شهدای فرهنگی :: شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

شهدای بروجرد

بانک الفبایی شهدای بروجرد

| خانه | پایین صفحه | بلاگ بیان | چی میل | تماس با ما | گردو
شهدای شاخص بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


شهدای فرهنگی بروجرد
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)

برای مشاهده ی زندگینامه ،
لطفا بر روی عکس کلیک کنید


آمار وبلاگ
-----------------


آخرین مطالب

پیوند ها

ابزار

جانم فدای رهبر
 جانم فدای رهبر اين هشيارى، موقع‌سنجى، لحظه را به حساب آوردن، خصوصيت برجسته و مهمى است كه بايد ملت ما در همه‌ى موارد متوجه باشند؛ آنجایى كه دشمنى و توطئه‌ى دشمن حس مي شود، به صورت لحظه‌اى بايد همه حساسيت نشان بدهند. (امام خامنه ای)

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم فدایی ولایتم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مَردیم
هر زمان یاد خمینی به سر افتد ما را
دور سیّد علی خامنه ای می گردیم

بسیجی ام ، بسیجی ام
فدایی ولایتم


پیام های روزانه
امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا كمتر از شهادت نیست. ( امام خامنه ای)



این معامله با خدای متعال است؛
شهید جان خودش را داده است ،
و رضای الهی را ،
که بالاترین ارزشهای عالم وجود است ؛
کسب کرده است .
در همه‌ی ادیان الهی ؛
فداکاری در راه خدا ،
جان دادن در راه خدا ،
این ارزش والا را دارد .

مقام عظمای ولایت
1402/05/22

ایران حسین علیه السلام ،
پیروز است


نیازهای روزانه

مخـاطب محـترم لطـفاً
برای ورود به هر یک از بخش های ذیل ،
بر روی تصویر مربوطه کلیک نمایید
--------------------

 ساعت ، تقویم و مناسبت های امروز
ساعت ، تقویم
و مناسبت های امروز

......................................


اخبار امروز به روایت
روزنامه های صبح و عصر

......................................


گزارش وضعیت آب و هوای بروجرد

......................................


لینک ارگان های مهم دولتی




کلمات کلیدی

پیوندهای روزانه

تبلیغات



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

فهرست شهدای والامقام شهرستان بروجرد
شهدای ثبت شده در وبلاگ ( به ترتیب حروف الفبا )
مخـاطب محـترم لطـفاً برای دسترسی به اطلاعات شهدا
بر روی هریک از حروف الفبا و یا نماد عملیات ها کلیک نمایید










۴۶ مطلب با موضوع «شهدای فرهنگی» ثبت شده است

شنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۷ ق.ظ

همتی سمانه فرزند احمد

شهیده سمانه همتی

 

شهیده سمانه همتی

نام : سمانه

نام خانوادگی : همتی

نام پدر : احمد

تاریخ تولد : 1365/04/30

محل تولد : بروجرد

سن هنگام شهادت : 5 ماه و 22 روز

تاریخ شهادت : 1365/10/22

محل شهادت : بروجرد

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6540071

زندگینامه

در سی ام تیرماه سال 1365 در بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش احمد همتی نام داشت و مادرش سعیده عیدی زاده خانه دار بود سمانه نوازادی 5 ماهه بود . در تاریخ بیست و دوم دی 1365 بر اثر بمباران هوایی رژیم بعثی عراق در حالی که فقط 5 ماه و 22 روز سن داشت در بمباران هوایی شهرستان بروجرد به فیض شهادت نائل آمد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد قرار دارد.

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا، استان البرز، تنظیم مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1395، صفحه 512.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۰۴ ، ۱۱:۲۷
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
يكشنبه, ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۹ ق.ظ

نوروزیان مصطفی فرزند ماشاالله

شهید مصطفی نوروزیان

 

شهید مصطفی نوروزیان

نام : مصطفی

نام خانوادگی : نوروزیان

نام پدر : ماشاءالله

نام مادر : ملوک

تاریخ تولد : 1341/03/14

محل تولد : بروجرد

دانشگاه : تربیت معلم بروجرد

مقطع تحصیلی : کاردانی

رشته تحصیلی : تربیت معلم

تاریخ شهادت : 1365/10/29

سمت : فرمانده گردان

محل شهادت : شلمچه

عملیات : کربلای 5

مسؤلیت در زمان شهادت : معاون گردان

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6538826

زندگینامه

در روز چهاردهم خرداد ماه سال 1341، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش ماشاءالله، خواربارفروش بود و مادرش ملوک نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته تربیت معلم درس خواند. معلم بود.

از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. در روز بیست و نهم دی ماه سال 1365، با سمت معاون گردان در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 675.

خاطره مادر شهید مصطفی نوروزیان

شهید آمده بود پیش امام جمعه و درخواست نموده بود که جهت رزمندگان مقداری کتاب برای آن ها ببرد و امام جمعه تعداد زیادی کتاب به شهید داده بود که برای رزمندگان ببرند. ظهر بود که شهید با تعدادی از دوستان جهت رفتن به جبهه به منزل تشریف آوردند و پس از صرف ناهار به جبهه رفتند.

خاطره همسایه شهید مصطفی نوروزیان

در یکی از سال های 1363 یا 1364، نزدیک ظهر به مغازه پدرش سری زد و از آنجا به مغازه ما آمد و با پدرم هم صحبت شد تا موقع اذان ظهر که از رادیو قرآئت پخش شد مصطفی از روی صندلی بلند شد و از پدرم اجازه رفتن گرفت. بنده به او گفتم آقا مصطفی بفرما و بنشین شما تازه آمدید. او در جواب گفت: « می خواهم به مسجد برسم » و از پدرم خداحافظی کرد و رفت.
یادم هست هر موقع که می آمد تا وقت اذان می شد، هرکجا که بود خودش را به مسجد می رساند. پدرش یک روز به بنده گفت مصطفی هر موقع که می آمد و داخل مغازه اگر زنی می آمد و می خواست چیزی بخرد؛ این پسر یا سرش را پایین می انداخت و یا صورتش را از مشتری بر می گردانید و نگاه به اجناس مغازه می کرد تا مشتری برود.

 

وصیت نامه ی شهید مصطفی نوروزیان شماره 1

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (153) وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَ لَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ (154) وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (155) الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (156)

‹‹ ایات 153 الی 156 سوره البقره ››

خدایا به تمام اسم های شریفت ، و عظمت و به خون پاک شهیدان مظلوم کردستان و خوزستان ، بیا ما را پیش محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا ، و حسن مجتبی و حسین ابا عبدالله و ائمه طاهرین تا امام زمان رو سیاه مکن ،

خدایا از خود شرم دارم که بگویم بنده صالحی بوده ام ، اما به صالحان درگاهت قسم ، خجالت می کشم ، پیش حسین مظلوم من تنم سالم باشد و او سر در بدن نداشته باشد.

خدایا به آبرومندانی که بدنشان سوخت ، و بی سرگشت و صدپاره پیکر شدند ، آبروی ما را پیش انبیا و اولیات مبر و به همان صد پاره پیکر شدگانت قسم ، بدنمان را صد پاره و گمنام کن ، که لااقل روز موعودت با هم روی سفید و سربلند باشیم ،

خدایا خواست ، باعظمت توست که یا ما را در رخت خواب بمیرانی و یا در جبهه ، پس حال که افتخار سربازیت به ما عنایت کردی ، قسمت می دهم به آن قسم هایی که در کتابت خوردی ، اگر یک لحظه به آخر عمرمان مانده ما را به فیض شهادت برسان و از روی سیاهی نجاتمان بده ،

خدایا می دانم که وقتی به سر بریده علی اکبر حسین ، قسمت می دهند اجابت کننده ای ،

خدایا صدها بار به سربریده علی اکبر امام حسین ، قسمت می دهم ، که من عاشق شهادتم ، و ما را به معشوقمان که شهادت در راه توست برسان ،

ای خدای بسیار بخشنده ، یک لحظه روئیت صورت منور آقا امام زمان را به ما ببخشان .

خدایا از صمیم قلب تو را می خوانم که نگهدار روح الله موسوی خمینی که نایب بر حق صاحب الزمان است و منجی عالم بشریت . منتخب شده توست باشی و او را طول عمر همراه با نصرت کامل منصور بداری .

خدایا حفظ کن امتی که مرزداران اسلام هستند و پایدارشان بدار تا انقلاب حجت مهدی و صبر به خانواده صبور شهدا عنایت بفرما تا حافظ و پاسدار خون شهیدان باشند.

خدایا با امداد غیبی ات ، دشمنان اسلام و مسلمین را نابود بفرما و آنها را خوار و زبون و سرافکنده بگردان و مکر ، و حیله شان را به خودشان برگردان و همه را نیست و نابود بفرما .

با درود به رهبر کبیر ، درهم کوبنده ستم و ستمگران و ناکش ، و مارقین ،قاسطین ، آن کس که ماُمور شد نجات بدهد عالم بشریت را از راهی که انحراف صراط المستقیم است ، آن کس که ما مسلمانان قدرش را نمی دانیم و خیلی کم برایش دعا می کنیم ، آن کس که واسطه بر حق مهدی و الهام گرفته خط رسول الله و خداست ، و غیر از راه خدا راهی برایش معنی ندارد .

ای ملت خدا جوی ، خدا پرور ، خدا خوی ، خدا پرست ‍!

قدر امام را بدانید و او را با گریه بعد از نماز ، ده بار دعا کنیم و از خدا طول عمرش را بخواهیم ، و حرف هایش را گوش کنیم و جامه عمل بپوشانیم و غیر از حرف امام و راه امام نرویم ، که به خدا قسم در آخرت روسیاه خواهیم شد.

با سلام و درود به امت همیشه در میدان جنگ و درصحنه شما همان کسانی هستید که خود نمی دانید، چه هستید ، شما افتخار شدگان خدا و رسول خدا هستید ، یعنی همان حبه الله و همان حزب الله که همیشه پرهیزکارانند ، پس وظیفه پرهیزکاران صبرو تقوا پیشه کردن می باشد.

عزیزان خدا!

می دانید دنیا از تقوا و پرهیزکاری شما به لرزه درآمده این را از این کوچک تان که فرزندی از خاک ایران اسلامی می باشد که با زبان الکنش به شما وصیت می کند، گوش کن که دنیا را تو مسلمان به وحشت انداخته ای و این را بدان که همه ی دنیا به خواست خدا همه گرایش به اسلام پیدا کرده اند و فقط منتظر این است که ستمگر خاورمیانه صدام از بین برود ، پس از فرستادن فرزندانتان به جبهه خودداری نکنید تا فردا از روی رسول خدا شرمنده نشوید،

کمک کنید به خط روح الله که همان خط خداست ،

اگر کمبودی است صبور باشید که نشانه پرهیزکاری است ، نگذارید دشمنان منافق پیشه در داخل شما را تحریک کنند.

به دهان یاوه گویان وابسته به جنایت کاران، مشت محکم بزنید و آنان را از خاک میهن اسلامی عزیزمان بیرون اندازید ،

به جبهه ها همان طوری که کمک کردید، باز هم بیشتر کمک کنید .

و در کارهایتان اخلاص داشته باشید ، برای خدا کار کنید و برای غیرخدا کار نکنید ،

نماز را اول وقت بخوانید.

فرزندانتان را به احکام شرعی اسلام آشنا کنید و مسجدها را پر کنید که به گفته امام مسجد سنگر است.

مُردن را از یاد نبرید که از قافله دور می شوید ،

بهشت شهدا و گلزار های شهداها را شب های دوشنبه و شب های جمعه پر کنید ،

و قدر این خون هایی که ریخته شده است را بدانید .

با همدیگر مهربان باشید و در جلوی کار کسانی که برای خدا کار می کنند، سنگ اندازی نکنید.

به خانواده شهدا سرکشی کنید و آنها را در آغوش بگیرید ، و به فرزندانشان همانند علی ( علیه السلام ) مهربانی کنید .

