتن به بروجرد به ترمینال جنوب رفتم و سوار اتوبوس شدم. بین راه تصمیم گرفتم در دفترچه یادداشتی که همراهم بود برای پدرم حالاتم را بنویسم تحت عنوان نامه ای به بهشت. بماند که چه بر من گذشت و این مسیر 6 ساعته اصـلاً قصـد تمـام شدن نداشت. دلهـره من از برخورد با مـادرم و نگـرانیم برای حـال او بسـیار بود، چون می دانستم سختی هایی که مادرم در این 8 سال گمنامی پدرم کشیده است چقدر زیاد بوده و اکنون می ترسیدم که مبادا صبرش تمام شود.

به خانه رسیدم و تصمیم گرفتم حتی یک قطره اشک هم نریزم تا مبادا مادر و خواهر و برادرانم که حالا من باید سنگ صبورشان باشم در وجودم ضعف ببینند. لحظه دیدار با مادرم چه گذشت! سعی می کردم خودم را جدی و محکم نگه دارم ولی خدا می داند چگونه بودم و او که عواطف مرا می شناخت پشت سر هم مرا دلداری می داد. بگذریم ...

هر چند که همه اطرافیان دلشان به حال ما می سوخت و فکر می کردند که گریه های ما فقط از روی غم فراق است ولی شوق دیدار را در وجود ما نمی دانستند، لحظه ای که باید پدرم را ملاقات می کردم نزدیک می شد. تا آن لحظه از او یک بدن کامل را تجسم می کردم که تصمیم داشتم خودم را در آغوشش رها و وجود تشنه ام را سیراب کنم، بالاخره لحظه وصال حاصل شد و حالا من، مادر، برادران و خواهرم به نوبت و با چه لذتی این چند تکه استخوان را در آغوش می کشیدیم، می بوییم و می بوسیدیم ... مادرم به ما می گفت: « اینم باباتون که هر روز و شب منتظرش بودید ». و ما پس از هشت سال پدر را با تمام وجود احساس می کردیم. بعد از مادرم نوبت وداع من شد. زنان فامیل او را با حالتی بسیار غم بار دلداری می دادند و از محل تابوت ها بیرون می آوردند.

نمی دانم چگونه بنویسم آن لحظه را و آیا اصلاً باید نوشت و می توان نوشت؟ چه می دیدم؟ پارچه سفید به شکل کفن ولی اندازه طول آن شاید بیشتر از 80 سانتیمتر نبود عرض آن شاید 10 سانت نبود. یعنی این پدرم است که اکنون ... بی اختیار پارچه را کنار زدم، باورم نمی‌شد، امید آغوشش حالا به رویا تبدیل شده بود. چند تکه استخوان شکسته ... همیشه فرزند سبک و کوچک است و پدر، بزرگ و قوی و تنومند و اکنون من و برادران کوچکترم و خواهرم چه راحت و بدون سختی وجود پدر را به آغوش می کشیدیم. آری پدرم در راه معبودش عاشقانه همه ی وجودش را قربانی کرده بود و اکنون ما فقط چند تکه استخوان شکسته و به جا مانده از او را پذیرایی می کردیم. آن شب چه احساس عجیبی داشتم. تمام وجودم مملو از یک آرامش بود. آرامش از اینکه، پدرم اکنون در نزدیکی ماست ولی غم اینکه وجود رشید پدرم را در چند تکه استخوان خلاصه دیده بودم و صبـح روز بعد، نمی دانم که چه بر مـا گـذشت زیرا به زمان یک فـراق که دیگـر امــیدی به دیدار در آن نبود نزدیک می شدیم. سعی کردم در نزدیکترین وضعیت به پدرم در میان جمعیت باشم.

