
نیروی انتظامی جمهوری اسلام ایران ( فراجا )
شهید بهروز گنجبر

شهید بهروز گنجبر
نام : بهروز
نام خانوادگی : گنجبر
نام پدر : عزیزالله
نام مادر : ربابه
تاریخ تولد : 1347/06/20
محل تولد : بروجرد
نوع استخدام : پاسدار وظیفه کمیته
تاریخ شهادت : 1366/07/03
محل شهادت : شلمچه
آرامگاه: گلزار بهشت شهدای بروجرد
کد ایثارگری : 6616769
زندگینامه
شهید بهروز گنجبر هفتم تیر 1347 ، در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش عزیزالله، کارگر بود و مادرش ربابه نام داشت.
شهید بهروز گنجبر به عنوان پاسدار وظیفه کمیته به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گردید، ایشان مورخ 1366/07/03 در منطقه شلمچه حین گرفتن وضو برای انجام فریضه صبح بعلت اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی به صورت و شکم به یاران شهیدش پیوست.
منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 524.
وصیت نامه
به نام الله پاسدار خون شهیدان وصیت نامه خود را شروع میکنم «رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی ربنا و تقبل دعا * ربنا اغفرلی و لوالدی و للمو منین یوم یقوم الحساب»
«پروردگارا مرا و فرزندانم را از برپادارندگان نماز قرار ده بارالها دعای مرا اجابت فرما * پروردگارا، من و پدر و مادرم وهمه مومنان را در آن روزی که حساب بر پا میشود بیامرز»
با درود و سلام به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و نائب بر حقش آن پیرجماران، ابراهیم زمان، در هم کوبنده شرق وغرب. و با درود فراوان به روان پاک شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی ایران. خداوندا این بنده حقیر چگونه در برابر تو بایستم و قلم بردارم تا وصیت نامه خود را بنویسم. خداوندا به من بالی ده تا به سوی تو بشتابم و خود را از این جهان به جهان دیگر بکشانم.
و اما...... ای امت حزب الله:
نکند، روزی که به خاطر کمبودهای روزگار دست از امام بکشید. که ما شعارمان این است: «رهسپاریم تا شهادت با خمینی» پس باید به شعار خودمان وفادار باشیم.
ای رزمندگان پر توان اسلام هر موقع که پرچمی از دست رزمندهای افتاد رزمندهی دیگری آن را بر دارد و به میدان برود که صدام در آخرهای عمر کثیف خود میباشد.
من خوشحالم...... قسم به خداوند که این توفیق را به من داد که به مدت ۳ سال و ۳ ماه بسیجی را در پیش رزمندگان در آن سنگرهای نورانی باشم. و بعد از آن برای خدمت به جامعه خود به خدمت سربازی بیاییم تا که به شهادت برسم.
چرا که امام امت در گفتگوی خود فرمود: رفتن به سربازی امر واجب کفایی است .
به قول خود به امام وفا کردهام و به سربازی آمدهام.
و اما ......... ای پدر و مادر:
در شهادت من ناراحت نباشید، زیرا منافقان از خدا بی خبر خوشحال میشوند. من را حلال کنید. زیرا نتوانستم به شما نیکی کنم
و اما ای برادرم
همچون حسین که در زمان شهادت برادرش پرچم او را برداشت و به میدان نبرد رفت و به شهادت رسید، شما هم در میدان باشید. برادرم من را حلال کن.
جنگجوی 16 ساله
شهید با مشکلاتی زیادی توانست در سال 1362 قبل از عملیات خیبر پا به کربلای (شلمچه) ایران بگذارد و راه امام حسین (علیه السلام) را که شهدا با خون خود ثابت کردند ادامه دهند. وقتی که اولین بار در جبهه حضور داشت 16 سال بیشتر نداشت.
بنده که در این عملیات هم دوش ایشان بودم بسیار نگران بودم که مبادا بهروز اسیر شود چون دشمن در این عملیات پاتکهای سنگینی میزد. ولی الحمد الله با ناکامی مواجه شد.
یاد بیانات گوهر بار امام (ره) که در مورد شهید «حسین فهمیده» فرموده بود، افتادم.
همان شب من لیاقت مجروح شدن را پیدا نمودم و دیگر از بهروز خبری نداشتم.
بعد از یک ماه که در بیمارستان دادگستری تهران بستری بودم به بروجرد آمدم، چند روز بعد صبح زود صدای زنگ خانه به صدا درامد، مادرم با خوشحالی به من گفت که بهروز برگشته، من هم خیلی خوشحال شدم.
بهروز بعد از چند روزی در خانه ماند و بعد به سرکشی اقوام رفت و دوباره به جبهه برگشت. بهروز مدت ۳ سال و ۳ ماه در جبهه حضور داشت. ( نقل از برادر شهید )
شوخ طبعی بهروز
از خصوصیات اخلاقی بهروز، بسیار شوخ طبع بود. بسیار شجاع و نترس بود. حالت عرفانی داشت بطوری که فقط به خدا فکر میکرد، همیشه نماز و روزهاش را حتی قبل از بلوغ شدن به جای میآورد. او با این که سنی نداشت ولی از هیچ کس غیر از خداوند نمیترسید و در مقابل بسیار با تواضع و فروتن بود.
ایشان در سال 1363 در هنگام شلیک گلوله آرپی جی7 پرده گوشش پاره شد بود و مقداری هم موج انفجار هم ایشان را گرفته بود و مدتی تحت درمان بود ولی هیچ وقت دست از جنگ نکشید. در سال 1365 به عضویت کمیته انقلاب اسلامی درآمد. و در تاریخ 04/15/ 1366 از طریق کمیته به جبهه اعزام شد. ( نقل از برادر شهید )

خواب شهادت
دوستان ایشان خاطراتی را از ایشان برای ما نقل کردهاند. مثل اینکه خودش میدانست که شهید میشود. به طوری که حتی مواظب حرف زدنش هم بود، که کسی را ناراحت نکند. یکی از دوستانش میگوید من وقتی که مجروح شدم ایشان خیلی دلسوزی میکرد و به کمک برادران دیگر خیلی سریع من را به عقب خط آوردند. بهروز خواب دیده که شهید شده است و وقتی به دوستانش میگوید همگی منتظر شهادت ایشان بودند. ( نقل از برادر شهید )
عارفی بینا و مُبلغی که 16 سال داشت
بهروز تنها یک رزمنده نبود؛ بلکه عارفی بینا و مُبلغی روشنگر بود. عارفی که به راستی از دلبستگیهای این جهانی بریده و با همهی وجود، چشم به وعدههای پروردگار دوخته بود.
او با وجود سن کم، چنان پرده از برابر دیدگانش کنار رفته بود که آیات قرآن، خود را بیپرده به او نشان میدادند. گواه این موضوع، به کار بردن آیه ۴ سورهی ابراهیم در آغاز وصیتنامهاش میباشد.
در این آیه حضرت ابراهیم تربیت را کار خدا میداند و از خداوند درخواست میکند تا او و فرزندانش را برای همیشه نمازخوان تربیت کند. ( نقل از برادر شهید )