در مجالس دعای کمیل ، دعای ندبه ، سخنرانی ها و تشییع جنازه ها شرکت کنید و به حال خودمان گریه کنیم که عمرمان گذشته و توشه ای برنداشته ایم.

وحدت بیشتر بین خود حفظ و مستحکم کنید .

در هر نماز، بعد از سلام ؛ خدمت حضرت سیدالشهدا ( علیه السلام ) عرض ادب نمایید.

امام را همیشه دعا کنید . نصرت و پیروزی اسلام را از خدا درخواست نمایید ،

به عنوان یک حزب الهی همیشه نظم و نظافت را رعایت کنید.

قدر روحانیت را بدانید و دعایشان کنید.

قدر پاسداران و بسیجیان و ارتش و نیروهای مسلح را بدانید و دعایشان کنید.

از خدا بخواهید راه کربلا هر چه زودتر بوسیله عزیزانمان باز شود

و از خدا نابودی دشمنان اسلام را طلب نمایید.

و بدانید هر مسلمانی که به خدا ایمان داشته باشد و گوش به فرمان ولی فقیه باشد و پرهیزگاری باشد و در راه خودسازی تلاش کند ، غیر ممکن است که در راه خدا شهید نشود .

با درود به خون پاک و گرم شهیدان گلگون کفن امت اسلامی و با درود به قلب صبور و پر از ایمان خانواده های شهدا ،

عزیزانم! من خیلی کوچکتر از آن هستم که به شما نصیحت کنم ولی شما پرچمدار انقلاب اسلامی هستید باید شما در همه جا حاضر باشید و سرود فرخندگی ، رشادت ها و شهامت های عزیزانتان را باز گو کنید که مایه ی افتخار اخروی شما هستند .

از خون عزیزانتان دست برندارید و در نماز جمعه ها عکس عزیزانتان را ببرید

در مجالس عزاداری شهدا ، از زندگی این عزیزان که مناطق بسیاری از جمله دشت آزادگان را بر حق آزاد کردند ، صحبت کنید.

مشغول به مال دنیوی نشوید که خون عزیزانتان گرانتر از آن است ،

خدا را قسم می دهم به آبروی جوانانی ، که دشت خوزستان را با خون خود آبیاری کردند ، به شما صبر و استقامت عنایت بفرمایید ، تا هر چه زودتر بوسیله ی دیگر عزیزان، راه کربلای حسین مظلوم ( علیه السلام ) و راه قدس مقدس آزاد شود و شما عزیزان قبر حسین ( علیه السلام ) سرور شهیدان را در آغوش بگیرید و انقلاب خود را به تمام دنیا ارسال کنید.

سلام و درود خدا برشما همرزمان گرامی باد ای پاسداران عزیز و رشید و شجاع ، ای کسانی که خدا افتخار و نصیبتان کرد و به حق سرباز امام زمان شدم ،عزیزانم ما که خود را مسلمان می دانیم و پیرو خون سیدالشهدا می باشیم پس به حق تسلیم خدا شده ایم ، باید هر چه در توان داریم خدمت کنیم ، خدمت صادقانه

از رفتن به جبهه ها دریغ نورزیم و خون عزیزانمان که در بهشت شهدا می باشد

فراموش نکنیم و این را بدانیم تا اخلاص نداشته باشیم ، شهید نمی شویم پس خدمت برای خدا و خلق خدا را افتخار و سربلندی بدانیم و حرمت لباس و حرمت اسلام را حفظ کنیم و بیاد بیاوریم که خدا ما را از چه منجلابی نجات داد و این را بدانیم که پاسدار خون شهدا شدن کار هر کسی نیست ، مگر اینکه خدا افتخار نصیب کند .

کسانی که خدمت صادقانه می کنند در جلو یا پشت سر آنها سنگ نیاندازید ، بلکه کمکشان کنیم تا گامی برداشته باشیم.

، نصرت پیروزی شما خداجویان حزب الله اعظم را از خدا خواهانم ،

و خدا را برای شما قسم می دهم که به پاهای شما قوت و بازوان شما نیرو و به تفکر شما عنایت بفرماید تا اسلاممان پیروز و منصور گردد

و بدانید که همه مسئول هستیم و مورد سؤال خدا و خلق خدا .

تا قطره خونی می چکد از پیکرم سرباز اسلامم خمینی رهبرم

عشق خدا شور حسینی بر سرم سرباز اسلامم خمینی رهبرم

سرباز اسلامم زحق آزاده ام من دست بعهد با خمینی داده ام

خون شیر مادر بر کف بنهادیم سرباز اسلامم خمینی رهبرم

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

کردستان مریوان روز دوشنبه مورخ 1362/6/13

 

 

وصیت نامه شهید مصطفی نوروزیان شماره 2

بسمه تعالی

بنام خدایی که آغاز هستی و پیدایش زندگی و پایان زندگی هر چیز از اوست ،

خدایا اگر نتوانستم آن ستایشی که شایسته تو بود بجا آورم و آن طور که تو می خواستی زندگی کنم پس مرگم را آنچنان قرار ده که لااقل بدین گونه کفاره گناهان کبیره و صغیره را ادا کرده باشیم

خدایا ، خدایا من سرباز اسلام تو بوده ام و خود می دانی که از طفولیت به درگاه با عظمتت دست نیاز و طلب بخشش دراز کرده ام و پیش حسین پناه گرفته ام

خدایا تو آگاه بودی از وجودم که همیشه حسین عزیز را صدا زده ام ، به ائمه طاهرین و امامان معصوم متوسل شدم پس خدا در این سرزمین کربلا و اسلام ، درود بفرست بر رسولت محمد مصطفی و از علی تا صاحب الزمان و نائب بر حق او خمینی بت شکن ،

خدایا اگر یک لحظه به پایان عمرم باقی است آن یک لحظه مرا به فیض شهادت نائل فرما

خدایا به ما آگاهی و بینش اسلامی بده تا راه حسین را ادامه دهیم و تا قطره قطره خون ناچیزمان را فدای اسلام نماییم .

خدایا به تمام روحانیون عزیزمان صبر و شکیبایی و قوت قلب عنایت فرما تا اسلام عزیز را دو دستی تقدیم امام زمان ( عج ) کنند ،

خدایا به امام عزیزمان طول عمر کبیر قرار ده ، تا مستضعفین جهان را از ظلم بیدادگران شرق و غرب نجات دهند .

خدایا به ناکسان و پست فطرتان گمراه، آگاهی عنایت کن و اگر به راه نیامدند مرگ و دوزخ ابدی بده،

ملت مستضعف ایران و جهان امروز روز حمله ی حسین زمان بر علیه بیدادگران است و روز پیروزی اسلام بر کفر جهانیان است ،

امت عزیزم من سرباز کوچک امام و شما، از این زمین کربلا، شما را دعا می کنم ، و از خدا برای همه شما طلب بخشش و آمرزش می نمایم و امیدوارم که تمام شما پا روی خون این حقیر گذاشته و به کربلای شریفه مشرف شوید ،

امت عزیزم فراموش نکنید که ما در تحریم اقتصادی هستیم و بدانید ملتی که انقلاب اسلامی کرده همیشه کمبود داشته و بیاییم اسراف نکنیم که خدا اسرافکاران را دوست ندارد . همه ی ما مؤظف هستیم به دستور امام گوش کنیم و او را همیشه بعد از نماز دعا کنیم و امام را تنها نگذاریم ،

و اگر بدی از من دیده اید مرا ببخشید.

خانواده عزیزم

سلام من از این زمین کربلا بر شما باد ،

سلام بر تو ای مادر و ای پدر مرا تشویق نمودید که به جبهه بیایم و خون خود را فدای اسلام نمایم

من هم فرزند کوچک این امت هستم ، و از شما خواستارم که بعد از شهادتم گریه نکنید . هر روز بعد از نماز برای امام و همه امت شهید پرور و شما دعا می کنم ، و برای شما پدر و مادرم و خواهرانم و برادرانم

و سلامتی شما را از خدا تا انقلاب مهدی می خواهم و امیدوارم که شما را در روز قیامت شفاعت نمایم ، اگر خدا بخواهد،

مبادا یک لحظه از فکر خدا دور شوید و مرا با لباس سپاه خاک کنید و هر شب جمعه بر روی مزارم بیاید و فاتحه را فراموش نکنید ، و مقدار پولی که دارم با آن ، اگر کربلا باز شد مادرم، و پدرم ، و خاله ام را به کربلا ببرید .

و به جای من از همه کسانی که من به آنها بدی کرده ام ، و چون دستم نمی رسد طلب بخشش کنم اول از خدا ،بعداُ شما از مردم حلالیت بخواهید،

من هم کسانی که حرفی یا غیبتی پشت سر من کرده اند ، می بخشم .

خواهرانم همیشه اسلام را دعا و به مادم قوت قلب بدهید،

بعد از خداوند من هم شما را دعاگو هستم ،

از برادرانم می خواهم به خون شهیدان احترام بگذارند و اسلام را دعا کنند و بعد از آن به جبهه بیایند ، زیرا اینجا کربلاست و پدرم شرکت در نماز جمعه و خواندن نماز اول وقت را به عنوان نصیحت به همه ی مردم بگو ،

خدا ناظر همه شماست.

 

وصیت نامه ی شهید مصطفی نوروزیان شماره 3

بنام خدا

با سلام به خانواده عزیزم و انقلابی و حزب الهی ،

پدر و مادرم خدا را قسم به عزت و جلال علی ، و فاطمه زهرا می دهم که شما را در آخرت ببخشد و به بهشت برین هدایت کند ، که به فرزندانتان راه سعادت را نشان دادید ،

عزیزانم امیدوارم که مرا حلال کنید و اگر بدی از من دیده اید و رنجیده شده اید مرا به بخشش خدا ، ببخشید .

اگر مُردم یا شهید شدم ، در سوگ من گریه نکنید و همیشه خدای منان را تسبیح بگویید.

از برادرانم و خواهرانم و بزرگان و خویشان، طلب بخشش می کنم .و اگر کسی هست که از دست من ناراحت می باشد او را راضی کنید، چون شهادت من بستگی به عفو حق الناس دارد ، هر شب جمعه در حسینیه، به نیت پنج تن آل عبا ، 5 چراغ روشن کنید .

گرفتن مجلس عزا و جلسات قرآن و دعای ندبه را فراموش نکنید ،

مقدار پولی که هست خرج خانه خدا کنید و سهمی برای مسجد قائم را کنار بگذارید.

چون یادم نیست

اگر هر کس که طلب قرض از من داشته آن را بدهید،

شب های جمعه بر سر قبر من بیایید و دعای اَمَّن یُّجیب ( آیه ۶۲ سوره نمل ) را فراموش نکنید،

و به فرزندانتان افتخار کنید و برادران را به جبهه فرستند،

مبادا خون من سپر اموال دنیوی شود ، از بنیاد شهید که احتیاج به کمک دارد کمکی گرفته نشود .

مادرم می دانم که قلب تو خیلی نازک است مبادا بی طاقتی کنید و همین طور خاله عزیزم ،

و عزیزانم ، ذکر صلوات و دعای اَمَّن یُّجیب ( آیه ۶۲ سوره نمل ) را فراموش نکنید .

اسلام و مسلمین را دعا و نابودی دشمنان را از خدای منان خواستار باشید و بدانید کشته شدگان در راه خدا زنده اند و روزی می خورند ، ولی ما نمی دانیم .

خواهشمند است به وصیتم جامه عمل بپوشانید ، و مایه ی عذاب من نشوید،

برادرانم اسلامتان را نگهداری کنید ، اسلام به خون من و تو احتیاج دارد این را بدانید که اگر ما خودمان مسلمانیم باید کوشاتر از هر روز باشیم ،

صف نماز جمعه ، دعای ندبه و دعای کمیل مجلس قرآن ، راهپیمایی ها و از همه مهمتر در خط امام بودن مایه سعادت دنیوی و اخروی است همه را جامه ی عمل بپوشانید ،

از خون شهدا سوء استفاده نشود ،

امام را یاری کنید .