وقت خاکسپاری دیگر نتوانستم به کسی اجازه همراهی با پدرم در این آخرین لحظات را بدهم. با تمام وجود وارد قبر شدم و کفن پدرم را در میان قبر گذاشتم هر چند که همه وجودم در حال در هم شکستن بود و گریه امانم را بریده بود، ولی وقتی متوجه ورود شخص دیگری به داخل قبر شدم گریه ام را خوردم چون قرار بود من سنگ صبور او باشم. آری، حسین برادر کوچکترم که آن موقع 17 ساله بود با چهره ای بسیار معصوم وارد قبر شد، او به کمک من آمده بود و اراده وداع آخر کرده بود. این منظره مرا بی تاب تر کرد ولی دیگر من نقش همان سنگ صبور را باید ایفا می کردم. آری من و حسین به کمک هم زیباترین لاله زندگیمان را در گلستان کاشتیم و اکنون پس از سال ها لذت و عطر آن گل هنوز در دستانمان موج میزند. زیبایی آخرین دیدار من و حسین برادرم با پدر قابل توصیف نیست و چقدر جای مادر و محمد و علی برادرانم و تنها خواهرم خالی بود در این لحظه کوتاه ولی زیبا. و وقتی که تمام وجودمان را با خاک از ما پنهان می کردند، بر حسب تکلیف من باید وصیت نامه پدر می خواندم، هر چند برایم بسیار دشوار بود.

اطرافیان مرا در بالای قبر قرار دادند و باید می خواندم. آری ساعاتی قبل چند بار وصیت نامه پدرم را مرور کرده بودم ولی آن لحظه بسیار برایم نوشته ها نا خوانا می آمدند یک جمله می خواندم و به پایین نگاه می کردم که خاک ها را بر روی عزیزترینم می ریختند و هر خاکی روی پدرم ریخته می شد، با تمام وجود احساس می کردم که همان خاک ها بر چشمان من ریخته می شود و بر وجود من می نشیند، با تمام وجود چشمانم را باز کرده بودم و تمام هوشیاری خود را جمع می کردم. گریه امانم را بریده بود وصدای گریه اطرافیان نیز و من باید از میان اشک ها، نوشته ها را می دیدم پاهایم سست شده بود و به شدت می لرزید ولی باید ممنون دوست و فامیلم مرتضی باشم که پاهایم را محکم گرفته بود تا شکسته نشوم ، شاید می خواست دوستی اش را با تمام وجود به من ثابت کند و کمکم کند تا کار را به پایان برسانم. آخرین کلمات را می خواندم در حالی دیگر گوش هایم نمی شنید و قتی آخرین کلمه را خواندم دیگر چشمانم هیچ ندید و از هوش رفتم.

مراسم تمام شده بود و به شب نزدیک و نزدیکتر می شدیم، شک نداشتم که این غم مرا زنده نمی گذارد. هر چه می گذشت قلبم سنگین تر می شد و من حس عجیبی پیدا می کردم. مطمئن بودم طاقت و صبرم در حال تمام شدن است. چون می دانستم که پیش پدرم می روم احساس خوبی داشتم و به کسی چیزی نمی گفتم. اصــلاً متوجــه اطــرافم نمی شدم ولی شاید این بغض هر کسی را متوجه من می کرد. در این حال عمویم، که حالا وجودش بیشتر به من آرامش می داد، با مهربانی مرا به خانه خودشان برد تا شاید وضعیت روحیم بهتر شود شاید او هم ترس از حال من داشت. اصلاً نمی دانم که چگونه و در چه شرایطی و با چه وسیله ای به خانه ایشان رفتم. مطمئن بودم که امشب آخرین شب عمر من است و یقین داشتم که این سنگینی، ضربان قلبم را متوقف می کند ولی همه گریه هایم به بغض تبدیل شده بود واین سنگینی را بیشتر می کرد. از عمویم خواهش کردم که آن شب در اتاق شهید حامد پسر عموی بسیار عزیزم که در همان سال 1365 پس از مفقودالاثری پدرم در عملیات کربلای 5 به شهادت رسیده بود، تنها باشم. این اتاق برایم دنیایی خاطره بود چه در زمان حیاتش که من خیلی این اتاق را دوست داشتم و چه بعد از او که من آرزویم رفتن به آن اتاق بود و دیدن عکس های او و نجوا کردن با او ... بگذریم.