به جبهه ها بروید

و از خدا طلب شهادت کنید ،

در کارها به پدر و مادر کمک کنید .

و مرا ببخشید که خداوند بخشنده و مهربان است .

 

 

خواهران عزیزم

زینب گونه هر جا که رفتید از آرمان خون شهدا صحبت کنید

کارهایتان در راه رضای خدا و خوشنودی خدا باشد .

راه شهدا را برادران و خواهرانشان باید ادامه دهند. عاشقانه در میدان جنگ،

شب جمعه خدمت برای الله را کوشاتر از همیشه انجام دهید.

نمازتان را اول وقت بخوانید ،

و برایم نماز بخوانید ،

امید است که روز قیامت سربلند باشید ،

ضمناً 18 روز از روزه ی ماه مبارک را نگرفته ام اگر توانستید آن را برایم ادا کنید ،

مادرم افتخار کن که امانتی را که به دست تو دادند آن را بدون کم و کاست تحویل صاحب اصلیش یعنی خدا دادید .

مرا در جوار پاک شهدا به خاک بسپارید و اگر توانستید شب جمعه سورة الإسراء (سوره بنی اسرائیل) ، و جوشن کبیر را برایم بخوانید . و این را بدانید کربلا آزاد و اسلاممان پیروز خواهد شد

پدرم به خود حالت ضعف و زبونی نگیرید ، که دشمن خیال کند که ما شکست خورده ایم ، در مرگم شاد باش و لباس سیاه را نپوش و صلوات و تسبیح خدا را بگو و مرا با لباس سپاه به خاک سپارید ، تا دشمن بداند که با هدف مُردم ،

نمازتان را با اخلاص و اطاعت تان را از خدا با خوشرویی عمل نمایید ،

خدا را قسم دهید تا انقلاب جهانی مهدی خمینی را بر همه مسلمانان جهان نگهدارد ، پیرو خط روحانیون باشید و راه من بستگی به شما دارد . ضمناً پیروان مهدی که جوانان اسلامم هستند ، تشویق و در بیان زندگی حسین ابن علی ( علیه السلام ) آشنا و به آنها گفته شود که حسین ابن علی ( علیه السلام ) هفتاد و دو تن را قربانی کرد ،

باید ما راه این شهدای جمهوری اسلامی را ادامه دهیم آنان که چون حسین و یارانش در زمین گرم کربلا ، نوای حق سر دادند ،

همه موظفند به ندای حسین زمان ، به ندای رهبر امت لبیک گویند که به راستی نشانه خداست.

 

و من الله توفیق

 

 

 

شهید مصطفی نوروزیان

 

 

 

برگ زرین شهید مصطفی نوروزی

شهدا حسن گودرزی و مصطفی نوروزی

شهیدان حسن گودرزی و مصطفی نوروزی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۰۴ ، ۱۱:۲۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۱۵ ب.ظ

میرزایی گودرزی محمد رحیم فرزند محمد

شهید محمدرحیم میرزایی گودرزی

شهید محمدرحیم میرزایی گودرزی

نام : محمدرحیم

نام خانوادگی : میرزایی گودرزی

نام پدر : محمد

نام مادر : تاجماه

تاریخ تولد : 1314/07/10

محل تولد : بروجرد اشترینان

شغل : کارمند آموزش و پرورش

تاریخ شهادت : 1365/02/30

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار شهدای اشترینان

کد ایثارگری : 6536953

زندگینامه

شهید محمدرحیم میرزایی گودرزی در روز بیستم مهر ماه سال 1314 ،در شهر اشترینان از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. هشت ساله بود که پدرش دار فانی را وداع گفت. پدرش محمد نام داشت (فوت 1322 ) و کشاورز بود و بعد از چند سال مادر گرامی اش را هم از دست داد. مادرش تاجماه نام داشت (فوت 1329 ) و خانه دار بود.

محمد با تحمل همه ی سختی ها، در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت و به سن سربازی رسید. به سربازی رفت و بعد از اتمام دوران سربازی به استخدام آموزش و پرورش درآمد. کارمند آموزش و پرورش بود. در سال 1339 ازدواج کرد و صاحب چهار پسر و یک دختر شد.

شهید میرزایی هنگامی که جنگ آغاز شد او که عضو بسیجیان فرهنگی بود، مشتاقانه برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی برای حضور در جبهه ثبت نام کرد و برای اینکه خانواده مانع رفتن او نشوند تا زمانی که رفتن ایشان به جبهه قطعی نشد به کسی چیزی در این باره نگفت و خانواده اش را مطلع نساخت، چند روز قبل از اعزام به جبهه، موضوع را با خانواده اش در میان گذاشت وقتی که خانواده با او مخالفت کردند، ایشان به آنها اظهار داشت : « این سعادت را از من نگیرید » .

این نیروی بسیجی مخلص، این یار وفادار امام و انقلاب اسلامی، سرانجام به جبهه رفت و عاشقانه و صادقانه در کنار سایر رزمندگان با خصم زبون به نبرد پرداخت و پس از نبردی دلاورانه در روز سی ام اردیبهشت ماه سال 1365 ، در عملیات حاج عمران به فیض عظمای شهادت نایل شد. پیکر او در منطقه بر جا ماند و پس از تفحص، تربت پاکش در گلزار شهدای زادگاهش اشترینان زیارتگاه خیل امت خوب و خداجوی آن دیار شد.

منبع:
ــــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 641.

شهید محمد رحیم میرزایی گودرزی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۰۴ ، ۱۴:۱۵
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۲:۲۳ ب.ظ

موسوی سیدمحمد فرزند سید محمود

شهید سید محمد موسوی

 

شهید سید محمد موسوی

نام : سید محمد

نام خانوادگی : موسوی

نام پدر : سید محمود

نام مادر : صدیقه

تاریخ تولد : 1339/06/01

محل تولد :بروجرد

سن هنگام شهادت : 26 سـال

وضـعیت تاهل : متاهل

شـغل : دبیر

دسـته اعـزامـی : بسیج

سمت : فرمانده گروهان

تـحصیـلات : لیسانس رشته تاریخ

تاریخ شهادت : 1365/12/07

محل شهادت : شلمچه

عملیات : کربلای 5

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6535983

زندگینامه

در روز دوم شهریورماه سال 1339 ، در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود. پدرش سیدمحمود، خواربارفروش بود و مادرش صدیقه نام داشت. تا پایان دوره کارشناسی در رشته تاریخ درس خواند. دبیر بود. سال 1365 ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. هفتم اسفند 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و کتف، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

منابع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 620.

ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان خوزستان، جلد دوم( ش - ی )، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1395، صفحه 1330.

 

در سال 1339 در شهر بروجرد و خانواده ای مؤمن و مسلمان و وابسته به سلسله جلیله سادات، فرزند پسری به دنیا آمد که نام او را محمد نهادند تا سرباز فداکار برای احیاء دین جدش باشد. تحصیلات ابتدایی را تا مرحله دبیرستان با موفقیت در بروجرد سپری کرد و موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید او فردی مؤدب، آرام و با آرامش بود.

به امور دنیوی توجهی نمی کرد و توقعی از دنیا نداشت. امر به معروف و مبارزه با جهل یکی از برنامه های اصلی زندگی او بود. سادگی، وقار و قدرت نفوذش را در بین دوستان و بستگان بیشتر جلوه می داد و باعث تأثیر کلان او در مخاطبینش می شد.

در مرحله اول در رشته فیزیک دانشگاه چمران اهواز پذیرفته شد اما روح او دنبال کسب معارف الهی بود و به همین سبب انصراف داده و در رشته تاریخ ادامه تحصیل داد.

او بیشتر از 18 ماه در مناطق عملیاتی حضوری فعال و چشمگیر داشت. حتی از ناحیه دست در عملیات خیبر دچار آسیب شد که منجر به قطع دست او گردید اما معلولیت مانعی برای انجام برنامه های او نبود.

دانشجویان همواره از او به عنوان یک رادمرد نام می برند. او در دانشگاه زمینه ساز ایجاد برنامه های مختلف فرهنگی و معنوی بوده که در این مختصر قابل ذکر نمی باشد در زمان انقلاب فرهنگی قم دوره های علوم دینی را سپری کرد و اطلاعات مذهبی خویش را توسعه می داد به طوری که تبحری در آموزش و ترجمه و تفسیر قرآن و احکام به دست آورد و به آموزش مبادرت می ورزید. در مقابل پروردگار انسانی متواضع و اهل نماز شب بود و با ادعیه هفتگی و روزانه بسیار مأنوس بود.

هر روز پس از نماز صبح قرآن کریم را تلاوت می نمود و معمولا دوشنبه ها و پنج شنبه ها را روزه می گرفت. به نماز جماعت مقید بود و نسبت به مسائل فقهی و سیاسی بسیار دقیق و جدی بود.

 

او در ترم آخر دانشگاه بود که با همسر شهیدی ازدواج کرد که ثمره آن یک دختر بود که 8 ماه بعد از شهادتش متولد شد. با این که یک دست او قطع بود اما روحیه و تلاش او بیشتر از گذشته شده بود.

گر چه ظاهرش در مواجهه با سختی ها و ناملایمات بسیار آرام می نمود، اما دوستان و نزدیکانش به خوبی متوجه بی قراری و ناآرامی درونش می شدند. مانند دریای پر تلاطمی بود که آرام نداشت و در مسائل مثل کوه آرام و باوقار بود. نفوذ کلامش هر رنجیده را آرام و هر شنونده ای را به تحسین وا می داشت.

وی مسئولیت های مهمی را در دوران دفاع مقدس بر عهده داشت و آخرین مسئولیتش در جنگ تحمیلی فرماندهی یک گروهان در عملیات کربلای پنج بود. وی در همین عملیات و مورخ 1365/12/7 در منطقه شلمچه به آرزوی دیرینه اش رسید و به دیدار پروردگار خویش شتافت.

 

نگاهی بر زندگی معلم شهید سیدمحمد موسوی
او رزمنده ای مذهبی، متواضع، خوش بین، خوش اخلاق، بسیار آرام، باوقار، کم گو، کم توقع و بسیار ساده پوش بود و ساده می زیست. سید نمونه ایمان، اخلاق و همیشه متبسم بود.

 

گزیده ای از زندگی نامه شهید:
در خانواده ای مذهبی از سادات قدغون چشم به دنیا گشود؛ پدر ایشان بعد از ازدواج نام خانوادگی اش را از مستجاب الدعوه به موسوی تغییر می دهد.
سیدمحمد در طول دوران تحصیلش از ابتدا تا پایان دبیرستان همواره ورزش والبیال را دنبال می کرد
سابقه چند سال ورزش کونگ فو (رزم آوران اسلام) را نیز در کارنامه ورزشی خود داشت و امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با جهل یکی از برنامه های اصلی و مداوم زندگی او بود.
علاقه زیادی به زیارت قبور ائمه اطهار داشت و در فرصت های مناسب در شب های جمعه و چهارشنبه به جمکران و قم می رفت؛ در سال یک یا دو بار هم به زیارت آقا امام رضا(علیه السلام) می رفت. شهید محمد موسوی علاقه بسیار زیادی به پسرعمه ی شهیدش محسن گلپایگانی داشت.
هر روز صبح قرآن تلاوت می کرد و روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می گرفت. نمازش را به جماعت می خواند و نسبت به مسائل فقهی و سیاسی بسیار جدی و از اعضای فعال مسجد امام حسین (علیه السلام) شهرستان بروجرد.

در ترم آخر دانشگاه جندی شاپور (شهید چمران) اهواز با همسر شهیدی از یاران و هم دوره های دانشگاهی اش ازدواج می کند که ثمره این ازدواج دختری به نام طاهره که 8 ماه پس از شهادت پدر متولد می شود.
پدر محمد وقتی که وی شهید می شود با بیان این که پسرش دختری به یادگار گذاشته که مونس مادرش باشد سجده ی شکر به جای می آورد.
شهید سید محمد موسوی دانشجوی رشته فیزیک دانشگاه شهید چمران در زمان انقلاب فرهنگی در قم دوره های علوم دینی و تاریخ اسلام را انتخاب می کند به طوری که تجربه هایی در آموزش و ترجمه و تفسیر قرآن و احکام به دست می آورد و به قول یکی از دوستانش موفق به اخذ دکتری در علوم و معارف اسلامی می شود. سرپرست مرکز آموزش علوم دینی در آن زمان آیت الله مشکینی بود.


محمدرضا روستایی دوست و هم شاگردی شهید می گوید:
در کلاس درس تاریخ با او آشنا شد و در همان ایام شهید موسوی به عضویت شورای انجمن اسلامی دانشکده ادبیات دانشگاه شهید چمران درآمد؛ وی الگوی یک دانشجوی مسلمان، متعهد و متواضعی بود که با حضورش تحرک و شادابی را در کارها جاری می ساخت.نمازخانه دانشکده با حضور و پیگیری های او فعال شد و آنگاه که امام جماعت در مواقعی حضور نداشت با اصرار بچه ها نماز جماعت به امامت او برگزار می شد. او نمونه تواضع، تلاش و تعهد اخلاقی بود، سال هاست که راهروهای دانشکده صدای گرم و طنین بم حرف های او را نشنیده و لبخندهایش را ندیده است.


سید به راستی نمونه ایمان و اخلاق بود و همیشه تبسم بر لب داشت. وی بیشتر از 18 ماه در مناطق عملیاتی حضوری فعال و چشمگیر داشت و به همین دلیل در عملیات خیبر از ناحیه دست مجروح می شود و این آسیب دیدگی منجر به قطع دست او می گردد. سرانجام سیدمحمد موسوی در سن 26 سالگی در هفتم اسفندماه سال 1365 براثر اصابت ترکش به ناحیه ی سر و کتف در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
پیکر پاک و مطهر ایشان در کمال مظلومیت، شبانه (به علت حملات هوایی دشمن) در بهشت شهدا به خاک سپرده شد.

 

خاطراتی چند از خواهر شهید موسوی

من ۳ تا برادر داشتم
محمد برادر وسطی ام بود
خیلی دوستش داشتم
چونکه رابطه اش با بچه ها عالی بود
وقتی مادرم مهمون داشت محمد اینقدر به بچه ها علاقه داشت که مسئولیت نگهداری از بچه ها را به محمد می داد
او با قصه ای تاریخی که برای بچه های فامیل تعریف می کرد آن ها را مجذوب خودش کرده بود طوری که بچه های فامیل همیشه دوست داشتند که محمد براشون قصه بگه

از آنجایی که محمد پسر مذهبی و مومنی بود بعد از اینکه با داستان های جذاب و زیبا بچه های فامیل را مجذوب و شیفته خود می کرد از علاقه بچه ها استفاده می کرد و بعد شروع می کرد و به بچه ها سوره های کوچک قران را یاد می داد مثل سوره حمد و کوثر و ناس و فلق و .....

من اون موقع ابتدایی بودم ولی اینقدر روش های یاددهی مطالب و سوره های قرآن و داستان های تاریخی و غیره توسط برادرم جذاب و شیرین بود که همیشه دوست داشتم محمد یک وقتی برام بزاره و من با ایشون مطالب جدیدتری رو یاد بگیرم الان هم که چند تا سوره را در حد جزء 30 حفظ هستم ؛ همه اش مدیون محمد هستم.

یکی دیگه از خصوصیات اخلاقی محمد این بود که بسیار خوش اخلاق و گشاده رو بود چنانچه هر کسی با او ملاقاتی داشت سریع جذب اخلاق خوبش می شد.

از طرفی به احترام به بزرگترها و بخصوص احترام به پدر و مادرم خیلی اهمیت می داد و حتی یکبار یک حرف ناجور از دهنش شنیده نشد.

محمد به صله رحم و بازدید از بزرگان فامیل مثل پدربزرگ و عمه و خاله هم اهمیت فراوانی می داد و هروقت از دانشگاه (اهواز) برمی گشت حتما به فامیل سری می زد و می گفت انسان ها باید از حال هم با خبر باشند و اگر مشکلی داشته باشند به کمک هم مشکلاتشون را حل کنند.

محمد به شهر قم و زیارت حضرت معصومه علاقه خاصی داشت و این علاقه اینقدر زیاد بود که هر زمان وقت داشت و فرصتی پیش می اومد می رفت قم و حضرت معصومه سلام الله علیها و مسجد جمکران را زیارت میکرد.

محمد همیشه برای نمازش به مسجد می رفت و سعی می کرد همه نمازهایش ؛حتی نماز صبحش را به جماعت ادا کند.

پدر بزرگم همیشه بهش می گفت محمد جان ان شاالله زودتر ازدواج کنی و یک پسر برامون بیاری ولی محمد همیشه می گفت که برای او دختر و پسر فرقی نمی کند و هر دو نعمت خداوند مهربان هستند.

تا اینکه بعد از اینکه محمد کنکور ریاضی شرکت کرد در رشته کارشناسی فیزیک دانشگاه شهید چمران اهواز پذیرفته شد.

محمد دانشجوی سال سوم بود که جنگ درگرفت و چون اهواز جزئ شهر های مرزی بود و از آنجا به جبهه نیرو اعزام می شد. از دانشجویان دانشگاه نیز برای مقاومت در برابر عراقی ها طلب کمک شده بود.این زمان بود که محمد درخواست رفتن به خط مقدم جبهه را از پدر و مادرم کرد. ولی پدرم راضی نمیشد.

تا اینکه به اصرار زیاد محمد، دیگه پدرم چیزی نگفت محمد به خط مقدم جبهه رفت. و بعد از چند بار جنگیدن در صف مقدم جبهه بالاخره مجروح شد و دست راستش مورد اصابت تیر از طرف دشمن قرار گرفت. محمد را به اهواز انتقال دادند ولی چون در بیمارستان اهواز امکانات کافی نبود او را به بیمارستان مصطفی خمینی تهران منتقل کردند. پزشکان و جراحان تصمیم گرفتند که دست محمد را قطع کنند چون چاره ای دیگه نبود. بالاخره دست راست محمد را قطع کردند.


و همه ما بخصوص پدر و مادرم بی نهایت غمگین و متاثر شدیم . ولی محمد از ایمان بالایی که داشت و این موضوع را خواست خدا می دانست با روحیه ای بالا ما رو دل داری می داد و می گفت این خواست خدا بوده و من از خدا می خوام که دوباره به من توانایی بده تا دوباره به جبهه برگردم و شهید بشوم. محمد در بیمارستان که بود به همه مریض ها توجه می کرد و اگر کسی برای احوالپرسی از او خوراکی یا کمپوت و ... می آورد آن را بین تمام مریض ها و مجروحان تقسیم می کرد او عادت نداشت هیچ چیزی را خودش به تنهایی مصرف کند و همیشه دوست داشت شادی اش رو با بقیه تقسیم کند و دیگران را هم شاد کند.

تا اینکه محمد از بیمارستان مرخص شد اون زمان چون معالجه محمد طولانی شده بود خوب قطعا از ترم دانشگاهی اش عقب افتاده بود. او با یک دست دوباره به دانشگاه برگشت ولی این بار به جای اینکه رشته فیزیک را ادامه دهد تغییر رشته داد و در رشته تاریخ دانشگاه اهواز مشغول به تحصیل شد.

هنگام تحصیل در دانشکده تاریخ با خانم صدیق مولایی که از دانشجویان رشته ادبیات و اهل اهواز بود آشنا شد و از خانواده خواست که اگر موافق باشند به خواستگاری او بروند . ابتدا خانواده مخالفت کردند ولی خواهر بزرگترم ؛ پدرم را راضی کرد که بعد از تحقیق و در صورت مناسب بودن شرایط خانم مولایی اقدام کنند. بعد از تحقیق از دانشگاه و همسایگان و ... و با توجه به اینکه خانواده خانم مولایی و خود ایشان به خانواده سادات عقیده خاصی داشتند و عقاید و نظراتشان . با محمد هم عقیده بود و خانواده محترمی داشتند و شرایط محمد را پذیرفته بود این وصلت صورت گرفت.

تا اینکه مدت زیادی نگذشته بود که جنگ ایران و عراق شدید شد و جنگ به شهر خرمشهر رسید و مردم بی دفاع خرمشهر با ورود سربازان عراقی به داخل خرمشهر مورد اذیت و آزار و تجاور سربازان عراقی قرار گرفتند اینجا بود که محمد بر خود واجب دانست که برای دفاع از سرزمین و مردم خوزستان دوباره به صف مقدم جبهه برود و با نوشتن وصیت نامه خود این بار نیز به صف مقدم جبهه رفت و سرانجام در شلمچه در عملیات کربلای 5 مانند حضرت عباس با داشتن یک دست شهید شد.

روحش شاد و یادش گرامی

 

آن زمان صدام ملعون به شهرهای ایران حمله کرده بود و ما در دانشسرای کشاورزی مستقر شده بودیم البته از آنجایی که در آن زمان مدارس تعطیل بود پدرم به تحصیل اهمیت مضاعف و فوق العاده ای می داد من و خواهر کوچکترم را به تهران در منزل برادر بزرگترم برده بود و آنجا ما رو در مدرسه ثبت نام کرده بود
آن زمان من دوران راهنمایی را پشت سر می گذاشتم و خواهر کوچکترم ابتدایی بود.
یادم است که نزدیکی های عید و اگر اشتباه نکنم اسفند بود که خبر شهادت محمد را برای خانواده آوردند. بعد از تشییع جنازه و خاکسپاری محمد در بروجرد و در زمان بمباران صدام ملعون؛ از طرف دوستان و اساتید دانشگاه شهید چمران اهواز نیز مراسم یادبودی برای مخمد در دانشگاه برگزار شد و خانواده و پدر و مادرم دراین مراسم شرکت کردند
(البته چون من و خواهر کوچکم در تهران مدرسه می رفتیم به ما نگفتند که محمد شهید شده)
و من متاسفانه در مراسم خاکسپاری بروجرد و یادبودی که در اهواز برگزار شد شرکت نکردم ولی بعدا که متوجه شهادت محمد شدم خیلی ناراحت و غمگین شدم.

بعد از شهادت محمد متوجه شدیم که همسر محمد باردار است و یک ماه بعد از شهادت محمد،دختر کوچولوی او به دنیا آمد مادرش نام او را طاهره سادات نام نهاد. او دختر ناز و باهوش و دوست داشتنی بود و همه ما او را که یادگار محمد بود به شدت دوست داشتیم. بیشتر وقت ها و بخصوص تابستان ها که اهواز گرم بود طاهره سادات به همراه مادرش به بروجرد می آمد و همه ما را خوشحال می کرد مادر او هم خانم بسیار با اخلاق و دوست داشتنی و هنرمند بود

بالاخره سال ها گذشت و طاهره سادات بزرگ شد . زمانی که من کنکور دادم و اهواز قبول شدم همه خانواده خوشحال شدند که با وجود ما در شهر اهواز بیشتر از حال طاهره سادات و مادرش با خبر می شویم طاهره سادات دختر فوق العاده بااستعدادی بود. طاهره سادات بزرگ شد و به سن کنکور رسید و در دانشگاه شریف در رشته مهندسی مکانیک پذیرفته شد او با موفقیت دوران تحصیلات خود را در دانشگاه شریف سپری کرد و برای ادامه تحصیل در رشته انرژی های نو به آلمان رفت
او هم اکنون در کشور آلمان مشغول گذراندن دوران دکتری و مسلط به 4 زبان زنده دنیاست.
البته طاهره سادات بعد از اتمام دوران تحصیل خود قصد دارد به ایران عزیز برگردد و به مردم کشورش خدمت کند.

 

دلنوشته ای از همسر شهید

برای سید که نشانه بود نشانه ای از خدا

نامش بسیار آشنا، محمد بود.

در سادگی و پاکی زبانزد بود.

بدی را نمی شناخت همه را به چشم خود می نگریست و تصورش از همه جز خوبی نبود.

با همه پیر و جوان خرد کلان مهربان بود.