وقتی وارد اتاق شدم بی تاب بودم. احساس می کردم که باید کاری بکنم ولی نمی دانستم این آخرین لحظات زندگیم را چگونه بگذرانم. دیگر امیدی نداشتم یک لحظه حس عجیبی مرا فرا گرفت، نمی دانم خودم به فکر مصیبت های حضرت رقیه افتادم یا عمو و یا همسر صبورش برای دلداری مرا به یاد آن انداختند.

بی اختیار به سمت سجاده نماز رفتم و آنرا پهن کردم کتاب دعایی را برداشتم و به دنبال زیارت عاشورا گشتم. آری پدرم هر روز صبح با نوایی دلنشین زیارت عاشورا می خواند و من سعی می کردم با همان لحن زمزمه کنم. بدون شک هر کلمه ای را که می خواندم مرا آرام و آرام تر می کرد و فقط در ذهنم بچگی و کوچک بودن حضرت رقیه و بزرگ بودن مصیبت پدرش امام حسین (علیه السلام) را می گذراندم. آری احساس می کردم که دارم شفا می گیرم . قلبم سبک می شود وقتی به سجده آخر زیارت رفتم در همان حال از شدت آرامش دیگر خستگی بر من غلبه کرد و به خواب رفتم.

زنده ماندنم را مدیون حضرت رقیه (سلام الله علیها) هستم.

 

وصیت نامه شهید حاج جواد آزما


اینجانب جواد آزما فرزند محمد حسین به شماره شناسنامه 756 متولد 1319 صادره از بروجرد اراده کردم وصیت نامه ام را این چنین بنویسم ، تا آماده باشم که هر موقع خدا اراده کرد ، مرا از این جهان به جهان دیگر ببرد و از این قفس تنگ آزادم کند و از این قفس تنگ وعمر زود گذر به جهانی که انسان در آنجا همیشه جاوید است، رهسپارم کند . در آنجا نه دردی ونه اندوهی ، همه اش یاد خدا می باشد ، اگر انسان مومن باشد و لطف خدا هم شامل ما بیچارگان گردد . ( پروردگارا ) این بنده گنه کار، غیر از گناه و نافرمانی ، توشه ای همراه خود نیاورده است . اما می دانم خدایی دارم بخشنده و رحیم که امید به او دارم . پس خدایا بر این تن ضعیف و این استخوان سستم رحم کن ، خدایا رحم کن بر این بنده گنه کار و روسیاه . خدایا من طاقت آتش جهنم تو را ندارم ، خدایا می دانم گنه کارم ولی امید به تو دارم ، خدایا رحمت تو بی انتهاست ، پس بر این بنده گناه کار و ضعیف و ذلیل و بی پناهت رحم کن . اگر من شهید شدم برایم گریه نکنید که دشمن شاد شود . این راهی که من انتخاب کردم ، بهترین راه است و به ندای رهبر عزیزم لبیک گفتم . و ندای رهبر ندای پیامبرخداست، و ندای پیامبر(صل الله علیه و آله) ندای خداست و هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد . هر کس درآن شک و تردید داشته باشد ، ایمان ندارد . و بدانید اگر ما به جبهه نرویم دشمن به سرزمین اسلامی راه پیدا می کند و شرف و ناموس و دین مارا مورد هجوم قرار می دهد ودر آن موقع منافقین و بی غیرتان حکومت را به دست می گیرند و انسانهای بی تفاوت وبی غیرت تماشا می کنند، درآن موقع مرگ برای من بهتر است تا زنده ماندن. ما مثل کوه هستیم ، پشت سر امام امت حرکت می کنیم وبه ندای امام لبیک می گوییم ، و با هر بادی نمی لرزیم و برای خود بهانه جویی نمی کنیم . این وصیت نامه را در روز سه شنبه مورخ 1364/01/18 ساعت 11:40 دقیقه در جبهه موسیان – زبیدات نوشتم .

والسلام علی عبادالله الصالحین / جواد آزما

 

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 9.

شهید جواد آزما

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

 

 

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

 

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

 

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

روایتی از 8 سال گمنامی پدر و لحظه وصال

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۰۴ ، ۰۸:۵۴
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.