در اعتقاداتش مصمم و راستین اما در گفتارش سادگی یک بنده مظلوم خدا

براستی بمانند یک فرشته بود در لباس انسانی بی آلایش و بی تکبر

طاهر و زلال همچون آب

همه در نظرش خوب جلوه می کردند و همیشه شاکر بود

تمام زندگیش نشان از ائمه (سلام الله علیهم اجمعین ) داشت

مادر با ایمانش او را از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) طلب کرده بود در شب میلادش،

و او در روز تولد امام محمد باقر (علیه السلام ) بدنیا آمد.

روز تولد امام رضا (علیه السلام ) ازدواج کرد.

و در ایام شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) به شهادت رسید.

و در روز شهادت امام علی النقی (علیه السلام ) به خاک سپرده شد.

اری سید نشانی از خدا بود.

بعضی بمانند فانوسند

وقتی که با آنها هستی راه را میابی و سراسر شوق می شوی آنها ذاتاً چون شمع روشن هستند برای راه گم کرده ها.

اما قرار نیست که همیشه بمانند، فقط آمده اند که نشانی باشند از خدا.

 

 

دانشجوی شهید سیدمحمد موسوی ، شهدای بروجرد

 

 

«زندگینامه شهید محمد موسوی»

سیدمحمد موسوی فرزند سید محمود به سال 1339در خانواده ای مذهبی از سلسله سادات قدغون « ملقب به مستجاب الدعوه » پا به عرصه ی وجود نهاد ، وی در دامن مادری عفیف و پاکدامن و پدری با تقوا که اجدادش جملگی روحانی بودند،پرورش یافت. دوران کودکی را که سپری نمود به همراه عموی پدرش که امام جماعت بود اغلب در جلسات مسجد امیرالمومنین (علیه السلام ) شرکت می کرد. دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدارس بروجرد گذراند و دوره ی متوسطه را در دبیرستان بحرالعلوم در رشته ی ریاضی طی کرد، پس از اخذ دیپلم، در رشته فیزیک دانشگاه جندی شاپور اهواز پذیرفته شد.

یکسال پس از تحصیل در دانشگاه، با پیروزی انقلاب و تعطیلی دانشگاه‌ها به « منظور اعمال انقلاب فرهنگی » و برای آنکه از موقعیت زمانی استفاده کند، به حوزه ی علمیه قم رفت و یک سال هم در آنجا به کسب علوم دینی مبادرت ورزید. پس از دایر شدن دانشگاه ها به توصیه ی اطرافیان دوباره به دانشگاه بازگشت و عضو فعال انجمن اسلامی شد و در امور فرهنگی و جلسات آموزش نظامی که در دانشگاه برگزار می شد، همراهی و همکاری می کرد.

جنگ تحمیلی شروع شده بود و آواره شدگان حاصل از جنگ را در مدارس بروجرد اسکان داده بودند،سید محمد به همراه دوستانش ضمن سرکشی ، برای آن ها لباس و مایحتاج فراهم می کرد.

پس از سر و سامان دادن به جنگ زدگان، و در سال 1362 به جبهه اعزام شد و در پاسگاه زید اهواز از ناحیه دست راست مجروح شد. سید را به پشت جبهه آوردند و چون در خوزستان امکان جراحی نبود او را به تهران منتقل کردند. ابتدا در بیمارستان امام سجاد (علیه السلام ) بستری و از آنجایی که به لحاظ جسمی تحلیل رفته بود، برای مراقبت بیشتر به بیمارستان سیدمصطفی خمینی منتقل نمودند. معالجات موثر واقع نشد ، شورای پزشکی تشکیل و تصمیم گرفته شد دست راستش از ناحیه آرنج قطع شود. کم کم حال سید محمد بهبود یافت ، وی با اینکه یک دست داشت در بیمارستان از سایر بیماران پرستاری و به آنان کمک می کرد ، تا بالاخره از بیمارستان مرخص شد. پس از چندی دوباره به دانشگاه برگشت و با تغییر رشته در حوزه تاریخ به تحصیل ادامه داد وی همچنین در امور فوق برنامه ، فعالیت خود را در انجمن اسلامی شروع نمود.

در مسافرتی که با دانشجویان به قم داشتند محضر یکی از علماء رسیدند، ایشان محمد را به ازدواج تشویق کرد. سیدمحمد پس از بازگشت به بروجرد موضوع را با خانواده خود در میان گذاشت، خانواده سید برای خواستگاری می رفتند ولی چون یکی از شرایط ایشان این بود که دوباره به جبهه خواهد رفت، ازدواج سر نمی گرفت.

در دانشگاه با معرفی انجمن اسلامی با خانمی آشنا شد و با او ازدواج کرد. مراسمی بسیار ساده و بی ریا برگزار شد، و عده ای از اقوام و دانشجویان در مراسم شرکت داشتند. مدتی که گذشت، در حالی که همسرش باردار بود، سیدمحمد دوباره داوطلب حضور در جبهه حق بر علیه باطل شد .

سیدمحمددر عملیات کربلای 5 شرکت کرد و در روز هفتم اسفند ماه سال 1365 در منطقه ی شلمچه شربت شهادت را نوشید و به خواسته قلبی خود رسید. پیکر مطهرش بوسیله برادرش و جمعی از دوستان از اهواز به بروجرد منتقل شد. شهر از بیم بمباران هواپیماهای دشمن خالی بود ، مراسم تشییع پیکر پاک و مطهر شهید با حضور عده ای از امت حزب الله ،دوستان و همرزمان و اقوام برگزار و در قطعه ی شهدای بروجرد به خاک سپرده شد.

مراسم شب هفت آن شهید بزرگوار در دانشگاه اهواز برپا شد،که خانواده آن شهید و عده ای از دوستانش در آن شرکت داشتند. از این شهید گرانقدر دختری بیادگار ماند،که طاهره سادات نام گرفت ، وی مدرک لیسانس خود را در رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه شریف و فوق لیسانس خود را در رشته MBA کشور آلمان با موفقیت اخذ کرد و یکی از موفق ترین فرزندان این مرز وبوم است....

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

بسمه تعالی

به نام آنکه هستی نام از او یافت

اندرین گلخانه دانش

او گلی از بوستان آل احمد بود

نام او بس آشنا ، نامش محمد بود

سیدش آواز می دادند، همرزمان که سرور بود

او ز اولاد مصیبت دیده آل عبا

یادگاری از رشادت های عباس دلاور بود او محمد بود

چهره اش نورانی و قلبش مصفا صوت قرآنش معطر

حزن آوای اذانش در جماعت ها مسجل بود در مصلی گلستان او مکبر بود

از هیاهوهای دنیا روی گرداند

بر ستیغ قله تقواش سنگر بود مجلس ها از وجود او منور بود

سیدی از سربداران ، نوگل زهرا ظهور

رهبرش پیر خمین و رهنمایش جد اکبر بود او مطیع امر رهبر بود

مرغ بام کوی یار و تابع فرمان رهبر

بال خونینش نشان نفرتش از بعث کافر بود او محمد بود

چون بر خونخواهی مولایش حسین برخواست

سنگ سنگر بالش او محملش از خاک سنگر بود جبهه دانشگاه استادش مسلسل بود

او ز یاران خمینی کوه به کوه ، سنگر به سنگر او محمد بود

بامدادی نیزه خورشید را برداشت

بانگ بر زد ، سیدی از سربدارانم، کی شود اینجا بمانم؟

من شما را یکایک بر خدایم میسپارم

لحظه ی دیدار نزدیک است، سوی محبوبم شتابانم

مرغ جانش پاک همچون لحظه میلاد

پرزنان در کوی و برزن، عشق میعادش در سر بود او محمد بود

کرد هجرتی کز هجر آن یاران همی سوزند

بنده حق ، طالب وصل حبیب ،آن حی داور بود او محمد بود

 

وصیت نامه شهید سید محمد موسوی

به نام خداوند بخشنده مهربان

آیا پنداشتید مردمان که واگذاشته می شوند که بگویند ایمان آوردیم و ایشان امتحان کرده نشوند به تحقیق امتحان کردیم آنانی را که قبل از ایشان بودند، خدا می داند چه کسانی صادق هستند و می داند چه کسانی دروغگو هستند . شهادت می دهم خدا یکی است وشریکی نداردو محمد (ص)فرستاده اوست و ائمه معصومین سلام الله علیه فرستادگان به حق او هستند و قرآن کتاب هدایتم می باشد حمد خدایی را که ما را هدایت کرد و بر ما منت گذاشت تا در شمار افرادی باشیم که وعده خداوند را مبنی بر حاکم کردن مستضعفان جهان تحقق بخشیم

و در این راه تلاش کنیم

ای مردم بدانید که خداوند شمارا به کمک اسباب و عواملی امتحان می کند تا راستگویان را از دروغ گویان تمیز دهد امیدوارم از این آزمایشات الهی سربلند بیرون آییم بکوشید تا زنده اید سرمایه ای برای خود ببینید و قبل از مرگ آماده مرگ شوید دنیا دار فناست نه بقا به آن دل نبندید ، همان طور که بر گذشتگان وفا نکرد.

اکنون که مشغول نوشتن این وصیت نامه هستم فکر می کنم که بعد از گذشت ۷سال از جنگ تحمیلی و دادن این همه شهید دیگر حجت بر همه تمام است و جبهه حق و باطل کاملا مشخص است و هر کس راه عناد و دشمنی با این نظام را در پیش گیرد در دنیا خوار و در آخرت رسوا خواهد شد به هر حال من دعایم همیشه این بوده که عاقبت عمرم شهادت در راه خدا باشد که بحمدالله دعایم برآورده شده . و واجبات را اهمیت و تقوی الهی را پیشه کنید و ما را حلال کنید سخنی هم با همکارانم در سنگر مقدس علم و تهذیب دارم ای عزیزان علم را هدف نگیرید و وسیله ی معاش نسازید که علمی که توام با تهذیب نباشد فسادآور است و جامعه را به انحراف می کشد

و العاقبه للمتقین

 

 

 

 

 

 

 

                                                

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۰۴ ، ۱۴:۲۳
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۵ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۹ ق.ظ

معظمی گودرزی محمد فرزند حسن

شهید محمد معظمی گودرزی

شهید محمد معظمی گودرزی

نام : محمد

نام خانوادگی : معظمی گودرزی

نام پدر : حسن

نام مادر : کبرا

تاریخ تولد : 1343/03/03

محل تولد : بروجرد

شغل: معلم

تاریخ شهادت : 1365/02/30

محل شهادت : حاج عمران

آرامگاه : گلزار شهدای گوشه شهرستان بروجرد

کد ایثارگری : 6535015

زندگینامه

در روز سوم خرداد ماه سال 1343 ، در شهرستان بروجرد در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. پدرش حسن، کارگر بود و مادرش کبرا نام داشت در دوران کودکی کار اموزش را با فرا گرفتن قرآن مجید آغاز نمود و سپس در دبستان قدس دوران ابتدایی را طی کرد و بعد از آن وارد دبیرستان امام خمینی(ره) شد. این دوره از زندگی شهید، مصادف با اوج گیری مبارزات ملت مسلمان ایران بود و محمد نیز همچون سایر جوانان مسلمان به فعالیت های انقلاب بر علیه جکومت شاهنشاهی پرداخت. شهید معظمی گودرزی پس از اخذ مدرک دیپلم وارد مرکز تربیت معلم کرمانشاه شد در حین تحصیل در تربیت معلم چندین بار به جبهه های جنگ اعزام گردید. عاقبت در سال 1364 از تربیت معلم فارغ التحصیل شد و با شور و اشتیاق فراوان، به بروجرد بازگشت و معلم شد. پس از آن ازدواج کرد و صاحب سه دختر شد.

در سال 1365 به ندای رهبر خود لبیک گفت و مجدداً به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. و در نهایت در منطقه ی عملیاتی حاج عمران روح ملکوتی اش به آسمان پر کشید و به فیض عظمای شهادت نایل شد.

پیکر وی را در زادگاهش شهرستان بروجرد به خاک سپردند.


روحش شاد و یادش گرامی

 

 

قسمتی از وصیت نامه شهید

ما همه به فرمان بیدار کننده، زمان امام بزرگوار آمده ایم که گامی در این راه برداریم تا اگر خدا بخواهد سفری به سوی اولیاء آغاز کنیم یا به شهادت برسیم و یا پیروزی و ثواب آن را نصیب خود بنماییم.

خانواده ی عزیزم را به خدا می سپارم و از خداوند می خواهم که به خاطر جـدایـی بـیـن مـا صبری بزرگ به ایشان بدهد و از آن ها می خواهم که درک کنند در چه راه بزرگـی قـدم برداشته ام و مرا به خاطر خطاهایی که کرده ام ببخشند و برایم یک ماه روزه بگیرند و از دیگران هم بپرسند، اگر امانتی پیش من دارند تحویل بگیرند.

منبع:
ــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 602.

 

شهید محمد معظمی گودرزی


           

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۰۴ ، ۱۱:۳۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
سه شنبه, ۵ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۷ ق.ظ

معظمی گودرزی کیومرث فرزند ولی

شهید کیومرث معظمی گودرزی

شهید کیومرث معظمی گودرزی

نام : کیومرث

نام خانوادگی : معظمی گودرزی

نام پدر : ولی

نام مادر : عشرت

تاریخ تولد : 1350/01/02

محل تولد : بروجرد

شغل : معلم

تحصیلات : دیپلم

تاریخ شهادت : 1367/03/28

محل شهادت : ارتفاعات قمیش

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6718552

زندگینامه

زمان تولد شهید در ایام بهار بود و خانواده ی او نیز درگیر فعالیت و کارهای کشاورزی بودند که خدا هدیه ای به این خانواده می دهد در روز دوم فروردین ماه سال 1350 ، در روستای گلچهران از توابع شهرستان بروجرد، شهید کیومرث چشم به جهان گشود. پدرش ولی و مادرش عشرت نام داشت. اندکی بعد، پدرش در شرکت ذوب آهن اصفهان مشغول به کار شد و به این دلیل که شغل پدر در ذوب آهن اصفهان بود، خانواده اش به اصفهان مهاجرت می کنند و پس از گذشت حدود یک سال ، دوباره به بروجرد بر می گردند.

 

این شهید عزیز؛ مدرسه ابتدایی را در دبستان زادگاهش در روستای گلچهران گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی و دبیرستان به بروجرد رفته و در مدرسه علامه مجلسی مقطع راهنمایی و در دبیرستان امام رضا (علیه السلام) مقطع متوسطه را با موفقیت می گذراند. از همان اوان کودکی به انجام واجبات مقید بود و قبل از سن تکلیف به ادای فریضه نماز و روزه خیلی اهمیت می دادند. اکثرا سعی می کرد که نمازها را به جماعت بخواند و در مسجد امام سجاد (علیه السلام) حاضر شود و یکی از افراد علاقمند به حضور در درس اخلاق استاد صاحب الزمانی بود که ضمن گرفتن درس به آن نیز عمل می کرد.

 

او علاقه ای خاص به آموزش و فعالیت های فرهنگی داشت و با لبیک به فرمان امام خمینی مبنی بر کار سوادآموزی وارد این جبهه فرهنگی شد. او نه تنها الفبای فارسی را به فراگیرانش یاد می داد، بلکه در مکتب اسلام نیز مشق زندگی کرد. در روستاهایی که کیلومترها دور از شهر بروجرد بود اعلام آمادگی کرد که در آنجا خدمت کند.

 

شهید معظمی گودرزی آموزشیار داوطلب نهضت سوادآموزی شهرستان بروجرد، که به رغم دورافتاده بودن روستا، تنها آموزشیاری بود که حاضر شده رنج سختی راه، سرمای طاقت فرسا و خطر حمله ی گرگ ها را به جان بخرد، ولی چشمان آیندگانی را به علم و دانش باز کند تا چراغ پر فروغ خواندن و نوشتن برای همیشه روشن بماند.

 

این معلم وارسته ارادت خاصی به معصومین (علیهم السلام) به ویژه حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) داشت. حافظ چند جز و چند سوره از قرآن کریم بود و آیات وحی را با صوت دلنشینی تلاوت می کرد. از نظر اخلاقی بسیار ساده، متواضع و صادق بود. ایشان علاوه بر تدریس و فعالیت در نهضت سوادآموزی در اوقات فراغت قرآن را به دیگر اعضای خانواده آموزش می داد.

با احساس نیاز برای حضور در مناطق عملیاتی خود را برای حضور در جبهه های جنگ حق علیه باطل آماده کرد و به عنوان نیروی بسیجی روانه ی مناطق عملیاتی شد و پس از گذراندن دوره آموزشی در بوکان خود را به صف مقدم و خیل رزمندگان رساند و پس از حضور در محورهای عملیاتی در در روز بیست و هشتم خرداد ماه سال 1367 ، در منطقه ماووت در ارتفاعات قمیش بر اثر اصابت گلوله به سینه و دست، به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد. پیکر پاک شهید پس از هفت سال توسط گروه تفحص شناسایی شده و برای تدفین به زادگاهش آورده شد و در کنار سایر شهدای این خطه از کشور اسلامی در دل خاک آرام گرفت.

تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای بروجرد شهرستان زادگاهش بروجرد قرار دارد.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

منبع:
فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 602.

 

شهید کیومرث معظمی گودرزی ، گلچهران

 

خاطره ای به نقل از مادر شهید :

پیکر پاک این شهید بزرگوار بعد از چند سال پیش ما برگشت . مادر شهید تعریف می کرد در عالم خواب دیده که پسرش به او گفته مادر جان از بس که از خدا خواستی من برگردم ، مرا آوردند. ولی من دوست داشتم مثل مادرم حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) گمنام باشم.

 

شهید کیومرث معظمی گودرزی - گلچهران

 

گزیده ای از وصیت نامه شهید کیومرث معظمی گودرزی


به نام آن که جسم را بیافرید و روح را در آن بدمید و پس از مدتی آن دو را از جدا ساخت. چقدر شیرین است طعم دوستی را چشیدن و به معشوق خـود پیوستن من رفتم و جهان را بدرود گفتم

ولی شما ای پدر و ای مادرم! قسم به خون پاک شهدا، اولین کسانی را که شفاعت کنم، شما هستید ای جگرگوشه های من مطمئن باشید کـه شـهـدا بـه وعده شان عمل میکنند .... بدانید که خداوند امانتی به شما داده بود و آن را پس گرفت.

اما شما ای برادرانم وصیت میکنم شما را به تقوی و احترام و اکرام والدین، راه مرا ادامه دهید صبور و بردبار باشید مبادا امام را تنها بگذارید تا ندا کرد به فرمانش لبیک بگویید.

شما ای خواهرانم بدانید که حجاب شما کوبنده تر از خون من است.
شما با حفظ حجاب و رعایت عفت می توانید به خون شهیدان ارج بگذارید.

و در ( شهادت مــن ) حزن و اندوه نخورید و خوشحال و مسرور باشید.
از خداوند ذوالجلال مسئلت دارم که به همگی ما توفیق لقای خود را با آغوش باز عطا بفرماید.

بدانید مرگ پلی است بین زندان دنیا و پهنه وسیع بهـشـت. بـه خـدا سوگند علاقه‌ی من به این پرواز، بیش از علاقه ی پرنده‌ی محبوس در قفس به پرواز است. خداحافظ

 

 

 

وصیت نامه ی ( شماره 1 ) شهید کیومرث معظمی گودرزی

بسم الله الرحمن الرحیم

و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون.

مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند، بلکه زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی می خورند.

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان،

به نام آن که جسم را بیافرید و روح را در آن بدمید، و پس از مدتی آن دو را از هم جدا ساخت.

حضرت علی ( علیه السلام ) مولای متقیان که یک عمر در آتش فراق سوخته و شهادتش او را از این آتش رهانیده بود. که با قوت

قلب می گوید فزت و رب الکعبه و اینها همان کسانی هستند که خدا را به طمع بهشت و نهرهای جاری، و باغستان های مالامال از میوه هم عبادت نمی کنند. زیرا آنها وقتی مفاهیی بالاتر از اینها را در نظر گرفتند این نعمت ها ابتدایی ترین و کمترین پاداش آنهاست. این افراد، خدا را برای عالیترین درجه که رضوان خداست، بندگی می کنند. چون که صد آمد، نود هم پیش آنهاست، آنگاه بهشت منزل اول است و در آنجا میل به تداوم رضوان الله است.

ای تبار آراسته به کمال انسانی، صبر پیشه کنید. که مرگ چیزی جز یک پل نیست که شما را از سختی ها و ناراحتی ها گذرانده و به بهشت پهناور و سعادت و نعمت جاودان می رساند. کدامتان دوست ندارید که از زندان آزاد شوید و به قصری درآیید که در آن مائده ی خلد و سفره ی جاودانی رحمت خدا گسترده باشد و به وجه الله بنگرید.

 

 

 

وصیت نامه ی ( شماره 2 ) شهید کیومرث معظمی گودرزی

بسم الله الرحمن الرحیم

ای پدر و ای مادرم!

امیدوارم به حق زحمت هایتان مرا ببخشید، و حلال کنید. و در فراق من عجز و گریه نکنید، چرا که من به لقاءدوستم شتافتم، امیدوارم بتوانم در قیامت زحمات شما را ، بی خوابی های مادرم و رنج ها و غربت های پدرم، محبت و دلسوزی مادرم و رنج و زحمت پدرم را به وسیله شفاعت جبران کنم،

آفرین بر شما !

به خدا سوگند اولین کسانی را که شفاعت کنم شما پدر و مادرم هستید، فرزندتان را در راه خدا دادید تا دین خدا را زنده نگهدارند.

و شما ای برادرانم!

راه مرا ادامه دهید و ناراحت و غمگین نباشید، و با خواهرهایم مهربان باشید و آنها را دلداری دهید و با خنده رویی جای خالی مرا پر کنید تا نکند خدایی ناکرده خواهرانم احساس تنهایی کنند، و بدانند گر چه من نیستم، خدا که هست. و برادرانم احتیاج های خواهرانم را برآورده کنید، و بر پدر و مادرم مهربان باشید و با یاد خدا و دلداری به آنان وعده شفاعت حسین ( علیه السلام ) را بدهید و همیشه در همه حال و در همه وقت آنها را احترام کنید،

و اما شما ای خواهرانم!

در فراق من بی تابی نکنید. و صدای خود را بلند نکنید بدانید من هر لحظه شما را می بینم، ای کاش می دانستید که من در میان رحمت خداوند قرار گرفته ام ولی شما نمی دانید. خصوصیات حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) را یاد بگیرید و به آن عمل کنید. و تسبیحاتش را فراموش نکنید که ثواب هزار رکعت نماز دارد، و به برادرانم طعنه نزنید و به همدیگر دلداری دهید، مبادا گریه کنید زیرا دشمن با ناراحتی شما خوشحال می شود.

از خداوند ذوالجلال مسئلت دارم که به همگی ما توفیق لقای خود را با آغوش باز عطا بفرماید، بدانید مرگ پلی است بین زندان و پهنه ی وسیع بهشت است.

به خدا سوگند! علاقه من به این پرواز ، بیش از علاقه ی پرنده محبوس در قفس به پرواز است.

خداحافظ !

مطالب زیاد است ولی بر اثر کمبود وقت نمی توانم آنها را بیان کنم و اگر اشتباهی است ببخشید.

 

وصیت نامه ی ( شماره 3 ) شهید کیومرث معظمی گودرزی

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.

( قران کریم )

به نام آن که جسم را بیافرید و روح را در آن بدمید و پس از مدتی آن دو را از هم جدا ساخت.

سپاس بر خدای جل جلاله، که بر ما منت نهاد و اسلام را بر ما هدیه کرد.

دنیا محل گذر و مصلی اولیاء الله است،

میدان آزمایش است، تا بندگان مخلص تمیز داده شوند. انسان پس از چند صباحی زندگی در این دنیا به سوی او باز می گردد، چه خوش است انسان شهادت را انتخاب کند، که بالاتر از آن هیچ نیکی نیست، خوش است فرشتگان هل هله کنان و با مسروریت تمام به پیشواز و استقبال بیایند و شهدا را تا دیدار پروردگار همراهی کنند.

چقدر شیرین است طعم دوستی او را چشیدن و به معشوق خود پیوستن،

من رفتم و جهان فانی را بدرود گفتم .

ولی شما ای پدر و ای مادرم قسم به خون پاک شهدا، اولین کسانی را که شفاعت کنم، شما هستید.

ای جگر گوشه های من مطمئن باشید که شهدا به وعده شان عمل می کنند.

من چگونه از شما تشکر کنم جز اینکه وعده ی دیدار در بهشت به شما بدهم.

بدانید که خداوند امانتی به شما داده بود و آن را پس گرفت، مبادا ناراحت شوید و در عروج من شیون و ناله کنید. چرا که شهدا غرق در رحمت الهی هستند و این گریه و زاری ندارد، به جای آن مجلس جشن و شادی بگیرید و به یکدیگر تبریک بگویید؛

و اما شما ای برادرانم !

وصیت می کنم شما را به تقوی و احترام و اکرام والدین. راه مرا ادامه دهید. صبور و بردبار باشید، مبادا امام را تنها گذارید، و تا نداکرد به فرمانش لبیک بگویید،

و شما ای خواهرانم!

بدانید که حجاب شما کوبنده تر از خون من است. و شما با حفظ حجاب و رعایت عفت می توانید به خون شهیدان ارج بگذارید، و حزن و اندوه نخورید و خوشحال و مسرور باشید و به یکدیگر تبریک بگویید، نه تسلیت. مبادا شما گریه کنید چرا که دشمنان با ناراحتی شما خوشحال می شوند پس مجال گریه و زاری نیست،

از خداوند ذوالجلال!

مسئلت دارم که خداوند به پدر و مادرم صبر و اجر عنایت کند و به همگی تان صبر عنایت بفرماید.

خداوندا !

تو را شکر می کنم از اینکه چنین پدر و مادریی به من دادی تا فرزندانشان را این گونه تربیت کنند، تا موجب خوشنودی و رضایت تو باشند.

ضمناً حقوق اسفند و بسیج من را به بیچارگان و تهیدستان بدهید تا اگر حقی بر من است ادا شود.

خداحافظ :

شاد، عابد، پیروز، موفق، و با تقوی و سرحال و مسرور و شادمان باشید.

نیمه شعبان - 1408 ه - ق

 

 

 

 

 

 

 

شهید کیومرث معظمی گودرزی

 


                

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۰۴ ، ۱۱:۲۷
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
دوشنبه, ۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۴۷ ق.ظ

معظمی گودرزی علی احمد فرزند علی محمد

شهید علی احمد معظمی گودرزی

 

شهید علی احمد معظمی گودرزی

نام : علی احمد

نام خانوادگی : معظمی گودرزی

نام پدر : علی محمد

نام مادر : خانم

سن هنگام شهادت : 28 سال

تاریخ تولد : 1331/09/01

محل تولد : بروجرد

شغل : معلم

رسته : بسیجی

تاریخ شهادت : 1360/05/16

محل شهادت : دشت عباس

آرامگاه : گلزار بهشت شهدا بروجرد

کد ایثارگری : 6012606

زندگینامه شهید علی احمد معظمی گودرزی

شهید علی احمد معظمی گودرزی در روز اول آذر ماه سال 1331 ، در شهرستان بروجرد در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش علی محمد و مادرش خانم نام داشت. تاپایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان معلم بسیجی در جبهه حضور یافت.

در روز شانزدهم مرداد ماه سال 1360 ، در دشت عباس توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای شهرستان بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 600.

 

 

وی در دوران کودکی و نوجوانی فردی کاملا"با استعداد بود در سن 7 سالگی روانه دبستان شد. دوران ابتدایی را به پایان رساند اما به علت فقر و عدم استقلال مالی خانواده اش مجبور شد درس را رها کند و به کار مشغول شود که به خانواده اش کمک کند.ابتدا به چندین کارمشغول بود ولی چون سطح درآمد آنها کم بود وی را راضی نمی کرد.
تا اینکه موقعیت نظام وظیفه پیش آمد شهید در هنگ ژاندارمری شهر خویش را معرفی کرد بعد از 3 ماه به خدمت فراخوانده شد. شهید دوران آموزشی را در کرمان گذراند و سپس در لشگر 92 زرهی اهواز مشغول شد طی این مدت وقتی شهید ظلم و جور حکومت ستم شاهی را می بیند چندین بار فرار می کند به صورتی که شهید در مدت خدمت طی شش سال برای نظام پوسیده شاهنشاهی خدمت نمود. در سال 1356 خدمت او به پایان رسید و چون خانواده مستضعفی داشت در پیش وجدان خویش بسیار ناراحت بود که چرا من بیکار باشم و با توجه به حرفه ای که داشت در کارگاه نجاری مشغول شد.

در اواخر سال 1357 جهت استخدام در آموزش و پرورش ثبت نام نمود. پس از 2 سال کار پیمانی استخدام آموزش و پرورش شد. وقتی انقلاب به پیروزی رسید شهید سر از پا نمی شناخت. شهید فردی بود پایبند به مذهب و ایمان.روحیه ی بسیار قوی داشت با دوستان و خویشان خود کاملا"حالتی تحسین برانگیز داشت همیشه یاور ضعیفان و فقرا بود به آنان کمک می کرد چه از نظر مادی و معنوی.

جنگ که شروع شد شهید را به جبهه خواستند شهید با اینکه سرکار بود با دل و جان قبول کرد و طولی نکشید که با دیگر برادران هم رزم خود به جبهه رفتند و مدتی در جبهه جنگید و بعد از چندی برای پیشروی به خط مقدم جبهه می روند چون نوبت به نوبت سنگر می کنند و از پشت جبهه آب می آورند نوبت که به آب آوردن او می شود چند قدم که می رود صدامیان وی را در روز شانزدهم مرداد ماه سال 1360 در منطقه دشت عباس مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می دهند و به شهادت می رسد .

تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای بروجرد واقع است.

 

عکس شهید علی احمد معظمی گودرزی

 

 

شهید علی احمد معظمی گودرزی

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۰۴ ، ۱۰:۴۷
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۵۹ ب.ظ

معظمی گودرزی حیدر فرزند علی حسین

شهید حیدر معظمی گودرزی

 

شهید حیدر معظمی گودرزی

نام : حیدر

نام خانوادگی : معظمی گودرزی

نام پدر : علی حسین

نام مادر : اعظم

تاریخ تولد : 1335/05/29

محل تولد : بروجرد روستای قائد طاهر

دانشگاه : تربیت معلم تهران

مقطع تحصیلی : کاردانی

رشته تحصیلی : تربیت معلم

سن هنگام شهادت : 26 سال

تاریخ شهادت : 1361/05/07

مکان شهادت : پاسگاه زید

آرامگاه : گلزار شهدای امامزاده محمد شهرستان کرج

کد ایثارگری : 6128566

زندگینامه

شهید حیدر معظمی گودرزی در سال 1335 در روستای قائد طاهر دیده به جهان گشود پدرش علی حسین، کارمند شرکت نفت بود و مادرش اعظم نام داشت. در ایام تابستان هر سال، به علت گرما و نبود امکانات مناسب در آبادان ، خانواده مجبور بود تا ایام تابستان را در مناطق خنک تر ، سپری کند. تولد حیدر نیز مصادف با چنین ایامی بود. او کودکی خوش سیما و بسیار مهربان بود. دوران ابتدایی مدت 2 سال در آبادان گذراند و در سال 1346 پس از اخراج پدرش از شرکت نفت، همراه با خانواده ، به‌ تهران و بعد از آن به‌ کرج نقل مکان کردند. و ادامه ی تحصیل ابتدایی را در مدرسه ذوب آهن و دوره ی متوسطه را در دبیرستان دهخدا گذرانید.

دوران مبارزاتی او، از سال 1346 شروع شد و با قم برای راهنمایی و اخذ کتب اسلامی مکاتبه می کرد. او علاقه زیادی به اسلام و قرآن داشت
پدرش می گوید : در دوران کودکی حیدر، که یک روز که من می خواستم به مسجد بروم او هم دنبال من آمد. من از درب مسجد داخل شدم و پشت سرم درگاهی مسجد خراب شد و من یک لحظه حیدر را ندیدم فکر می کردم که زیر آوار مانده است در سر خود می زدم و به دیگران التماس می کردم که صدایی مرا به خود آورد که حیدر زنده است و کمی آسیب دیده او را به بیمارستان بردم و مدتی بعد بهبود یافت. این اتفاق علاقه او را به اسلام و مسجد بیشتر کرد. پس از اخذ دیپلم، به سربازی رفت و مدتی هم نیز در نیروی هوایی خدمت کرد. اما بعد از خدمت تصمیم گرفت که به شغل معلمی بپردازد.

در دانشسرای تربیت معلم تهران قبول شد و مدتی نیز در آن جا درس خواند او همیشه سعی می کرد به دیگران آموزش دهد و حتی کتابخانه مسجد را اداره می کرد. که بعد از شهادتش کتابخانه را به نام این شهید نام گذاری کرده اند. او فردی با تقوا، پرهیزگار و بسیار خستگی ناپذیر و اهل مسجد و قرآن و همیشه سعی می کرد که دیگران را به امر معروف نماید.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. در روز هفتم مرداد ماه سال 1361 ، در بمباران هوایی پاسگاه زید عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. تربت پاک وی در گلزار شهدای امامزاده محمد شهرستان کرج واقع است.

برادرش ( شهید خسرو معظمی گودرزی‌ ) نیز در عملیات والفجر 3 در منطقه ی عملیاتی مهران در روز سیزدهم اردیبهشت ماه سال 1362 به شهادت رسیده است

 

منبع:
ـــ فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 599.

 

شهید معظمی گودرزی-حیدر

 

شهید حیدر معظمی گودرزی

 

 

                

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۰۴ ، ۲۰:۵۹
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
جمعه, ۱ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۴۶ ق.ظ

معظمی گودرزی تیمور فرزند علی

شهید تیمور معظمی گودرزی

معلم شهید تیمور معظمی گودرزی

نام : تیمور

نام خانوادگی : معظمی گودرزی

نام پدر : علی

شغل : دانشجوی تربیت معلم شهید مطهری بروجرد

مقطع تحصیلی : کاردانی

رشته تحصیلی : آموزش ابتدایی

تاریخ تولد : 1340/03/02

محل تولد : بروجرد

تاریخ شهادت : 1365/02/30

سمت : تک تیرانداز

تیپ ۵۷ حضرت ابولفضل (ع) گردان شهدا گروهان حمزه سیدالشهداء

محل شهادت : حاج عمران

نام عملیات : حاج عمران مقابله با تک عراق

سمت در زمان شهادت : آرپی جی زن

آرامگاه : گلزار شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6535001

زندگینامه

پانزدهم فروردین 1340 ، در روستای ملمیجان از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت. دانشجوی رشته تربیت معلم بود. ازدواج کرد.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. سی ام اردیبهشت 1365 ، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. پیکر پاک و مطهرش مدت ها در منطقه بر جا ماند و سرانجام در سال 1373 ، پس از تفحص تربت پاک وی در گلزار شهدای زادگاهش بروجرد زیارتگاه خیل عظیم امت حزب الله شد.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 597.

شهید تیمور معظمی گودرزی در روزدوم خرداد ماه سال 1340 در روستای ملمیجان شهرستان بروجرد در خانواده ای متدین متولد شد. دوره ی ابتدایی را در دبستان روستا آغاز کرد. در این مقطع باید هم کار می کرد و هم درس می خواند چون تنها پسر خانواده بود و پدرش نیز در شهرهای دیگر مشغول کار برای امرار معاش خانواده بود در نتیجه او مسئولیت مهمی به عهده داشت؛ هم خانواده و هم تحصیل. دوره راهنمایی و دبیرستان را در بخش اشترینان پشت سر گذاشت.

او در طی این مقاطع می بایست فاصله روستا تا اشترینان را که 5 کیلومتر بود هر روز دوبار با پای پیاده طی می کرد. با این وجود از تحصیل دست برنداشت و توانست مدرک دیپلم را کسب کند.

در ایام فراغت بیشتر به کار کشاورزی و مطالعه و ورزش کاراته می پرداخت.

او همیشه صبور بود و در همه کارهای خود به خدای یگانه توکل می کرد. این خصلت‌های زیبا در امور زندگی او را از دیگران متمایز می ساخت. وی در کنار تحصیلات در امور کشاورزی همراه پدر بود و به او کمک می کرد.

سپس برای دفاع از نوامیس ملت مسلمان ایران لباس مقدس سربازی را به تن کرد و به کفرستیزان جمهوری اسلامی ایران پیوست. وی دوران سربازی را در اردوگاه پرندک تهران مشغول به خدمت بود. وقتی با اسرای عراقی و اهداف پلید بعثی رژیم عراق آشنا می شود به ندای رهبر انقلاب امام خمینی (ره) لبیک گفته و عازم رفتن به جبهه می شود.

او اخلاق بسیار خوبی داشت و بسیار بخشنده و مؤمن بود با وجود همه مشکلات همیشه نسبت به دوستان گذشت می کرد و مواردی هم بوده که از لباس های خود به دوستانش که نیاز داشتند بخشید او همیشه خواهرانش را به پوشیدن روسری و حفظ حجاب و خواندن نماز و قرآن راهنمایی می کرد.

هیچ وقت نسبت به خانواده و مخصوصا خواهرانش عصبانی نمی شد همه اقوام و دوستان او را دوست داشتند و هرگز از او ناراحت نشده بودند.

همیشه صله رحم به جای می آورد و به تمام اقوام رسیدگی می کرد رفتارش به گونه ای بود که هر کدام از دوستانش مشکلی داشتند به او مراجعت می کردند تا جایی که می توانست به آنها کمک می کرد.

یکی از مهم ترین اهداف زندگیش، تحصیل بود و همه را نیز به خواندن درس راهنمایی می کرد و به همین جهت بود که شغل شریف معلمی را انتخاب کرد در دوران انقلاب با این که نوجوانی بیش نبود در تظاهرات شرکت و به عنوان بسیج خدمت می کرد. او قبل از انقلاب هم در امور فرهنگی و سیاسی شرکت می کرد.

ایشان موضع سرسختی در مقابل منافقین داشت و اگر در بین مردم عادی مسئله ای را مشاهده می کرد با استدلال برای آن ها توضیح می داد و آن ها را راهنمایی می کرد.

او رابطه خوبی با خانواده و همسر و دیگران داشت. بسیار خوش برخورد و فروتن بود. او در زمینه مکانیکی و کشاورزی مهارت داشت.

نظرش در مورد جنگ این بود که: فتوا داده اند جبهه را برای همه کسانی که توانایی جسمی دارند و گرم نگه داشتن پشت جبهه را برای کسانی که توانایی ندارند واجب است.

او وارد دانشگاه تربیت معلم شهید مطهری شد. چند مرحله به عنوان بسیجی برای درس دادن به بسیجیان به جبهه اعزام شد . و آخرین بار هم به عنوان بسیجی از طرف تربیت معلم بروجرد به جبهه اعزام شد. همیشه می گفت توکلتان به خدا باشد و التماس دعا داشت برای اینکه به شهادت برسد. می گفت بنا به گفته امام؛ جنگ سرلوحه تمام کارهاست.

آخرین بار اصرار زیادی داشت تا با خانواده عکس بیاندازد و این کار را هم کرد. هنگامی که رفت پشت سر خود را نگاه می کرد گویی که می دانست بازگشتی نیست.

در وادی نور، از سنگری به سنگر دیگر و از موقعیتی به موقعیت دیگر، مجنون صفت دنبال لیلیی می دوید. در سحرگاهی نگاهش در نگاه یار گره خورد و تن و جان یکی هدیه دوست کرد.

ایشان در روز سی ام اردیبهشت ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی حاج عمران هدف تیر مستقیم دشمن قرار گرفت و شهد شیرین شهادت را نوشید. پس از گذشت دوازده سال ، پیکر مطهرش در سال 1373 تفحص شد و تربت پاک وی در گلزار شهدای زادگاهش زیارتگاه خیل عاشقان ایثار و شهادت شد.

 

وصیت نامه شهید تیمور معظمی گودرزی

بسم الله الرحمن الرحیم

ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

با سلام و با درود بیکران بر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نایب برحقش حضرت امام خمینی رهبر کبیر مستضعفان جهان و با درود مخلصانه نثار روح شهیدان راه اسلام و حقیقت و با سلام بر مجاهدان فی سبیل الله.

وصیت نامه خویش را به رشته تحریر درمی آورم. اولین مطلبی که به نظر این حقیر جلب نظر میکند این است که در این موقع حساس که اسلام و شرافت انسانی در بین است وظیفه تمام مسلمین واقعی است که در راه خدا و فقط برای رضای حق تعالی بپاخیزند و از هیچ نیروی شیطانی هراسی نداشته باشید که بنا به فرموده امام امت نیروی خدا بالاتر از تمام نیروهاست و بقول پیامبر بزرگوار مجد و عظمت برای فرزندان خود به یادگار بگذارید و جبهه‌ها را خالی نکنید.و ای برادران مسلمان مردانه به جبهه‌ها هجوم آورید و کسانی که توانایی آمدن ندارند پشت جبهه‌ها را گرم نگه‌دارید. تا کار این صدام و صامیان بی‌دین و متجاوز را یکسره کنید و از دین و ناموس خویش دفاع کنید که اگر خدای ناکرده این مزدور ( صدام ) جان بگیرد بلایی به سر اسلام و مسلمانان می آورد که زبانم لال هیچ مسلمانی جرأت نماز خواندن و ادعای مسلمانی کردن نخواهد داشت.

ولی در آخر وصیتی به پدر و مادر عزیزم که ایشان را از جانم بیشتر دوست می دارم و بی نهایت شرمنده‌ام از اینکه هیچ گونه خدمتی نتوانستم به ایشان بنمایم و همچنین از همسر و خواهرانم که امیدوارم خداوند به شما همگی صبر عنایت فرماید و از شما عاجزانه تقاضامندم در مرگم گریه و زاری نکنید که دشمنان اسلام شاد می شوند. و این حقیر اگر لایق باشم در راه پرافتخار حسین ( علیه السلام ) قدم می گذارم و جامه ننگ و ذلت بار را نمی پوشم.اگر خواستید گریه کنید برای اباعبداله الحسین گریه کنید که ثوابی بس عظیم دارد.

سفارشی که دارم این است که شما (پدر و مادر) و همسر و خواهرانم اشتباهات مرا ببخشید و از خدای بزرگ برایم طلب مغفرت نمایید. چون در تمام طول زندگیم همیشه مرتکب معصیت شده‌ام و اطاعت خالق خویش را نکرده‌ام. غصه نخورید با سرافرازی و سربلندی زندگی کنید چون تنها پسرتان را در راه خدا هدیه کرده‌اید.

مادر،پدر عزیزم و همسر و خواهران مهربانم و وابستگان و دوستان از اینکه با شما خداحافظی نکرده‌ام مرا ببخشید.

درود بر حسین (علیه السلام ) و بر شهیدان راه حق تعالی

خداحافظ

به امید پیروزی نهایی اسلام بر قوای کفر جهانی

تیمور معظمی گودرزی

 

 

شعری از شهید تیمور معظمی گودرزی

این شعر جانسوز در ساعت های آخر عمر شهید در اول خرداد 1365 در منطقه جنگی حاج عمران نوشته شده است


برو مادر خداحافظ که دیگر روی ماهت را نخواهم دید
دگر از گرمی آغوش پر مهرت نصیبی بر نمی گیرم
مرا دیگر نمی بوسی
دگر لب های گرمابخش دلجویت برای من نمی خندد
برایم دیگر این دنیا به آخر می رسد مادر
دگر آن دست گرمت را بر روی گونه هایم حس نخواهم کرد
دیگر سهمی ندارم از نوازش های تو مادر
خوش آن روزی که در دامان پر مهرت مرا می پرورانیدی
و حالا من آن طفلم
به محبوبم بگو مادر من دلخسته را دیگر نمی بیند
امیدش را ببر مادر بگو فرزند من مرده است دیگر برنمی گردد
صدای ناله های زخمی ها
خروش و غرش بی وقفه ی خمپاره ها در جبهه می پیچد
مسلسل ها ز بی رحمی بروی رزمنده ها ، خمپاره ها سرب می بارند
به گوشم آه درد آلود مجروحان ندایی تازه می گردد
تفنگم را به دوشم می کشم تا ناجوانمردان دشمن را از پا بیندازم
و اما لحظه ای از سوزش درد سینه ام بر پا نمی مانم
سپس بر خاک گرم جبهه می غلتم
ولی مادر برو با سربلندی زندگانی کن
که فرزند تو اینک در ره میهن شهادت را پذیرا شد
شکوه این شهادت را علف هایی که با خونم به رنگ لاله می روید به همراه نسیمی بازگو می کند مادر
شب تاریک و غمگین است

من بنشسته ام اینجا
دور از بسترم مادر

به یاد گرمی آغوش پر مهرت
تفنگم را به آغوشم فشردم من
ولی ناگه صدای غرش توپی به افکار من بیچاره می خندد
به گوشم ناله ی زنجیرهای تانکی می رسد از دور
به دنبالش هزاران بمب آتش زا می ریزد از دور
خداحافظ مادر جان ...

 

 

خاطره پدرشهید تیمور معظمی گودرزی

 

راوی : پدر شهید

*شهید نگهبان کمپ عراقی ها بود و تلاش می کرد به جبهه برود من گفتم: تیمور عزیز، تو تنها پسرم هستی به جبهه نرو گفت: پدرم الان صحرای کربلا است همه باید به جبهه برویم.

 

خاطره مادر شهید تیمور معظمی گودرزی

راوی : مادر شهید

* فرزندم وقتی که به سربازی رفت او را به شهرستان شاهرود فرستادند و من به ملاقات شهید رفتم و به من گفت: مادر من قند ندارم و من رفتم برای او قند بخرم و گفتند قند کوپنی است بعد با فرزندم آمدیم درب یک مغازه که قند بخرم فرزندم گفت: آقای مغازه دار مرا حلال کن چون من سه دانه انگور از سبد انگور شما خورده ام و این صحنه را هیچ وقت فراموش نمی کنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۰۴ ، ۱۱:۴۶
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
جمعه, ۱ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۲۴ ق.ظ

معطری محمد حسین فرزند عبدالمحمد

شهید محمدحسین معطری

شهید محمدحسین معطری

نام : محمدحسین

نام خانوادگی : معطری

نام پدر : عبدالمحمد

نام مادر : معصومه

تاریخ تولد : 1342/01/01

محل تولد : بروجرد

شغل : دبیر

تاریخ شهادت : 1365/10/29

محل شهادت : شلمچه

آرامگاه : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6534989

زندگینامه

در روز اول فروردین ماه سال 1342 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش عبدالمحمد، راننده بود و مادرش معصومه نام داشت. تا پایان دوره کاردانی درس خواند. معلم بود.

به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و نهم دی 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و پهلو، شهید شد. تربت پاک او در گلزار بهشت شهدای زادگاهش بروجرد واقع است.

منبع:
ـــ  فرهنگ اعلام شهدا: استان لرستان، تنظیم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران، نشر شاهد، 1392، صفحه 597.

 

 

شهید محمد حسین معطری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۰۴ ، ۱۰:۲۴
نویسنده : خادم الشهدا
برای خدا کار کنید تا نتیجه ی کارتان تا ابد باقی بماند (حضرت امام خمینی ره )
آخرین مطالب
.: وبلاگ شهدای بروجرد :.